سیاست داخلی و خارجی کشورها معمولا بر اساس اصول و مولفههایی طراحی، چینش و اجرا میشود که اصطلاحاً به آن پارادایم آن کشور گفته میشود که تقریبا ماهیت اصولی و ریشهای آن را مشخص میسازد. به زبان سادهتر میتوان گفت که کشورها برای اهدافشان که در قالب منافع و امنیت ملی تعریف میشود زنجیرهای از سیاستگذاریهای راهبردی را در نظر میگیرند که صرفاً تاکتیکها برای رسیدن به آن تغییر میکند و اصل آن دست نخورده باقی میماند.
بر این اساس شناخت راهبردهای زیربنایی کشورها در چگونگی تعامل و یا برخورد با آنها موثر است. نشست اخیر سران کشورهای عضو پیمان شانگهای به میزبانی چین آن هم همزمان با برگزاری رژه پایان جنگ جهانی دوم و پیروزی چین بر استعمار ژاپن در حالی برگزار شد که از نکات مهم در این دو رویداد، آشکارتر شدن پارادایم داخلی و جهانی چین است. کارنامه پکن در دهههای گذشته نشان میدهد که چین همواره بر آن بوده تا اقتصاد و تعاملات اقتصادی را مبنای رفتاری خود قرار دهد و عملا از ورود به منازعات سیاسی و نظامی خودداری نمایند و حتی ماهیت رقابتی غرب را نیز پذیرا باشد.
این رویکرد تعاملی و خنثی اکنون با تغییرات قابل توجهی همراه شده است. در حوزه سیاسی چینیها در اجلاس شانگهای و مراسم رژه سالیانه، تلاش کردند تا با ابتکار عمل ضمن کم کردن نمادهای غربی در نوشتارها و برگزاری مراسمها، تعاملاتی همه جانبه را نیز محقق سازند که حضور کشورهایی همچون هند، صربستان، اسلوونی و... نشانه ای از این مهم است. همچنین چینیها بر توسعه روابط با ایران، روسیه و کره شمالی نیز تاکید بسیار داشتند. در حوزه اقتصادی نیز شی جین پینگ رئیس جمهور چین در سخنرانیهایش تلاش نمود تا ضمن نمایش ظرفیتهای جهانی اقتصاد کشورش، اعضا را به توسعه مناسبات اقتصادی علیه یک جانبه گرایی اقتصادی غرب که با تحریمها و تهدیدات همراه است متقاعد نماید. او از سرمایهگذاری و همگرایی چین در کشورهای عضو شانگهای خبر داد و خواستار آن شد تا برای نظم نوین چند جانبه گرایانه اقتصادی تلاشی واحد صورت گیرد.
اما نکته بسیار مهم در پارادایم جدید چینیها را رویکرد آنها به تقویت توان نظامی در کنار اصرار بر تقویت انسجام ملی تشکیل میدهد. پکن تا پیش از این همواره بر آن بوده تا از اقتصاد و سیاست برای اهداف جهانی خویش و حتی مقابله با غرب استفاده نماید حال آنکه تحولاتی همچون جنگ اوکراین، تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران ، سرنوشت سوریه، تحرکات نظامی غرب در شرق آسیا در لوای حمایت از کره جنوبی و ژاپن و فیلیپین و تایوان و... این درس را برای چین داشته است که بدون توان نظامی نمی توان در برابر تحرکات غرب ایستادگی کرد.
به عبارتی دیگر میتوان گفت که آنچه این روزها از سوی چینیها به نمایش درآمده است صرفا اقتدار سیاسی، اقتصادی و نظامی نبوده است بلکه آنها تلاش کردهاند تا در کنار اعلام پاردایم جدید جهانی خویش که بر مبنای تقویت توان داخلی، توسعه روابط با متدان و مقابله با نظام سلطه است، الگویی از نظم نوین جهانی را به نمایش گذارند. این پارادایم جدید البته الگویی قدیمی دارد که نقطه پرگار آن جمهوری اسلامی ایران و مقاومتی است که سالهسات به جهان درباره پیامدهای یک جانبه گرایی غربی و تنها نیابتی منطقه یعنی رژیم صهیونیستی هشدار میدهد. امروز پارادایمی که جهان را فرا گرفته و کشورها به دنبال الگو گیری از آن در برابر سلطه گری و دیکتههای غرب هستند همان پاردایم انقلاب اسلامی است که حقانیت آن برای جهانیان اشکار شده است.
در چنین شرایطی آنچه میتواند گرهگشای مشکلات کشور باشد نه تغییر پاردایم و دلخوش کردن به وعدههای غرب بلکه تقویت و استمرار پارادایم انقلاب اسلامی است که با اقناع سازی در داخل و نشر آن در خارج میتواند زمینه ساز تحولات بزرگی برای کشور گردد. حقیقت آن است که دیگر جهان توجهی به یک جانبه گرایی زورگویانه آمریکایی ندار و با ظرفیت سازی داخلی و همگرایی منطقهای و اتحادیههایی همچون بریکس، شانگهای و اوراسیا به دنبال مقابله با آن است. پاردایم امروز در جهان پاردایم مقاومت و نه وادادگی در برابر آمریکاست. دوری از پاردایم انقلاب اسلامی با ادعای آشتی با جهان نسخهای نادرست است که هیچ کارکردی جز ایجاد تصور تسلیم سازی ایران در چشم دشمنان و نیز دلسرد سازی دوستان ایران نخواهد داشت و نباید گرفتار آدرس غلطهایی شد که تغییر پاردایم را راهکار پایان مشکلات کشور میدانند. همانهایی که روزی بستن با کدخدا در قالب برجام را حلال همه مشکلات معرفی میکردند اما در نهایت هیچ نتیجهای جز خسارت محض برای کشور حاصل نشد که مکانیسم ماشه این روزهای اروپاییها نتیجه همان تفکرات است.
بر این اساس شناخت راهبردهای زیربنایی کشورها در چگونگی تعامل و یا برخورد با آنها موثر است. نشست اخیر سران کشورهای عضو پیمان شانگهای به میزبانی چین آن هم همزمان با برگزاری رژه پایان جنگ جهانی دوم و پیروزی چین بر استعمار ژاپن در حالی برگزار شد که از نکات مهم در این دو رویداد، آشکارتر شدن پارادایم داخلی و جهانی چین است. کارنامه پکن در دهههای گذشته نشان میدهد که چین همواره بر آن بوده تا اقتصاد و تعاملات اقتصادی را مبنای رفتاری خود قرار دهد و عملا از ورود به منازعات سیاسی و نظامی خودداری نمایند و حتی ماهیت رقابتی غرب را نیز پذیرا باشد.
این رویکرد تعاملی و خنثی اکنون با تغییرات قابل توجهی همراه شده است. در حوزه سیاسی چینیها در اجلاس شانگهای و مراسم رژه سالیانه، تلاش کردند تا با ابتکار عمل ضمن کم کردن نمادهای غربی در نوشتارها و برگزاری مراسمها، تعاملاتی همه جانبه را نیز محقق سازند که حضور کشورهایی همچون هند، صربستان، اسلوونی و... نشانه ای از این مهم است. همچنین چینیها بر توسعه روابط با ایران، روسیه و کره شمالی نیز تاکید بسیار داشتند. در حوزه اقتصادی نیز شی جین پینگ رئیس جمهور چین در سخنرانیهایش تلاش نمود تا ضمن نمایش ظرفیتهای جهانی اقتصاد کشورش، اعضا را به توسعه مناسبات اقتصادی علیه یک جانبه گرایی اقتصادی غرب که با تحریمها و تهدیدات همراه است متقاعد نماید. او از سرمایهگذاری و همگرایی چین در کشورهای عضو شانگهای خبر داد و خواستار آن شد تا برای نظم نوین چند جانبه گرایانه اقتصادی تلاشی واحد صورت گیرد.
اما نکته بسیار مهم در پارادایم جدید چینیها را رویکرد آنها به تقویت توان نظامی در کنار اصرار بر تقویت انسجام ملی تشکیل میدهد. پکن تا پیش از این همواره بر آن بوده تا از اقتصاد و سیاست برای اهداف جهانی خویش و حتی مقابله با غرب استفاده نماید حال آنکه تحولاتی همچون جنگ اوکراین، تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران ، سرنوشت سوریه، تحرکات نظامی غرب در شرق آسیا در لوای حمایت از کره جنوبی و ژاپن و فیلیپین و تایوان و... این درس را برای چین داشته است که بدون توان نظامی نمی توان در برابر تحرکات غرب ایستادگی کرد.
به عبارتی دیگر میتوان گفت که آنچه این روزها از سوی چینیها به نمایش درآمده است صرفا اقتدار سیاسی، اقتصادی و نظامی نبوده است بلکه آنها تلاش کردهاند تا در کنار اعلام پاردایم جدید جهانی خویش که بر مبنای تقویت توان داخلی، توسعه روابط با متدان و مقابله با نظام سلطه است، الگویی از نظم نوین جهانی را به نمایش گذارند. این پارادایم جدید البته الگویی قدیمی دارد که نقطه پرگار آن جمهوری اسلامی ایران و مقاومتی است که سالهسات به جهان درباره پیامدهای یک جانبه گرایی غربی و تنها نیابتی منطقه یعنی رژیم صهیونیستی هشدار میدهد. امروز پارادایمی که جهان را فرا گرفته و کشورها به دنبال الگو گیری از آن در برابر سلطه گری و دیکتههای غرب هستند همان پاردایم انقلاب اسلامی است که حقانیت آن برای جهانیان اشکار شده است.
در چنین شرایطی آنچه میتواند گرهگشای مشکلات کشور باشد نه تغییر پاردایم و دلخوش کردن به وعدههای غرب بلکه تقویت و استمرار پارادایم انقلاب اسلامی است که با اقناع سازی در داخل و نشر آن در خارج میتواند زمینه ساز تحولات بزرگی برای کشور گردد. حقیقت آن است که دیگر جهان توجهی به یک جانبه گرایی زورگویانه آمریکایی ندار و با ظرفیت سازی داخلی و همگرایی منطقهای و اتحادیههایی همچون بریکس، شانگهای و اوراسیا به دنبال مقابله با آن است. پاردایم امروز در جهان پاردایم مقاومت و نه وادادگی در برابر آمریکاست. دوری از پاردایم انقلاب اسلامی با ادعای آشتی با جهان نسخهای نادرست است که هیچ کارکردی جز ایجاد تصور تسلیم سازی ایران در چشم دشمنان و نیز دلسرد سازی دوستان ایران نخواهد داشت و نباید گرفتار آدرس غلطهایی شد که تغییر پاردایم را راهکار پایان مشکلات کشور میدانند. همانهایی که روزی بستن با کدخدا در قالب برجام را حلال همه مشکلات معرفی میکردند اما در نهایت هیچ نتیجهای جز خسارت محض برای کشور حاصل نشد که مکانیسم ماشه این روزهای اروپاییها نتیجه همان تفکرات است.
قاسم غفوری
