سیاست روز 24 اسفند 1397 ساعت 22:15 http://siasatrooz.ir/vdchz6nzq23nvxd.tft2.html -------------------------------------------------- به یاد حاج «اکبر شریعت» که در روز «شهدا» آسمانی شد عنوان : خداحافظ آقای «کربلا کربلا ...» -------------------------------------------------- متن : بعضی وقت ها سال ۱۳۶۳ می شود، تمام عمرت. وقتی تنها و غمگین در غم از دست دادن برادر ۱۶ ساله شهیدت روی تپه ماهورها نشسته باشی و غمِ نبودش در سینه ات چنگ بزند. چشمانت هزار بار پر شود و دلت مالامال هزار بغض. بخواهی های های برای عزیز ازدست داده ات اشک بریزی اما شرم کنی از شهدای کربلا. خدا شرمت را بخرد و دلت را هوایی کند. از خاکریزها دلت را به کربلا بکشاند. آن قدر کریمانه که حس کنی روبه روی ضریح سیدالشهدا(ع) ایستاده ای و دلت می خواهد برای اربابی که یک عمر از کودکی تابه حال نوحه خوانش بوده ای نفس گرم کنی، چشم تر و شعر مهیا. با همان لباس خاکی رزمندگی دست ادب به سینه بایستی رو به کربلا و شعر نو سروده ات بخوانی: کربلا کربلا ما داریم می آییم در تمام بیت های آن شعر، نام شهدای انقلاب و دفاع مقدس را به نیابت از برادر شهیدت بیاوری و نوایت ماندگار شود، آن قدر که به آن بگویند: نوای جبهه ها حاج اکبر شریعت، نغمه خوان دارخوین! گاهی وقت ها چقدر بین خواندن و رفتن فاصله هست، چیزی حدود ۳۳ سال. ظهر عاشورای سال ۱۳۶۳ که در قرارگاه عاشورا مداحی می کردی و کربلا کربلا ما داریم می آییم می خواندی، هیچ فکر می کردی ۳۳ سال راه، هجران و آرزوی وصل پیش رو داری تا راهی کربلا شوی؟ وقتی نوای تو را می گذاریم کنار وعده صادق شهید ابراهیم هادی که جاده را به دوستش نشان داد و گفت: یک روزی می رسد که مردم از همین جاده ها دسته دسته می روند کربلا. دل ما هم راهی و هوایی می شود. چه زیارتی بشود، تو کربلا کربلا بخوانی و ما رو به ضریح سیدالشهدا(ع)، سلام شهدا را به سالار شهیدشان برسانیم. راستی همین چند ساعت قبل، جمله ای می خواندیم که نوشته بود: مداح نوای کربلا کربلا چهره در خاک کشید. فکر کنم تو را نشناخته بود مثل خیلی از ما. اصلاً مگر نوحه ها می میرند؟! کربلا کربلایت همیشه زنده است؛ گوش کن! صدایت را می شنوی از قطعه شهدای بهشت زهرا(س)، از سینه سوخته پدران شهدا. خبر داشتی صدایت می چکد؟ یعنی اشک می شود و می چکد وقتی مادری قاب عکس پسران شهیدش را دستمال می کشد و زمزمه می کند: کربلا کربلا ما داریم می آییم/ مفتح، حمید و حسین و محمدها دادیم... شعرت را تغییر می دهد و نام ۳ پسرش را هم جا می زند توی یکی از مصرع ها. خیالش حتماً راحت است که شریعت دلگیر نمی شود که اگر می شد، نوحه ماندگارش را به نام شهدا گره نمی زد. چرا ما انقدر تو را می شناختیم و خبر نداشتیم؟ مداح کمتر شناخته شده اما محبوب جبهه ها، زندگی خاکسترِ یکنواختی و هیاهوی بسیار برای هیچ! روی زندگی ما پاشیده، ما را ببخش اگرچنان که باید یادت نبودیم. چقدر سادگی خانه و زندگی ات دوست داشتنی بود، وقتی گفتی: این سادگی را ترجیح می دهم. دلم نمی خواهد حرام و حلال کنم. صداقتت مثل حبه قندی که آرام گوشه لپت با چایی نرم و آب می کردی، شیرین بود: ماهی یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان حقوق می گیرم، بالاخره می گذارنم. درست آن لحظه که خبرنگار می گفت که داروهایت گران است و احتمالاً باید تمام حقوقت را پای خرید آن ها بدهی و گفتی: نه! آن قدر نمی شود، ۲۵۰ هزار تومان می شود. حاج اکبر، گفته بودی کربلا کربلا را برای خودت نجوا می کردی، بیشتر شب ها. راستی چرا خودت را آن قدر گمنام کردی که حتی در شهری که زندگی می کردی خیلی ها فکر می کردند سال هاست شهید شده ای و خبری از تو نداشتند؟ نغمه خوان دارخوین شاید خیلی ها اگر جای تو بودند با همان مستند پخش شده از ظهرعاشورا و مداحی کربلا کربلا آن هم در سالنی پر از رزمنده های تشنه شهادت و عزادار سیدالشهدا(ع) حالا حالاها برای خودشان برو و بیا می تراشیدند. چرا تو این کمتر شناخته شده بودنت را به راه و رسم آن ها ترجیح دادی؟ فقط وقتی خبرنگارها خواستند یک جمله بی تعارف به مردم بگویی، گفتی ها را گفتی: کربلا... حاج اکبر ما آن شب پای تلویزیون تماشایت می کردیم. با حرف بی تعارفت گلویمان را بغض گرفت و با بازخوانی نوحه ۳۳ سال قبلت بغضمان ترکید و چشممان تر شد، درست مثل حالا که نیستی. راستی چرا صدایت آن قدر پیر شده بود، مگر نمی گویند: صدا پیر نمی شود؟ شاید تأثیر آن ۳۳ سال انتظار بود، خدا می داند. حاج اکبر، ما هم مثل تو شب های جمعه وقتی دلمان می گیرد، رو به شش گوشه ارباب می خوانیم کربلا کربلا ما داریم می آییم... فارس