سیاست روز 28 فروردين 1398 ساعت 1:36 http://siasatrooz.ir/vdcewv8zzjh87ni.b9bj.html -------------------------------------------------- عنوان : خوش به حال ما که ققنوسی چون تو داریم دمت گرم آقا. دم شما گرم آقا ابراهیم سینمای انقلاب اسلامی. وقتی تو می‌شوی چهره‌ی سال هنر... -------------------------------------------------- متن : دمت گرم آقا. دم شما گرم آقا ابراهیم سینمای انقلاب اسلامی. وقتی تو می شوی چهره ی سال هنر انقلاب اسلامی، من یکی از آنهایی هستم که از شوق و ذوقش بغض می کند. در روزگاری که خیلی ها سلحشور (نقشی که کیانیان در آژانس شیشه ای بازی کرد) شده اند، یقه ی پیراهن های سفید دیپلمات را تا خرخره بسته اند اما برای خوش آمد رسانه های آن طرف آبی و اربابان شان هزار جور پشتک و وارو می زنند یکی مثل تو می تواند باشد که وسط جشنواره هفت خط و رنگ فجر، وسط آن همه آدم های جورواجور و بزک کرده با صدای بلند بگوید من خودم را سرباز این کشور و نظام می دانم فقط یکی مثل تو می تواند وقتی سیمرغ پرکنده را به دستش می دهند، تعارف و رودربایستی را کنار بگذارد و جشن پاره را کن فیکون کند و خنده های از بناگوش دررفته ی جلوی دوربین را به لب های برخی ها بدوزد و فریاد بزند من فیلمساز وابسته ام. فیلمساز این نظامم می دانم طی همه ی این سی چهل سال از خیلی ها خورده ای. از شبه روشنفکرها که آزادی کلام و بیان و اثر را تا جایی آزاد می دانند که پای شما و امثال شما روی دم آنها نرفته باشد. بعد از آن هزار و یک عیب و ایراد می گیرند و هزار جور تهمت و اسم گذاری روی تو و فیلمت. از آنهایی که تدبیرشان پدر این مردم و مملکت را در آورده است. که جز پشت درهای بسته مثلا مذاکره کردن، کار دیگری را مشق نکرده اند. آنها که می خواهند از مدافعان و محافظان نظام، بادیگاردهای بی خاصیت بسازند و اگر نشد، در تونل پرواپاگاندای رسانه های بی جیره و مواجب شان!!! حیدرها را ذبح کنند. از آن خشک مقدس هایی که دود موتورهای شان امثال تو و عباس را خفه کرده است. از آنها که کاسه ی داغ تر از آش شدند و قیچی به دست برای فیلم هایت خط و نشان کشیدند و هر چه سنگ داشتند بر سر راهت ریختند. اما به قول سیدمرتضی می دانم که چه می کشی خوب می دانم اما تو که در دامنه آتشفشان منزل گرفته ای باید بدانی که چگونه می توان زیر فوران آتش زیست. ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است چراکه مرغ عشق ققنوس است که در آتش می زید نه آنکه رنگین کمان می پوشد و در بوستان های عافیت، شکر می خورد و شکرشکنی می کند. مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار آتش می توان خرید؟ و تو حالا دقیقا ققنوس وار در قله ی آتشفشان ایستاده ای و به سلامت از آتش کینه ها گذشته ای. به قول خودت امروز هم تازه نفس ها به صبوری نیاز دارند و خوش به حال تازه نفس ها که یکی مثل تو پیش روی شان است تا یادشان بیاورد که نمی توان از این راه دست کشید و عافیت طلبی را برگزید. تا فراموش نکنند نیش زبان و متلک ها را باید تحمل کرد که عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است و منافقان نمی دانند! نویسنده: مهدی رجبی