سیاست روز 13 تير 1398 ساعت 13:23 http://siasatrooz.ir/vdcezo8zojh87fi.b9bj.html -------------------------------------------------- عنوان : رفیق‌های نیمه‌راه! پیرامون رفقا و شرکای نیمه‌ راه داستان‌های فراوانی نقل‌ شده که رفتار و کردار اکثر آن‌ها شبیه مگسان گرد شیرینی بوده است... -------------------------------------------------- متن : پیرامون رفقا و شرکای نیمه راه داستان های فراوانی نقل شده که رفتار و کردار اکثر آن ها شبیه مگسان گرد شیرینی بوده است زیرا تا زمانی که دوست و همراهش دستی در جیب داشته و می توانسته سفره ها بگسترد یار غار و رفیق گرمابه و گلستان او بوده اما زمانی که به دلایل متعدد توانایی خود را از دست می دهد یا مگس کشی در کنارشان فرود می آید پرواز یا همان فرار را برقرار ترجیح می دهند و درست زمانی که این دوست دیرینه به کمک آن ها نیازمند است به لانه های خود می خزند و امروز که همه چیز مدرنیزه شده است گوشی ها را خاموش و به کمک منشی های خود از پذیرش یاران همیشگی استنکاف می نمایند! این خصلت مرام تازه ای نیست زیرا از آغاز خلقت بشر یکی از عیوب بجا مانده از آن ها بوده تا ثابت شود از میان معدنی عظیم و پر از سنگ و خاک تنها چند دانه کوچک الماس به دست می آید و آنچه به جا می ماند تلی زغال سنگ بی ارزش است! نگاهی به تاریخ و بررسی پرونده بزرگان آن، این گفته را به ثبوت می رساند که نه تنها دانشمندان بلکه خدمتگزار جامعه نیز در زمانی که مطرح هستند فوجی از مگس های گرد شیرینی وجود آن ها به چریدن و پریدن می پردازند اما زمانی که به دلایلی هرچند حق یا ناحق ستاره بختشان افول نماید به سرعت از کنار او متفرق شده و به شیرینی تازه تری می چسبند! سرگذشت عبرت انگیز ابرمرد جاوید و سیاستمداری بی بدیل همچون میرزا تقی خان امیرکبیر یعنی همان آشپز زاده دربار قاجار که به سرعت توانست اختیارات ناصرالدین شاه یا سلطان صاحبقران را محدود نموده و شروع به کوتاه کردن دست بیگانگان از آب و خاک ایران نماید در حالی که صدها هزار مگس به دور او جمع شده بودند اما وقتی مورد غضب مهد علیا قرار گرفت و به کاشان تبعید گردید عدد یاران و طرفدارانش از تعداد انگشتان یک دست کمتر شدند و در نتیجه همان کسی که سال ها خدمتگزار خانگی و دلاک او بود نیز به فوج دشمنان پیوست و به فرموده قاجار رگ او را در سربینه حمام فین کاشان به تیزی تیغ سپرد! این رفیق های نیمه راه که همان مگسان گرد شیرینی لقب گرفته اند امروز هم به نحوی از انحاء حضور دارند که اگر کنکاش شود به وضوح قابل رؤیت خواهند بود که چگونه خود به تشویق و ترغیب دیگران در انجام کار یا خدمتی به جامعه پرداخته تا از کنار آن بهره ای به دست آورند اما زمانی که لقمه ای چرب تر به دست می آید میان زمین و هوا رهایش می کنند تا شیرینی تازه را بچسبند! شرح ماجرا در این باره بسیار است و این ستون ظرفیت بسط بیشتر را ندارد که بهتر آن است تا به همین مقدار مقدمه بسنده شود. اگرچه شروع کار مدارس غیرانتفاعی در دهه هفتاد نویدی بود برای رفع معضلات آموزش و پرورش تا کمبودهای خود را با فضاهای آموزشی از طریق بخش خصوصی حل و فصل کند، بنابراین به تشویق کسانی که سرمایه خود را به این راه می کشاندند، پرداختند و آن ها نیز با انگیزه های متفاوت که ممزوجی از کسب و کار در پناه خدمت صادقانه بود پا به این راه ناشناخته گذاشتند و جوانی و سرمایه خود را در این مسیر سپری نمودند تا روزی که حکم بازنشستگی به دستشان رسید، حالا دیگر راهی را طی کرده بودند که قابل بازگشت نبود اما وادنگ ها یکی یکی شروع می شد و هر روز سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس به بهانه ای موی دماغ آن ها می شد و هزینه تازه ای پیش پایشان می گذاشت که ادامه راه را مقرون به صرفه نمی دیدند اما چون سرمایه ها در آن مدفون شده بود راه بازگشتی به نظر نمی رسید مگر اینکه همه چیز را به ثمن بخس به آموزش وپرورش واگذار کرده و با دستی خالی و در سن کهولت که آغاز نیازهای اقتصادی آن هاست صحنه را ترک کنند! می گفت پس از سال ها که این مدرسه غیرانتفاعی توانسته بود اولیاء دانش آموزان را به خاطر صداقت در کار به سوی خود جلب نماید به پلاکی در کنار آن از طریق شهرداری پروانه ساخت یک مجتمع مسکونی ۲۴ واحدی که بوی نوعی رانت از آن به مشام می رسید داده می شود و مالک در کنار احداث این مجموعه شکوائیه ای دال بر مزاحمت مدرسه برای ساکنان مجتمع مسکونی تقدیم آموزش وپرورش و شهرداری و دیگر نهادها می نماید و قطعاً یکی از ارگان های منفعت طلب که ارقام قابل توجهی بابت تراکم مجوز ساخت و پروانه احداث دریافت داشته تلویحاً از این شکوائیه حمایت می کند! جالب اینجاست که آموزش وپرورش از فاصله دور شاهد این کشاکش می ماند تا نتیجه معلوم و از گرد شیرینی مدرسه ای که خدماتش تعلق به خود او دارد پرواز کرده و کنار شهد شیرینی های برنده این قضاوت بنشیند فارغ از اینکه هر اتفاق ناگواری برای این واحد آموزشی افتاد دودی است که چشم آموزش وپرورش را هم آزار می دهد زیرا بیش از یکصد نفر دانش آموز و خانواده آن ها سرگردان این بی توجهی خواهند شد که یک مؤسسه آموزشی را فدای آسایش مجتمعی مسکونی می نماید! اگرچه پرواز مگس ها از مکانی که دیگر آن شیرینی لازم و کافی را ندارد امری طبیعی است اما عدم دفاع و ممانعت از انحلال این مدارس از جانب آموزش وپرورش ناحیه و شهرداری منطقه که خود را به نوعی مدافع فرهنگ و تربیت جلوه می کند تعجب آور است و زمانی میزان این تأسف افزایش و به نوعی حیرت تبدیل می گردد که شهرداری یعنی دریافت کننده رقمی کلان بابت تراکم و صدور پروانه ها و احیاناً جرائم مختلف ازجمله ماده صد طی نامه ای خبر محکومیت واحد آموزشی را بر اساس شکوائیه صاحب مجتمع مسکونی به مدیریت این مدرسه ابلاغ و تنها ۴۸ ساعت فرصت برای تخلیه در اوج امتحانات، اعلام نتایج و ثبت نام را می دهند! درحالی که درون خود نمی اندیشند اگر این رأی به حق باشد که بتواند بیش از یکصد دانش آموز و اولیاء و خانواده آن ها را در یک کلان شهر سرگردان ثبت نام کند چگونه می توان مدرسه ای را تنها ظرف ۴۸ ساعت منحل کرد تا رفیق نیمه راهی به نام آموزش وپرورش آسوده خاطر شود که در حقیقت این اتفاق نادر را هم می توان نوعی رانت نامید؟! نویسنده: حسن روانشید