صحنه بینالملل حکایت از رویکرد به نظم نوینی دارد که محور آن را جدالی سخت میان یک جانبهگرایی غربی برای بقا و حامیان چندجانبه گرایی برای تحقق نظم نوین عادلانه و مبتنی بر همگرایی و روابطی برابر و متعادل تشکیل میدهد. به عبارتی دیگر میتوان گفت که عرصه جهانی اکنون میدان جنگ جهانی سوم است که صف بندیها در آن تقریبا آشکار شده است و کشورهای حاضر در هر جناحی را میتوان مشخص کرد.
در میان این بازیگران آنچه بیش از هر چیز مشهود است خفت و خاری اتحادیه اروپاست که نه یک یک بازیگر که بازیچهای است که دیگر هیچ جایگاهی در معادلات جهانی ندارد و لذا رویکرد مذاکراتی به کشورهای اروپایی عملا هیچ دستاوردی برای ایران نخواهد داشت بویژه آنکه رفتارهای اخیر آنها نشان میدهد که عملا استقلالی در رفتار آنها وجود ندارد در عین آنکه برخی از آنها همچون آلمان، انگلیس و فرانسه برآنند تا آنچه را که با ادعای امنیت جهان برای دیگران منع میسازند برای خود لازم و ضروری نشان دهند.
به عنوان نمونه روزنامهها و مباحث مطرحشده در آلمان طی هفتههای گذشته شامل واژگانی همچون خروج از انرژی هستهای یک «اشتباه راهبردی» بود، آلمان به بمب اتمی نیاز دارد و بمب اتم برای اتحادیه اروپا، چتر هستهای برای اروپاییها و.. همراه است و مرتس صدر اعظم این کشور نیز رسما خواستار سرنگونی نظامهایی میشود که در برابر یک جانبه گرایی غرب ایستادهاند. نمود دیگر این رفتار را در اقدام اروپاییها در تروریستی عنوان کردن سپاه میتوان مشاهده کرد که اقدام اروپاییها در تروریستی عنوان کردن سپاهی که بیشترین کارکرد را درمبارزه با تروریسم را داشته است یک معنا بیشتر ندارد و آن حمایت همه جانبه اروپا از گروههای و تروریسم دولتی غربی صهیونیستی است.
از یک سو اروپا به محلی برای تجمع و فعالیت گروههای تروریستی مبدل شده که دستشان به خون دهها هزار ایرانی آغشته است و از سوی دیگر این رفتار حمایت از تروریسم دولتی آمریکایی- صهیونیستی است که دو سال است به نسل کشی درغزه و منطقه میپردازند. اروپا در حالی ادعای مبارزه با تروریسم سر می دهد که از محکوم سازی جنایت داعشی وار تروریستها در حوادث دی ماه ایران و نیز جنایات و آپارتاید رژیم صهیونیستی خودداری کرده است. نکته مهم آنکه تجربه نشان داده است که این تروریسم پروری در نهایت گریبانگیر صاحبانشان را خواهد گرفت چرا که تروریستها نشان دادهاند که به هیچ اصولی پایبند نبوده و در نهایت به اروپا سرازیر خواهند شد. اروپا با رفتارهای خود بدعتی خطرناک را در جهان ایجاد کرده است که تضعیف قوانین بینالمللی و تشدید تنشهای جهانی نتیجه آن است چنانکه با این بدعت خطرناک هر کشوری می تواند نیروهای مسلح کشوری دیگر را تروریستی اعلام و به جنگ و ناامنی در جهان دامن زند.
اروپاییها در حالی در نشست داووس ادعای مقاومت و ایستادگی در برابر آمریکا را سر دادند که اقدام تحریمی آنها علیه و قرار دادن سپاه در لیست به اصطلاح تروریسم، بار دیگر ماهیت سرسپردگی خفت بار خود به آمریکا و رژیم صهیونیستی را نشان دادند. اروپا با این اقدام ثابت کرد که ادعای مقابله با آمریکا یک شعار و حرف بیشتر نیست و چنانکه روته دبیر کل ناتو نیز عنوان کرده استقلال نظامی، سیاسی و اقتصادی اروپا از آمریکا رویاپردازی و توهمی بیش نیست که هرگز محقق نمیشود. اروپاییها با این اقدامات نه تنها قدرت خویش را نشان ندادهاند بلکه به جهانیان اثبات کردند که در برابر آمریکا هیچ توانی ندارند و روال زوال اروپا شتابی همچون قطارهای پر سرعت دارد که هیچ توقفی برای آن قابل تصور نیست.
طی هفتههای اخیر همزمان با شدت گرفتن دست درازی آمریکا به گرینلند، اروپاییها به جای مقابله با این طراحی، نسخه سوق دادن آمریکا به سایر نقاط جهان را در پیش گرفتهاند که تجاوز و برهم زدن امنیت ایران یکی از این طرحهاست. پیام افشا شده مکرون رئیس جمهور فرانسه توسط ترامپ نشان میدهد که او صراحتا عنوان میکند که به جای گرینلند آنها میتوانند در ایران کارهای بزرگی انجام دهند.
همزمان نیز آلمانها مدعی نزدیک بودن سرنگونی نظام ایران میشوند و انگلیس نیز به جوسازی علیه ایران میپردازد. این رفتارها نشان میدهد که اروپاییها در توهم نجات گرینلند بدون جنگ با دادن آدرس غلط به ترامپ هستند حال آنکه شواهد نشان میدهد کوتاه آمدنهای اروپا در برابر زیادهخواهیهای آمریکا از تعرفهها گرفته تا جنگ اوکراین و صلح غزه و ونزوئلا و... تشدید توهمات ترامپ را به همراه داشته است. لذا نسخههای جایگزین نیز دردی از اروپا دوام نخواهد کرد و در حالی که ایران با تمام توان بومی به دفاع از خویش در برابر هر متجاوزی میپردازد اروپا در رویکردی خفت بار و ننگین گزینهای جز واگذاری گرینلند به آمریکا نخواهد داشت. اقدام ترامپ علیه گرینلند نتیجه رفتارهای گذشته اروپا تا به امروز است و این خفتی است که اروپا مستحق آن است.اروپا امروز یک بازنده است که با انتقال بحران به سایر مناطق از یک سو به دنبال حفظ ماهیت پوسیده خود هستند و از سوی دیگر بهانه جویی برای نظامیگریهایشان میکنند که نتیجه آن بحرانهای جدید در صحنه جهانی خواهد بود.
در میان این بازیگران آنچه بیش از هر چیز مشهود است خفت و خاری اتحادیه اروپاست که نه یک یک بازیگر که بازیچهای است که دیگر هیچ جایگاهی در معادلات جهانی ندارد و لذا رویکرد مذاکراتی به کشورهای اروپایی عملا هیچ دستاوردی برای ایران نخواهد داشت بویژه آنکه رفتارهای اخیر آنها نشان میدهد که عملا استقلالی در رفتار آنها وجود ندارد در عین آنکه برخی از آنها همچون آلمان، انگلیس و فرانسه برآنند تا آنچه را که با ادعای امنیت جهان برای دیگران منع میسازند برای خود لازم و ضروری نشان دهند.
به عنوان نمونه روزنامهها و مباحث مطرحشده در آلمان طی هفتههای گذشته شامل واژگانی همچون خروج از انرژی هستهای یک «اشتباه راهبردی» بود، آلمان به بمب اتمی نیاز دارد و بمب اتم برای اتحادیه اروپا، چتر هستهای برای اروپاییها و.. همراه است و مرتس صدر اعظم این کشور نیز رسما خواستار سرنگونی نظامهایی میشود که در برابر یک جانبه گرایی غرب ایستادهاند. نمود دیگر این رفتار را در اقدام اروپاییها در تروریستی عنوان کردن سپاه میتوان مشاهده کرد که اقدام اروپاییها در تروریستی عنوان کردن سپاهی که بیشترین کارکرد را درمبارزه با تروریسم را داشته است یک معنا بیشتر ندارد و آن حمایت همه جانبه اروپا از گروههای و تروریسم دولتی غربی صهیونیستی است.
از یک سو اروپا به محلی برای تجمع و فعالیت گروههای تروریستی مبدل شده که دستشان به خون دهها هزار ایرانی آغشته است و از سوی دیگر این رفتار حمایت از تروریسم دولتی آمریکایی- صهیونیستی است که دو سال است به نسل کشی درغزه و منطقه میپردازند. اروپا در حالی ادعای مبارزه با تروریسم سر می دهد که از محکوم سازی جنایت داعشی وار تروریستها در حوادث دی ماه ایران و نیز جنایات و آپارتاید رژیم صهیونیستی خودداری کرده است. نکته مهم آنکه تجربه نشان داده است که این تروریسم پروری در نهایت گریبانگیر صاحبانشان را خواهد گرفت چرا که تروریستها نشان دادهاند که به هیچ اصولی پایبند نبوده و در نهایت به اروپا سرازیر خواهند شد. اروپا با رفتارهای خود بدعتی خطرناک را در جهان ایجاد کرده است که تضعیف قوانین بینالمللی و تشدید تنشهای جهانی نتیجه آن است چنانکه با این بدعت خطرناک هر کشوری می تواند نیروهای مسلح کشوری دیگر را تروریستی اعلام و به جنگ و ناامنی در جهان دامن زند.
اروپاییها در حالی در نشست داووس ادعای مقاومت و ایستادگی در برابر آمریکا را سر دادند که اقدام تحریمی آنها علیه و قرار دادن سپاه در لیست به اصطلاح تروریسم، بار دیگر ماهیت سرسپردگی خفت بار خود به آمریکا و رژیم صهیونیستی را نشان دادند. اروپا با این اقدام ثابت کرد که ادعای مقابله با آمریکا یک شعار و حرف بیشتر نیست و چنانکه روته دبیر کل ناتو نیز عنوان کرده استقلال نظامی، سیاسی و اقتصادی اروپا از آمریکا رویاپردازی و توهمی بیش نیست که هرگز محقق نمیشود. اروپاییها با این اقدامات نه تنها قدرت خویش را نشان ندادهاند بلکه به جهانیان اثبات کردند که در برابر آمریکا هیچ توانی ندارند و روال زوال اروپا شتابی همچون قطارهای پر سرعت دارد که هیچ توقفی برای آن قابل تصور نیست.
طی هفتههای اخیر همزمان با شدت گرفتن دست درازی آمریکا به گرینلند، اروپاییها به جای مقابله با این طراحی، نسخه سوق دادن آمریکا به سایر نقاط جهان را در پیش گرفتهاند که تجاوز و برهم زدن امنیت ایران یکی از این طرحهاست. پیام افشا شده مکرون رئیس جمهور فرانسه توسط ترامپ نشان میدهد که او صراحتا عنوان میکند که به جای گرینلند آنها میتوانند در ایران کارهای بزرگی انجام دهند.
همزمان نیز آلمانها مدعی نزدیک بودن سرنگونی نظام ایران میشوند و انگلیس نیز به جوسازی علیه ایران میپردازد. این رفتارها نشان میدهد که اروپاییها در توهم نجات گرینلند بدون جنگ با دادن آدرس غلط به ترامپ هستند حال آنکه شواهد نشان میدهد کوتاه آمدنهای اروپا در برابر زیادهخواهیهای آمریکا از تعرفهها گرفته تا جنگ اوکراین و صلح غزه و ونزوئلا و... تشدید توهمات ترامپ را به همراه داشته است. لذا نسخههای جایگزین نیز دردی از اروپا دوام نخواهد کرد و در حالی که ایران با تمام توان بومی به دفاع از خویش در برابر هر متجاوزی میپردازد اروپا در رویکردی خفت بار و ننگین گزینهای جز واگذاری گرینلند به آمریکا نخواهد داشت. اقدام ترامپ علیه گرینلند نتیجه رفتارهای گذشته اروپا تا به امروز است و این خفتی است که اروپا مستحق آن است.اروپا امروز یک بازنده است که با انتقال بحران به سایر مناطق از یک سو به دنبال حفظ ماهیت پوسیده خود هستند و از سوی دیگر بهانه جویی برای نظامیگریهایشان میکنند که نتیجه آن بحرانهای جدید در صحنه جهانی خواهد بود.
قاسم غفوری
