میزان آمادگی برای مدیریت بحران در کشور...
به اندازه کافی وجود دارد.
پیشرفت داشته اما با مطلوب فاصله دارد.
در حد صفر است و عقب گرد هم داشته است.
 
داخلی سیاست گفتگو
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۲۳
 
 
گفت‌وگو با عباس سلیمی نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران:
داستان غمبار «نفوذ» در ایران؛ از جدیدالاسلام‌ها تا فراماسونری
وقتی برخی سفیران غربی از زبان هنرپیشه‌های ما حرف می زنند
داستان غمبار «نفوذ» در ایران؛ از جدیدالاسلام‌ها تا فراماسونری
 
اگرچه در چهار دهه گذشته پس از انقلاب ، ایران و مردمانش روزهای سخت و پر التهاب بسیاری را از سرگذراندند و تحریم و جنگ و فشارهای همه جانبه علیه تمامیت ارضی ایران، حرف‌ها و دردها و تجربه‌هایی است تکراری که با خاطرات مردم گره خورده اند اما این روزها نیز ایران شرایط خاصی را تجربه می‌کند طوری که شاید با کوچکترین تلگنری بشود جنگ روانی و فضایی ملتهب را در جامعه ایجاد کرد و منافع ملی را به خطر انداخت. گاه در این شرایط اتفاقاتی رخ می دهند یا موضع گیری ها و تصمیم هایی دیده و شنیده می شوند که در نگاه بسیاری مغایر منافع ملی است و حاصلی جز تشویش و مخدوش ساختن رابطه دولت-ملت ندارد . همین امر شایبه وجود نفوذ- چه از وجه نظر سیاسی و چه فکری و فرهنگی -را در ذهن بسیاری قوت می بخشد. استفاده از نفوذ سابقه ای طولانی و تاریخی در کشورهای تحت سلطه و کشورهای هدفِ دولت های استعماری داشته و دارد. پایگاه خبری تحلیلی «الف» با عباس سلیمی نمین مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در این باره گفت و گو کرده است.
دسته بندی نفوذ
نگاهی به تاریخ وجود دارد که معتقد است در تاریخ ایران از زمان قاجار تا زمان پهلوی بیشتر نخست وزیران و صدراعظم های ایران افرادی خائن به حکومت مرکزی و کشور بودند به طوری که از بین ۸۶ صدراعظم و نخست وزیر فقط ۳ نفر از آنها یعنی قائم مقام فراهانی، امیرکبیر و مصدق به کشور خدمت کردند و بقیه یا سرسپرده و وابسته بودند و خائن سوال این است که آیا به واقع مسئله وجود عناصر وابسته و نفوذی و سرسپرده در تاریخ معاصر ایران یک مسئله حاد بوده یا همیشه در همه کشورها وجود داشته و دارد؟
ابتدا باید ابزار های نفوذ را دسته بندی کرد. این ابزار در هر کشوری اهدافی را دنبال می کنند. برخی کشورها مهمتراز کشورهای دیگر محسوب می شوند یا رقیب آنها و در عین حال بعضی از کشورها مستقل محسوب می‌شوند برخی دیگر هم کشورهای تحت سلطه هستند. اما نفوذ فقط برای تسلط و کنترل کشورهای تحت سلطه استفاده نمی شود. ابزار نفوذ در سه سطح استفاده می شود. اینگونه نیست که از این ابزار در کشورهای رقیب یا همتراز و هم پیمان استفاده نشود. به طور مثال باوجودی که اسرائیل دست پرورده غرب است و برای کنترل منطقه یک پایگاه نژادپرستی را در فلسطین ایجاد کرده اند اما در میان آنها نیز ابزار نفوذ دیده می شود و اسرائیلی ها در بسیاری از نقاط سعی کرده اند که عناصر نفوذی خود را درون دستگاه اطلاعاتی سیا نفوذ بدهند و متقابلا آمریکایی ها نیز عناصری نفوذی درتشکیلات تصمیم ساز اسرائیل دارند. یک رقابت غیر خصمانه در زمینه های سیاسی ، اقتصادی میان آنها در جریان است و این ابزار نفوذ به آنها کمک می کند که در موقعیت برتر قرار بگیرند.
اما در کشورهایی که نه سلطه گر هستند و نه سلطه پذیر هم نفوذ وجود دارد و در عین حال در کشورهای تحت سلطه نیز وجود دارد. اینگونه نیست که تصور شود اگر کشوری تحت تسلط کشوری دیگر باشد مثل عربستان که تحت تسلط کامل امریکایی‌ها قرار دارد دیگر آنها نیاز به عنصر نفوذی در هیئت حاکمه عربستان ندارند. اما دسته دیگر کشورهای متخاصم هستند. ذهنیت ما این گونه است که در بین کشورهای متخاصم نفوذ حرف اول را می‌زند البته در ارتباط با کشورهای متخاصم ابزار نفوذ اهداف متفاوتی را دنبال می‌کند. بنابراین در این سطوح باید نفوذ را دنبال کرد. این تصور در مخاطب ما نباید ایجاد شود که فقط ما در جهان با بحث نفوذ مواجه هستیم.
در دوران پهلوی مستشاران آمریکایی و اسرائیلی در همه مراکز نفوذ و حضور داشتند و به ویژه مراکز اطلاعاتی؛ موساد کاملاً بر ساواک مسلط بود جالب است که بدانید آمریکایی‌ها در گزارشی که درباره موساد داده بودند می‌گویند موساد گاهی وقتها به دنبال این بود اسنادی که ساواک در اختیارش قرار می‌داد را به ما بفروشند البته گاهی اوقات رودست می‌خورد چون قبل از آنها آمریکایی‌ها آن اسناد را از ساواک می گرفتند. بنابراین در این دوران نفوذ به شقوق مختلف وجود داشت.

یعنی در اینجا برای تداوم سلطه نیاز بود که از ابزار نفوذ استفاده کنند؟
یک هدف آن تداوم سلطه است اما بخش دیگر هدف دیگری را دنبال می‌کند. در این جا کنترل سیستم مهم است که بیشتر برای تاثیرگذاری در ذهن است، ذهن سلطه پذیر. وقتی سلطه گر میخواهد کشوری را تحت سلطه خود داشته باشد و حرف ها و تصمیمات او را دیکته کند خود به شکل مستقیم وارد نمی شود بلکه باید بگونه ای عمل کند که مردم تصور کنند مسولان خودشان هستند که تصمیم میگیرند و حاصل تراوشات ذهنی آنها است. بنابراین دستگاه نفوذ برای او ریل گذاری میکند و محاسبات ذهنی آن ها را شکل می دهد. ساختار سلطه چنین نقشی را ایفا می‌کند.
در دوران پهلوی برای شاه کاملا روشن بود که چه کسانی نفوذی دستگاه و سرویس های اطلاعاتی امریکا، انگلیس و اسرائیل هستند مثلا وقتی با علم مشورت می‌کرد می‌دانست که علم نظرات انگلیسی ها را منعکس می کند یا وقتی با هویدا مشورت می‌کرد می‌دانست که او نظرات آمریکایی‌ها را منعکس می‌کند. شاه در خاطرات علم می گوید که فلانی آدم فلان دستگاه اطلاعاتی است خوب است که در جریان کار قرار بگیرد و آن‌ها بدانند که ما چه می‌کنیم این کار نوعی اطمینان خاطر دادن به دستگاه نفوذ است.
در همین دوران صهیونیست‌ها خطی را دنبال می‌کردند که در ایران از دوران قاجار شروع شده بود و آن جدید الاسلام‌ها هستند. آن‌ها عناصر یهودی های وابسته به صهیونیست بودند که خودشان را به شکل مسلمانان در می آوردند و به جامعه ما نفوذ داده می‌شدند. البته این اختصاص به جامعه ما هم ندارد مثلا در ترکیه به آن‌ها دون من می‌گویند یعنی کسانی که چرخش کردند .در جاهای مختلف در کشورهای اسلامی مثل مصر نیز این‌ها هستند آنها حتی با زنان مسلمان ازدواج میکنند تا بتوانند تاثیرات اجتماعی داشته باشند. صهیونیست ها اینگونه وانمود می‌کردند که ما به دلیل در خطر بودن جانشان تغییر مذهب میدهند تا از این طریق بتوانند از گزند برخی از مخاطرات در امان بمانند. اما در دوران شاه به خصوص در دوران پهلوی دوم آن‌ها بهترین و مطلوب ترین شرایط را در ایران داشتند . این بسیار سخت است که فردی سال‌ها با هویت جعلی زندگی کند. اگر این کار برای مصون ماندن از برخی خطرات بوده باشد به محض اینکه حکومت پهلوی که دست نشانده انگلیسی ها بوده روی کار می آید باید از این کار دست می‌کشیدند و رسما اعلام می‌کردند که طرفدار صهیونیست‌ها و یهودی هستند ولی این‌ها در دوران پهلوی ماهیت اولیه خودشان را آشکار نکردند. سفیر وقت اسرائیل در خاطراتش میگوید در دوران پهلوی دوم یکی از این جدیدالاسلام ها توانسته بود نماینده مسلمان‌ها در شورای شهر بشود بنابراین تا این سطوح بالا می آمدند. این روند هرگز در دوران پهلوی متوقف نمی‌شود که در واقع بدترین نوع نفوذ هم هست این نفوذ و ابعاد اجتماعی هم دارد و فقط محدود به مسائل سیاسی نمی شود؛ تاثیرات اجتماعی در جامعه می‌گذارد و ممکن است رهبری بخشی از توده‌های مردم را نیز در مواقعی به دست بگیرد که این خیانت منحصر به فرد صهیونیست‌ها است در جوامع اسلامی دنبال می‌کنند.

*نفوذ بعد از انقلاب
اما بعد از انقلاب جنس نفوذ چه تغییری می کند ؟
اما بعد از انقلاب نفوذ برای براندازی است. در اینجا بحث هدایت و ریل گذاری فکری مطرح نیست گرچه ممکن است از این شیوه ها استفاده شود اما هدف نهایی کاملاً متفاوت است در آنجا جمع آوری اطلاعات برای بقاء سیستم و حفظ منافع و گسترش آن مطرح است اما در اینجا هدف ساقط کردن نظامی است که در تخاصم با آن قرار دارند. در دوران پهلوی نفوذ اشکال مختلف وجود داشت از نفوذ سیاسی تا فرهنگی و اقتصادی که هر یک را می‌شود به شکل مستقل بررسی کرد. در دوران پهلوی جریان فراماسونری را داریم که یک شبکه نفوذ مخفی است که نخبگان را هدایت می‌کند. مثلا در بحث جدایی بحرین از ایران این مجلسین ما بود که آن را تصویب کرد چون این مجلس متشکل از افرادی بود که همگی به جریان فراماسونری وابسته بودند. این بعدها مشخص می‌شود که ۹۷ درصد مجلس ما از اعضای فراماسونی هستند.
شبکه نفوذ با ورود به مسائل فرهنگ یک خط فکری را دنبال میکند که مثلا برخی مطالب نوشته شوند .همانطور که مرحوم زرین کوب ابتدا بر اساس دستورالعمل شبکه فراماسونری کتاب دو قرن سکوت را نوشت و شدیدترین نقدها را علیه اسلام وارد کرد اما بعد از جدایی از این جریان کتاب دیگری به نام کارنامه اسلام را می نویسد و حرفهای گذشته اش را نقد و نفی و از آن اعلام برائت می کند. بعد از انقلاب هم این شبکه نفوذ همچنان استمرار پیدا می کند.

آیا این نفوذ بعد از انقلاب شدت یافت یا کاهش پیدا کرده است؟
نه تنها کاهش پیدا نکرده بلکه تشدید هم شده است. چون دشمن از دشمن‌شناسی ما ضربه جدی خورده است در واقع انقلاب اسلامی به دشمن شناسی ما عمق بخشید. مثلا ما در مورد آمریکا به این شناخت عمیق رسیده‌ایم که آن‌ها دشمن اصلی ما هستند. همه ملت ما بر این باور متفق شدند که آمریکا دشمن اصلی ما است حتی آنهایی که این باور را در ابتدا قبول نداشتند مثل لیبرال‌ها و نهضت آزادی ها؛ آن‌ها دشمن اصلی را اتحاد جماهیر شوروی می‌دانستند. بنابراین سعی کردند نفوذ خودشان را افزایش بدهند و سرمایه گذاری که در این زمینه بعد از انقلاب انجام دادند بسیار بیشتر از دوران قبل است.

یعنی از بعد فرهنگی فعالیت آن‌ها امروز برای نفوذ بیشتر شده است؟
بله همین طور است. به همین دلیل است که ما می بینیم نه تنها کتاب‌های جدیدی نوشته می‌شود بلکه همه آن کتاب‌هایی که در دوران پهلوی برای ایجاد انزجار از اسلام و گسترش این حس در میان مردم نوشته شد الان در قالب یک شبکه بسیار هدفمند در خیابان های تهران به فروش می رسد. تمام کتاب‌هایی که در زمان پهلوی با هدایت فراماسونری نوشته شد امروز روبروی دانشگاه تهران و خیابان‌های اطراف آن به فروش می رسند. اتفاقا یک برنامه هوشمندانه ای در پس این اتفاق پنهان است. نباید نفوذ را فقط از بعد سیاسی یا نظامی دید . گرچه ممکن است در کوتاه مدت نفوذ در حوزه سیاسی و نظامی خطرات زیادی به همراه بیاورد اما باید دقت کرد که نفوذ در زمینه فرهنگی در دراز مدت اثرات به مراتب خطرناک تری را خواهد داشت .

*آیا ما ایرانی ها خیانتکاریم؟!
نفوذ دو وجه دارد یک طرف نفوذ کننده و طرف دیگر نفوذپذیر است اما به نظر می رسد در طول تاریخ همیشه بستر برای نفوذ پذیری ما بالا بوده. آیا این مشکل و ضعف ما ایرانی ها هست که تمایل و گرایش برای وابستگی و یا حتی خیانت در ما بالا است یا قدرت نفوذ جریان سلطه و متخاصم بسیار قدرتمند است؟
این بحث بسیار خوبی است که اگر دقیق مورد بررسی قرار نگیرد می‌تواند منجر به خودزنی بشود. دشمن میخواهد در ما احساس احساس حقارت ایجاد بشود و بصورت حساب شده ای هم این کار را انجام می دهد. در این زمینه آثاری هم نوشته شده است مثل کتاب ما چگونه ما شده ایم از صادق زیباکلام که ایشان هم همین حرف را میزدند که ما مقصر و بی عرضه و بی لیاقت بودیم و سلطه پذیر. اما تاریخ چیز دیگری می گوید. و نشان می دهد ما ایرانیان در برابر سلطه بسیار مقاوم بودیم این خباثت سلطه گران است که از هیچ جنایت و خباثتی فروگذار نکردند. از بمب باران تا تغییر هویت و شناسنامه ملت ها و دخل و تصرف در تاریخ آنها. شخصیت های برجسته ای همچون امیر کبیر را از دم تیغ گذراندند. مگر ما ایرانی ها وقتی انگلیسی ها برای اولین بار به ایران آمدند هیچ مقاومتی از خود نشان ندادیم یا برای آنها فرش قرمز پهن کردیم؟ جان فشانی های امثال امیرکبیر و قائم مقام فراهانی و رئیس علی دلواری ها برای ایستادگی در برابر انگلیسی ها کم نبوده در تاریخ ما. میرزا کوچکخان کم شخصیتی نبود که در برابر انگلیسی ها مقاومت کرد.

مطالبی هم در مورد میرزا کوچک خان منتشر شده است که اصلا به دنبال تجزیه طلبی بوده نه استقلال و مبارزه علیه انگلیس!
بله جریانی به راه افتاده است که همه شخصیت‎هایی که در برابر انگلیسی‌ها ایستادگی کردند را تخریب کنند حتی امیر کبیر را. شخصیتی مثل شیخ فض الله نوری که به عنوان یک رهبر برجسته و پیش قراول مشروطه از آن فاصله گرفت بخاطر سلطه انگلیسی ها بود . نفوذ انگلیسی ها در این نهضت و گسترش آن را دید و این را خطر جدی احساس کرد و خط خودش را با جریان انگلیسی جدا کرد. چقدر او مورد هجمه و حمله جریان انگلیسی در ایران قرار گرفت. در داخل ایران کتاب هایی منتشر شده است علیه امیر کبیر. این هجمه در مورد شیخ فضل الله قبلا بود و الان هم در مورد میرزا کوچک خان راه افتاده است که ایشان به دنبال تجزیه ایران بود. این یک دروغ محض است. به همین دلیل است که انگلیسی ها با تمام توان علیه او قرار گرفتند. انگلیسی ها در این دوران خط تجزیه ایران را دنبال می کنند اما اقایان فراموش کرده اند که شیخ خزعل را در یک نقطه و افرادی دیگر را در نقاط دیگر برای تضعیف دولت مرکزی هدایت کردند تا دولت مرکزی به آنها امتیازی بدهد و او را وادار کنند به تبعیت از منویات خودشان. اما میرزا تلاش داشت با اقدامات انگلیسی ها مقابله کند و نگذارد آنها در تهران مسلط بشوند و کار از دست نیروهای ملی خارج شود.
بنابراین بحثی که امروز مطرح می شود که ملت ما در برابر نفوذ بیگانه از خود بی‌عرضگی و بی‌لیاقتی نشان داده است بنظر من با نادیده گرفتن تاریخ در حال القا شدن است. و این یک ظلم فاحش نسبت به ملت ما است. درست است که ایرانیان روحیه نرم خویی داشتند و از میمهان استقبال میکردند. اگر یک مستشرق وارد ایران شده نسبت به آنها میهمان نوازی می کردند و ماهیت آنها را نمی شناختند. این ها در بعد داخلی است. اما پدیده انقلاب صنعتی در اروپا را هم باید مورد مطالعه قرار داد. وقتی انقلاب صنعتی صورت می‌گیرد یک سرمایه و توانمندی در اختیارشان قرار می‌گیرد که می تواند تبدیل به ابزار سلطه جدی برای آن‌ها بشود. جالب است که سناریوی تاریخ باستان ایران اولین بار در کمپانی هند شرقی نوشته شد. این یعنی هند برای انگلیسی ها چنان قوی است و محل دست یابی به سرمایه های بادآورده است که می تواند کمپانی هند شرقی را در مسیر دخل و تصرف در تاریخ دیگران قرار بدهد.

* ماجرای نفوذ و معاندین
در زمان پهلوی وجود عناصر وابسته و نفوذی به شکل علنی بوده و رسمیت داشت اما بعد از انقلاب بحث نفوذ به این شکل نیست و نفوذ مستقیم شاید به آن شکل وجود نداشته باشد و در کنارش جریان های داخلی معاند هم اضافه می شود جریان هایی مثل مجاهدین خلق بعد از انقلاب نفوذ گسترده ای در نهادها و ارگان ها می‌کنند که متعاقبش فجایعی بود که در دهه ۶۰ رخ داد و این نشان می دهد که ما نتوانستیم خودمان را مصون نگهداریم از این جریان نفوذ، چرا ؟ آیا مشکل از سیستم های اطلاعاتی ما است یا سیاستگذاری ها؟
البته بعدها مجاهدین خلق مورد نقد قرار گرفتند که چقدر شما اشتباه کردید . اگر دست به سلاح نمی بردید و در جامعه ایران می ماندید و سعی میکردید با حرکت نرم تغییرات را در ایران صورت بدهید به نتیجه بسیار بهتری نائل می شدید . و امروز می‌بینیم که این رویکرد را در پیش گرفته اند. وقتی سوله های چند هزار نفری در آلبانی شکل می‌گیرد که مرتب و داعم تولید خبر و تولید شبهه می‌کنند، از تاریخ باستان تا تاریخ اسلام و انقلاب و همه باورهای جامعه را مورد هجمه قرار می‌دهند به دلیل این است که به عقلانیت رسیده‌اند. یعنی در یافتند که حذف فیزیکی حاصل چندانی برای آن‌ها ندارد. درست است که شخصیت‌های برجسته ای را حذف کردند اما جامعه بلافاصله توانست خودش را ترمیم کند. بنابراین اینها وارد عرصه نفوذ فرهنگی شدند . گاهی وقت‌ها میبینم جوانی که در یک اداره برخورد بدی با او انجام شده است از روی ناراحتی حرف های آنها را که زیر اساس استقلال جامعه را نشانه رفته است تکرار می کند این حرف به هیچ وجه سخنان آن جوان نیست.
ممکن است فردی باشد که به ایران علاقه مند باشد تصور می‌کند یک نسخه می تواند وضعیت کشور را بهبود ببخشد نسخه آماده که غرب برای او تهیه کرده است را می پذیرد. جامعه ما در گذشته آشنایی با فرهنگ ملی نداشتند. بسیاری از نخبگان کمتر به فرهنگ ملی نزدیک می شدند چون فرهنگ ملی توسط مستشرق لجن مال شده بود . مثلا یک مستشرق که تازه چند روز به ایران آمده بود در مراسم عزاداری تاسوعا و عاشورا حاضر شده بود تمام این فرهنگ را به لجن کشید و گفت همه زنان در آن جمع فاحشه بودند. ممکن است روشنفکر کتاب این مستشرق را میخواند و نسبت به فرهنگ عاشورایی احساس منفی پیدا میکرد.
و حتی کتابی هم در مورد این مستشرق نوشته می‌شد که در آن مطالبش را تایید می کند در حالی که هیچ از آن مستشرق پرسش نمی شود که چگونه پس از یک مواجهه کوتاه در شهر‌های ایران به این نتیجه و قضاوت رسیده است؟ ممکن است این روشنفکر هیچ وابستگی به غرب و شبکه های نفوذ نداشته باشد اما نسخه غربی را برای حل مشکلات جامعه میپذیرد و دنبال میکند.
افرادی مثل داور اگر از نظر تشکیلاتی به انگلیسی ها وابستگی داشت قطعا راهش را از انگلیسی ها جدا نمی کرد اگر او هم مثل تقی زاده بود هرگز چنین کاری نمیکرد. کاملا سلطه انگلیسی ها را تقویت می کرد همانگونه که تقی زاده با تمدید قرارداد دارسی این کار را انجام می دهد و داور جانش را هم در همین را هم از دست می دهد اینجا روشنفکران مرعوب دستاوردهای غرب شده اند و تحت تاثیر تولیدات فکری آنها قرار گرفتند. بسیاری از روشنفکران تصورشان بر این بود که اگر انگلیسی ها بر ما مسلط بشوند همه مشکلات حل خواهد شد.

نفوذ چگونه این کار را انجام می دهد؟
اولین کاری که انجام می دهند این است که روشنفکر را از فرهنگ خودش دور کنند و او از داشته های فرهنگی و فکری اش منزجر می کنند به طوری که هیچ اعتقادی به توانمندی اسلام نداشته باشد در واقع توانمندی اسلام را از یاد میبرد همان حرف هایی که دکتر شریعتی می زند می‌گوید که این روشنفکران از اسلام هیچ نمی‌دانند بنابراین کسی که نسبت به توانمندی‌های خودش غافل باشد در مقابل دیگران دست دراز می کند و در مقابل فرهنگ بیگانه را از بیگانگان تمنا می‌کند این کار شبکه نفوذ است شبکه نفوذ ابعاد مختلف دارد می‌تواند همه کسانی که از یک طرف عاشق این مرز و بوم و ملت هستند را در مسیری غیر از مسیر سعادت جامعه قرار بدهد.
امروز هم نمی شود بسیاری از افراد انگ وابستگی زد نباید هم این کار را کرد . اما می‌شود گفت که برخی از این افراد دستگاه محاسباتی آنها توسط دیگران هدایت شده است مثلاً امروز با تغییر دستگاه محاسباتی بسیاری از افراد تاثیرگذار به آنها القا کردند که حتی ما توان ساخت یک اتومبیل داخلی را هم نداریم یا در سایر بحث های علمی یا توان هسته ای چنین توانی نداریم . من بسیاری از افرادی که در دولت امروز مشغول به کار هستند را دیدم که خودشان نیز بسیاری از پیشرفت های هسته ای ما را باور ندارند و میگویند اینها همه شعار است.

شما ردپای جریان و نفوذ را در داخل ایران می بینید؟
بله ردپای جریان و نفوذ بسیار پررنگ است. کتاب ما چگونه ما شدیم به گونه‌ای این کار را می‌کند در حوزه سیاسی و اقتصادی هم به اشکال دیگر. بعد از حمله صدام به کویت و به آتش کشیده شدن چاه های نفتی کویت ایران برای مهار آتش چاه‌های نفتی کویت اعلام آمادگی کرد کویتی‌ها هم این امکان را به ما ایرانی ها دادند آن هم برای تحقیر ما ایرانی ها جاهایی که مهار آتش آنها بسیار سخت بود را پیشنهاد دادند و خوشبختانه ما توانستیم این کار را با موفقیت انجام بدهیم اما همان زمان برخی در مطبوعات داخلی شروع کردند به مسخره و تحقیر کردن توان ما برای انجام این کار در حالی که ما کشوری بودیم که تازه از زیر سلطه بیگانه خارج شده بودیم و می‌توانستیم با آمریکایی ها در مهار چاه های نفت رقابت کنیم .این مسئله دقیقا در نهضت ملی هم وجود داشته خط نفوذ در نهضت ملی می‌گفت شما بی خود به دنبال ملی کردن صنعت نفت خود هستید.
عنصری مثل رزم آرا که آدم انگلیسی ها بود در مجلس که در کانون توجه همه رسانه‌ها قرار داشت می‌گوید که ما یک آفتابه را هم نمی‌توانیم درست کنیم آیا لیاقت اداره صنعت ملی نفت را داریم؟ این حرف رزم‌آرا امروز هم در گوش ما خوانده می شود برای القاء این تحقیر از شبکه های مختلفی استفاده شده است که یکی از آنها مستشرقین بودند که در مورد ایرانی ها نسبت های ناروا و غلطی را می دادند که ایرانی ها مثلاً همه دزد و تنبل هستند و... دکترمصدق می‌گوید در بحثی که با یکی از مقامات انگلیسی داشتم گفتم کجا ملت ایران دزد هستند؟ ملت ما دزد است که کالاهای شما را از بندر تا تهران می‌آورند و حتی دست به آن نمی زنند یا شما دزد هستید که فلان کارها را در تاریخ کرده اید؟! .
در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت مشخص می‌شود که انگلیسی‌ها چندین لوله نفت را به عراق کشیده بودند و از آنجا نفت ایران را می دزدیدند. اما هرگز ما انگلیسی ها را به عنوان یک دزد نمی شناسیم برعکس آنها را افرادی قانونمند و درست می دانیم چون هیچ اثری در این زمینه‌ها نوشته نشده است که مصادیق را بیان کند بنابراین جامعه ما کشورهای سلطه گر را به عنوان افراد قانونمند و منظم منزه از همه ایرادها می داند.


*ما هم نفوذ داریم؟
چرا ما در برابر نفوذ کشورهای متخاصم و بیگانه آسیب‌پذیر بودیم و متقابلا نتوانستیم فرهنگ و یا فکر و اندیشه خود را در جامعه آنها نفوذ بدهیم؟
چون در ملت ایران چنین خباثت هایی وجود نداشت. ما نمی توانستیم در آن کشورها قحطی ایجاد کنیم اصلاً به خودمان چنین اجازه ای نمی‌دادیم . اما برای آنها این سناریو قالب بود که اگر می‌خواهید ملت ایران را در اختیار بگیرید و بر آنها مسلط شوید باید هم به لحاظ جمعیتی آنها را تنزل داد و هم به لحاظ کیفیت جمعیت. در جنگ جهانی اول واقعا ملت ایران را شکستند. از فرصت حضور نیروهای نظامی خود نهایت استفاده را کردند برای اینکه ملت ایران را در هم بشکنند و آماده برای سلطه پذیری کنند. من در مناظره ای که اخیرا با آقای حجاریان داشتم به ایشان گفتم ملت ایران پس از تحمل سال‌ها جنایت و کودتا و خباثت امریکایی ها پس از پیروزی انقلاب و تسلط بر سرنوشت خود چه رفتاری با آمریکایی ها داشت؟ آیا ما آنها را کشتیم؟ بلکه با احترام آنها را از کشور خارج کردیم؛ آن هم بعد از نیم قرن جنایت علیه ملت ایران.
یکی از کارهای نفوذ تغییر محاسبات روشنفکران و مسئولان کشور است امروز در محاسبات بسیاری از مسئولین ما دخل و تصرف دارند تا آنها را به این جمع‌بندی برسانند که ما نمی توانیم مقاومت کنیم و باید تسلیم شویم مثل آن نامه‌ای که ۱۲۷ نفر از نمایندگان مجلس ششم نوشته بودند در برابر بوش پسر باید تسلیم بشویم. این ناشی از وابستگی تشکیلاتی افراد به سازمان های بیگانه نیست بلکه ناشی از تاثیرپذیری افکار آنها با تغییر محاسبات ذهنی آنها از سوی دستگاه نفوذ است .
در گذشته انگلیسی ها با توپهای نیروی دریایی خودشان می آمدند تا مسئولین ما را مرعوب خود کنند ولی برای تداوم سلطه خود جریانی مثل فراماسونری را تشکیل می‌دهند که کارهای فرهنگی کنند یا در تاریخ ما دخل و تصرف کنند. همه اینها در کنار هم هست . وقتی انگلیسی ها رضا خان را می آورند سفارت آمریکا بعد از ۴ ماه گزارش می دهد که رضاخان کیست! دستگاه تشکیلاتی روس‌ها که اصلا نقش انگلیسی ها در این قضیه را متوجه نمی‌شود. چند ماه بعد این گزارش منتشر می‌شود رضاخان خبرچین انگلیسی ها بوده و از ابتدا در خدمت آنها . یعنی دستگاه آن‌ها با استفاده از عناصر نفوذ و فریب بگونه‌ای عمل می‌کند که حتی رقبای آنها نیز با تاخیر زیاد متوجه قضایا بشوند. در مورد این روزها باید بگویم که مطبوعات وظیفه دارند در برابر سفیر انگلیس روشنگری کنند این فرد اصلاً مامور اطلاعاتی و عنصر اطلاعاتی انگلیس است اما این آدم را از ایران اخراج نمی‌کنند. اخراج این فرد باید یکی از مطالبات جدی مطبوعات باشد. از زمانی که آمده با وقاحت تمام به دنبال به‌کارگیری و جذب افراد از جاهای مختلف است. این فرد یک روز مسابقه دیپلماتیک ندارد. قبل از ایران در هیچ کشوری کاردار یا مسئولیت دیپلماتیک نداشته است. یکی از وظایف دولت ها این است که اگر فردی را به عنوان سفیر به کشوری فرستاده شد سوابقش را بررسی کنند و اگر عنصر اطلاعاتی باشد نباید به عنوان سفیر پذیرفته شود دولت باید مراقب چنین افراد و اقداماتی باشد.
هنرپیشه‌ای که چیزی از سیاست نمی‌فهمد شاید وارد مراسم‌ها و مهمانی‌های آنها بشود و در همین جلسات و مهمانی ها به همین آقایان و بازیگران و هنرپیشه ها مثلاً پیشنهاد می دهند که فرزندتان را در کشور ما یا در فلان کشور به دنیا بیاورید در واقع برای آن که آنها مبلغ کشورهای دیگر بشوند امکانات را در اختیار ایشان قرار می‌دهند. برخی از این هنرپیشه ها و چهره ها پیشتر خود را یک وطن دوست می دانستند و یک حس ناسیونالیستی قوی نسبت به ایران داشتند اما امروز می‌بینیم که فرزندانشان را در سایر کشورها به دنیا می‌آورند.
وقتی یک هنرپیشه حرف یک سفیر را تکرار می‌کند ممکن است در محاسبات مردم اخلال ایجاد کند. اگر همان سفیر که جاسوس نیز هست همان حرف را بگوید اخلال ایجاد نمی شود چون مردم از او حرفی را نمی پذیرند اما آن هنرپیشه در میان مردم جایگاهی دارد و حرفش تأثیرگذار است .
گاهی متوجه می شوم که شبکه من و تو مطلبی را امروز منتشر کرده است چند روز بعد همان مطلب را می‌بینم که عیناً در روزنامه پرتیراژ داخل خودمان تکرار می شود. مثلاً در مورد بحث بحرین و خیانت پهلوی‌ها و و انگلیسی‌ها در جدا شدن آن از ایران شبکه من و تو مطلبی را منتشر می کند و به فاصله چند روز روزنامه پرتیراژ ما همان بحث و همان خط را عیناً تکرار می کند این نشانه ارتباط نیست؟ . این نشان می دهد که در داخل نفوذ عمق پیدا کرده است و خبرنگار فکر می کند که با بیگانه یا عامل بیگانه صحبت نمی‌کند و او را از خود می‌داند . همه این ها نشان می دهد که مسئله نفوذ عادی شده است .

* گاندو و داستان نفوذ
انتقادهایی که از پخش یک سریال در صداوسیما با مضمون بحث نفوذ انجام شده است را چقدر وارد می دانید؟
انتقاد یک سریال از عادی شدن جریان نفوذ در کشور برای سلامت جامعه لازم است هر چند ممکن است در برخی از دیالوگ‌ها به بعضی افراد ظلم هم شده باشد. در مجموع اگر قبول داریم که یک بیماری گسترده‌ای در کشور شایع شده است مرز بندی ها را مخدوش کرده است باید مانع از گسترش آن شد.
به نظر من سریال گاندو مثل یک شوک برای جامعه بود و این شوک درست بود که باید مراقب بود مرزبندی ها در بسیاری از جاها شکسته شده است. سه سال پیش یکی از مشاوران رئیس جمهور آقای آشنا از یک جاسوس به نام جیسون رضاییان در یک برنامه تلویزیونی دفاع کرد . ایشان عامل بیگانه نیست ولی نزدیکی او با جیسون رضاییان محاسبات فکری او را تغییر داده است. او را تبدیل به مدافعش کرده است. این‌ها چیزی نیست جز نفوذ که هم در عرصه فرهنگی و هم در عرصه سیاسی انجام می شود همه عرصه ها صورت می گیرد.
کد مطلب: 109940
 
Share/Save/Bookmark