میزان آمادگی برای مدیریت بحران در کشور...
به اندازه کافی وجود دارد.
پیشرفت داشته اما با مطلوب فاصله دارد.
در حد صفر است و عقب گرد هم داشته است.
 
داخلی فرهنگ مقاله
تاریخ انتشار : شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۲۲:۰۲
 
 
پاسخی علمی به یک ادعای بی‌اساس و مغرضانه؛
آیا سرور و سالار آزادگان خواستار توافق با یزیدیان بودند؟!
آیا سرور و سالار آزادگان خواستار توافق با یزیدیان بودند؟!
 

مدتی است مطلبی از سوی یک سخنران در ایام محرم امسال بر سر زبان‌ها می‌گردد که لازم است در نقد آن، چند سطری نوشته شود. این احساس وظیفه نگارنده صرفا به جهت سستی و کذب بودن مطالب مطروحه نیست، و تنها به این علت هم نیست که سخنران مذکور مانند نگارنده در کسوت مبلغ و صیانت کننده از دین و معارف دین است. بلکه آنچه نگارنده را موظف به نوشتن کرد این بود که اولا مطالب مذکور دروغی بزرگ و تحریفی خطرناک در رابطه با حماسه عظیم حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام است، و ثانیا این مطالب از سوی جریانی خاص و با اهدافی مشخص در رسانه‌ها برجسته شده است.
به ناچار و به عنوان مقدمه‌ای برای نقد، گزارشی از مطالب این سخنران را بدون دخل و تصرف در محتوا ذکر میکنیم:
۱- « طولانی بودن صحبت‌ها نشان می‌دهد بحث‌ها جدّی بوده و ابعاد مختلفی داشته»
۲- «همه منابع بر اینکه پیش‌دستی در مذاکرات با امام حسین(ع) بود، توافق دارند»
۳- در تاریخ طبری نوشته شده که بعد از ملاقات حسین(ع) و عمرسعد، حدس‌هایی درباره محتوای ملاقات‌ها زده شد که از جمله آن‌ها این بود که حسین(ع) به عمرسعد گفته با هم نزد یزید برویم و مشکل را حل کنیم (حدس من این است که حضرت از او چنین خواسته زیرا عمرسعد اختیارات کافی برای تصمیم‌گیری نداشته) اما عمرسعد گفته اگر سپاه را‌‌ رها کنم خانه و زندگی من را در کوفه خراب می‌کنند و من چنین اجازه‌ای از طرف عبیدالله ندارم و حضرت نیز در پاسخ گفته‌اند من این خسارات را جبران می‌کنم.
۴- در تاریخ طبری به نقل از ابی مخنف چنین آمده: «پس از ملاقات‌ها نتیجه این شد که عمر به عبیدالله نامه نوشت. (از مضمون آن می‌توان حدس زد که محور گفت‌و‌گو‌ها چه بوده است) در این نامه او نوشته که خدا را شکر آتش جنگ خاموش و اختلاف نظر‌ها حل شد و خدا با لطفش کار امت را سامان داد. حسین(ع) پذیرفته که یکی از این چند کار را انجام دهد؛ ۱- به‌‌ همان جا که آمده بازگردد.۲- حسین(ع) را به یکی از نقاط مرزی بفرستیم.۳- به شام برود و به طور مستقیم با یزید ملاقات کند و با رفاقت! مسئله را بین خودشان حل کنند.
ابن زیاد در جواب نوشت: «تو نماینده سیاسی ما برای حل و فصل اختلاف با حسین(ع) نیستی. یا باید بجنگیم و یا حسین(ع) باید خود را تسلیم ما کند.»
۵- در دهه‌های اخیر گویا علمای ما خجالت می‌کشند بگویند که امام(ع) قصد مذاکره داشت. آن‌ها سعی کرده‌اند تاریخی را روایت کنند که اینگونه نباشد.
۶- شیخ مفید در کتاب الارشاد موضع خود را مشخص کرده که این روایات از نظر او قابل قبول است.
۷- امام(ع) گفتند: «این نامه‌های مردم شهر شماست و من به خاطر دعوت آن‌ها آمده‌ام. اگر مردم نمی‌خواهند و یا پشیمان شده‌اند بر می‌گردم.»
نقد سخنان مذکور:
- گرچه مطالب شماره ۱ و ۲ دارای اهمیت نیست اما به جهت تکمیل بحث و روشن شدن گستره­ی نیرنگ و دروغ در مطالب مطرح شده توجه داده می‌شود که بیان این دو مطلب از سوی سخنران مذکور، به جهت القاء این ذهنیت است که آنچه رخ داده، مذاکره مصطلح (بده بستان) و توافق بوده، در حالی که اولا طولانی بودن صحبت به هیچ‌وجه چنین دلالتی ندارد و با این مطلب که سخنان حضرت به شکل موعظه بوده نه توافق، سازگار است. ثانیا وجهِ صِدقِ عنوان مذاکره بر یک مصداق خاص، بده بستان و گفت‌و‌گو در رابطه با گرفتن برخی امتیازات و دادن امتیازات دیگر است. در حالی که چنین چیزی در سخنان امام علیه‌السلام وجود ندارد.
ثالثا این ادعا که به گواهی تمامی نقلهای تاریخی، در تمام مذاکرات، آنکه ابتدا درخواست مذاکره داشته، امام(ع) بوده، ادعایی ست دروغ و بی‌اساس.
شیخ مفید(ره) و طبری نام‌ه­­ای از عمرسعد به ابن زیاد را از قول ابی مخنف نقل کرده­اند که: «فإنّى حیث نزلتُ بالحسین بعثتُ الیه رسولی، فسألتُه عمّا أقدمه و ماذا یطلب‏...» در نتیجه این عمرسعد بوده که گفت‌و‌گو را شروع کرده است.
- مطلب شماره ۳ این سخنران نیز عجیب و مشتمل بر فریبکاری ست. عجیب این است که وی بر مبنای یک نقل که حتی خود ناقل (طبری) هم میگوید این مطالب، شایعات ظنی است و مستندی ندارد، مطلبی را به امام علیه‌السلام انتساب میدهد و سعی می‌کند آن را با سخنان و سلیقه همفکران سیاسی خود تطبیق دهد! و با وجودی که اعتراف به عدم اعتبار این نقل دارد، اما باز از انتساب مطلبی سخیف به امام(ع) و بهره‌برداری سیاسی، دست بردار نیست.
اما در همین خصوص نقل گزارش الفتوح (اثر ابن اعثم)، خالی از لطف نیست. وی حتی همان شایعه و حدس رایج در بین مردم را نیز کاملا متفاوت نقل کرده، دقیقا بر عکس نقل طبری؛
حضرت فرمود: وای بر تو اى عمر! آیا با من خواهی جنگید؟! از خداى تعالى که بازگشتت به سوی اوست نمیترسی حال آنکه مى‏دانى که من کیستم؟! به نزد من آى و آنان را رها کن. من تو را به قرب الهی میرسانم. عمر سعد گفت:‌ای ابا عبدالله! از آن مى‏ترسم که چون به نزد تو آیم، سراى من را خراب کنند....
- تحریف سخیف و دروغ بزرگ سخنران مذکور در مطلب شماره ۴ وی است. برای روشن شدن صحت ادعای خود، ترجمه دقیق مطلبی که در ارشاد شیخ مفید ره و تاریخ طبری آمده است را می‌آوریم:
«حسین(ع) و عمر بن سعد شبانه یک دیگر را دیدار کرده و در پنهانى، زمانى طولانی با هم گفت‌و‌گو کردند، سپس عمر بن‌سعد بجاى خویش بازگشت و به عبیداللَّه بن‌زیاد چنین نوشت: اما بعد، همانا خداوند آتش را خاموش ساخت و پریشانى را برطرف نموده کار این امت را اصلاح کرد، و حسین با من پیمان بست که یا به همانجایی که از آنجا آمده بازگردد، یا به یکى از نقاط مرزی رود (تبعید شود) و مانند یکی از مسلمانان باشد (و کارى به کار کسى نداشته باشد) در هر چه به سود مسلمانان است شریک آنان و در زیان آنان نیز همانند ایشان باشد، و یا به نزد یزید برود و دست در دست او گذارده (با او بیعت کند) و هر چه نظر یزید بود همان را انجام دهد، در این پیمان خوشنودى تو و اصلاح کار امت است.»
چنانچه مشخص شد، سخنران ابتدا در صدر مطلب و سپس در بند دوم و سومِ پیمانی که عمر سعد ادعا کرده، تحریف بزرگی کرده است.
الف- جعل و تحریفی که سخنران در صدر مطلبش کرده این است که گفته: «ابی مخنف می‌گوید پس از ملاقات‌ها نتیجه این شد که عمر به عبیدالله نامه نوشت. ... در این نامه او نوشته که خدا را شکر آتش جنگ خاموش و اختلاف نظر‌ها حل شد و ...» وی با جعل و اضافه کردن این جمله به متن تاریخی، چنین القا می‌کند که در نقل‌های تاریخی آمده که مطالب این نامه همان چیزی ست که امام علیه‌السلام خود فرموده است.
ب- جعل و تحریف در بند دوم و سوم نامه واضح است. بند دوم را ناقص بیان کرده تا تعدیل شود. اما سخنانش در بند سوم عجیب فریبکارانه است.
امّا این تحریف به چه علتی رخ داده؟! بدین جهت که هر شیعه‌ای (هرچند بی­سواد) می‌داند که این دو بند و خصوصا بند سوم، نمی‌تواند صحت داشته باشد. بدین سبب سخنران، در این دو بندی که در کتب تاریخی به عنوان نامه­ عمر سعد به ابن زیاد نقل شده، تحریف و تعدیلی صورت داده تا مخاطبینش در صحت ادعای وی شک نکنند. به همین منظور، رفتن نزد یزید و بیعت با او و عمل به فرامین او را تبدیل کرده به : « رفتن به شام و ملاقات مستقیم با یزید»
سخنران مذکور به این مقدار بسنده نکرده و به خیال خود برای آنکه بهره‌برداری سیاسی بیشتری کند، مطلب مضحک و سخیفی را به دروغ اضافه می‌کند. اینکه حسین(ع) نزد یزید رود و آن دو با رفاقت! مسئله را حل کنند!
امّا حقیقت ماجرا:
شیخ مفید(ره) و طبری این نامه از عمر سعد به ابن زیاد ( لعنهما الله) را نقل کرده‌اند. در این نامه عمر سعد ادعا کرده که با حضرت ابی­عبدالله علیه‌السلام بر سر اجرایی شدن یکی از این سه بند توافق کرده است.
اما به دلائل و قرائن متعدد و متقن، ادعای عمر سعد در این نامه دروغ محض است. و چنانچه گفتیم، سخنران می‌دانسته که اگر در نقل این نامه‌­ی عمر سعد، به جعل و تحریف دست نزند، به مقصود خود دست نمی‌یابد.
دلائل و قرائن کذب عمر سعد و سخنران مذکور:
۱- عمر سعد به جِدّ به دنبال این بود که بدون کشتن امام(ع) به حکومت ری که آرزویش بود برسد.
ابن زیاد قبلا حکم ملک ری را برایش نوشته بود تا عمرسعد پس از مقابله با دیلمیان به ری برود. اما پس از اینکه دیلمیان را سرکوب کرد، جریان قیام امام(ع) پیش آمد، و ابن زیاد بار دیگر حکومت ری را برای او مشروط کرد. این بار مشروط به جنگ با حسین علیه‌السلام. عمرسعد مهلت خواست تا فکر کند. بعد اصرار کرد که ابن زیاد این شرط را بردارد اما سودی نبخشید. برخی نزدیکانش او را از پذیرفتن شرط منع کردند و گفتند عاقبت این کار جهنم است. وی ابتدا پذیرفت اما باز وسوسه شد. در آن زمان ابیاتی سرود که ترجمه اش چنین است:
آیا ملک رى را تَرک کنم و حال آنکه آرزوى من است/ یا آنکه با بدنامى و گناه قتل حسین برگردم
در قتل او (حسین) دوزخ است که هرگز پوشیده نیست (قطعی ست)/ ولى ملک رى موجب روشنائى چشم من است.
همچنین بعد از آنکه فرستاده عمر سعد از نزد امام(ع) برگشت و جواب امام(ع) را آورد، عمر سعد گفت: امیدوارم کار من با حسین(ع) به جنگ کشیده نشود. لذا چنین دروغی را در آن نامه نوشت تا شاید به مقصودش برسد.
۲- زمانی که شمر با جواب نامه از سوی ابن زیاد به نزد عمرسعد آمد(لعنهم الله)، خود عمرسعد در سخنان تندی که با شمر داشت، تصریح کرد که با آن دروغ می‌خواست این اوضاع با صلح و بدون خونریزی تمام شود. و الا به خدا قسم که حسین(ع) هرگز اهل تسلیم و بیعت نیست چراکه او فردی غیور است.
۳- از جواب ابن زیاد ملعون به نامه عمرسعد مشخص است که او پی برده که ادعای عمرسعد در آن نامه دروغ است و عمرسعد مانند قبل همچنان در پی این است که بدون کشتن حسین(ع) به حکومت ری برسد. برای عمرسعد نوشت: من تو را بنزد حسین(ع) نفرستاده‏ام که خود را از جنگ با او باز دارى و با او به مسامحه رفتار کنى، و نه براى اینکه آرزوى سلامت و زندگى براى او داشته باشى، یا عذر براى او بتراشى و برای او شفاعت کنى.‏
قابل توجه است که سخنران مورد اشاره، این نامه‌ی ابن زیاد را نیز به غلط ترجمه کرده تا بتواند از آن بهره‌برداری کند.
۴- ابن زیاد ملعون پس از کشتن امام(ع) خود را در مخمصه شدید دید و دنبال این بود که نامه­‌ای که در آن دستور کشتن و جنایت‌های دیگر بر سیدالشهدا (ع) را داده از بین ببرد. ابن سعد به او گفت: چرا به آن خیرخواهی‌ای که به تو کردم گوش ندادی؟ عمرسعد غیر از این نامه‌­ای که برای جلوگیری از کشته شدن امام(ع) به ابن زیاد نوشت و به دروغ هم متوسل شد، چه
خیر خواهی داشته؟ هیچ نکته دیگری نقل نشده است.
‏۵- خود طبری آورده که هیچ فردی از مضمون سخنان حسین(ع) و عمرسعد مطلع نشد و آنچه گفته می‌شود صرفا شایعاتی است غیرمعلوم. و عقبة بن سمعان (غلام حضرت رباب(س) نیز می‌گوید من در تمام مدت با حضرت بودم و تمام سخنان حضرت را شنیده‌ام، والله آنچه برخی تصور می‌کنند که حسین(ع) گفته حاضر است دستش را در دست یزید بگذارد و یا به یکی از نقاط مرزی تبعید شود واقعیت ندارد.
هرچند سخنران مذکور به این مطلب اشاره­ای کرده اما در نقل این مطلب هم دست به تحریف و نیرنگ زده است. وی گوید: «عقبه بن‌سمعان صرفا گفته که چنین سخنانی را از امام (ع) نشنیده است. در عین حال تکذیب هم نکرده است». در حالی که عقبه صراحتا و با تأکید و قسَم، تکذیب کرده است.
به گواه تاریخ نیز در هیچ کجا این مطالب از امام علیه‌السلام شنیده نشده است.
۶- جملات و احوال حضرت در طول سفر بهترین قرینه بر کذب مطالب سخنران مذکور و کذب بودن نامه عمرسعد است:
- خطاب به ابن زبیر فرمود: آیا تصور می‌کنی من با یزید بیعت خواهم کرد؟! در حالی که یزید مردی است فاسق که آشکارا فسق می‌کند، شرب خمر می‌کند ... نه به خدا قسم هرگز و ابداً چنین نخواهد شد.
- در جواب برادرش محمد حنفیه فرمود: ... والله حتی اگر در دنیا ملجأ و پناهگاهی برایم نباشد، والله هرگز و ابداً با یزید بیعت نخواهم کرد...
- جمله‌ای از حضرت که تمام شیعیان لا­اقل بخشی از آن را حفظ هستند:
بدانید حرام زاده پسر حرام زاده مرا بین یکى از دو چیز مجبور کرده است، بین مرگ و ذلّت (تسلیم شدن و بیعت) و هیهات که ما ذلّت و خوارى را بپذیریم، خداوند و پیامبر او هرگز براى ما ذلّت و زبونى نمى‏پسندند و نیاکان پاک سرشت و دامن‏هاى پاکى که ما را پرورانده‏اند و بزرگ مردان غیرتمند و انسان‏هاى با شرافت این را از ما نمى‏پذیرند. هرگز! ما هیچگاه فرمانبردارىِ فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح نخواهیم داد. بدانید من با شما اتمام حجّت کردم و شما را از عاقبت کارتان بیم دادم. به هوش باشید! من با همین یاران اندک، و بسیارى دشمن و پیمان‏شکنى و کارشکنى یاران و دوستان، راه خود را انتخاب کرده‏ام وآماده شهادتم...
- آیا نمى‏نگرید که به حق عمل نمى‏شود، و از باطل جلوگیرى نمى‏گردد؟ با این وضع مؤمن باید به لقاى خدایش (شهادت) اشتیاق یابد، همانا من مرگ (در راه حق) را جز سعادت، و زندگى با ستمگران را جز رنج و تحمل حقارت نمى‏نگرم‏.
- والله هرگز دست بیعت و ذلت به شما نخواهم داد و مانند برده‌ها از دست شما فرار نخواهم کرد.
- ابن زیاد در نامه­ای به ابن سعد نوشت: به حسین(ع) بگو باید با یزید بیعت کند. زمانی که چنین کرد به من خبر بده تا بگویم چه کنی. ابن سعد نامه را که خواند گفت: ظاهرا ابن زیاد نمیخواهد کار بدون خونریزی حل شود. سپس نامه ابن زیاد را برای حسین(ع) فرستاد. حسین(ع) به پیک فرمود: هرگز خواسته ابن زیاد را اجابت نخواهم کرد. آیا نهایت این کار من، غیر از مرگ خواهد بود؟! پس آفرین بر چنین مرگی.
قرینه روشن دیگر این است که قطعا و به دلائل متقن تاریخی، حضرت سیدالشهدا سلام‌الله علیه، قبل از حرکت از مدینه از کشته شدن قطعی خود در کربلا خبر دادند. بلکه افراد متعدد دیگری نیز به واسطه حدیث پیامبر صلوات‌الله علیه وآله خبر داشتند. حتی زمانی که در مسیر کوفه به حضرت خبر شهادت سفیرانش و اینکه در کوفه یاوری ندارد را رساندند، به همراهانش فرمود: هرکس برای شهادت آماده است بیاید و الا برگردد، در منزل بعد فرمود: هر که می‌خواهد برگردد، از ما بر او بیعتی نیست، مردم از چپ و راست پراکنده شدند و رفتند.
حال چگونه ممکن است با این وجود، حضرت ادامه مسیر دهد و بعد چنین ذلتی که این سخنران مدعی شده را بپذیرند؟! هر کس اندک بهره­ای از فهم داشته باشد، درک می‌کند که حضرت به دنبال هدفی ست که برای نیل به آن چاره‌ای جز شهادت خویش و اسارت اهل و عیالش نیست.
قرائن و دلائل، بسیار بیش از این است. اما برای فرد حق طلب این مقدار کافی ست بلکه برای چنین فردی نیازی به ذکر بسیاری از این مطالب نبود. تاریخ حماسه سیدالشهدا علیه‌السلام مملوّ از افعال و اقوالی است که اوج عزت و ذلت ناپذیری حضرت و نیز علم حضرت به سرانجام کار را بیان می‌کند. از آغاز حرکت از مدینه و حرکت از مکه، در بین مسیر، نزول در کربلا و در خطبه‌ها و رجزهای حضرت.
- پاسخ مطلب شماره ۵ از مطالب فوق روشن شد. از آنجا که علمای دین یقین به کذب مفاد این نامه­ی عمرسعد داشته­اند، لذا از انتساب این مطالب به حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام خودداری کرده‌اند.
- نقد مطلب شماره ۶: شیخ مفید(ره) در کتاب ارشاد نیز، تنها نامه­ی عمرسعد را نقل کرده و این نقل او اگر دلالت بر تأیید باشد، دلالت بر تأیید نوشته شدن چنین نامه‌­ای از سوی ابن سعد است نه اینکه انتساب مفاد این نامه به حضرت(ع) صحیح باشد.
- نقد مطلب شماره ۷: اینکه حضرت در پاسخ فرستاده ابن سعد فرمود: «شما به من نامه نوشته و مرا دعوت کرده­اید، اگر پشیمان شده­اید، برمی‌گردم» از متشابهات است. اما محکمات حماسه عاشورا مطلبی ست که در فوق در مورد مطلع بودن امام(ع) از کشته شدن قطعی خود و یارانش در انتهای این سفر و در سرزمین کربلا گفتیم. خصوصا تأکید مکرر حضرت بر اینکه ما کشته خواهیم شد، هر کس به قصد دیگری آمده برگردد، نشان از این دارد که حضرت خود را موظف به قیامی می‌داند که بدون شهادتش و اسارت خاندانش، نتیجه نخواهد داد. بلکه حضرت خود به این مطلب تصریح کرده­‌اند. برای همین است که در جواب افراد متعددی از زن و مرد که در مدینه، مکه و در طول مسیر به سمت کوفه، به حضرت گفته‌اند که به این سفر نرو که کشته خواهی شد، فرموده است: می‌دانم اما باید بروم.
حتی اگر بپذیریم که حضرت آنچه در مطلب شماره ۷ آمده را فرموده باشد، باید آن را با توجه به مطالبی که گفتیم معنا کرد. حضرت که قبل از حرکت از مدینه، یقین دارد که در کربلا گرفتار شده و کشته خواهد شد و خاندانش به اسارت خواهند رفت، پس چرا چنان فرموده باشد؟ چنانچه گفتیم افراد متعددی از زن و مرد وقایع را پیش­‌بینی کرده بودند و یا از احادیث پیامبر(ص) خبر داشتند و به حضرت توصیه میکردند که نرود.
بنابراین باید گفت این جمله حضرت که حاضر به بازگشت است، نه کوتاه آمدن است و نه امتیاز­ دهی. بلکه می‌فرماید من برای جنگ نیامده­‌ام. اگر در نزد شما، لازمه اینکه رفتن به مسیر کوفه را ادامه دهم یا اینجا بمانم، جنگیدن است، حاضرم برگردم اما دست از قیام نخواهم کشید. به قول شهید مطهری(ره) مخاطب این جمله فقط مردم کوفه‌اند، نه حکومت یزید. چراکه خود در خطاب‌ه­ایش در مقابل لشکر حرّ فرمود وظیفه ما قیام علیه یزید است هرچند به شهادت بیانجامد.
خون مطهّر و به ناحق ریخته شده­‌ی مولای مظلوم ما و فرزندان و اصحابش سرمایه عظیمی ست برای هدایت بشر تا سرآمد تاریخ و این اظهاراتی که به اغراض پوچ سیاسی مطرح می‌شود به لطف الهی نخواهد توانست در این سرمایه نورانی خدشه‌ای وارد کند.
جوانان عزیز بدانند که معارف دین را باید از عالمان راستگو و امین فراگیرند. چنانچه در روایات متعددی به این مهم اشاره شده است. نه کسانی که با جعل و تحریف در واقعیات به دنبال رسیدن به اغراض شخصی یا گروهی خود هستند و حتی از دروغ بستن به سرور شهیدان سلام‌الله علیه و مخدوش کردن آرمان‌های عزتمند عاشورا نیز ابایی ندارند. (برهان)

کد مطلب: 97207
 
Share/Save/Bookmark