آمریکا در روزهای اخیر بار دیگر ادعای جنگ اقتصادی سنگین علیه ایران را مطرح کرده است. تحریمها و فشار اقتصادی که در عمل با اقدامات چند دهه آمریکا هیچ تفاوتی نمی کند لذا سران کاخ سفید با واژه تنبیه آنهایی که با ایران همکاری کنند به دنبال نمایش اقدامی جدید در صحنه اقتصادی هستند. نکته مهم آنکه جنگ اقتصادی امریکا علیه ایران صرفا جنبه دو جانبه نداشته بلکه رسما آمریکا تمام جهان را به جنگ اقتصادی تهدید کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا مدعی شده هر کشوری که بهعنوان «شریان مالی» برای ایران عمل کند، باید انتظار داشته باشد که با پیامدهای انزوا روبهرو شود.وی همچنین ادعا کرد جایگزین پیشِروی کشورهایی که سرنوشت خود را به تهران گره میزنند، بسته شدن هرگونه مسیر بهسوی شکوفایی پایدار است. وزیر خزانهداری ترامپ مدعی شد: بزرگترین تهاجم مالی تاریخ را علیه ایران آغاز خواهیم کرد. هر چند که سخنان بسنت که مدعی شده توان نظامی ایران نابود شده و هسته ای آن دفن شده، با طرح ادعای جنگ اقتصادی و «بزرگ ترین تهاجم مالی تاریخ» و بسیج «تمام نهادها و اختیارات» آمریکا همخوانی ندارد و خود اعترافی به شکست در برابر ایران است اما امروز جهانیان در آزمونی بزرگ مبنی بر انتخاب میان دو گزینه اقتصاد ایران محور و یا آمریکایی هستند.
در یک سوی معادله جمهوری اسلامی ایرانی قرار دارد که با تاب آوری و نیز مدیریت تنگه هرمز تلاش دارد تا نظم چند جانبه گرای مستقل از سلطه گری و زورگویی آمریکا را برای منطقه و جهان رقم زند و در سوی دیگر معادله آمریکایی است که از یک سو بر آن است تا با ابزار جنگ اقتصادی از ایران الگویی شکست خورده بسازد تا در نهایت سایر کشورها را وادار به تن دادن به حاکمیت مطلق خود سازد و از سوی دیگر نیز با طرح جنگ اقتصادی به دنبال یک جانبه گرایی جهانی و جلوگیری از چند جانبه گرایی است. این طراحی صرفا شامل کشورهایی همچون چین و روسیه نمی باشد بلکه در دایره نخست اعضای شانگهای و بریکس و اوراسیا و در دایره دوم تمام کشورهای جهان را در بر میگیرد. در این شرایط کشورها در 5 قاره در شرایط تاریخی حساسی قرار دارند و آن اینکه یا باید اتحاد با ایران در برابر جنگ اقتصادی آمریکا را انتخاب نمایند و یا آنکه با تن دادن به زیاده خواهی آمریکا، در بند یک جانبه گرایی و سلطه مطلق آن قرار گیرند.
به عبارتی دیگر اجماع کشورهای در توسعه روابط با ایران و پذیرش اعمال حاکمیت آن بر تنگه هرمز به عنوان ابزار قدرتی موثر در برابر آمریکا میتواند زمینه ساز نظم نوین چند جانبه گرایانه با حداکثر استقلال کشورها باشد در غیر این صورت هر کشوری که در بازی آمریکا گرفتار آید از یک سو با اقدامات تنبیهی شدید ایران از جمله ممنوعیت تردد و حتی مصادره اموالش در تنگه هرمز و خلیج فارس مواجه می شود و از سوی دیگر به عنوان شریک دزدی دریایی و تروریسم اقتصادی آمریکا با انزجار جهانی روبرو می شود. امروز کشورها در انتخابی تاریخی هستند چرا که مقاومت ایران پشتوانهای مهم برای تحقق نظم نوین جهانی است که در آن اخراج آمریکا از غرب اسیا و نیز شکستن سلطه انحصارگرایانه آن بر اقتصاد جهانی رقم خواهد خورد.
روند معادلات نشان میدهد که ایران در این معادله، موضوع مناقشه نیست بلکه میدان آزمون آن است. دعوای اصلی، زورآزمایی قدرت اقتصادی بزرگ جهان بر سر این است که چه کسی حق دارد قواعد مناسبات اقتصادی جهان را تعیین کند. اگر چین در نبرد اقتصادی عقبنشینی کند، کوچکترین خسارت آن محروم شدن ازخرید نفت ایران خواهد بود در حالی که اعتبار جهانی خود را نیز از دست خواهد داد. لطمه اعتباری ناشی از تثبیت یک الگوی جدید از اعمال قدرت اقتصادی آمریکا،خسارت بسیار مهمی است که هویت سیاسی و اقتصادی چین را با چالش جدی روبرو خواهد کرد. اگر پکن بتواند در برابر اقدامات تحریمی یکجانبه آمریکا مقاومت حقوقی و اقتصادی ایجاد کند ضمن دفاع از اعتبار سیاسی خود،یکی از پایههای مهم نظم اقتصادی چندقطبی را تقویت خواهد کرد و نظم نوینی را شکل میدهد که آمریکا دیگر پایه محوری آن را تشکیل نمیدهد. جنگ اقتصادی امروز جنگ میان یک جانبه گرایی سرمایه داری در برابر نظم چند جانبه گراست که آینده اقتصاد جهان را ترسیم می کند و تاب آبروی ایران نقشی اساسی در تحقق رویکرد جهانی به شکستن یک جانبهگرایی آمریکایی خواهد داشت.
در یک سوی معادله جمهوری اسلامی ایرانی قرار دارد که با تاب آوری و نیز مدیریت تنگه هرمز تلاش دارد تا نظم چند جانبه گرای مستقل از سلطه گری و زورگویی آمریکا را برای منطقه و جهان رقم زند و در سوی دیگر معادله آمریکایی است که از یک سو بر آن است تا با ابزار جنگ اقتصادی از ایران الگویی شکست خورده بسازد تا در نهایت سایر کشورها را وادار به تن دادن به حاکمیت مطلق خود سازد و از سوی دیگر نیز با طرح جنگ اقتصادی به دنبال یک جانبه گرایی جهانی و جلوگیری از چند جانبه گرایی است. این طراحی صرفا شامل کشورهایی همچون چین و روسیه نمی باشد بلکه در دایره نخست اعضای شانگهای و بریکس و اوراسیا و در دایره دوم تمام کشورهای جهان را در بر میگیرد. در این شرایط کشورها در 5 قاره در شرایط تاریخی حساسی قرار دارند و آن اینکه یا باید اتحاد با ایران در برابر جنگ اقتصادی آمریکا را انتخاب نمایند و یا آنکه با تن دادن به زیاده خواهی آمریکا، در بند یک جانبه گرایی و سلطه مطلق آن قرار گیرند.
به عبارتی دیگر اجماع کشورهای در توسعه روابط با ایران و پذیرش اعمال حاکمیت آن بر تنگه هرمز به عنوان ابزار قدرتی موثر در برابر آمریکا میتواند زمینه ساز نظم نوین چند جانبه گرایانه با حداکثر استقلال کشورها باشد در غیر این صورت هر کشوری که در بازی آمریکا گرفتار آید از یک سو با اقدامات تنبیهی شدید ایران از جمله ممنوعیت تردد و حتی مصادره اموالش در تنگه هرمز و خلیج فارس مواجه می شود و از سوی دیگر به عنوان شریک دزدی دریایی و تروریسم اقتصادی آمریکا با انزجار جهانی روبرو می شود. امروز کشورها در انتخابی تاریخی هستند چرا که مقاومت ایران پشتوانهای مهم برای تحقق نظم نوین جهانی است که در آن اخراج آمریکا از غرب اسیا و نیز شکستن سلطه انحصارگرایانه آن بر اقتصاد جهانی رقم خواهد خورد.
روند معادلات نشان میدهد که ایران در این معادله، موضوع مناقشه نیست بلکه میدان آزمون آن است. دعوای اصلی، زورآزمایی قدرت اقتصادی بزرگ جهان بر سر این است که چه کسی حق دارد قواعد مناسبات اقتصادی جهان را تعیین کند. اگر چین در نبرد اقتصادی عقبنشینی کند، کوچکترین خسارت آن محروم شدن ازخرید نفت ایران خواهد بود در حالی که اعتبار جهانی خود را نیز از دست خواهد داد. لطمه اعتباری ناشی از تثبیت یک الگوی جدید از اعمال قدرت اقتصادی آمریکا،خسارت بسیار مهمی است که هویت سیاسی و اقتصادی چین را با چالش جدی روبرو خواهد کرد. اگر پکن بتواند در برابر اقدامات تحریمی یکجانبه آمریکا مقاومت حقوقی و اقتصادی ایجاد کند ضمن دفاع از اعتبار سیاسی خود،یکی از پایههای مهم نظم اقتصادی چندقطبی را تقویت خواهد کرد و نظم نوینی را شکل میدهد که آمریکا دیگر پایه محوری آن را تشکیل نمیدهد. جنگ اقتصادی امروز جنگ میان یک جانبه گرایی سرمایه داری در برابر نظم چند جانبه گراست که آینده اقتصاد جهان را ترسیم می کند و تاب آبروی ایران نقشی اساسی در تحقق رویکرد جهانی به شکستن یک جانبهگرایی آمریکایی خواهد داشت.
علی تتماج
