گوش كن. گوش كن. از گلدسته هاي دلت چه صدايي مي آيد؟ بر بام دلت چه خبر است؟ عطر چه پيچيده است؟
خودت را آماده كرده اي؟ خودت را ساخته اي؟ ميدانم به اين ميهماني آمده اي تا ساخته شوي. منظورم اين است كه خودت را براي اين سفره كرامت آماده ساختهاي يا نه؟ يكي از بالاي همان گلدسته ها صدايت مي كند و نام تو را هم در فهرست ميهمان هايش مينويسد. مي گويد: با تو هستم. مبادا دعوتم يادت برود. منتظرم تا تو هم بيايي.
حالا تويي و يك ميهماني باشكوه. حالا تويي و سحرهاي عاشقي. لحظه هايي كه گوشه دلت مي نشيني و خدا را تماشا مي كني. لحظه هاي تاريكي كه در آن نور خدا از هميشه بيشتر است. كنار سفره سحري با مناجاتي كه دلمان برايش لك زده بود:
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ بَهاَّئِکَ بِاَبْهاهُ وَکُلُّ بَهاَّئِکَ بَهِىُّ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِبَهاَّئِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَلالِکَ بِاَجَلِّهِ وَکُلُّ جَلالِکَ جَلیلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَلالِکَ کُلِّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ مِنْ جَمالِکَ بِاَجْمَلِهِ وَکُلُّ جَمالِکَ جَمیلٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِجَمالِکَ کُلِّهِ...
مي بيني چقدر مزه مي دهد سحرهاي دلدادگي. اما اين سحرها تازه اول جاده عاشقانه رمضان است. صفاي رمضان از اينجا شروع مي شود، اما هر روزش، پر است از لحظاتي كه طعم عسل عشق مي دهد. نمازهايش، ياعلي و ياعظيم خواندن ها، دعاي هر روز كه چند خطي بيشتر نيست، اما كلي حرف دارد و پر است از نام هاي حضرت ربوبيت.
نه. تمام نشده. افطار مي رسد و دوباره داستان عاشقي نقطه عطف دومش را ثبت مي كند. چشيدن شهد شيرين ربنا:
رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ
رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
بعد هم اذاني كه تو را در آغوش مي گيرد و بر سر سفره ميهماني خدا مي نشاندت. افطار مي كني با اَللّهُمَّ لَکَ صُمْنا، وَعَلى رِزْقِکَ اَفْطَرْنا، فَتَقَبَّلْ مِنَّا اِنَّکَ اَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ.
روزه ات را باز مي كني با آب و خرما. چقدرشيرين است اين لحظات. چقدر شيرين است اينكه خدا امسال هم ما را دعوت كرده است. شيرين تر از شيرين ترينهاست تجربه دوباره اين ميهماني.
رمضان آغوش مهرباني اش را به روي تو گشوده و تو در دامن صيام او يادت مي رود تشنگي و گرسنگي ات را. يادت مي رود كارهايي كه نبايد مي كردي و گاها كردي.
اين سفره، جايي است كه وقتي در كنارش مينشيني، سيراب مي شوي از خوبي.
راستي از همين الآن براي شب هاي قدرت برنامهريزي كن. قدرش را بدان. اين ميهماني هاي هرساله ممكن است هرسال براي ما نباشد. ممكن است سال ديگر نام ما را در فهرست دعوت شده ها قرار ندهند. ممكن است نباشيم و همه اين خوبي هاي ماه ميهماني خدا را فقط همين امسال داشته باشيم. بايد برنامه ريخت براي آنكه قطره اي از اين خوبي ها را از دست نداد. دستمان شايد سال بعد يا شايد همين ميانه هاي همين ماه رمضان امسال كوتاه شود، از بركت و لذت اين ماه. نبايد دست دست كرد و اين روزها را از دست بدهيم و بگذاريم يكي پس از ديگري در صفحههاي تقويممان به ديروز بپيوندند.
گفتم دست، يادم آمد آخر حرفم بايد بگويم: شما كه دستتان به سوي حضرت پروردگار دراز است و قنوتتان پلي مي شود بين شما و آن بالايي، دست ما را هم بگيريد و لا به لاي ربنايتان يا در لحظه هاي ناب دعايتان ما را هم ياد كنيد. راستي هلال ماه رخ نماياند، اما ماه چهاردهم رخش را نشان نداد. روي ماه مهدي (عج) را در اين ماه مبارك از خدا بخواهيد.
التماس دعا