تاریخ انتشار : يکشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۴۷
با خود مي گوئيم مگر مي شود درروزگاري كه برادر به برادر رحم نمي كند يك غريبه به قاتل چشمانش رحم كند؟
قاتلي كه علاوه بر زيبايي ،طراوت جواني، شادابي و سر زندگي را نيزازماگرفته باشد!اما آمنه كسي نيست كه بتوانيم خود را به سادگي جاي او بگذاريم.دختري كه در يك عصر دل انگيزباهر آنچه كه مي توانست ببيند خداحافظي كرد وتنها با خود گفت چرامن؟
چرامني كه درتمام اين روزها اورا بدنبال خود كشاند ودر نهايت تصميم گرفت با يك امضا كسي را كه كام را به كام او تلخ كرده بود ببخشد. بخششي كه حرف وحديث هاي ديگري را برسرزبان ها انداخته است.
آنچه گذشت
ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه يكي از روزهاي اواسط آبانماه سال ۸۳ اهالي خيابان رسالت متوجه داد و فريادهاي دختري جوان شدند كه با دنبال كردن موضوع دريافتند دختر جوان به نام «آمنه» از سوي فردي مورد اسيدپاشي قرار گرفته است.
با انتقال آمنه به بيمارستان، تلاش پزشكان براي درمان وي آغاز شد، اما زماني كه بعد ازانتقال به بيمارستانهاي رسالت و مطهري به بيمارستان لبافينژاد منتقل شد، پزشكان اعلام كردند كه ديگر دير شده و چشم چپ آمنه كاملا ازبين رفته است.
با طرح شكايت دختر جوان در شعبه ششم بازپرسي دادسراي امور جنايي تهران، قاضي قيصري رسيدگي به شكايت را دردستوركارقرارداد وشناسايي وبازداشت متهم رااز ماموران آگاهي خواستار شد.
آمنه در شكايت خود اعلام كرد: چند ماه قبل وقتي در دانشكده برق مشغول تحصيل بودم متوجه شدم كه يكي از دانشجويان به اسم مجيد به من علاقهمند شده است. چند بار مادرش با منزل ما تماس گرفت اما مادر من به دليل تفاوتهاي زياد سني، فرهنگي و خانوادگي ما پاسخ منفي داد كه البته جواب خودم نيز منفي بود تا اينكه يكي از دوستانم پيشنهاد داد براي تمام كردن موضوع، يك بار رودررو پاسخ قطعي خود را به او بدهم. به همين دليل يك روز كه بعد از ايجاد مزاحمتهاي فراوان و تماسهاي گاه و بيگاه به محل كارم آمد، به او گفتم كه با فردي عقد كردهام و ديگر سراغ من رانگيرد.
اين دختر جوان ادامه داد: مجيد در مقابل اين ادعاي من خواست كه از همسرم طلاق بگيرم و اظهار كرد كه در صورت عدم جدايي از همسرم مراخواهد كشت. من تهديدهاي او را جدي گرفتم و همان روز به پليس اطلاع دادم اما پليس گفت تا زماني كه جرمي واقع نشده نميتوان وارد عمل شد و او را بازداشت كرد. با گذشت دو روز از اين ماجراعصرروزحادثه زماني كه از محل كارم خارج شدم ناگهان فردي مثل سايه از پشت به من نزديك شد و بعد روبرويم ايستاد. سپس ظرفي سرخرنگ را جلو آورد و مايع به شدت سوزاننده داخل آن را روي صورتم پاشيد. اول تصور كردم كه آب جوش است اما وقتي مرا به چند بيمارستان بردند، فهميدم اسيد بوده و همان ابتدا چشم چپم از بين رفت.
اين شاكي در ادامه شكايت خود، گفت: پزشكان اقدام به تخليه چشم چپم كردند و گفتند كه چشم راستم نيز در شرف نابينايي است. به همين دليل پيشنهاد كردند كه براي درمان به بارسلون بروم و آن زمان با هشت هزار يورو كه بخشي از آن به صورت كمك از سوي دولت وقت به خانوادهام پرداخت شد، براي درمان به اسپانيا سفر كردم. در آنجا ۱۷ بار مورد جراحي پلاستيك قرار گرفتم و چشم راستم نيز مورد درمان قرار گرفت اما پزشكان اعلام كردند كه اثرات مخرب اسيد تا پنج سال باقي ميماند و به همين دليل يك شب وقتي در خانه بودم ناگهان متوجه شدم داخل حفره چشم راستم چيزي وجود ندارد و به اين ترتيب چشم ديگر خود را هم از دست دادم.
با صدور قرار مجرميت براي متهم، پرونده وي جهت محاكمه به دادگاه كيفري استان تهران ارجاع شد و قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفري، روز ۶ آذرماه سال ۸۷ پس از اخذ اظهارات متهم و شاكي، حكم قصاص دو چشم به شيوه مورد درخواست شاكي يعني ريختن اسيد در چشم متهم و پرداخت ديه جراحات وارده پس از پرداخت تفاضل ديه از سوي شاكي را صادر كردند.
اين پرونده پس از تاييد راي صادره از سوي دادگاه توسط ديوان عالي كشور، روز ۲۱ اسفندماه
هفت سال تلاش كردم تا بتوانم اجراي حكم قصاص را بگيرم و ثابت كنم كه اسيدپاشي حكمش قصاص است اما امروز گذشت كردم. اين حق من بود. شايد فردا كسي گذشت نكند اما من به خاطر دو عزيزي كه خيلي دوستشان دارم و خانوادهام از اين قصاص گذشتم
۸۷ به واحد اجراي احكام دادسراي امور جنايي تهران ارجاع شد.
پس از بازگشت مجدد دخترجوان و ناكامي پزشكان در درمان وي، بار ديگر «آمنه» و خانوادهاش بر اجراي حكم قصاص تاكيد كردند و به اين ترتيب پرونده از سوي قاضي عصمتالله جابري داديار اجراي احكام دادسراي جنايي در آستانه ارسال نزد رييس قوه قضاييه جهت استيذان و نهايتا اجراي حكم قرار گرفت.
آنچه شد
«آمنه» كه قرار بود صبح روز يكشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۰ چشمان «مجيد» را قصاص كند، در آستانه ماه مبارك رمضان از قصاص وي گذشت و چشمان خواستگار سابقش را به او بخشيد.
درواقع درحالي كه قرار بود بدون هيچگونه اطلاع رساني خبري حدود ساعت ۶:۳۰ صبح روز يكشنبه «آمنه» در بيمارستان دادگستري تهران و با حضور پزشكان متخصص قانوني و داديار اجراي احكام دادسراي امور جنايي پايتخت، حكم قصاص «مجيد» را كه آبان ماه سال ۸۳ مرتكب اسيد پاشي شده بود اجرا كند، از اجراي آن منصرف و چشمان مجيد را كه منتظر اجراي حكم قصاص بود دوباره به او بخشيد.
آمنه پس از بخشيدن خواستگار سابقش و عدم اجراي قصاص گفت كه اين كار را براي رضاي خدا، كشورم، خانواده و خودم انجام دادهام.
آمنه بهرامي در گفتوگوباايسنا اظهار كرد: به چهار دليل ازاجراي حكم مجيد منصرف شدم. اول به خاطر اينكه خداوند در سوره نوح كه درباره قصاص سخن به ميان آورده در پايان آن به بخشش توصيه كرده است و بخشش را بسيار بزرگتر از قصاص دانسته است و من نيز خواستم كار بزرگتررا انجام دهم.
وي افزود: هفت سال تلاش كردم تا بتوانم اجراي حكم قصاص را بگيرم و ثابت كنم كه اسيدپاشي حكمش قصاص است اما امروز گذشت كردم. اين حق من بود. شايد فردا كسي گذشت نكند.
آمنه ادامه داد: دومين دليل براي عدم اجراي قصاص، كشورم بود چرا كه به نظر ميرسيد همه كشورهاي جهان منتظر بودند ببينند ما چه ميكنيم.
آمنه سومين دليل عدم اجراي قصاص را دو عزيز و خانوادهاش معرفي كرد و گفت: به خاطر دو عزيزي كه خيلي دوستشان دارم و خانوادهام از اين قصاص گذشتم. براي آرامش خودم كه چهارمين دليل بود تصميم گرفتم تا اين كار را انجام ندهم.
وي كه بسيار شادمان و خوشحال بود درادامه تاكيد كرد: احساس بسيار خوبي دارم. خوشحالم كه چنين كاري كردم. پيش از اجراي قصاص مجيد به من فحاشي ميكرد، اما زماني كه او را بخشيدم به دست و پايم افتاد و طلب بخشش كرد. بسيار خوشحالم كه امروز در اين شرايط قرار دارم.
آمنه اظهار كرد: براي اجراي قصاص اعلام شد كه يكي از اعضاي خانواده حاضر شود اما نه پدر و نه مادرم حاضر نبودند اين كار را انجام دهند، در نهايت برادرم تصميم گرفت اين كار را انجام دهد. او به اتاق اجراي قصاص رفت و چون ميدانستم او در اجراي حكم تعلل نخواهد كرد وارد اتاق شده و مانع اجراي
حكم شدم.
وي در پايان تاكيد كرد: هيچ حقوق بشري كه كشورهاي ديگر از آن دم ميزنند نيست كه بتواند به من كمك كند. از مردم ايران ميخواهم آمنه را فراموش نكنند و براي ادامه درمانم به من كمك كنند.
آنچه انتظار ميرفت
درحاليكه در تمامي اين هفت سال افكار واذهان مردم به دنبال انتهاي اين ماجرا بود اما حالا كه به نقطه آخر اين كشمكش جنجالي مي رسيم با خود فكر مي كنيم كه آيا اين پلان آخري مناسب بود؟
تمام هفت سال را باخود مرور كرده وتمام اشك ها و همدلي هايي را كه نثار آمنه شد به ياد مي آوريم و به احساسات درگيرشده شهروندان مي انديشيم ومي گوئيم آيا بازهم اين احساسات قرباني يك بازي سياسي شده اند؟موضوعي كه آخرين سخنان آمنه پس از عفو حكم قصاص بيشتر بر آن دامن مي زند.
به هرحال دوباره سوي مطلب رابه شهرونداني باز مي گردانيم كه درتمامي اين سالها اگرچه نمي توانستند اما خود را جاي آمنه مي گذاشتند تا ببينند كه آيا مي توانند اورا درك كنند؟
در تمامي اين هفت سال به همراه آمنه تمامي ميزهاي دادگاهها را وجب كردند و دعاي خيرشان رابدرقه راهش نمودند تا او بتواند به حق خود برسد ويا به عبارتي حق خودرا به چنگ بياورد.
اما هم اكنون كه با خبرعفو مجيد روبرو مي شوند به تمام آن احساساتي فكر ميكنند كه به سخزه كشيده شده است.
به هر حال بار ديگرانتهاي اين داستان به مايادآوري مي كند كه جامعه را به حال خود رها كرده ايم وبه چگونگي زندگي شهروندانش توجهي نمي كنيم.
اگرچه مروري بر تمامي اين هفت سال پايان داستان را به جز قصاص چيز ديگري نمي ديد اما حالكه اين اتفاق نيفتاده است تنها چيزي كه بايد به آن توجه شود چرايي اين امراست.
چرايي كه به اين پرسش دامن مي زند كه آيا در تمام اين هفت سال آمنه را از لحاظ روحي ورواني به حال خود رها كرده بوديم كه ناگهان در لحظه آخر بخواهد بازي ديگري را شروع كند و بر تمامي آنچه كه اين هفت سال خواسته بود نه بگويد و يا به عبارتي مجبورشود كه نه بگويد؟
به هرحال در حاليكه چه شروع اين داستان وچه انتهايش تنها بر طبل نا امني اجتماعي وسپس ناامني رواني اشاره دارد حرف آخر اين گزارش را به جامعه شناسان و روانشناساني مي سپاريم كه جاي خاليشان در نظام سياست گذاري كشوركماكان به چشم مي خورد.
آمنه از حق خود گذشت اما قانون چه؟
قصاص به مثل و سپس اعدام کمترین مجازات این وحشی گری است ؟
آیا با این گذشت ها فرزندان ما ایمن خواهند ماند؟
نفیسه
۱۳۹۰-۰۵-۱۳ ۰۹:۳۹:۱۰
یه نظر آمنه خیلی بزگوار بود اما کار درست این بود که انتقام خود را با اسید ریختن در چشمان مجید بگیرد تا درس عبرتی باشد برای آیندگان
مهدی از گرگان
۱۳۹۰-۰۵-۱۰ ۰۸:۳۹:۳۱
دورود سلام بر آمنه