رفتارهای باجخواهانه غرب برای تسلیم سازی و بیدفاع سازی ایران از تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی گرفته تا اسنپ بک و قطعنامه در شورای حکام در حالی ماهیت غیر مذاکراتی غرب را آشکارتر ساخته است که دیروز عراقچی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران به دعوت همتای فرانسویاش راهی پاریس شد. سفری که بخش اصلی آن را پیگیری وضعیت خانم اسفندیاری که گرفتار باجخواهی سیاسی فرانسه شده است، روابط دو جانبه و معادلات منطقه تشکیل میدهد، از سوی رسانههای غرب با محوریت مذاکرات هستهای برجستهسازی شده است. این فضاسازی رسانهای در حالی صورت میگیرد که رفتار شناسی غربیها که اکنون نیز تشدید شده است بیانگر روایتسازی دروغی به نام ضرورت مهار ایران است. غربیها که سالهاست با ایران هراسی بر رفتارهای بحرانسازشان در منطقه سرپوش میگذارند با شدت گرفتن اعتراضها و انزجار جهانی از رژیم صهیونیستی فاز جدیدی از روایت سازی جهت حمایت از این رژیم و البته سرپوش گذاشتن بر حمایتها و مشارکتشان در جنایات آن را در پیش گرفتهاند که اساس آن را القای «ضرورت مهار ایران» تشکیل میدهد. اصرار ترامپ بر کارآمدی حمله نظامی به ایران بگونهای که حتی آتش بس غزه و آنچه اینده صلح در جهان مینامد را به این تجاوزگری نسبت میدهد، اصرار غربیَها بر اجرای اسنپ بک و حذف توان غنی سازی و موشکی ایران برای آنچه امنیت منطقه مینامند، مواضع مغرضانه گروسی مبنی بر نامعلوم بودن رویکرد ایران به ساخت بمب هستهای، ادعای رسانههای غربی مبنی بر میانجی گری عربستان میان ایران و آمریکا با ادعای تلاش این کشور برای مدیریت تنش در منطقه و.... در چارچوب این روایتسازی دروغین صورت میگیرد. غرب و از جمله فرانسه برای اعتماد سازی گزینهای جز کنار نهادن این روایتسازی دروغ پردازانه ندارند و نمیتواند خود و رژیم صهیونیستی را پشت ایران هراسی پنهان سازد.
نکته دیگر آنکه کارنامه غرب نشان میدهد که آنها معمولا مذاکره را برای مذاکره انجام دادهاند تا به زعم خویش مولفههای اقتصادی، سیاسی و نظامی برای تسلیم سازی ایران را فراهم سازند. شرطی سازی اقتصاد در حالی که با تحریمها به تورم و چالشهای اقتصادی دامن میزنند، مشغول سازی به مذاکره در حالی که همزمان به حمایت از ناهنجاریهای اجتماعی و تبدیل آن به بحران امنیتی و نیز حمایت از تروریستها و تجزیه طلبان میپردازند، ایجاد فضای شک و تردید در میان کشورها برای روابط با ایران با ابهام سازی درباره سرنوشت مذاکرات و... در این چارچوب قابل تعریف است. غرب باید دریافته باشد که ایران دیگر حاضر به چنین فضایی نمیباشد و غرب نمیتواند در لوای فشار و مذاکره و شرطی سازی اقتصاد به دنبال باجخواهی از ایران باشد.
همچنین هر چند که اروپاییها تقلای بسیاری دارند تا خود را بازیگران مستقل معرفی کنند اما رفتار آنها در نشست تحقیر آمیز در کاخ سفید و شرم الشیخ، تن دادن به خواستههای آمریکا در طرح اخیر پیرامون اوکراین، همراهی با آمریکا در تصویب قطعنامه ضد ایرانی در شورای حکام و نیز فعال سازی اسنپ بک و... نشان میدهد که اروپا عملا فاقد بلوغ سیاسی بوده و صرا بازیچهای در دستان آمریکاست. اروپا اگر واقعا به دنبال رویکرد تعاملاتی با ایران است باید به این رویه پایان داده و رسما از جداسازی راه خویش از امریکا اذعان نمایند که لغو تحریمها و محکوم سازی تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران گامی مقدماتی در این عرصه است. نکته مهم آنکه غربیها از جمله فرانسویها در سیاستی فریبکارانه همواره بر آن بوده اند تا با متهم سازی، ایجاد حس تحقیر بودن و شرمندگی، ایران را گرفتار واژهای به نام تنش زدایی کنند. جنگ ادراکی که برخی در داخل ایران نیز گرفتار آن شدهاند چنان طراحی شده که با تغییر جایگاه متهم و شاکی، ایرانیان با حس حقارت، خود را مسئول وضع موجود قلمداد نمایند و پرونده سیاه غرب که زمینه ساز تنشها و مشکلات بسیاری برای ایرانیان بوده را سفید سازی نمایند. بر این اساس نیز غرب واژه لزوم تنش زدایی توسط ایران را اختراع کردهاند که اساس آن را نیز تسلیم شدن تهران در برابر زیاده خواهی غرب از جمله دست کشیدن از حقوق هستهای، موشکی و نقش منطقهای تشکیل میدهد.
این دروغ سازی مفهومی در حالی اجرا شده که غرب باید دریافته باشد که دیگر دوران چنین رویکردی پایان یافته است و معنای صحیح تنش زدایی را باید در دستور کار قرار دهد. ایران دو دهه در مذاکرات تنشزدایی ادعایی غرب را اجرا کرده است و اکنون غرب باید ضمن پذیرش مسئولیت زمینهسازی برای تنش آفرینی، اقدامات عملی برای تنش زدایی بردارد. محکوم سازی تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، لغو کامل تحریمها، راستی ازمایی این لغو از سوی ایران و تعهد به تکرار نشدن آنها در کنار پذیرش حقوق حقه ایران در حوزه غنیسازی و نیز جبران خسارتهای وارده به ایران و مهار رژیم صهیونیستی به عنوان تهدید کننده امنیت جهان و... تنها بخشی از این تنشزدایی خواهد بود. سفر عراقچی به فرانسه نه آغازگر راه دیپلماسی بلکه سنگ محکی برای تغییر پارادایم رفتاری غرب است و پاریس نمیتواند برای خود پرستیژ مذاکراتی و برای غرب خرید زمان جهت تکرار رفتارهای خصمانه و ایران هراسانه را ایجاد نماید.
نکته دیگر آنکه کارنامه غرب نشان میدهد که آنها معمولا مذاکره را برای مذاکره انجام دادهاند تا به زعم خویش مولفههای اقتصادی، سیاسی و نظامی برای تسلیم سازی ایران را فراهم سازند. شرطی سازی اقتصاد در حالی که با تحریمها به تورم و چالشهای اقتصادی دامن میزنند، مشغول سازی به مذاکره در حالی که همزمان به حمایت از ناهنجاریهای اجتماعی و تبدیل آن به بحران امنیتی و نیز حمایت از تروریستها و تجزیه طلبان میپردازند، ایجاد فضای شک و تردید در میان کشورها برای روابط با ایران با ابهام سازی درباره سرنوشت مذاکرات و... در این چارچوب قابل تعریف است. غرب باید دریافته باشد که ایران دیگر حاضر به چنین فضایی نمیباشد و غرب نمیتواند در لوای فشار و مذاکره و شرطی سازی اقتصاد به دنبال باجخواهی از ایران باشد.
همچنین هر چند که اروپاییها تقلای بسیاری دارند تا خود را بازیگران مستقل معرفی کنند اما رفتار آنها در نشست تحقیر آمیز در کاخ سفید و شرم الشیخ، تن دادن به خواستههای آمریکا در طرح اخیر پیرامون اوکراین، همراهی با آمریکا در تصویب قطعنامه ضد ایرانی در شورای حکام و نیز فعال سازی اسنپ بک و... نشان میدهد که اروپا عملا فاقد بلوغ سیاسی بوده و صرا بازیچهای در دستان آمریکاست. اروپا اگر واقعا به دنبال رویکرد تعاملاتی با ایران است باید به این رویه پایان داده و رسما از جداسازی راه خویش از امریکا اذعان نمایند که لغو تحریمها و محکوم سازی تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران گامی مقدماتی در این عرصه است. نکته مهم آنکه غربیها از جمله فرانسویها در سیاستی فریبکارانه همواره بر آن بوده اند تا با متهم سازی، ایجاد حس تحقیر بودن و شرمندگی، ایران را گرفتار واژهای به نام تنش زدایی کنند. جنگ ادراکی که برخی در داخل ایران نیز گرفتار آن شدهاند چنان طراحی شده که با تغییر جایگاه متهم و شاکی، ایرانیان با حس حقارت، خود را مسئول وضع موجود قلمداد نمایند و پرونده سیاه غرب که زمینه ساز تنشها و مشکلات بسیاری برای ایرانیان بوده را سفید سازی نمایند. بر این اساس نیز غرب واژه لزوم تنش زدایی توسط ایران را اختراع کردهاند که اساس آن را نیز تسلیم شدن تهران در برابر زیاده خواهی غرب از جمله دست کشیدن از حقوق هستهای، موشکی و نقش منطقهای تشکیل میدهد.
این دروغ سازی مفهومی در حالی اجرا شده که غرب باید دریافته باشد که دیگر دوران چنین رویکردی پایان یافته است و معنای صحیح تنش زدایی را باید در دستور کار قرار دهد. ایران دو دهه در مذاکرات تنشزدایی ادعایی غرب را اجرا کرده است و اکنون غرب باید ضمن پذیرش مسئولیت زمینهسازی برای تنش آفرینی، اقدامات عملی برای تنش زدایی بردارد. محکوم سازی تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، لغو کامل تحریمها، راستی ازمایی این لغو از سوی ایران و تعهد به تکرار نشدن آنها در کنار پذیرش حقوق حقه ایران در حوزه غنیسازی و نیز جبران خسارتهای وارده به ایران و مهار رژیم صهیونیستی به عنوان تهدید کننده امنیت جهان و... تنها بخشی از این تنشزدایی خواهد بود. سفر عراقچی به فرانسه نه آغازگر راه دیپلماسی بلکه سنگ محکی برای تغییر پارادایم رفتاری غرب است و پاریس نمیتواند برای خود پرستیژ مذاکراتی و برای غرب خرید زمان جهت تکرار رفتارهای خصمانه و ایران هراسانه را ایجاد نماید.
قاسم غفوری

