سیاست روز 28 آذر 1397 ساعت 0:04 http://siasatrooz.ir/vdcfjedyjw6dx0a.igiw.html -------------------------------------------------- عنوان : وقتی کفگیرها به ته دیگ می‌خورند! گیرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل؟! این وزارت در آغاز معارف نام داشت و سپس... -------------------------------------------------- متن : گیرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل؟! این وزارت در آغاز معارف نام داشت و سپس فرهنگ شد که امروز آموزش و پرورش نام گرفته و یکی از اولین نهادهای تربیتی و آموزشی کشور است که سابقه ای بس دیرینه دارد، اما در تمام این دوران ها مدیرانی با عنوان وزیر بر رأس آن استوار بوده اند که از نظر علمی یک سر و گردن بر دیگر آحاد جامعه فرهنگی کشور ارجحیت داشتند و این همان تیرک عمودی بود که بدون نیاز به مهاری های دیگر خیمه فرهنگ و تربیت را سرپا نگه می داشت! نگاهی گذرا به پیشینه این وزارتخانه طی یک قرن گذشته گویای این حقیقت است که مقام وزارت علاوه بر جنبه قانونی مدیریت مطلق، نقش مرشد را در دامنه آموزش توأم با پرورش برای فراگیری فرزندان این آب و خاک داشته که همه ابواب جمعی آن از راهکارها و رهنمودهای کدخدا منشی تبعیت می کردند زیرا از هر نظر نسبت به بقیه و بخصوص از زاویه تقوا و معرفت و علم برتری داشته است. زهی تأسف که ادامه این مسیر به مرور زمان حاشیه پیدا کرد و بعضی از ارزش های دنیوی و شاید بهتر است بگوییم مادی جایشان را با معنویات عوض می کنند و با یک حکم دو خطی، قعر جدولی ها در صدر لیگ برتر جا پیدا می نمایند و با عنوان هایی همچون وزیر، معاونت و یا مدیرکل و همچنین رئیس اداره و در نهایت مدیر مدرسه پشت میزهایی می نشینند که از قد و قواره آن ها بزرگتر است! همین چند وقت پیش بود که یکی از مدیران کل آموزش و پرورش استان ها در جمعی اقرار کرد: وقتی به تصاویر نصب شده رؤسای قبلی در اتاق کارم خیره می شوم از خودم خجالت می کشم که حالا روی صندلی و پشت میزی نشسته ام که روزگاری این فرهیختگان جلوس کرده بودند! در این سال ها وزارت فخیمه آموزش و پرورش به صورتی پوست انداخته تا در حقیقت لباس فاخر علمی که یک قرن به تن داشته بیرون آورد و پس از به حاشیه کشاندن نقش پرورش، آموزش را نیز به امان طرح ۲۰۳۰ و نسخه دیکته شده آن به یونسکو واگذار کند! کتاب های درسی را دستکاری و شهید فهمیده ها و دهقان فداکارها از آن حذف و سمبل هایی از غرب را به آن بیفزاید! زمینه بایگانی کنکور را با حذف آزمون های دوره ای فراهم نماید و اگر ناچار شد از سؤالات همگانی موجود در سایت های عمومی و کتاب های کمک آموزشی که در کلاس های خصوصی تعلیم داده شده استفاده نماید تا ریز و درشت قبول شوند و پیامدهای تأسف آور مدارس غیرانتفاعی پولی طی این سال ها اینگونه محو گردد! عبور عجولانه برای نمایش ناگزیر بودن به تمکین از ۲۰۳۰ نوعی گذر از خطوط قرمز مشخص در این مجموعه می باشد که به این سادگی ها امکان پذیر نیست و تنها می طلبد تا همه چیز به طریقی زیر پا گذاشته شود! وسعت افول منزلت در این مجموعه ارزشمند به خاطر تلقین سیاست های برتر اندیشی در غرب آنقدر ادامه یافت تا همه چیز با چالش روبه رو شود. شاید هیچ زمان نیازی نبود تا رسانه ها به جز تعریف و تمجید از مقام و منزلت این نهاد و روش اداره فرزندان این آب و خاک در مدارسی که حاصل آن ها دلیر مردانی بود که در یک مقطع از زمان کلاس های درس را رها کردند و راهی جبهه های حق علیه باطل و دفاع مقدس شدند، به سوی نقد و انتقاد از خطوط انحرافی ایجاد شده بروند اما ضعف مدیریت ها بخصوص در این اواخر بالاخره و طی یکی دو سال گذشته حریم های احترام به ساحت فرهنگ را خدشه دار کرد و صبوری را که خاصیت این حرفه است از اصحاب رسانه سلب نمود تا قلم ها را از غلاف خارج کرده و به دست گیرند و نگرانی خود را از آینده نسل در حال گذر تحصیلات ابتدایی، متوسطه و حتی پیش دبستانی بی پرده ابراز نمایند! اگرچه در گذشته و حال نابسامانی و کوتاهی هایی در دیگر ارگان های کشوری مشاهده می شد و می شود، اما قداست آموزش و پرورش از آن مبرا بود. امروز وقتی می شنویم مدیری در شهرستان بر اثر ضعف های فراوانی که دارد برکنار اما بلافاصله در همان دستگاه مقام بالاتری را آن هم در پایتخت کسب می نماید و بجای اینکه از خانه سازمانی وزارتی برای اقامت خانواده استفاده کند تنها واحد مسکونی متعلق به آموزش و پرورش شهرستان حوزه قبلی خدمت خود را که برای اسکان مأموران در مرکز تهیه شده است به خانواده او سپرده می شود از تعجب شاخ در می آوریم که این سان دو گونه نمایی از متولی فرهنگ کشور بعید است! شاید این همان نان قرض دادن درون تشکیلاتی است که از حکومت های قبلی به یادگار مانده وگرنه وسعت معرفت و علم و دانش و توانایی در بین خانواده پرجمعیت این وزارتخانه به قدری فراوان است که معمولاً از اعتبار و امنیت آن ها در دامنه مدیریت های کلان دیگر نهادها و ارگان ها به عنوان مأمور خدمت همچنان بهره برداری می شود و اکثر مدیران فعلی این بزرگترین مجموعه وسیع کشوری از چهره های فرهیخته ای هستند که اگر چه عمری از آن ها گذشته اما توان و کارایی بعضی از جوانان شاغل در این مجموعه را ندارند اما همچنان پست ها را با روش جابه جا شدن اشغال نموده اند! به نظر می رسد این پروسه از روش سیاست در دامنه دولت آموخته شده که تعداد معدودی از مدیران را سال هاست همچنان در آستین دارند تا بدون توجه به توانایی های جسمی و علمی آن ها هر چند وقت یکبار تنها جایگاه و پست سازمانی شان را تغییر دهند که حاصلی جز حضور موقت و بی نتیجه و گردشی این چهره ها ندارد و به طور مثال ظرف یکسال گذشته سه مدیرکل سکان آموزش و پرورش استانی را به عهده گرفته اند تا این عنوان را در رزومه خود داشته باشند که لقب جهانی پایتخت فرهنگ و تمدن اسلامی را دارد و در نهایت هر کدام به نحوی از انجام این مسئولیت سنگین شانه خالی کرده اند! اگرچه این روزها اجرای این پروسه در همه زمینه های دولت جاری است که می توان حدس زد نوعی سونامی قحط الرجال است و یا کفگیرها به ته دیگ خورده اند! درحالی که وزیر فارغ البال آن همچنان در سنگر ۲۰۳۰ جا خوش کرده است! نویسنده: حسن روانشید - روزنامه نگار پیشکسوت