وقتی دیپلماسی در مسقط آغاز میشود، اما در استانبول بیانیهای صادر نمیشود، باید دانست که گفتگو به تنهایی نسخه نجات نیست. اروپایی که روزگاری خود را حافظ برجام میدانست، امروز با در دست داشتن اهرم مکانیسم ماشه بیشتر به کارگزار مهار ایران شباهت دارد تا شریک گفتگوی منصفانه.
سؤالی که امروز در فضای سیاسی و امنیتی تهران شنیده میشود این است، آیا اروپا هنوز یک واسطه است یا رسماً به یک ضلعی از مثلث فشار مُبدل شده؟
این بیانیه نویسی های نانوشته، خود گویای سطح تنش و نابرابری در مذاکرات است. در دیپلماسی واقعی اگر حتی اختلاف باقی بماند، اصل گفتگو با بیانیهای مشترک یا تفکیکی به پایان میرسد. اما سکوت امروز نشانگر سنگینی سایه تهدید و سوءظن است. اروپا امروز دیگر صرفاً ناقل پیام نیست آنها در میدان سیاست، عملاً در حال تکمیل حلقه فشار اقتصادی-سیاسی - رسانهای علیه تهراناند. طی ماههای گذشته، مذاکرات میان ایران و آمریکا با وساطت عمان، در مسقط و رُم پیگیری شد، مذاکراتی بینتیجه که در آن جمهوری اسلامی بر حقوق مسلم خود در غنیسازی تأکید داشت و در مقابل، طرف غربی با گفتمانی از جنس تهدید، توقف کامل را خواستار بود.
ساختار مذاکرات مسقط بیش از آنکه به توافق نزدیک شود، بستری برای ارزیابی مواضع طرفین بود. ایران موضع حقوقی و فنی خود را بر اساس NPT تثبیت کرد، اما غرب کوشید با فضاسازی رسانهای و تهدیدهای ضمنی، اصل غنیسازی را به امری غیرقابل مذاکره تقلیل دهد. شکست این گفتگوها بیش از آنکه فنی باشد، ناشی از تقابل گفتمانی امنیت و عزت بود.
حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل به تأسیسات نطنز، فردو و اصفهان، تمام آنچه را که در میز مسقط شکل گرفته بود به خاکستر تبدیل کرد. ایران در برابر این تجاوز، دیپلماسی را متوقف نکرد اما از آن پس، هر گفتگویی در سایه بیاعتمادی برگزار شد، بیاعتمادی به آنکه هم لبخند میزند و هم بمب میریزد.
بمباران تأسیسات حساس هستهای ایران با جنگندههای B-2 و موشکهای نقطهزن، اولین حمله مستقیم مشترک از زمان شروع گفتگوهای غیرمستقیم بود. چنین اقدامی نه تنها امنیت فیزیکی برنامه هستهای را هدف قرار داد، بلکه هدف اصلیاش تضعیف جایگاه دیپلماسی ایران بود. جمهوری اسلامی با ادامه گفتگو در حقیقت پیام روشنی فرستاد، "ما قربانیسازی دیپلماسی نیستیم، ما صاحب آنایم."از ماه ژوئن(تیر) تاکنون، گفتگوهای هستهای به استانبول و ژنو منتقل شده است، اما نکته اساسی در این انتقال، تغییر محوریت از آمریکا به اروپا نیست، بلکه گسترش دایره فشار از واشنگتن به بروکسل است.
اروپا که تا دیروز داعیهدار حفظ برجام بود، اکنون آشکارا تهدید به فعالسازی مکانیسم ماشه میکند، مکانیسمی که عملاً میتواند ایران را به زیر فشار سنگین تحریم های شورای امنیت بازگرداند. ایران اما این بار هشدار داده است، اگر حقوق قانونیاش زیر پا گذاشته شود خروج از NPT بر روی میز خواهد بود. پس سوال واقعی این نیست که اروپا با ایران گفتگو میکند یا نه، بلکه این است که اروپا با چه نیتی وارد گفتگو شده است؟
اروپا از نظر فنی مجاز است مکانیسم ماشه را بدون نیاز به موافقت سایر اعضای برجام فعال کند. تهدید اخیر لندن و پاریس مبنی بر استفاده از این ابزار تا پیش از پایان تابستان، به وضوح نشان میدهد که اتحادیه اروپا از ابزار فشار حقوقی برای دستیابی به اهداف امنیتی بهره میبرد. ایران با قرار دادن گزینه خروج از NPT بر میز، نه به قصد ترک، بلکه برای هشدار استراتژیک وارد عمل شده، حرکتی که میتواند تعادل تهدیدها را برهم زند.
غرب دیگر به دنبال توافق برای رفع نگرانی نیست، غرب در پی طراحی پروژهای برای مهار ساختاری جمهوری اسلامی است.
ترکیب تهدید نظامی، ابزارهای مالی FATF، فشار سیاسی IAEA و تهدید حقوقی اسنپبک همگی در کنار یکدیگر، پازل جنگ ترکیبی جدید علیه ایران را تشکیل میدهند.در این پازل، هر قطعه جای مشخصی دارد، اطلاعات آژانسِ، سوخت رسانهای غرب میشود، تصمیمات FATF راه ورود سرمایه را میبندد، تحرکات نظامی توازن روانی داخلی را هدف میگیرد و اسنپ بک، مشروعیت حقوقی تحریمها را احیا میکند. این ترکیب نشاندهنده عبور غرب از استراتژی "مذاکره برای کنترل"، به سمت "مذاکره برای مهار" است.در این میان، اروپا تلاش میکند نقش خیرخواهِ سختگیر را بازی کند، نقشی فریبنده که هم با ظاهر مذاکره میآید و هم با نیت تحمیل.
اروپا در ظاهر حامی دیپلماس است، اما رفتارهای آنها با نهادهای اطلاعاتی و نظامی غرب هماهنگ است. اقدامات هماهنگ با اسرائیل، انتشار اسناد جعلی در آژانس و همصدایی با لابیهای ضدایرانی در واشنگتن، نقاب خیرخواهی را از چهره بروکسل برداشته است.جمهوری اسلامی ایران، یکبار دیگر در نقطه تقاطع دو راه ایستاده، دیپلماسیِ همراه با عزت، یا انفعال در برابر طراحی فشار. اگر امروز اروپا بجای تقویت گفتگو، زبان هشدار انتخاب کرده، این ایران است که باید معادله را برهم زند. تهران نباید اجازه دهد اروپا با پرچم صلح آتش تحریم را حمل کند. دیپلماسی آری، اما نه از موضع ضعف، نه در سایه پهپاد و B-2 و نه با دستانی بسته در برابر مکانیسم ماشه. بازتعریف معادله یعنی استفاده از ابزار متقابل، یعنی تولید غنیسازی بیشتر، تقویت روابط با چین و روسیه و حضور فعال در نهادهای منطقهای مانند بریکس و شانگهای. ایران اگر بخواهد معادله را برهم زند، باید سازوکار تهدید متقابل را عملیاتی کند، نه با شعار بلکه با عملکرد. حفظ حقوق ملت ایران، نه در اتاقها و هتلهای استانبول، که در اتکای بر مردم، دانش بومی و مقاومتِ فعال متولد میشود. همانگونه که رهبر انقلاب فرمودند: ما اهل مذاکرهایم، اما نه با چاقو بر روی گردنمان.
سؤالی که امروز در فضای سیاسی و امنیتی تهران شنیده میشود این است، آیا اروپا هنوز یک واسطه است یا رسماً به یک ضلعی از مثلث فشار مُبدل شده؟
این بیانیه نویسی های نانوشته، خود گویای سطح تنش و نابرابری در مذاکرات است. در دیپلماسی واقعی اگر حتی اختلاف باقی بماند، اصل گفتگو با بیانیهای مشترک یا تفکیکی به پایان میرسد. اما سکوت امروز نشانگر سنگینی سایه تهدید و سوءظن است. اروپا امروز دیگر صرفاً ناقل پیام نیست آنها در میدان سیاست، عملاً در حال تکمیل حلقه فشار اقتصادی-سیاسی - رسانهای علیه تهراناند. طی ماههای گذشته، مذاکرات میان ایران و آمریکا با وساطت عمان، در مسقط و رُم پیگیری شد، مذاکراتی بینتیجه که در آن جمهوری اسلامی بر حقوق مسلم خود در غنیسازی تأکید داشت و در مقابل، طرف غربی با گفتمانی از جنس تهدید، توقف کامل را خواستار بود.
ساختار مذاکرات مسقط بیش از آنکه به توافق نزدیک شود، بستری برای ارزیابی مواضع طرفین بود. ایران موضع حقوقی و فنی خود را بر اساس NPT تثبیت کرد، اما غرب کوشید با فضاسازی رسانهای و تهدیدهای ضمنی، اصل غنیسازی را به امری غیرقابل مذاکره تقلیل دهد. شکست این گفتگوها بیش از آنکه فنی باشد، ناشی از تقابل گفتمانی امنیت و عزت بود.
حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل به تأسیسات نطنز، فردو و اصفهان، تمام آنچه را که در میز مسقط شکل گرفته بود به خاکستر تبدیل کرد. ایران در برابر این تجاوز، دیپلماسی را متوقف نکرد اما از آن پس، هر گفتگویی در سایه بیاعتمادی برگزار شد، بیاعتمادی به آنکه هم لبخند میزند و هم بمب میریزد.
بمباران تأسیسات حساس هستهای ایران با جنگندههای B-2 و موشکهای نقطهزن، اولین حمله مستقیم مشترک از زمان شروع گفتگوهای غیرمستقیم بود. چنین اقدامی نه تنها امنیت فیزیکی برنامه هستهای را هدف قرار داد، بلکه هدف اصلیاش تضعیف جایگاه دیپلماسی ایران بود. جمهوری اسلامی با ادامه گفتگو در حقیقت پیام روشنی فرستاد، "ما قربانیسازی دیپلماسی نیستیم، ما صاحب آنایم."از ماه ژوئن(تیر) تاکنون، گفتگوهای هستهای به استانبول و ژنو منتقل شده است، اما نکته اساسی در این انتقال، تغییر محوریت از آمریکا به اروپا نیست، بلکه گسترش دایره فشار از واشنگتن به بروکسل است.
اروپا که تا دیروز داعیهدار حفظ برجام بود، اکنون آشکارا تهدید به فعالسازی مکانیسم ماشه میکند، مکانیسمی که عملاً میتواند ایران را به زیر فشار سنگین تحریم های شورای امنیت بازگرداند. ایران اما این بار هشدار داده است، اگر حقوق قانونیاش زیر پا گذاشته شود خروج از NPT بر روی میز خواهد بود. پس سوال واقعی این نیست که اروپا با ایران گفتگو میکند یا نه، بلکه این است که اروپا با چه نیتی وارد گفتگو شده است؟
اروپا از نظر فنی مجاز است مکانیسم ماشه را بدون نیاز به موافقت سایر اعضای برجام فعال کند. تهدید اخیر لندن و پاریس مبنی بر استفاده از این ابزار تا پیش از پایان تابستان، به وضوح نشان میدهد که اتحادیه اروپا از ابزار فشار حقوقی برای دستیابی به اهداف امنیتی بهره میبرد. ایران با قرار دادن گزینه خروج از NPT بر میز، نه به قصد ترک، بلکه برای هشدار استراتژیک وارد عمل شده، حرکتی که میتواند تعادل تهدیدها را برهم زند.
غرب دیگر به دنبال توافق برای رفع نگرانی نیست، غرب در پی طراحی پروژهای برای مهار ساختاری جمهوری اسلامی است.
ترکیب تهدید نظامی، ابزارهای مالی FATF، فشار سیاسی IAEA و تهدید حقوقی اسنپبک همگی در کنار یکدیگر، پازل جنگ ترکیبی جدید علیه ایران را تشکیل میدهند.در این پازل، هر قطعه جای مشخصی دارد، اطلاعات آژانسِ، سوخت رسانهای غرب میشود، تصمیمات FATF راه ورود سرمایه را میبندد، تحرکات نظامی توازن روانی داخلی را هدف میگیرد و اسنپ بک، مشروعیت حقوقی تحریمها را احیا میکند. این ترکیب نشاندهنده عبور غرب از استراتژی "مذاکره برای کنترل"، به سمت "مذاکره برای مهار" است.در این میان، اروپا تلاش میکند نقش خیرخواهِ سختگیر را بازی کند، نقشی فریبنده که هم با ظاهر مذاکره میآید و هم با نیت تحمیل.
اروپا در ظاهر حامی دیپلماس است، اما رفتارهای آنها با نهادهای اطلاعاتی و نظامی غرب هماهنگ است. اقدامات هماهنگ با اسرائیل، انتشار اسناد جعلی در آژانس و همصدایی با لابیهای ضدایرانی در واشنگتن، نقاب خیرخواهی را از چهره بروکسل برداشته است.جمهوری اسلامی ایران، یکبار دیگر در نقطه تقاطع دو راه ایستاده، دیپلماسیِ همراه با عزت، یا انفعال در برابر طراحی فشار. اگر امروز اروپا بجای تقویت گفتگو، زبان هشدار انتخاب کرده، این ایران است که باید معادله را برهم زند. تهران نباید اجازه دهد اروپا با پرچم صلح آتش تحریم را حمل کند. دیپلماسی آری، اما نه از موضع ضعف، نه در سایه پهپاد و B-2 و نه با دستانی بسته در برابر مکانیسم ماشه. بازتعریف معادله یعنی استفاده از ابزار متقابل، یعنی تولید غنیسازی بیشتر، تقویت روابط با چین و روسیه و حضور فعال در نهادهای منطقهای مانند بریکس و شانگهای. ایران اگر بخواهد معادله را برهم زند، باید سازوکار تهدید متقابل را عملیاتی کند، نه با شعار بلکه با عملکرد. حفظ حقوق ملت ایران، نه در اتاقها و هتلهای استانبول، که در اتکای بر مردم، دانش بومی و مقاومتِ فعال متولد میشود. همانگونه که رهبر انقلاب فرمودند: ما اهل مذاکرهایم، اما نه با چاقو بر روی گردنمان.
سامان پارسانیان -فعال سیاسی اصولگرا و عضو جمعیت وفاداران انقلاب اسلامی
