درهفتم مردادماه 1404دقیقا یکسال پس از آغاز به کار رسمی دولت مسعود پزشکیان و تنفیذ حکم ریاست جمهوری او درهفتم مرداد1403،فرصت مناسبی است تا از آنچه گذشت،آنچه اجرا شد و انتظارات برآورده نشده را مرور کنیم. پزشکیان در ابتدای آغاز به کار با یک اقدام همه را شگفت زده کرد.انتصاب محمدرضا عارف بعنوان معاون اول.
پزشکیان در گامهای آغازین برضرورت پاسخگویی و خدمت به مردم تاکید کرد و از مدیران خواست که درصورت خطا به جای پرونده سازی،همراهی و اصلاح صورت بگیرد.شعار بهره گیری از روحیه جهادی و هماهنگی میان قوا ازمهمترین محورهای سخنان او هنگام تنفیذ بود. در کنار فشارهای درونی، اهمالی محسوس در حوزهها همچون معیشت مردم، مدیریت بحرانهای اقتصادی و نیز گرههای ساختاری کشور به چشم میخورد. اگرچه رئیسجمهور بر همکاری میان نهادها تأکید کرده، تحولات ملموسی در عرصههای اقتصادی، رفع فیلترینگ یا روابط خارجی که وعده داده شده بود، در دسترس نیست.
اما نباید همه تصویر را تاریک دید. برخی معتقدند در شرایط دشوار داخلی و منطقهای، آمدن پزشکیان توانسته یک سال تابآوری سیاسی فراهم کند و از درگیریهای بیشتر جلوگیری نماید. با این حال، بر مبنای رأی اصلاحطلبان و توقع جامعه، تصویر فعلی حکایت از فاصله میان شعارهای دیروز و واقعیت امروز دارد.
نهایتاً میتوان گفت آغاز دولت، با بیانیههای امیدبخش همراه بود؛ اما گذر زمان و فشار انتظارات تحققنیافته فشار داخلی و خارجی را افزایش داده است. سوال اینجاست،آیا این دولت میتواند تا پایان فرصت، فاصله میان وعده و عمل را کاسته و اعتماد از دست رفته را بازگرداند؟
از نیمه دوم سال نخست دولت چهاردهم، افقها روشنتر نشد. بلکه تردیدها پررنگتر و پرسشها عمیقتر شد. هرچند رئیسجمهور در نطقهای متعددی تلاش کرد به مردم امید بدهد، اما میدان سیاست ایران، با امیدِ بیپشتوانه آرام نمیگیرد. کابینهای که وعده داده شد، «فراجناحی» باشد، خیلی زود به اتهام سهمخواهی و نفوذ نهادهای خاص گرفتار شد. از طرفی، جوانگرایی در حد شعار باقی ماند و نیروهای متخصص یا کنار زده شدند یا در حاشیه ماندند. فشارهای متعدد باعث شد بعضی وزرا حتی در همان ماههای نخست استیضاح شوند؛ و از ترمیم کابینه هم خبری نبود.
در عرصه اقتصادی، وعدههایی مانند کاهش نرخ تورم، کنترل اجارهبها و بهبود معیشت بازنشستگان، هنوز در حد همان وعدههاست. تورم تکرقمی نشد؛ ارزش پول ملی سقوطش را ادامه داد و طبقه متوسط بیش از همیشه احساس تنگنا کرد. افزایش حقوق کارمندان، با تورم همگام نشد و حتی در برخی موارد، پایینتر از نرخ تورم رسمی بود. سفره مردم کوچکتر شد و قسطهای بانکیشان سنگینتر. طرحهای حمایتی هم یا با تأخیر اجرا شد یا اساساً به دلایل کمبود منابع کنار گذاشته شد.
در حوزه سیاست خارجی، دولت پزشکیان وعده داده بود که «سیاست خارجی متوازن» را در پیش بگیرد؛ یعنی نه فقط شرقگرایی صرف، بلکه تعامل فعال با اروپا و منطقه. اما در عمل، روابط با غرب همچنان در بنبست ماند. برجام، نه احیا شد و نه مرگ قطعیاش اعلام شد. در عوض، تعامل با روسیه و چین، با شک و تردید فزاینده داخلی مواجه شد. پروژههایی مانند عضویت در بریکس یا تجارت با پول ملی در عمل، بیشتر جنبه نمایشی داشت تا اقتصادی. بازگشت تحریمها، محدودیتهای نفتی و تهدیدهای تجاری، تنشهای داخلی را بیشتر کرد. با کشورهای همسایه نیز هرچند تلاشهایی برای بهبود روابط شد، اما چالشهایی چون بحران آب با افغانستان یا روابط پرتنش با عربستان درباره یمن، همچنان بیپاسخ ماند.
در حوزه اجتماعی و فرهنگی، بزرگترین گره، مسأله حجاب و محدودیتهای مجازی بود. امید بسیاری از جوانان به رفع فیلتر اینستاگرام و واتساپ، بر باد رفت. نه تنها فیلترها باقی ماند، بلکه فضای گفتگو بستهتر شد و مهاجرت نخبگان ادامه یافت. از نگاه بسیاری، این نشانهها حاکی از آن بود که دولت حتی اگر بخواهد، توان تغییر را ندارد. مهمترین بحران اما نه اقتصادی بود، نه سیاسی؛ مردم به تغییر دل بسته بودند، اما تغییر، با گذشت ۱۲ ماه هنوز رخ نداده. آراء خاکستری که پزشکیان را در انتخابات پیروز کرد، حالا به رنگ یأس درآمده، شور انتخاباتی جایش را به سکوت داده و کسانی که با بیم و امید رأی دادند، حالا میپرسند؛ آیا این همان راهی بود که باید میرفتیم؟
شاید بدبینانه به نظر برسد، اما حتی اصلاحطلبان نیز از همراهی با دولت پزشکیان عقبنشینی کردهاند. رسانههایشان کمتر از گذشته از او حمایت میکنند؛ فعالانشان او را «محصور در ساختار» مینامند و تحلیلگرانشان هشدار دادهاند که «زمان کوتاه است و اعتماد، شکنندهتر از همیشه.»
در نهایت، یکسالگی دولت پزشکیان، بیشتر از آن که زمان جشن باشد، فرصتی است برای تأملی عمیق؛ چه شد که امید به ناامیدی بدل شد؟ چرا وعدههای رئیسجمهور اجرایی نشد؟ آیا همچنان باید به نیمه دوم دولت دل بست؟ یا باید پذیرفت که ساختار سیاسی ایران، چنان پیچیده و در هم تنیده شده که حتی نیت صادق، ابزار اجرا نمییابد؟
اکنون مسعود پزشکیان بر لبه پرتگاه اعتماد ایستاده است. یا باید با اصلاحات ساختاری و تغییر در کابینه، یک شوک اعتماد ایجاد کند؛ یا با تداوم وضع موجود، سرنوشت بسیاری از رؤسایجمهور پیشین را تکرار خواهد کرد؛در میانسالی دولت، با مردمی بیصدا و ساختاری خسته، که دیگر حتی انتظاری هم ندارند.
پزشکیان در گامهای آغازین برضرورت پاسخگویی و خدمت به مردم تاکید کرد و از مدیران خواست که درصورت خطا به جای پرونده سازی،همراهی و اصلاح صورت بگیرد.شعار بهره گیری از روحیه جهادی و هماهنگی میان قوا ازمهمترین محورهای سخنان او هنگام تنفیذ بود. در کنار فشارهای درونی، اهمالی محسوس در حوزهها همچون معیشت مردم، مدیریت بحرانهای اقتصادی و نیز گرههای ساختاری کشور به چشم میخورد. اگرچه رئیسجمهور بر همکاری میان نهادها تأکید کرده، تحولات ملموسی در عرصههای اقتصادی، رفع فیلترینگ یا روابط خارجی که وعده داده شده بود، در دسترس نیست.
اما نباید همه تصویر را تاریک دید. برخی معتقدند در شرایط دشوار داخلی و منطقهای، آمدن پزشکیان توانسته یک سال تابآوری سیاسی فراهم کند و از درگیریهای بیشتر جلوگیری نماید. با این حال، بر مبنای رأی اصلاحطلبان و توقع جامعه، تصویر فعلی حکایت از فاصله میان شعارهای دیروز و واقعیت امروز دارد.
نهایتاً میتوان گفت آغاز دولت، با بیانیههای امیدبخش همراه بود؛ اما گذر زمان و فشار انتظارات تحققنیافته فشار داخلی و خارجی را افزایش داده است. سوال اینجاست،آیا این دولت میتواند تا پایان فرصت، فاصله میان وعده و عمل را کاسته و اعتماد از دست رفته را بازگرداند؟
از نیمه دوم سال نخست دولت چهاردهم، افقها روشنتر نشد. بلکه تردیدها پررنگتر و پرسشها عمیقتر شد. هرچند رئیسجمهور در نطقهای متعددی تلاش کرد به مردم امید بدهد، اما میدان سیاست ایران، با امیدِ بیپشتوانه آرام نمیگیرد. کابینهای که وعده داده شد، «فراجناحی» باشد، خیلی زود به اتهام سهمخواهی و نفوذ نهادهای خاص گرفتار شد. از طرفی، جوانگرایی در حد شعار باقی ماند و نیروهای متخصص یا کنار زده شدند یا در حاشیه ماندند. فشارهای متعدد باعث شد بعضی وزرا حتی در همان ماههای نخست استیضاح شوند؛ و از ترمیم کابینه هم خبری نبود.
در عرصه اقتصادی، وعدههایی مانند کاهش نرخ تورم، کنترل اجارهبها و بهبود معیشت بازنشستگان، هنوز در حد همان وعدههاست. تورم تکرقمی نشد؛ ارزش پول ملی سقوطش را ادامه داد و طبقه متوسط بیش از همیشه احساس تنگنا کرد. افزایش حقوق کارمندان، با تورم همگام نشد و حتی در برخی موارد، پایینتر از نرخ تورم رسمی بود. سفره مردم کوچکتر شد و قسطهای بانکیشان سنگینتر. طرحهای حمایتی هم یا با تأخیر اجرا شد یا اساساً به دلایل کمبود منابع کنار گذاشته شد.
در حوزه سیاست خارجی، دولت پزشکیان وعده داده بود که «سیاست خارجی متوازن» را در پیش بگیرد؛ یعنی نه فقط شرقگرایی صرف، بلکه تعامل فعال با اروپا و منطقه. اما در عمل، روابط با غرب همچنان در بنبست ماند. برجام، نه احیا شد و نه مرگ قطعیاش اعلام شد. در عوض، تعامل با روسیه و چین، با شک و تردید فزاینده داخلی مواجه شد. پروژههایی مانند عضویت در بریکس یا تجارت با پول ملی در عمل، بیشتر جنبه نمایشی داشت تا اقتصادی. بازگشت تحریمها، محدودیتهای نفتی و تهدیدهای تجاری، تنشهای داخلی را بیشتر کرد. با کشورهای همسایه نیز هرچند تلاشهایی برای بهبود روابط شد، اما چالشهایی چون بحران آب با افغانستان یا روابط پرتنش با عربستان درباره یمن، همچنان بیپاسخ ماند.
در حوزه اجتماعی و فرهنگی، بزرگترین گره، مسأله حجاب و محدودیتهای مجازی بود. امید بسیاری از جوانان به رفع فیلتر اینستاگرام و واتساپ، بر باد رفت. نه تنها فیلترها باقی ماند، بلکه فضای گفتگو بستهتر شد و مهاجرت نخبگان ادامه یافت. از نگاه بسیاری، این نشانهها حاکی از آن بود که دولت حتی اگر بخواهد، توان تغییر را ندارد. مهمترین بحران اما نه اقتصادی بود، نه سیاسی؛ مردم به تغییر دل بسته بودند، اما تغییر، با گذشت ۱۲ ماه هنوز رخ نداده. آراء خاکستری که پزشکیان را در انتخابات پیروز کرد، حالا به رنگ یأس درآمده، شور انتخاباتی جایش را به سکوت داده و کسانی که با بیم و امید رأی دادند، حالا میپرسند؛ آیا این همان راهی بود که باید میرفتیم؟
شاید بدبینانه به نظر برسد، اما حتی اصلاحطلبان نیز از همراهی با دولت پزشکیان عقبنشینی کردهاند. رسانههایشان کمتر از گذشته از او حمایت میکنند؛ فعالانشان او را «محصور در ساختار» مینامند و تحلیلگرانشان هشدار دادهاند که «زمان کوتاه است و اعتماد، شکنندهتر از همیشه.»
در نهایت، یکسالگی دولت پزشکیان، بیشتر از آن که زمان جشن باشد، فرصتی است برای تأملی عمیق؛ چه شد که امید به ناامیدی بدل شد؟ چرا وعدههای رئیسجمهور اجرایی نشد؟ آیا همچنان باید به نیمه دوم دولت دل بست؟ یا باید پذیرفت که ساختار سیاسی ایران، چنان پیچیده و در هم تنیده شده که حتی نیت صادق، ابزار اجرا نمییابد؟
اکنون مسعود پزشکیان بر لبه پرتگاه اعتماد ایستاده است. یا باید با اصلاحات ساختاری و تغییر در کابینه، یک شوک اعتماد ایجاد کند؛ یا با تداوم وضع موجود، سرنوشت بسیاری از رؤسایجمهور پیشین را تکرار خواهد کرد؛در میانسالی دولت، با مردمی بیصدا و ساختاری خسته، که دیگر حتی انتظاری هم ندارند.
فرهاد خادمی
