سیاست روز 16 مرداد 1397 ساعت 13:49 http://siasatrooz.ir/vdcf0tdytw6dxta.igiw.html -------------------------------------------------- عنوان : خاطرات روزانه یک وزیر شنبه: با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شدم. یکی از این دم‌کلفت‌ها زنگ زده بود و سفارش کرد آقای فلانی را... -------------------------------------------------- متن : شنبه: با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شدم. یکی از این دم کلفت ها زنگ زده بود و سفارش کرد آقای فلانی را برکنار کنم و به جای او آقای بهمانی را منصوب کنم. داد زدم که زیر بار زور نمی روم و بعد هم تلفن را قطع کردم. خدا را شکر در خانه گل گاوزبان داشتیم وگرنه از عصبانیت می ترکیدم. یک شنبه: امروز خبر دادند که نمایندگان مجلس قصد دارند برای استیضاح من امضا جمع کنند. اصلا رعایت نمی کنند. مملکت این همه مشکلات دارد و اینها زورشان به من می رسد که یک انسان شریف و خدوم می باشم. دوشنبه: صبح همسرم گفت فعل "می باشم" غلط است. فهمیدم دزدکی یادداشت های روزانه ام را می خواند. کمی نگرانم. سه شنبه: آن آقای دم کلفت دوباره تلفن زد. این بار کمی نرمش نشان دادم. به هر حال عصبانیت و فحاشی کار خوبی نیست. به ایشان توضیح دادم که خوب نیست آدم در امور وزارتخانه دخالت کند. چهارشنبه: همسرم چمدان را بسته و راهی خانه پدری شده است. دلیلش را نمی دانم ولی خدا کند آن بخش از خاطرات مربوط به ماموریت تایلند را نخوانده باشد. پنج شنبه: عکس های آقازاده را همه جا پخش کرده اند. خیلی عصبانی هستم. صدبار به این توله سگ گفته ام با عینک و کمربند برند عکس نگیرد و چپ و راست توی اینستاگرامش نگذارد اما به خرجش نرفت که نرفت. باید یک جلسه توجیهی با این پسرک بگذارم قبل از اینکه آب زیر و روی ما را بر باد بدهد. جمعه: امروز خودم به آن آقای دم کلفت زنگ زدم. پیشنهادش را پذیرفتم و قرار شد آن یکی را بردارم و این یکی را به جایش منصوب کنم. مدیون باشید اگر فکر کنید باج دادم. اصلا و ابدا اهل این حرف ها نیستم. راستش حال و حوصله استیضاح را ندارم. خانم بچه ها هم که گذاشته اند و رفته اند. گل گاوزبان هم که تمام شده و باید سفارش بدهم بیاورند.