داخلی گوناگون خبر
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۹ تير ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۰۸
 
 
تقديم به همه كاغذبازها
مهسا صحت طلب:
ديروز براي انجام كار بانكي به يكي از شعب بانك... كه در نزديكي روزنامه است مراجعه كردم. اتفاقاتي كه در بانك برايم رخ داد ( كه البته بيشتر شبيه يك داستان طنز است) سبب شد تا يادداشت آخر را تقديم اين دوستان بانكي كنم. در زير اين داستان كوتاه را از نظرتان مي‌گذرانم:
وارد بانك مي شوم. خلوت است و من كلي ذوق مي‌كنم كه جز يك نفر ديگر كه قبل از من پشت باجه قرار گرفته، هيچ شخص ديگري نيست. نوبت به من مي رسد. آقاي متصدي مي گويد: شماره گرفتي! و من هاج و واج در حالي كه تنها در بانك هستم، به سمت دستگاه نوبت دهي مي روم. شماره را دريافت مي كنم: 174
روي قبض نوشته كه 5 نفر قبل از من در نوبتند و باجه هاي پاسخگو به من هم 4،3 و يك هستند. سرم دارد سوت مي كشد. دليلش واضح است. از چهار باجه بانك فقط يكي شان متصدي دارد و دوتاي ديگر خالي و باجه اول هم متصدي اش در حال مكالمه با تلفن همراه است. نه پشت باجه كه رفته يك گوشه اي و در عوالم خودش سير مي كند.
هفت، هشت دقيقه اي معطل مي شوم و قبل از من عزيزاني كه نه شماره مي گيرند و نه شماره اي كه قبل از 174 دستشان باشد، مي آيند و با سلام و عليك گرم مي روند پشت كانتر و پول مي ريزند، برداشت مي‌كنند، فيش پر مي كنند و... من هم از اين همه خدمت رساني لذت مي برم. يكي دو نفر ديگر كه مي آيند و كارشان را راه مي اندازند، حوصله ام سر مي رود. از جايم بلند مي‌شوم تا قدم از ارتفاع كانتر بالاتر بزند و دوستان مرا هم در دايره ديد خود قرار دهند. اما دريغ. ظاهرا نمي خواهند الطافشان را شامل حال حقير سراپا تقصير كنند. بالاخره آن تك باجه فعال، كار مشتري آشنا را انجام مي دهد و دستگاه شماره خوان، شروع به خواندن شماره ها مي كند. صداي خانمي است كه مي گويد: شماره 171 به باجه 3. جوابي نمي شنود و ديگر هم پي مشتري شماره 171 نمي گردد. شماره 172 به باجه 3. خبري نيست. شماره 173 به باجه 3.
گل از گلم مي شكفد. بالاخره لحظه موعود دارد فرا مي رسد. اما در حالي كه هيچكس در بانك نيست، باز هم يك وقفه ديگر رخ مي دهد تا شماره 174 ديرتر اعلام شود. خسته شدم. كلافه كلافه ام اما چاره اي ندارم. آخرين روز مهلت واريز شهريه دانشگاه است و من بايد فيش پرداخت شده را زودتر به آموزش برسانم. شماره ام خوانده مي شود. هورا!!!
اين داستانك هيچ پيام اخلاقي نداشت. خنده دار هم نبود. سرگرم كننده هم نبود. اما نمي دانم براي چه نوشتمش.
شايد براي آنكه متصدي بانك وقتي حوصله ارباب رجوع را ندارد، بخواند و همذات پنداري كند.
به هرحال من شماره 174 را پيش خودم يادگاري نگه داشته ام تا هميشه يادم بماند، واژه هايي همچون كاغذ بازي،‌ پارتي بازي و بازي با اعصاب ارباب رجوع و مشتري، جزو واژگاني هستند كه همراه با تكنولوژي حركت مي كنند و همواره ماندگار هستند و هيچگاه از خاطرمان پاك نمي شوند. شايد فقط شكلشان به روز باشد و زيبايي بصري بيشتري داشته باشند.
به هرحال اينكه يك دستگاه هوشمند روش هاي بروكراسي را پيش چشم شما زنده نگهدارد، ارزش ماندگاري را دارد.
کد مطلب: 67341
 
Share/Save/Bookmark