میزان آمادگی برای مدیریت بحران در کشور...
به اندازه کافی وجود دارد.
پیشرفت داشته اما با مطلوب فاصله دارد.
در حد صفر است و عقب گرد هم داشته است.
 
داخلی فرهنگ مقاله
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۵۰
 
 
درباره سينماي سياسي
دوراهي تبليغ و انتقاد

يك سينماگر مثل هر هنرمند ديگري اگر بخواهد هنرش را با سياست درآميزد، در همان بدو ورود با يك دوراهي روبه رو مي شود و بايد راهش را انتخاب كند: يك دوراهي با دو هدف و دو مقصد كاملامتفاوت و متضاد، دوراهي اي كه نام هاي مختلفي مي توان بر آن گذاشت كه بهترينش به نظرم «تبليغ و انتقاد» است. 
تبليغ قدرت حاكم يا انتقاد از آن. فيلمسازي كه راه تبليغ را انتخاب كند، فيلمي مي سازد در خدمت مواضع و ديدگاه هاي قدرت سياسي حاكم: فيلمي سفارشي و متكي بر منابع مالي برآمده از قدرت. اين فيلم از مواضع و اقدامات حاكمان دفاع مي كند و سعي مي كند مردم را وادارد كه اين مواضع و اقدامات را صحيح بپندارند. مثالش برخي فيلم هاي شوروي سابق است كه تفسيري دلبخواه از ايدئولوژي كمونيستي را (كه در اصل نوعي ديكتاتوري مبتني بر سرمايه داري دولتي بود) تبليغ مي كرد و آن را يگانه راه سعادت بشر برمي شمرد. 
فيلم هايي هم بودند كه در مدح و تبليغ مواضع فاشيست هاي آلمان ساخته شدند. توجيه و دفاع از سيستم تك حزبي حاكم و تجليل از ارزش هاي تبليغ شده توسط آن، رسالت اصلي اين نوع فيلم هاست. البته قدرت حاكم صرفا به حكومت حاكم بر يك كشور محدود نمي شود. قدرت هاي امپرياليستي اي كه سعي مي كنند بر كل دنيا حكومت كنند، هم شكلي كلي تر از قدرتند و فيلمسازاني هستند كه در جهت منافع اين قدرت ها فيلم مي سازند. به طور مشخص تعدادي از فيلمسازان هاليوودي تلاش مي كنند رنگي انساني و دلنشين به اقدامات امپرياليست ها بزنند.
 مثلافيلم هايي كه جنگ هاي غارتگرانه امريكا در سرزمين هاي ديگر را اقدامي در جهت آزادي و منافع انسان ها نشان مي دهند. فيلمسازاني هم هستند كه از يك سيستم كلي به نام سرمايه داري دفاع مي كنند: سيستمي اقتصادي كه هم ليبراليسم از آن تبعيت مي كند و هم فاشيسم و به طور كلي اغلب حكومت هاي توتاليتر. (با اين تفاوت كه ليبراليسم، برخلاف مكاتب سياسي تماميت طلب، بخش مثبتي دارد كه عبارت است از مجاز شمردن آزادي هاي فردي و اجتماعي). سرمايه داري كه بر اصل استثمار انسان از انسان براي كسب سود استوار است، به انحاي مختلف بر بخش اعظم دنيا سايه افكنده و دليل اصلي بسياري از مصائب بشر است و هدف اكثر قدرت هاي سياسي و در صدر آنها قدرت هاي امپرياليستي، معطوف به حفظ و گسترش آن است. 
دوربين چنين فيلمسازاني، جهان مبتني بر قواعد سرمايه داري را جهاني شيك و پرزرق و برق نشان مي دهد و با چشم بستن بر لايه هاي زيرين اين جهان، سعي مي كند ثروت سرمايه داران و فقر فقرا را توجيه كند و آن را طبيعي جلوه دهد. اما در نقطه مقابل، با فيلمسازي طرف هستيم كه مسير دست چپ، يعني «انتقاد» را انتخاب مي كند: انتقاد از قدرت حاكم و ديدگاه هاي مرتبط با آن. اين نوع فيلمسازان نه تنها با قدرتمداران سازش نمي كنند بلكه تلاش مي كنند ثمرات اقدامات نادرست آنها، نظير ديكتاتوري سياسي و نابرابري اقتصادي را افشا و مردم را نسبت به حقوق شان آگاه كنند. برخلاف فيلمسازان دسته اول، هدف آنها نه كمك به قدرت حاكم كه كمك به محكومان است. 
همان طور كه در فيلمسازان رسته «تبليغ» عده يي هستند كه از سياست هاي امپرياليست ها يا از سيستم غيرانساني سرمايه داري دفاع مي كنند، در فيلمسازان منتقد هم هستند عده يي كه نه از يك حكومت مشخص، كه از اين سيستم كلي و جهانشمول انتقاد و سعي مي كنند جنبه هاي ظالمانه آن، نظير فقر و استثمار و استعمار را در مقابل ديدگان مردم قرار دهند. اما تفاوت اين دو مسير، فكر نمي كنم نيازي به گفتن باشد. آنكه مسير تبليغ را انتخاب مي كند، به عنوان شريكي وفادار، از پاداش هايي كه قدرت در خدمتش مي گذارد، بهره مند مي شود و به رفاه مادي و شهرت مي رسد و از هر نظر حمايت مي شود. 
در مقابل، فيلمسازي كه راه انتقاد را برمي گزيند، كم و بيش با مشكل مواجه مي شود. بسته به جايي كه هست، ممكن است از نظر مالي براي تهيه فيلمش به مشكل بربخورد يا ممكن است براي اكران و پخش فيلمش با مشكل روبه رو شود، و حتي ممكن است خودش به خطر بيفتد. براي مثال، در دهه ۱۹۵۰، در جريان ماجراي «مك كارتيسم»، بسياري از فيلمسازان دگرانديش يا از سينماي امريكا بيرون رانده شدند يا امكان فيلمسازي از آنها گرفته شد. 
بسياري از فيلمسازان آزاديخواه شوروي سابق هم سرنوشتي مشابه داشتند. براي فيلمساز منتقد نه پاداشي مادي در ميان است نه رفاه و تشويقي از سوي اربابان قدرت. هدف او چيزي وراي اينهاست. باري همه از تفاوت ها آگاهند و تاريخ به خوبي نشان داده كه كار كدام يك از اين دو گروه، ارزشمند است و ماندگار.

ونداد الوندي‌پور - روزنامه اعتماد

کد مطلب: 74106
 
Share/Save/Bookmark