سیاست روز 23 اسفند 1399 ساعت 11:46 http://siasatrooz.ir/vdchkqnzx23nzkd.tft2.html -------------------------------------------------- عنوان : انسي الحاج، کیمیاگر شعر -------------------------------------------------- متن : مناسبات میان انسان ها و کشورها بر دو گونه بیش نیست؛ یا کشور و ملیت معرف انسان است و یا انسان معرف کشور و ملیت؛ و در این میان چه بسیارند انسان هایی که خود را با نام کشورهایشان و ملیت هایشان معرفی می کنند و به آن شناخته می شوند؛ اما چه اندک اند انسان هایی که کشورهایشان را با نام آنها می شناسیم و این ویژگی انسان های بزرگ است که مرزها و محدودیت های انسان ساخته را در می نوردند و به چهره ای با عیار فرا ملی تبدیل می شوند. انسی الحاج در حوزه شعر و ادبیات عرب از این دسته بلند قامتان است؛ از آن رو که تاثیر أنسی الحاج به عنوان طلایه دار شعر نثر یا سپید عربی، پس از دهه 50 میلادی بر شعر و ادبیات عرب، بر ادب دوستان و اهل شعر و شاعری پوشیده نیست. أنسی الحاج در سال 1937 در شهر جزّین لبنان دیده به جهان گشود. پدر او «لویس الحاج» روزنامه نگار و مترجم بود و مادرش «ماری عقل» نام داشت. آموزش را در مدرسه فرانسوی «اللیسه» آغاز نمود و پس از آن به کالج «الحکمه» پیوست. نوشتن را از دوره دبیرستان آغاز نمود و از سال 1954م شروع به چاپ داستان های کوتاه و شعر در مجله های ادبی نمود. از سال 1956م به طور حرفه ای وارد کار روزنامه نگاری شد و به عنوان مسئول صفحه ادبی روزنامه «الحیاه» مشغول شد. چیزی نگذشت که با پیوستن به روزنامه «النهار» مسئولیت یک ستون ادبی و غیر سیاسی را برعهده گرفت تا اینکه رفته رفته آن ستون را به یک صفحه روزانه تبدیل کرد. اگرچه بعدها در سال 1964م ضمیمه فرهنگی و هفتگی روزنامه «النهار» را نیز به چاپ رساند و مسوولیت آن را تا سال 1974 بر عهده داشت. أنسی در سال 1957 با لیلی ضو ازدواج کرد و صاحب یک فرزند دختر به نام ندی و یک فرزند پسر به نام لویس شد. در همان سال به همراه آدونیس و یوسف الخال مجله «شعر» را تاسیس کردند و در سال 1960م و در کنار کار مجله، اولین مجموعه شعرش را با نام «لن» به چاپ رساند که به عنوان اولین مجموعه شعر نثر عربی از آن یاد می شود. نخستین مجموعه شعرش با نام «لَنْ» (هرگز) تا امروز همچون فانوسی دریایی، راه را به دریانوردان شعر نثر عربی نشان می دهد و شاید بتوان گفت کمتر کسی از شعرای عرب پس از او، توانسته است از تاثیر آن بر شعرش برهد. مجموعه شعر «لن» با محتوای تابنده و یگانه اش توانست سنگ بنای شعر نثر عربی را با جسارت تمام بنا نهد، به گونه ای که تا امروز همچنان ساختار خود را از گزند آفات و تخریب مصون داشته و پا برجاست. أنسی در کنار کار ثابتش در روزنامه «النهار» و سردبیری آن از سال 1992م تا سال 2003م نیز سردبیری نشریات دیگری را در کارنامه اش دارد که می توان از این بین به مجله «الحسناء» سال 1966م و نیز «النهار العربی والدولی» بین سالهای 1977 تا 1989 اشاره کرد. از سال 1963 به بعد بیش از ده نمایش نامه را از شکسبیر، یونیسکو، دورنمات، کامو و بریخت به عربی ترجمه کرد که گروه های نمایش لبنانی همچون گروه نمایش«مدرسه التمثیل الحدیث» در جشنواره های بعلبک به روی سن بردند. گزیده اشعار وی در قالب کتاب به زبانهای مختلفی چون فرانسوی، انگلیسی،آلمانی، برتغالی، ارمنی وفنلاندی به چاپ رسیده است. در باب ویژگی های ادبیات انسی الحاج سخن راندن آسان نیست ولی شاید راز نوشته های شگفت آور او در این نکته پنهان باشد که وقتی قلم در دست می گرفت و نگاشتن آغاز می کرد، متنی می نوشت بلند و عمیق با چاشنی غافلگیری، متنی که گاهی سهل ممتنع جلوه می کرد، و گاه دیگر، پیچیده و هزارتو می نمود. اگرچه شعرهای أنسی الحاج مخاطب عام نیز دارد اما او در پی مخاطب خاص است، به گونه ای که به تعبیر خودش، تن به فهمیده شدن نمی دهد مگر آنکه مخاطب، تمام وکمال، دل به او بسپارد. و این گونه است که جادوی شعر اثر خود را بر خواننده عیان می کند و او را با تعابیر و تصاویر بی مانند راهی سفر دهشت انگیزی میان واژه ها می کند. أنسی را می توان شاعری بلند مرتبه در میان شاعران معاصر عرب دانست؛ و نه تنها بلند مرتبه که باید بی آلایشی و بی حاشیه بودن را نیز از ویژگی های با ارزشش دانست، همانگونه که آدونیس درباره او می گوید:«او در میان ما، پاک ترین بود» یا آنکه نزار قبانی درباره او می گفت:« أنسی الحاج، شعر نثر را به سطح حقیقی شعر رساند. زبان او زبانیست متمدنانه، درخشنده، شعله ور، با طراوت وشفاف. أنسی دوست من در راه دراز شعر است؛ و من می بالم به هر واژه ای که او نگاشته یا می نگارد. او یک شاعر حقیقی است هنگامی که شاعری و پیامبری در یک جسم قرار می گیرند. من او را دوست دارم و همواره آرزو دارم تا یکی از انگشترهای شعری او را برای خود داشته باشم». محمد الماغوط دیگر شاعر و نویسنده نام آور سوری درباره او می گفت:«جنگ مرا به گریه نمی اندازد، قطعه آواز کوچکی مرا به گریه می اندازد؛ یا واژه ای از أنسی الحاج. او همزاد من است»؛ یا اینکه سعید عقل دیگر ادیب لبنانی درباره او گفته بود:«مجموعه شعر«الرسوله بشعرها الطویل حتی الینابیع» کتاب عشق نسلی است که آن را به عنوان کتاب خود خواهد خواند. عشق در آن به گونه ای ترانه خوانی شده که گویی زیباتر از آن نیست، اُپرایی با ارزش هایی از درون خود که بر افروختگی و زیبایی معماری آن می افزاید. و به یاد خواهیم داشت که قلم أنسی الحاج از آتش است و او معمار نمونه ماست». آری، أنسی الحاج، کیمیاگر شعر است؛ او استادی است چیره دست که با مهارت می داند چه مقدار از ابهام، تناقض، دوری، رنج، اشتیاق، تنهایی، غصه، پاکی و ستایش را با اکسیر عشق بی کران و متعالی بیامیزد تا حاصل آن تصویری شگفت و بی مانند شود که روح خواننده را همزمان درگیر عوالم چندگانه نماید، تجربه ای که با دیگر شاعران کمتر ممکن است. أنسی با شعر فلسفه می گوید؛ یا فلسفه را با زبان شعر می سراید؛ از این روست که او را می توان فیلسوف شعرا نامید. درک او از انسان ها و پدیده های جهان بسیار متفاوت از دیگر شاعران است. روح شاعر، روحی است کمال گرا و عارف مسلک، که همواره در آسمان مفاهیم ارزشمند انسانی در پرواز بود. جایی فرای ابرها، و به همین دلیل شعرش هیچ گاه آلوده خواهش های نفسانی پست و سیاست زدگی و ملاحظه گری نشد؛ شعرهایش همچون خود او، بلند مرتبه بودند. در نگاه انسی، برخلاف بسیاری دیگر از شاعران، زن، تن نیست؛ بلکه انسانی است شایسته تکریم؛ و از این رو بود که شعرهایش درباره زن، هوس زده نبود، و می کوشید تعامل میان زن و مرد را تعالی بخشد و به همین دلیل، خواننده را به مفاهیمی از عشق عادت داده بود که عشق به زن در اشعارش بسان عشقی عارفانه جلوه می نمود. أنسی، حاضر نمی شد تا برای خواسته های خودخواهانه از تخت بزرگواری پایین بیاید. او شاعری بود که به کسی توسل نمی جست؛ و به دنبال هرکس راه نمی افتاد؛ و به هر منظور شعر نمی سرود. غایت دلربای او شعر بود؛ و عزلت گزینی، به منظور پیوسته برافروخته نگاه داشتن شعله درون، مطلوب او؛ غوغاهای پیرامون، برخلاف دیگر شاعران بزرگ، او را برنمی انگیخت و به تنهایی مسیر قله کوهستان شعر را با تمرکز بر درستی مسیر می پیمود. واقعیت این است که أنسی الحاج را نمی توان با این سطور شناخت؛ اما با توجه به شناختم از ایشان که به پشتوانه دوستی با او در زمان حیاتش به دست آمده؛ بر آن شدم تا به رسم تکریم، این سطور را تقدیم روح این انسان شاعر و علاقمندان به ادبیات عرب کنم. محمد امین بنی تمیم