میزان آمادگی برای مدیریت بحران در کشور...
به اندازه کافی وجود دارد.
پیشرفت داشته اما با مطلوب فاصله دارد.
در حد صفر است و عقب گرد هم داشته است.
 
داخلی فرهنگ خبر
تاریخ انتشار : جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۰۰
 
 
درخت تو گر بار دانش بگیرد... نگاهی به روش رنه دکارت در تحصیل علم به بهانه سالمرگش
حامد سعيدي‌راد:
رنه دکارت را معمار فلسفه نوین می دانند.او اولین و کاری ترین ضربه ها را بر پیکره بت ارسطو و توماس آکوییناس وارد نمود دو بت تمامیت خواه علم غرب که راه هر گونه تفکر وتعقل مستقل را مسدود نموده بودند. گرچه قبل از دکارت هم بودند کسانی که در شکل گیری و احیای فلسفه بعد از خواب زمستانی قرون وسطی سهیم بودند لیک کانون توجه متفکرین قبل از دکارت معمولا علوم طبیعی و نهایتا اتوپیا سازی های در محتوا بدیع اما در اسلوب به سبک و سیاق افلاطونی را در بر می‌گفت و به فلسفه و شاخه‌هایش به عنوان حاشیه عنایت می شد.بگذریم از عده‌ای که از اصل و اساس پرداختن به فلسفه و علوم نظری را مردود دانسته و مشکل را نه از فیلسوفان بلکه از ذات فلسفه می دانستند. در این بین دکارت در آشتی دادن علوم نظری با علوم تجربی و طبیعی سهم بسزایی داشت. گرچه کپرنیک و کپلر و گالیله توانستند با استفاده از خواب جهان شرق افق های علوم طبیعی را فتح کنند و زمینه را برای پیشرفت و نوسازی غرب فراهم سازند اما این مهم بیشک بدون برخوداری از بنیه فکری که سلسله فیلسوفان جدید به پیش قراولی دکارت فراهم ساختند ممکن نبود. شاید اثرگذارترین اندیشه ای که دکارت مطرح نمود و موجب حرکت‌های علمی در توده مردم اروپا گشت را بشود اندیشه همسانی عقول بشری دانست. دکارت معتقد بود جمیع ابنا بشراز قدرت فکری یکسانی برخوردار هستند اما موضوعی که در فراگیری علوم نقش تعیین کننده را بازی می کند قدرت فکری فرد نیست بلکه چگونگی استفاده از ذهن در تحصیل علم است.دکارت بعد‌ها در کتاب «گفتار در روش به کار بردن عقل» قواعد فراگیری و استفاده صحیح از عقل را برشمرد.دکارت مجموعه دانش های بشری را چون درختی می دانست که ریشه‌ای از جنس «مابعدالطبیعه» در زمین دارد و بر تنه‌ای از «طبیعیات» استوار است او شاخه های درخت دانش را اخلاق،طب،مکانیک میدانست. دکارت بر خلاف ارسطو که از طبیعیات به مابعدالطبیعه رسید راهی دیگر بر می‌گزیند و از ریشه‌ی ما بعد‌الطبیعه به علوم طبیعت می رسد. او با مطرح نمودن درخت حکمت هدف دیگری را هم دنبال می کرد دکارت سعی داشت به علوم اسکولاستیکی اروپای آن روز این نکته را گوشزد کند که مابعدالطبیعه فی الذاته نمی تواند موضوع مستقلی برای پژوهش قرار گیرد همانطور که هدف غایی یک باغبان پرورش ریشه یک درخت نیست باغبان بذر را می کارد تا ریشه بدواند و ساقه استوار کند و شاخه گسترده کند و در آخر محصول و میوه خود را ارزانی نماید. عملکرد درخت حکمت هم به همین نحو است جمیع دانش‌ها از ریشه مابعدالطبیعه سر بر می آورند تا تنه ی علوم طبیعی را برقرار کنند و در اخر میوه خود که همان خوب زیستن(اخلاق) تندرست زیستن(طب) ابداع و اختراع(مکانیک) را ارزانی بشر کنند. دکارت تنها یک علم می شناخت و معتقد بود همه‌ی علوم ارتباط درونی با یکدیگر دارند و از یک منشا سرچشمه میگیرند همه از خورشید واحدی می تابند هرچند با برخورد به اشیاء گوناگون ممکن است در ظاهر جدا از هم به نظر برسند. او فراگیری مجموعه علوم راهم سهل‌تر و هم پرفایده‌تر می دانست البته این عقیده دکارت برای حدود چهار‌صد سال پیش است امروز با تخصصی شدن علوم و بسط یافتن فنون عملی شدن این عقاید بیشتر شبیه به رویا است تا واقعیت. دکارت همواره به دنبال راهی بود تا بتواند هرچه بیشتر به واقعیت نزدیک شود و از شک فاصله بگیرد. او در ابتدا چون رویای تاسیس نظام فلسفی بدیع و نوینی را در سر می پروراند تصمیم گرفت تا خود را از تمام دانسته هایش خالی کند و انگاره‌های حک شده بر روی دیوار های فکرش را که قدمتی چند هزار ساله داشتند و از مدارس یسوعیان و تعلیمات ارسطوییشان یادگار آورده بود در آتش شک بسوزاند. بدین ترتیب دکارت در همه چیز شک کرد و کار را به جایی رساند که حتی بیدار بودن‌، وجود داشتن‌، معقولیت و.... را هم به دیده شک نگريست و سر انجام تنها چیز قابل اتکا را درون خود یافت و این پشتوانه استوار همین شک کردن بود دکارت می دانست که شک می کند پس اگر شک می کند می اندیشد و اگر می اندیشد پس وجود دارد. هیمن جمله معروف دکارت بود که او را به سه فصل اساسی اندیشه‌هایش در حوزه تحصیل علم و دانش رساند که این سه فصل عبارت است از1.تنها دو «بود» قطعی وجود دارد وجود و فکر2ـ تنها روشهایی که به کمک آن می توان بدون درصد خطا به فراگیری علوم پرداخت عبارت است از شهود و استقرا3 ـ «ریاضی عمومی» تنها ابزار سنجش دریافت‌های فکر است. جمله «من می اندیشم پس هستم» برهان قطعیت وجود و فکر قرار گرفت و تنها هست های قابل اتکا واقع شد.دکارت معتقد است تنها علمی مقبول است که از دریچه شهود که همان حکم عقلی و قطعی و غیر قابل تشکیک است به انسان برسد .دکارت معتقد بود که من چه در خواب باشم و چه بیدار سه به اضافه سه مساوی شش می شود و مثلث سه ضلع دارد این اصلی است که می شود آن را به تمام علوم بشری تعمیم داد و «ریاضی عمومی» را تاسیس نمود ریاضیاتی که دکارت تمام تفکرات خود را بر محورش سوار نمود.رنه دکارت اندیشه های نو، بدیع و بسیطی را در علوم مختلف از طب و ریاضیات و فلسفه گرفته تا اخلاق و و فلسفه اولی و....ارائه داد اندیشه‌هایی که سهم بسزایی در بیدار نمودن اروپا ایفا کرد امروز حتی با گذشت قرن‌ها هر‌کس و در هر شاخه‌ای از علوم ورود کند بی‌شک نامی از دکارت خواهد شنید رنه دکارت در 31 مارس 1596در لاهه‌ی فرانسه چشم گشود وی تحصیلات دانشگاهی خود را در موطن خویش به پایان برد و سپس به سیر و سیاحت در گوشه و کنار دنیا پرداخت او خود معتقد بود بهترین کتاب کناب درون انسان و کتاب جهان است به همین خاطر هم فلسفه‌ای که بنیان گذاشت چندان بر پایه خوانده‌هایش نبود بلکه بر پایه آنچه تجربه کرده بود می‌اندیشید. اودر 11 فوریه سال 1650 هنگامی که به خواهش ملکه سوئد و برای تدریس اندیشه‌اش به او به آن کشور سفر کرده بود تاب زمستان طاقت‌فرسای آن ناحیه را نیاورد و در 54 سالگی در حالی که می گفت «روح من وقت رفتن است» چشم از جهان فروبست.
کد مطلب: 57696
 
Share/Save/Bookmark