۱۳۸۸ بيست بهمن
٢٤/٢/١٤٣١هجری قمری
9/2/2010میلادی
شماره : 2454
صفحه اصلی
جستجو
درباره ما
ارتباط با ما
آرشیو
کد خبر :
بخش :
سیاسی
اقتصادی
بین الملل
فرهنگی
اجتماعی
ورزشی
گردشگری
عربی
انگلیسی
علمی
مقالات
صفحه اصلی
سرمقاله
یادداشت روز
تحلیل و تفسیر
شهرستانها
تاریخ انتشار :
20/11/1387
مردم و انقلاب
مثل كوه، مثل دماوند
محمدمهدي شيرمحمدي:
الف) روح ملي
نگاهي تطبيقي به انقلاب اسلامي ايران و ديگر انقلابها، مي تواند تمايزات اين رويداد را از انقلابهاي ديگر آشكار سازد. اما من قصد دارم در اين مقال، به جلوههاي اجتماعي اين تمايزات بپردازم.
من از اين منظر ديدگاه ميشل فوكو را قبول دارم كه "تنها در انقلاب ايران، تمام اقشار و طبقات و همه روح ملي ايرانيان به صحنه آمده بود."
انقلاب انگليس، محصول شورش اقشار محدودي كه گرد "كرامول" گردآمده بودند، پديد آمد براي همين بود كه شبكه اي از فراماسونرها توانستند به سرعت با انقلاب به اصطلاح شكوهمند در سال 1688 طومار انقلابيان پيشين را درهم پيچيدند و سلطنت را دوباره به جمهوري كرامولي، مستولي ساختند.
انقلاب استقلال طلبانه امريكا، جلوه گر حضور معترضانه نوكيسههاي پيوريتن بود كه ديگر نمي خواستند زير يوغ انگليس باشند. آنان كه خود از انگليس، به ويژه از يورك، انگلش و وليز آمده بودند البته روحيه اعتراض را از مذهب اعتراض(پورستانانتيسم) آموخته بودند و تحت تاثير قرائتهاي كالون از "تكاليف ديني" در قاره جديد ثروتي به هم زده بودند. در جريان استقلال اثري از بوميان كه زير سم تازهواردان قرباني مي شدند، يا بردگاني كه از قاره سياه آمده بودند و يا حتي ايرلنديهاي مهاجر و ديگر اقشار و طبقات حاضر در اتازوني نبود. انقلاب تنها جلوه گر حضور سرمايه داران سيزده ايالت بود.
انقلاب فرانسه نيز تنها با شعارهاي اغواگرايانه روشنفكران و فراماسونرها پديد آمد. در روسيه و چين ينز تنها دهقانان دست به انقلاب زدند.
فوكو كه آن روزها دوبار از فرانسه به ايران آمد تا انقلاب اسلامي را از نزديك درك كند، تنها اين وجهه انقلاب اسلامي را درست فهميده بود، براي همين بود كه اعتراف مي كرد، در هيچ جاي دنيا تصور نمي كرد، اراده عمومي و روح ملي عينيت پيدا كند. براي او شگفت بود كه "معلم و دانش آموز، دانشجو و طلبه، شهري و روستائي، كارگر و دهقان همه به صحنه آمده بودند و مي دانستند كه چه چيزي را نمي خواهند"!
ب) در صحنه مي مانيم
مرحوم بازرگان مي گفت؛ <شب بود، ما در جنگي تاريك بوديم، چشم چشم را نمي ديد، جانوري هجوم آورد او را با گلوله اي زديم و او افتاد، از خستگي خوابيديم، صبح بيدار شديم ديديم، عجب شير بزرگ و مخوفي را زدهايم، از هول لاشه او غش كرديم>!!
بسياري واقعا عظمت انقلاب را به خوبي نديده بودند. براي همين بود كه مرحوم بازرگان آن زمان كه هنوز نه به دار بود و نه به بار، اصرار مي كرد؛ "انقلاب كرديد، كار شما تمام شد، برويد خانههايتان و ديگر كار را به دولت بسپاريد."
اما امام امت(ره)، اين مردم را مي شناخت، مي دانست آنها چه كرده اند مي دانست آنها چه مي خواهند، مي دانست آنها براي تحقق آرمانها و خواستههاي خود چه بايد بكنند. براي همين بود كه اصرار مي كرد؛ "مردم بايد هميشه در صحنه باشند."
اگر اين مردم در صحنه نمي ماند، ليبرالها انقلاب اسلامي را دو دستي تقديم شيطان بزرگ مي كردند، چپها انقلاب اسلامي را جلوي پاي خرس كمونيسم مي انداختند. منافقان انقلاب اسلامي را سر مي بريدند، التقاطيان پوستين آن را وارونه مي كردند و اگر هيچكدام از آنها موفق نمي شدند صدام خاك مملكت شيعه را به توبره مي كشيد. مگر در كربلا و نجف نكردند آنچه كردند؟! مردم پيام امامشان را دريافته بودند و در صحنه ماندند، هنوز هم در ميدان دفاع از انقلابشان، ايستاده اند؛ مثل كوه، مثل دماوند.
ج) ميزان الحراره
اگر از وجه اجتماعي بخواهيم عمر 30 ساله اين شجره طيبه را بررسي كنيم؛ ميزان هوشياري و بيداري مردم در صحنه انقلاب اسلامي، مي تواند يك ميزان الحراره، يك تراز يا يك شاقول براي سنجش باشد.اين انقلاب آنجا تنومندتر و سرافرازتر بود كه مردم در صحنه بودند، در دفاع مقدس، بودند، اين انقلاب با طراوت بود.
اجازه بدهيد؛ اين روزها را كه به بازخواني خاطرات خوش انقلاب خشنوديم، با اشاره به برخي رويدادهاي ناگوار تلخكامتان نسازم. آن روزها كه ما غفلت كرديم و توفان فتنه ميآمد و خدا را شكر كه به هشداري هوشيار مي شديم؛ 23 تير ماه را ديگر فراموش نكنيم.
د)ظرفيتاجتماعي
يك سلسله نهادها و هستههاي اجتماعي، حركت جامعه ايراني را به سوي انقلاب اسلامي سوق ميداد؛ در راس هرم اجتماعي جامعه شيعي، مرجعيت و نهاد روحانيت در بستر دين و در قاعده هرم جامعه، خانواده ايراني، به عنوان كانوني كه وارث فرهنگ شيعي بود، در يك تعاطي افكار و مطالبات دو سويه سوق به سوي انقلاب اسلامي را تشديد ميكردند تا جايي كه نهضت انقلاب اسلامي از خرداد سال 1342 عينيت يافت.
در فضاي اين مثلث(دين، مرجعيت، خانواده) نهادهاي فعال متعددي، نهضت را وسعت و سرعت ميبخشيد، مساجد و منابر، هيئات و دستهها، مدارس و دانشگاهها و حتي قهوهخانهها و ورزشگاهها، هرچه زمان ميگذشت با نهضت همراهتر ميشدند و ضمن فراخواني ديگر نهادها براي پيوستن به نهضت اسلامي سرعت تحقق انقلاب اسلامي را نيز شدت ميبخشيدند. تا جائي كه ميتوان گفت انقلاب اسلامي از تمام ظرفيت اجتماعي براي عينيت يافتن و پيروزي بهره برد.
ه) ظرفيتسازي
انقلاب اسلامي تنها محصول اين ظرفيتهاي اجتماعي نبود؛ چه اگر چنين ميبود يك انقلاب ايستا و ابتر باقي ميماند. اساسا، اسلام حركت، پويائي و تعالي جامعه را ميطلبد و اگر انقلابي اين تعالي و كمال را نداشته باشد، انقلاب اسلامي نخواهد بود.
به همين سبب، انقلاب اسلامي ظرفيتهاي بسياري را از جمله در عرصههاي اجتماعي فراهم ساخت. در راس هرم اجتماعي، ولايت مطلقه فقيه، به عنوان ثمره مرجعيت در فضاي انقلاب اسلامي تحقق عيني يافت.
نهادهاي انقلابي متعددي مانند كميته امداد امام خميني(ره-)براي رسيدگي به حال محرومان-جهادسازندگي-براي جبران عقبماندگيها، سپاه پاسداران و انقلاب اسلامي-براي تجلي بخشيدن به فرهنگ ايثار و شهادت-بسيج-براي فراخواندن تودهها به عرصههاي ضروري-و... محصول ظرفيتهاي نوپديدي بود كه انقلاب به جامعه ايراني هديه كرد.
و)جلوههاي انحراف
گروهي فنسالار ندانسته يا از سر غفلت -با همان منطق مردم بايد در خانه بنشينند-! كوشيدند، تداوم اين ظرفيت سازي را در حركت انقلاب اسلامي با سد مواجه كنند. مقاومت شگفت بنيصدر در برابر دفاع مردمي و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در برابر رژيم بعثي، اوج اين كوشش بود. اما اين كوشش پس از او متوقف نماند. مقاومت در برابر شكلگيري بسيج -به ويژه در عرصههاي علمي و دانشگاهي-ادامه همان خط بود. اين خط حتي كوشيد چوب حراج به برخي از اين نهادها بزند و يا آنها را در دستگاه ديوانسالاري ناسازگار با انقلاب مضمحل كند. انحلال جهادسازندگي و فروكاستن آن به وزارت جهادكشاورزي، در آغاز و تلاش براي ايجاد ارتش حرفهاي! به جاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در پايان مديريت فن سالاران-كه به عنوان شعار انتخاباتي معين از سوي رضاخاتمي آشكار شد- جلوههاي همان خط انحرافي بود.
اينها در حالي بود كه جهان شيفته منش بسيج و سپاه پاسداران بود و از لبنان تا آمريكاي لاتين ميكوشيدند از پيروزياين نهادهاي انقلابي مشق كنند.
ز)طرحي نو
مردم مسلمان ايران اگر بخواهند فلك را سقف بشكافند و تمدن اسلامي را دوباره احيا كنند، اگر بخواهند مطالبه عدالت را براي جهانيان فرياد كنند و بشريت را به تمناي دادگستر نهائي تاريخ و حضرت موعود فرا بخوانند، بايد ظرفيتهاي اجتماعي پديد آمده در انقلاب اسلامي را پاس بدارند. مردم مسلمان ايران البته نبايد به اينها بسنده كنند بلكه بايد براي احياي تمدن اسلامي نهادهاي سازگار با روحيه انقلابي و شيعي را براي ديگر عرصههاي مغفول مانده بنا كنند. بازخواني پشتوانه سه دهه تجربه انقلاب اسلامي، سرمايهخوبي براي تاسيس ظرفيتها و نهادهاي اجتماعي جديد است.
نظر بازدیدکنندگان
اعلام نظر
نام
ایمیل
* نظر
امتیاز
0
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
کلیه حقوق این سایت متعلق به روزنامه سیاست روز بوده
و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلامانع می باشد.
Copyright 2008 Siasat Rooz Newspaper &News Agency.All Right Reserved
Powered by
:
Razmpoosh.com
Email: Info@SiasatRooz.ir
WWW.SiasatRooz.ir
..