درخبرها آمده بود که،«محسن اردکانی، مدیرعامل آب و فاضلاب تهران گفته است؛ در حال حاضر حدود ۹۰ درصد از آب در بخش کشاورزی و حدود ۹ درصد در بخش خانگی مصرف میشود.» در روزهایی که پایتخت ایران با بحران کمسابقه آب روبرو است و زمزمههای «تعطیلی تهران» به دلیل نبود منابع آبی به گوش میرسد، پرسشی ذهن افکار عمومی را درگیر کرده است؛ این وضعیت، نتیجه رفتارهای مردم است یا حاصل دههها بیتدبیری در سطوح کلان مدیریتی؟
برخلاف روایتی که در برخی رسانهها و اطلاعیههای رسمی دنبال میشود و مردم را بهعنوان عامل اصلی ناترازی آبی معرفی میکند، تازهترین اظهارات مدیرعامل آبفای تهران نشان میدهد که مصرف شهری سهم عمدهای در این بحران ندارد؛ بلکه بیش از 90 درصد آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود. در همین حال، بخش کشاورزی نیز با کمترین بهرهوری و بیشترین هدررفت منابع آبی در حال فعالیت است آن هم با شیوههایی که در بسیاری از کشورها سالهاست منسوخ شده است.
دهههاست که سیاستهای اشتباه در وزارتخانههای نیرو و کشاورزی، بدون ارزیابی واقعی از منابع آبی، به توسعه بیرویه کشتهای پرمصرف، سدسازیهای ناکارآمد و انتقالهای پرهزینه منجر شده است. نتیجه، تخریب منابع آب زیرزمینی، خشکشدن تالابها، فرونشست زمین و در نهایت، تهرانِ تشنهای است که باید تعطیل شود.
بجای بازنگری در سیاستهای کلان، همواره سادهترین راه انتخاب شده است؛ مردم را مقصر جلوه بده، تا مدیران پاسخگو نباشند. اما دیگر این ترفند کارگر نیست. افکار عمومی امروز میپرسد چرا دهها سال فرصت برنامهریزی برای توسعه کشت دانههای کممصرف، اصلاح الگوی آبیاری و سرمایهگذاری در شیرینسازی آب و بازیافت فاضلاب از دست رفت؟ چرا هیچگاه مدیریت تقاضا در بخش کشاورزی، اولویت قرار نگرفت؟
اگر تنها ۹ درصد از کل آب کشور در خانههای مردم مصرف میشود، تهدید آنها به قطع آب یا تعطیلی شهرها راه حل نیست، بلکه نوعی تنبیه قربانیان بهجای مؤاخذه مسببان است. اصلاح واقعی باید از آنجا آغاز شود که تصمیمات نادرست گرفته شده؛ یعنی از بدنه کارشناسی و مدیریتی وزارتخانههایی که سیاستگذاریهایشان منجر به بحران فعلی شده است.
تکرار بحرانهایی چون بیآبی در تهران، نتیجه زنجیرهای از تصمیمات اشتباه، بیاعتنایی به هشدار دانشمندان و بیتوجهی به واقعیتهای اقلیمی است. امروز دیگر فرصت آزمونوخطا نیست. اگر اصلاحات اساسی در شیوههای حکمرانی آب رخ ندهد، نهتنها تهران، بلکه بسیاری از مناطق ایران، فردایی خشکتر و پرتنشتر در پیش خواهند داشت.
پایتخت ایران، با میلیونها شهروند، حالا با جملههایی مثل «مردم مصرف را کم کنند» یا«در مصرف صرفهجویی کنید» بمباران میشود. رسانههای رسمی، بیانیهها و تریبونهای دولتی، بار دیگر توپ را به زمین مردم انداختهاند؛ گویی آنها مسئول خشک شدن سدها، بیبرنامگی در مدیریت منابع آب و از بین رفتن منابع زیرزمینی هستند. اما واقعیت، چهرهای دیگر دارد؛ واقعیتی که اعداد و اسناد رسمی فریاد میزند، ولی گوش شنوایی نیست.
اظهارات شفاف مدیرعامل آب و فاضلاب تهران، پرده از حقیقتی برداشت که سالها تلاش شده از چشم مردم پنهان بماند.حرفهای او، نه یک آمار خام، که سندی بر دههها سوءمدیریت، غفلت راهبردی و اولویتبخشیهای نادرست که امروز پایتخت کشور را به مرز بحران رسانده است.
اگر سهم آب در کشور بهدرستی تقسیم میشد، اگر اولویتهای مصرف مبتنی بر میزان بهرهوری و بازدهی اقتصادی و اجتماعی تعیین میشد، اگر سیاستگذاران به جای شعار دادن، مسئولانه تصمیم میگرفتند، امروز کار به تعطیلی تهران نمیکشید.
دهههاست که هشدار کارشناسان درباره بحران آب در ایران شنیده نمیشود. مدیران ادوار مختلف وزارتخانههای نیرو و کشاورزی، یا بحران را انکار کردند، یا آن را به آیندهای دور حواله دادند. در عوض، بر سیاستهایی پافشاری کردند که نهتنها با وضعیت اقلیمی ایران سازگار نبود، بلکه خود به بحران دامن زد. گسترش کشتهای پرمصرف مانند برنج و هندوانه در استانهای خشک، تخصیص بیضابطه آب به بهرهبرداران غیرمولد، توسعه بیرویه چاههای غیرمجاز، سدسازیهای غیراصولی و نادیده گرفتن توسعه پایدار از جمله این تصمیمات بود.در همه این سالها، کشاورزی ایران نه به سمت بهرهوری بیشتر حرکت کرد، نه از نظر فناوری مدرن شد. طبق آمار رسمی، بازدهی آب در بخش کشاورزی ایران بهطور میانگین کمتر از ۳۵ درصد است، در حالیکه این رقم در بسیاری از کشورها به بیش از ۷۰ درصد رسیده است. با این حال، بخش کشاورزی همچنان بزرگترین مصرفکننده و در عین حال یکی از کمبازدهترین بخشهای اقتصادی کشور باقی مانده است.
هیچکدام از وزرای نیرو یا کشاورزی در دهههای گذشته، بهدرستی به مسئله حکمرانی آب نپرداختهاند. در بسیاری از دولتها، اولویت با طرحهای عمرانی بود نه طرحهای پایدار.«سد» ساخته شد، بیآنکه نیاز یا توان تأمین منابع آب آن سنجیده شود. «شبکه آبیاری» توسعه یافت، بیآنکه مدیریت مصرف اصلاح شود. از «طرحهای انتقال آب بینحوضهای» دفاع شد، بیآنکه آثار زیستمحیطی آن بررسی شده باشد و وقتی بحران عیان شد، سادهترین راه انتخاب شد؛مردم را مقصر بدان، فرهنگسازی کن، تکرار کن که صرفهجویی راه نجات است.
اما امروز دیگر زمان توجیه گذشته است. مردمی که سهمشان از آب تنها ۹ درصد است، نباید زیر بار فشار روانی «مقصر بودن» خرد شوند. در حالیکه هزاران حلقه چاه غیرمجاز بدون کنترل فعالاند و میلیاردها مترمکعب آب سالانه در بخش کشاورزی هدر میرود، مطالبه از مردم برای قطع کولر، بستن شیر ظرفشویی و کم کردن استحمام، چیزی جز تحقیر شعور جمعی نیست. بحران امروز تهران، پیشدرآمد بحرانی فراگیرتر در مقیاس ملی است. وقتی استانهایی مانند خوزستان، کرمان، اصفهان و سیستان نیز سالهاست با تنش آبی دستوپنجه نرم میکنند، باید فهمید که مسأله فراتر از مصرف شهروندان پایتخت است. ما با ورشکستگی آبی مواجهیم و اگر درمان آن را تنها در رفتار مصرفکننده بجوییم، هیچگاه از این بحران خارج نخواهیم شد.
برای رهایی از این چرخه باطل، باید شهامت اصلاحات ساختاری در سطح بالا وجود داشته باشد. باید وزرای نیرو و کشاورزی امروز و آینده، سیاستهای کلان خود را با واقعیات اقلیمی بازتعریف کنند. باید آب مجازی در تجارت کشاورزی به رسمیت شناخته شود، یارانههای ناعادلانه آبیاری سنتی حذف شود و سرمایهگذاری جدی روی تصفیه، بازچرخانی، آبشیرینکنها و بهینهسازی الگوی کشت انجام شود.
تا آن زمان، انداختن تقصیر به گردن مردم نهتنها بیثمر، بلکه مخرب است.
برخلاف روایتی که در برخی رسانهها و اطلاعیههای رسمی دنبال میشود و مردم را بهعنوان عامل اصلی ناترازی آبی معرفی میکند، تازهترین اظهارات مدیرعامل آبفای تهران نشان میدهد که مصرف شهری سهم عمدهای در این بحران ندارد؛ بلکه بیش از 90 درصد آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود. در همین حال، بخش کشاورزی نیز با کمترین بهرهوری و بیشترین هدررفت منابع آبی در حال فعالیت است آن هم با شیوههایی که در بسیاری از کشورها سالهاست منسوخ شده است.
دهههاست که سیاستهای اشتباه در وزارتخانههای نیرو و کشاورزی، بدون ارزیابی واقعی از منابع آبی، به توسعه بیرویه کشتهای پرمصرف، سدسازیهای ناکارآمد و انتقالهای پرهزینه منجر شده است. نتیجه، تخریب منابع آب زیرزمینی، خشکشدن تالابها، فرونشست زمین و در نهایت، تهرانِ تشنهای است که باید تعطیل شود.
بجای بازنگری در سیاستهای کلان، همواره سادهترین راه انتخاب شده است؛ مردم را مقصر جلوه بده، تا مدیران پاسخگو نباشند. اما دیگر این ترفند کارگر نیست. افکار عمومی امروز میپرسد چرا دهها سال فرصت برنامهریزی برای توسعه کشت دانههای کممصرف، اصلاح الگوی آبیاری و سرمایهگذاری در شیرینسازی آب و بازیافت فاضلاب از دست رفت؟ چرا هیچگاه مدیریت تقاضا در بخش کشاورزی، اولویت قرار نگرفت؟
اگر تنها ۹ درصد از کل آب کشور در خانههای مردم مصرف میشود، تهدید آنها به قطع آب یا تعطیلی شهرها راه حل نیست، بلکه نوعی تنبیه قربانیان بهجای مؤاخذه مسببان است. اصلاح واقعی باید از آنجا آغاز شود که تصمیمات نادرست گرفته شده؛ یعنی از بدنه کارشناسی و مدیریتی وزارتخانههایی که سیاستگذاریهایشان منجر به بحران فعلی شده است.
تکرار بحرانهایی چون بیآبی در تهران، نتیجه زنجیرهای از تصمیمات اشتباه، بیاعتنایی به هشدار دانشمندان و بیتوجهی به واقعیتهای اقلیمی است. امروز دیگر فرصت آزمونوخطا نیست. اگر اصلاحات اساسی در شیوههای حکمرانی آب رخ ندهد، نهتنها تهران، بلکه بسیاری از مناطق ایران، فردایی خشکتر و پرتنشتر در پیش خواهند داشت.
پایتخت ایران، با میلیونها شهروند، حالا با جملههایی مثل «مردم مصرف را کم کنند» یا«در مصرف صرفهجویی کنید» بمباران میشود. رسانههای رسمی، بیانیهها و تریبونهای دولتی، بار دیگر توپ را به زمین مردم انداختهاند؛ گویی آنها مسئول خشک شدن سدها، بیبرنامگی در مدیریت منابع آب و از بین رفتن منابع زیرزمینی هستند. اما واقعیت، چهرهای دیگر دارد؛ واقعیتی که اعداد و اسناد رسمی فریاد میزند، ولی گوش شنوایی نیست.
اظهارات شفاف مدیرعامل آب و فاضلاب تهران، پرده از حقیقتی برداشت که سالها تلاش شده از چشم مردم پنهان بماند.حرفهای او، نه یک آمار خام، که سندی بر دههها سوءمدیریت، غفلت راهبردی و اولویتبخشیهای نادرست که امروز پایتخت کشور را به مرز بحران رسانده است.
اگر سهم آب در کشور بهدرستی تقسیم میشد، اگر اولویتهای مصرف مبتنی بر میزان بهرهوری و بازدهی اقتصادی و اجتماعی تعیین میشد، اگر سیاستگذاران به جای شعار دادن، مسئولانه تصمیم میگرفتند، امروز کار به تعطیلی تهران نمیکشید.
دهههاست که هشدار کارشناسان درباره بحران آب در ایران شنیده نمیشود. مدیران ادوار مختلف وزارتخانههای نیرو و کشاورزی، یا بحران را انکار کردند، یا آن را به آیندهای دور حواله دادند. در عوض، بر سیاستهایی پافشاری کردند که نهتنها با وضعیت اقلیمی ایران سازگار نبود، بلکه خود به بحران دامن زد. گسترش کشتهای پرمصرف مانند برنج و هندوانه در استانهای خشک، تخصیص بیضابطه آب به بهرهبرداران غیرمولد، توسعه بیرویه چاههای غیرمجاز، سدسازیهای غیراصولی و نادیده گرفتن توسعه پایدار از جمله این تصمیمات بود.در همه این سالها، کشاورزی ایران نه به سمت بهرهوری بیشتر حرکت کرد، نه از نظر فناوری مدرن شد. طبق آمار رسمی، بازدهی آب در بخش کشاورزی ایران بهطور میانگین کمتر از ۳۵ درصد است، در حالیکه این رقم در بسیاری از کشورها به بیش از ۷۰ درصد رسیده است. با این حال، بخش کشاورزی همچنان بزرگترین مصرفکننده و در عین حال یکی از کمبازدهترین بخشهای اقتصادی کشور باقی مانده است.
هیچکدام از وزرای نیرو یا کشاورزی در دهههای گذشته، بهدرستی به مسئله حکمرانی آب نپرداختهاند. در بسیاری از دولتها، اولویت با طرحهای عمرانی بود نه طرحهای پایدار.«سد» ساخته شد، بیآنکه نیاز یا توان تأمین منابع آب آن سنجیده شود. «شبکه آبیاری» توسعه یافت، بیآنکه مدیریت مصرف اصلاح شود. از «طرحهای انتقال آب بینحوضهای» دفاع شد، بیآنکه آثار زیستمحیطی آن بررسی شده باشد و وقتی بحران عیان شد، سادهترین راه انتخاب شد؛مردم را مقصر بدان، فرهنگسازی کن، تکرار کن که صرفهجویی راه نجات است.
اما امروز دیگر زمان توجیه گذشته است. مردمی که سهمشان از آب تنها ۹ درصد است، نباید زیر بار فشار روانی «مقصر بودن» خرد شوند. در حالیکه هزاران حلقه چاه غیرمجاز بدون کنترل فعالاند و میلیاردها مترمکعب آب سالانه در بخش کشاورزی هدر میرود، مطالبه از مردم برای قطع کولر، بستن شیر ظرفشویی و کم کردن استحمام، چیزی جز تحقیر شعور جمعی نیست. بحران امروز تهران، پیشدرآمد بحرانی فراگیرتر در مقیاس ملی است. وقتی استانهایی مانند خوزستان، کرمان، اصفهان و سیستان نیز سالهاست با تنش آبی دستوپنجه نرم میکنند، باید فهمید که مسأله فراتر از مصرف شهروندان پایتخت است. ما با ورشکستگی آبی مواجهیم و اگر درمان آن را تنها در رفتار مصرفکننده بجوییم، هیچگاه از این بحران خارج نخواهیم شد.
برای رهایی از این چرخه باطل، باید شهامت اصلاحات ساختاری در سطح بالا وجود داشته باشد. باید وزرای نیرو و کشاورزی امروز و آینده، سیاستهای کلان خود را با واقعیات اقلیمی بازتعریف کنند. باید آب مجازی در تجارت کشاورزی به رسمیت شناخته شود، یارانههای ناعادلانه آبیاری سنتی حذف شود و سرمایهگذاری جدی روی تصفیه، بازچرخانی، آبشیرینکنها و بهینهسازی الگوی کشت انجام شود.
تا آن زمان، انداختن تقصیر به گردن مردم نهتنها بیثمر، بلکه مخرب است.
فرهاد خادمی
