بهرغم آنکه بر اساس مفاد اسلام آباد آتش بس سراسری باید در تمام جبهههای منطقه برقرار باشد تا نتایج آنچه مذاکرات میان ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان نامیده می شود، مشخص گردد اما روند تحولات نشانگر سناریویی خطرناک است که آمریکا و رژیم صهیونیستی با توهم جبران شکست در برابر ایران و مقاومت منطقه بویژه حزبالله و در نهایت تسلیم سازی منطقه برای سلطه سراسری آنها در سر می پرورانند. در یک سو معادله آمریکاییها با ادعاهای واهی و دروغ پردازیهای سنتکام که به دنبال تغییر جای متجاوز با مدافع است حملات نظامی به بنادر و شهرهای جنوبی ایران را اجرا می کنند چنانکه فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا(سنتکام) اعلام کرد که حملاتی به قشم و گورک، در واکنش به آنچه ه اقدامات تهاجمی ایران از جمله سرنگونی یک فروند پهپاد آمریکایی 1- MQ نامیده اجرا کرده است. در همین راستا نیز روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد، «به دنبال تجاوز ارتش متجاوز آمریکا به یک دکل مخابراتی در جزیره سیریک واقع در استان هرمزگان، رزمندگان نیروی هوافضای سپاه پایگاه هوایی مبدأ تجاوز را مورد هدف قرار دادند و اهداف پیش بینی شده منهدم گردید».
تقلای آمریکا برای مدافع نشان دادن تجاوزگریهایش در حالی است که آمریکا هیچ سرزمینی در منطقه ندارد و حضورش رسما اشغالگری است در عین آنکه عملیاتهای ایران در واکنش به تجاوزگری نظامی این کشور بوده است و ایران هیچ گاه رویکرد پیش دستانه نداشته و تلاش کرده تا مراعات همسایگان را داشته باشد.
نگاهی بر رفتار آمریکاییها از زمان اعلام آتش بس نشان می دهد که آنها در کنار اجرای محاصره دریایی به تناوب در حال تجاوز و بمباران مناطق جنوبی ایران هستند رفتاری که بی شباهت به عملکرد رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان و نواز غزه نمی باشد. رویکردی مستمر و تجاوزکارانه که هدف آن نیز عادی انگاری، سفید سازی و در نهایت بی تفاوت سازی جهانی به تجاوزگریهایش است.
آمریکا همچون صهیونیستها کلید واژه آتش بس نقض نشده است را نیز تکرار می کند تا از حساسیتها کاسته شود. در تحلیل این رفتار آمریکاییها می توان گفت که ترامپ که هر دو گزینه آغاز جنگ و مذاکره را برابر با شکست میداند به دنبال راه گریزی است که بر اساس آن با لبنانیزه کردن جنوب ایران در نهایت بر آن است تا پایان دادن به این حملات و محاصره دریایی را ما به ازای باز شدن تنگه هرمز قرار دهد بگونهای که بدون پرداخت هیچ هزینه و غرامتی باز شدن تنگه هرمز را سند پیروزی بر ایران عنوان دارد. حلقه تکمیلی این طراحی آمریکا را در تجاوزگری روزهای اخیر رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان می توان مشاهده کرد. هر چند که بخشی از این حملات برای سرپوش نهادن بر شکستهای نتانیاهو و نیز تکرار سیاست کشتار و تسلیم سازی پس از مذاکرات اخیر نظامیان رژیم صهیونیستی و لبنان در پنتاگون می باشد اما در کلان رژیم صهیونیستی بار دیگر ماموریت دارد تا با ویران سازی جنوب لبنان و نیز ترور فرماندهان نظامی و مقامات ارشد حزب الله همچون شیخ نعیم قاسم چنان القا سازد که بازوی ایران در منطقه تضعیف شده است و زمان حملات دوباره برای تحقق آنچه نابودی توان هستهای ایران و آوردن آن پای میز مذاکره بر اساس شروط ترامپ فرا رسیده است.
با توجه به پیامدهای طراحی شده آمریکایی- صهیونیستی از جنوب ایران تا جنوب لبنان، به نظر می رسد در مقطع کنونی دیپلماسی کارکرد چندانی نداشته بویژه آنکه متجاوزان نشان داده اند که دیپلماسی برایشان صرفا بازی و ابزاری جهت خرید زمان و توجیه جنایاتشان است لذا رویکرد به ابتکاراتی جدید ضرورتی بازدارنده در برابر آنهاست. هر چند که نیروهای مسلح ایران با قاطعیت کامل پاسخ هر تجاوز آمریکایی را داده و پایگاههای آنها هدف گرفتهاند اما به نظر میرسد برای آمریکا این پاسخها چندان دردناک نبوده و اهمیت چندانی به وضعیت پایگاههای خود نمیدهند.
در این شرایط به نظر میرسد در کنار آنکه ایران باید درباره استمرار تجاوزات به لبنان هشدار نظامی و عملیاتی بدهد، جا دارد تا از یک سو مسدود شدن تنگه هرمز تا راستی آزمایی پایان هرگونه تجاوزگری علیه ایران و سایر ارکان مقاومت در منطقه اجرایی گردد و از سوی دیگر نقطه دردآور آمریکا و جهان یعنی مراکز نفتی و گازی و اقتصادی آمریکا در منطقه هدف قرار گیرد. معادلهای که طراحی دشمن برای تضعیف دستاوردهای میدانی ایران در عرصه دیپلماسی را به شکست کشانده و میتواند برهم زننده توهمات آمریکا و رژیم صهیونیستی باشد که همواره آتش بس را « آتش گشودن خودشان و بس بودن یا همان پاسخ ندادن طرف مقابل» تعریف می کنند.
تقلای آمریکا برای مدافع نشان دادن تجاوزگریهایش در حالی است که آمریکا هیچ سرزمینی در منطقه ندارد و حضورش رسما اشغالگری است در عین آنکه عملیاتهای ایران در واکنش به تجاوزگری نظامی این کشور بوده است و ایران هیچ گاه رویکرد پیش دستانه نداشته و تلاش کرده تا مراعات همسایگان را داشته باشد.
نگاهی بر رفتار آمریکاییها از زمان اعلام آتش بس نشان می دهد که آنها در کنار اجرای محاصره دریایی به تناوب در حال تجاوز و بمباران مناطق جنوبی ایران هستند رفتاری که بی شباهت به عملکرد رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان و نواز غزه نمی باشد. رویکردی مستمر و تجاوزکارانه که هدف آن نیز عادی انگاری، سفید سازی و در نهایت بی تفاوت سازی جهانی به تجاوزگریهایش است.
آمریکا همچون صهیونیستها کلید واژه آتش بس نقض نشده است را نیز تکرار می کند تا از حساسیتها کاسته شود. در تحلیل این رفتار آمریکاییها می توان گفت که ترامپ که هر دو گزینه آغاز جنگ و مذاکره را برابر با شکست میداند به دنبال راه گریزی است که بر اساس آن با لبنانیزه کردن جنوب ایران در نهایت بر آن است تا پایان دادن به این حملات و محاصره دریایی را ما به ازای باز شدن تنگه هرمز قرار دهد بگونهای که بدون پرداخت هیچ هزینه و غرامتی باز شدن تنگه هرمز را سند پیروزی بر ایران عنوان دارد. حلقه تکمیلی این طراحی آمریکا را در تجاوزگری روزهای اخیر رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان می توان مشاهده کرد. هر چند که بخشی از این حملات برای سرپوش نهادن بر شکستهای نتانیاهو و نیز تکرار سیاست کشتار و تسلیم سازی پس از مذاکرات اخیر نظامیان رژیم صهیونیستی و لبنان در پنتاگون می باشد اما در کلان رژیم صهیونیستی بار دیگر ماموریت دارد تا با ویران سازی جنوب لبنان و نیز ترور فرماندهان نظامی و مقامات ارشد حزب الله همچون شیخ نعیم قاسم چنان القا سازد که بازوی ایران در منطقه تضعیف شده است و زمان حملات دوباره برای تحقق آنچه نابودی توان هستهای ایران و آوردن آن پای میز مذاکره بر اساس شروط ترامپ فرا رسیده است.
با توجه به پیامدهای طراحی شده آمریکایی- صهیونیستی از جنوب ایران تا جنوب لبنان، به نظر می رسد در مقطع کنونی دیپلماسی کارکرد چندانی نداشته بویژه آنکه متجاوزان نشان داده اند که دیپلماسی برایشان صرفا بازی و ابزاری جهت خرید زمان و توجیه جنایاتشان است لذا رویکرد به ابتکاراتی جدید ضرورتی بازدارنده در برابر آنهاست. هر چند که نیروهای مسلح ایران با قاطعیت کامل پاسخ هر تجاوز آمریکایی را داده و پایگاههای آنها هدف گرفتهاند اما به نظر میرسد برای آمریکا این پاسخها چندان دردناک نبوده و اهمیت چندانی به وضعیت پایگاههای خود نمیدهند.
در این شرایط به نظر میرسد در کنار آنکه ایران باید درباره استمرار تجاوزات به لبنان هشدار نظامی و عملیاتی بدهد، جا دارد تا از یک سو مسدود شدن تنگه هرمز تا راستی آزمایی پایان هرگونه تجاوزگری علیه ایران و سایر ارکان مقاومت در منطقه اجرایی گردد و از سوی دیگر نقطه دردآور آمریکا و جهان یعنی مراکز نفتی و گازی و اقتصادی آمریکا در منطقه هدف قرار گیرد. معادلهای که طراحی دشمن برای تضعیف دستاوردهای میدانی ایران در عرصه دیپلماسی را به شکست کشانده و میتواند برهم زننده توهمات آمریکا و رژیم صهیونیستی باشد که همواره آتش بس را « آتش گشودن خودشان و بس بودن یا همان پاسخ ندادن طرف مقابل» تعریف می کنند.
قاسم غفوری
