سیاست روز 5 بهمن 1389 ساعت 10:20 http://siasatrooz.ir/vdcg739n.ak93x4prra.html -------------------------------------------------- عنوان : محاكمه قاتل استاد دانشگاه -------------------------------------------------- متن : پسري كه به جرم كشتن استاد يك دانشگاه بازداشت شده است در دادگاه كيفري پايتخت از خود دفاع كرد. به گزارش خبرنگار ما ، شامگاه 30 شهريور امسال يك زن جوان كه صدايش مي لرزيد با پليس 110 پايتخت تماس گرفت و از جنايت تكان دهنده در خانه همسايه اش خبر داد.سپس افسران کلانتری 141 گلستان به طبقه ششم آپارتمان موردنظر در شهرك قائم (عج) رفتند و با پيكر خونين «طاهره - ل» 35 ساله كه دانشجوي دكتراي روانشناسي ، ماما و استاد دانشگاه بود رو به رو شدند.جنازه كاردآجبن در اتاق خواب قرار داشت و دست و پاي «طاهره» با پارچه بسته شده بود.در كنار جنازه هم بدن نيمه جان دختر پنج ساله «طاهره» به نام «صوفيا» قرار داشت كه گلويش بريده شده بود.قلب ماموران از ديدن اين صحنه به درد آمد وآنان بي درنگ دخترك را در اختيار آمبولانس اورژانس قرار دادند.همان موقع بازپرس محمد شهرياري - كشيك وقت دادسراي امور جنايي تهران- به همراه پليس دايره دهم آگاهي مركز به قربانگاه رفت و دستور داد جنازه به پزشكي قانوني فرستاده شود. در آن بين ، زن همسايه اظهار داشت: چند دقيقه پيش از اينكه با پيكر «طاهره» روبه رو بشوم شوهرش «بهادر- خ» با من تماس تلفني گرفت و كمك خواست.مي گفت با زنش در حال صحبت بوده كه ناگهان تلفن قطع شده و ديگر «طاهره» جواب نداده است. وي ادامه داد : من به سرعت به طبقه ششم آپارتمان رفتم تا از حال و روز «طاهره» با خبر شوم.روي پله ها با پسر 20 – 21 ساله اي رو به رو شدم كه به شدت هراسان بود.از او سراغ همسايه ام را گرفتم كه گفت حال «طاهره» خوب است. زن پريشان احوال كه گريه مي كرد افزود : رفتار پسر ناشناس خيلي مرموز بود.خواستم جلوي او را بگيرم كه با مشت ضربه ای به صورتم زد و فرار كرد. کارآگاهان در تحقیق ميداني متوجه شدند متهم فراري «فرشاد- ش» نام دارد و در بنگاه املاک پدرش کار مي كند.بدين ترتيب پليس به همان بنگاه رفت اما اثري از «فرشاد» نبود.برادر وي به کارآگاهان گفت : «فرشاد» پس از آنكه از خانه «بهادر» به بيرون آمد با من تماس گرفت و قرار گذاشت.برادرم كه معتاد است مي گفت براي دزدي به خانه «بهادر» رفته اما با جنازه زنش روبه رو شده و از ترس فرار كرده است. «فرشاد» كه مي دانست دير يا زود دستگير مي شود سرانجام به همراه پدرش به کلانتری 141 گلستان رفت و تسليم قانون شد. وي همان سناريويي را كه براي برادرش مطرح كرده بود به پليس ارايه داد و مدعي شد دستي در جنايت نداشته است. دختر شيرين زبان «طاهره» اما از يك قدمي مرگ به زندگي برگشت و با ديدن پسر معتاد ، وي را قاتل مادرش خواند.بدين ترتيب «فرشاد» فهميد ديگر هيچ شانسي براي پنهان كاري ندارد و به ناچار لب به بيان حقيقت گشود. وي گفت: «بهادر» و زنش استاد دانشگاه بودند واز سالها پيش در شهرك قائم زندگي مي كردند.چندی پیش «بهادر» به بنگاه پدرم آمد و گفت مي خواهد خانه اش را بفروشد.من هم چندين بار مشتري به خانه اش بردم و در جريان همين رفت و آمدها با وضعيت زندگي شان آشنا شدم.زن و شوهر ، پولدار بودند و وسوسه تصاحب اموالشان به جانم افتاده بود.مي خواستم پس از دزدي ، براي خودم مواد مخدر تهيه كنم و هديه مناسبي هم به دختر موردعلاقه ام بدهم. «فرشاد» ادامه داد: به بهانه نشان دادن خانه «بهادر» به مشتري ، زنگ آنجا را زدم.«طاهره» كه مرا مي شناخت اعتماد كرد و در را گشود. پسر معتاد افزود : به محض اينكه وارد خانه شدم تلفن به صدا درآمد و «طاهره» براي پاسخ دادن به اتاق خواب رفت.من در یک لحظه با چاقویی که به همراه داشتم او را زخمي كردم و پول خواستم.همان موقع دخترش وارد اتاق شد و فریاد زد. وي توضيح داد : من که حال خوبي نداشتم با چاقو ، چند ضربه به گردن دختربچه زدم.«طاهره» با ديدن اين صحنه براي دفاع از دخترش به من حمله كرد كه بي نتيجه بود.او از ترس جان خود و فرزندش ، سه تراول چک 100 هزار تومانی از جیب کت شوهرش بيرون كشيد اما مي ترسيدم مرا لو بدهد.به همين خاطر استاد دانشگاه را كشتم و به كرج رفتم اما ... به دنبال بازسازي صحنه جرم و تكميل تحقيق ، بازپرس «شهرياري» قرار مجرميت جاني عاشق پيشه را در شعبه هفتم دادسراي امور جنايي تهران صادر كرد.بدين ترتيب دوشنبه هفته جاري «فرشاد» خارج از نوبت در شعبه 113 دادگاه كيفري پايتخت پاي ميز محاكمه ايستاد.در اين نشست كه به رياست قاضي «محمدسلطان همتيار» و با حضور چهار مستشار (بردبار، مقدم، سري و واعظي) تشكيل شد ابتدا «شفيعي» به عنوان نماينده دادستان ، كيفرخواست را خواند : «نظر به تقاضاي اولياي دم براي فرشاد حكم اشد مجازات مي خواهم.» نوبت دفاع به مجرم كه رسيد‌ جنايت را انكار كرد: «اعتراف هاي قبلي را قبول ندارم چون تحت فشار بود.» قاضي : همسايگان ، تو را هنگام فرار از خانه قرباني ديده‌اند.«صوفيا» هم تو را ضارب خود و قاتل مادرش معرفي كرده است اما باز هم مي گويي دست به جنايت نزده اي ؟ مجرم : همه دروغ مي گويند. قرار بود «صوفيا» هم بامداد دوشنبه به دادگاه برود و بار ديگر جزييات جنايت تكان دهنده «فرشاد» را بازگو كند اما به خاطر ضربه شديد روحي نتوانست از خانه مادربزرگش خارج شود. در پايان ، هيات قضايي با اعلام تنفس وارد شور شد تا راي صادر كند.