سیاست روز 10 مهر 1389 ساعت 12:43 http://siasatrooz.ir/vdcaminm.49nwm15kk4.html -------------------------------------------------- عنوان : تلويزيون در ساعت 5 عصر -------------------------------------------------- متن : بهزاد سعيدي راد: «تصوير من را در جعبه‌اي مي‌بينيد كه نامش تلويزيون است» اين جمله را مرحوم منوچهر نوذري در لحظه تولد تلويزيون (5 بعدازظهر هفتم مهرماه 1337) پس از بريدن بند ناف اين نوزاد عصر مدرنيته توسط حبيب اله ثابت پاسال، در گوش چپ و راست اين رسانه خواند و او را تلويزيون نام نهاد تا ما با چشم و گوش اين پيام رسانه‌اي را دريافت كنيم و دل به اين غول بلعنده و چسبنده ببنديم و او را به عنوان خير موجود در خانه‌هايمان بپذيريم. اما خيلي زود تشت اين مهمان نورسيده از بام مدرنيته افتاد و جعبه پر شد از تصاوير فيلم‌ها و شوها و تبليغاتي كه خانواده‌هاي سنتي و مذهبي آن زمان، وجود آن را حرام بدانند و هرآنچه كه از صفحه نوراني آن بيرون مي‌افتد شوم و ناپاك بدانند تا آنجا كه در خانه‌هايشان را به روي تلويزيون ببندند و جاي خالي آن را بيشتر با راديو پر كنند. نخستين فرستنده تلويزيوني ايران 52 سال پيش، 5 بعداز ظهر جمعه 11 مهرماه 1337 به صورت رسمي اولين برنامه خود را به روش فرانسوي آن (پال) و نه آمريكايي (ان تي اس سي) پخش كرد. توليد فيلم‌هاي سينمايي براي پخش از تلويزيون از اوايل دهه 50 و در زماني كه تلويزيون صاحب خانه‌اي چند هكتاري در جام‌جم شد با ايجاد سازماني به نام «تل فيلم» آغاز شد و در سال 1350فيلم «چشمه» ساخته «آربي آوانسيان» به عنوان اولين فيلم سينمايي تلويزيون كه امروز با نام تله‌فيلم شناخته مي‌شود تهيه شد. پس از آن نيز فيلمسازان مطرحي مانند «سهراب شهيد ثالث»، «فرخ غفاري»، «بهمن فرمان‌آرا»، «پرويز كيمياوي» و «داريوش مهرجويي» نيز وارد اين عرصه در تلويزيون شدند. سپس پاي ميهمان ديگري در اين مجموعه با نام سريال باز شد كه اولين آن «امير ارسلان نامدار» نام داشت و از اين پس چهره‌هايي مانند «علي حاتمي»، «همايون شهنواز» و «ناصر تقوايي» با سريال‌هاي «سلطان صاحب‌قران»1354، «دليران تنگستان»1355 و «دايي‌جان ناپلئون»1355 به تلويزيون و از آنجا به خانه‌ها راه يافتند. در سال 1358 و با پيروزي انقلاب اسلامي «صادق قطب‌زاده» اولين رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي شد خيلي زود جاي خود را به «محمد هاشمي» داد تا در اوايل دهه 60 شاهد خريد سريال‌هاي (كه در آن روزگار به طنز آن را سه‌ريال مي‌خواندند رقي مانند «سال‌هاي دور از خانه»(اوشين) و ساخت سريال‌هاي بعضا فاخر و ارزشمندي چون سربداران، هزاردستان و آينه باشيم. پس از آن «علي لاريجاني» به سازمان صدا و سيما آمد و سياست‌ها و نوع نگاه وي به مسئله فرهنگ و رسانه، باعث تغيييراتي در اين سازمان شد كه مهم‌ترين آن افزايش تعداد شبكه‌ها از سه شبكه به 7 شبكه بود. لاريجاني كه دل در گرو بسط و گسترش اين رسانه، مانند رسانه‌هاي سطح بالاي غربي داشت شعي كرد در دوران مديريت شاخ و برگ بيشتري به اين مجموعه بي‌آفزايد. او روزنامه سراسري جام‌جم را راه‌اندازي كرد. در دوران رياست وي سيما فيلم هم شروع به فعاليت كرد. همچنين در طي دوران رياست وي در سازمان، (دهه 70) شاهد ساخت چند مجموعه بياد ماندني تلويزيوني بوديم كه شاخص‌ترين‌ آن‌ها «قصه‌هاي مجيد» و «روزي روزگاري» بود. در سال 1383 ، طي حكمي از سوي رهبر معظم انقلاب،«عزت‌اله ضرغامي» عهده‌دار رياست سازمان شد و دست بر قضا دنياي مدرن اين روزگار كه مدعي دهكده جهاني است و ادعاي خود را از راه اينترنت و ماهواره و تكنولوژي‌هاي جديد به اثبات برساند، وي را دچار چالش‌هاي فراواني كرد. تلويزيون همچون سينما و بسياري از تكنولوژي‌هاي زاده‌ عصر مدرنيته خيلي زود وارد اين مرز و بوم شد و درست مانند آن دچار عدم شناخت شد تا آنجا كه در به زبان آوردن نام كلي آن يعني رسانه خيلي‌ها به اشتباه آن را رسانه (با فتح ر به معني حسرت وافسوس و تاسف) خواندند. همان بلايي كه بر سر سينما آمد و از نام گرفته ( Cinamaبه جاي (Cinema) تا تكنيك و محتواي آن مورد هرگونه تعرض و سوءتفاهمي قرار گرفت و از روشنفكر و انتلكت گرفته تا فيلم‌فارسي‌ساز و آبگوشتي‌ساز به ظن خود هر مظروفي را در اين ظرف بريزد و نتيجه مطلوب بگيرد. عزت‌اله ضرغامي درست در زماني عهده دار رياست سازمان شد كه تب خيلي چيزها يقه جامعه را گرفته بود. ماهواره هم مانند غول تلويزيون، روز به روز بلعنده‌تر و چسبناك‌تر مي‌شد. شبكه‌هاي فارسي قارچ‌گونه، يكي پس از ديگري راه‌اندازي مي‌شد و هركدام سهم خود را در جذب مخاطب ايراني مطالبه مي‌كرد. مرداد سال 88 ، پس از نا‌آرامي‌هاي بعد از انتخابات و در اوايل دور دوم رياست ضرغامي بر سازمان، سروكله رابرت مرداك با شبكه فارسي1پيدا شد و با مجموعه‌هاي نمايشي سطح 2 و 3 خود و دوبله‌هاي ضعيفي كه گويي چند كودك دور هم با صداي بلند كتاب مي‌خوانند جاي خود را ميان مخاطبان ايراني، افغان و تاجيك، باز كرد. تا آنجا كه بي‌بي‌سي فارسي كه سعي در القاي چهره‌اي صادق در زمينه اطلاع‌رساني و اخبار داشت، موفق به جذب مخاطب اصلي و از پيش تعيين شده نشد اما فارسي1 از آن جهت كه بيشتر هدف خود را بر روي انتقال پيام از طريق مجاري احساسي با مخاطب داشت، بيشتر موجب نگراني از سوي مديران رسانه ملي شد. اما اين نگراني از يك سو به جهت وجود يك تب كاذب و گذرا ازطرف مخاطب و از سوي ديگر رشد تكنيكي و فني و محتوايي برنامه‌هاي تلويزيون در سال‌هاي اخير باعث شد تا اين نگراني را به يك فرصت تبديل كند و مخاطب خود را پيدا كند.