شنبه ۸ شهريور ۱۴۰۴ - ۱۸:۴۶
کد مطلب : 134158

اینستاگرام؛ نمایش اشرافی‌گری روی سفره‌های خالی

در روزگاری که مردم برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهایشان زیر فشار تورم کمر خم کرده‌اند، بازار مجازی پر شده از نمایش‌هایی پوچ؛ خرمایی با روکش طلا، استیکی آغشته به زر، یا سیب‌زمینی‌ای که تنها تفاوتش با سیب‌زمینی معمولی در بسته‌بندی پرزرق‌وبرقش است. نیم کیلو خرما بیش از نیم میلیون تومان قیمت می‌خورد و هزاران نفر، تحت تأثیر تبلیغات اینستاگرامی، احساس می‌کنند اگر در صف خرید آن نایستند، از «قافله» عقب مانده‌اند. این، چهره عریان یک فریب جمعی است.
در پس این نمایش‌های پرزرق‌وبرق، بلاگرهایی ایستاده‌اند که ماهانه صدها میلیون تومان به جیب می‌زنند؛ نه از راه تولید، نه از راه خدمت، بلکه از راه فروش رؤیای قلابی. آن‌ها با نشان ‌دادن صف‌های مصنوعی و ازدحام‌های نمایشی، به مخاطب القا می‌کنند که باید «الان» مصرف کند، «الان» بخرد، وگرنه جا می‌ماند. این دقیقاً همان مکانیزم روانی‌ است که سرمایه‌داری افسارگسیخته بر پایه آن بنا شده؛ ترس از عقب‌ماندن، ترس از بیرون‌ افتادن از دایره مصرف.
اما در حقیقت، آنچه در اینستاگرام عرضه می‌شود با واقعیت زندگی مردم فاصله‌ای به ‌اندازه زمین تا آسمان دارد. در حالی‌ که اکثریت جامعه درگیر اجاره خانه، قبض‌های برق و گاز و سبد معیشت نیم‌بند هستند، در فضای مجازی طلای خوراکی تبلیغ می‌شود! این دنیای مجازی، نه تنها بازتاب زندگی واقعی نیست، بلکه توهینی آشکار به واقعیت‌های تلخ جامعه است؛ نمایش اشرافی‌گری در مقابل سفره‌های خالی.
باید بی‌پرده گفت که این موج تبلیغات، مصداق آشکار تحقیر افکار عمومی است. بلاگرهایی که با صف‌های دروغین و بسته‌بندی‌های فریبنده، مردم را به صف می‌کشانند، چیزی جز دلالان توهم نیستند. این افراد، با درآمدهای نجومی خود از تبلیغ یک خرمای طلااندود، فاصله طبقاتی را عیان‌تر می‌کنند و به جای آنکه نقشی در رشد فرهنگی یا اقتصادی جامعه داشته باشند، آتش مصرف‌زدگی و حرص اجتماعی را شعله‌ورتر می‌سازند.
واقعیت این است که هیچ‌کس از نخریدن یک پک سیب‌زمینی یا یک خرمای زراندود «عقب نمی‌ماند»؛ آنچه ما را عقب نگه می‌دارد، اعتماد کورکورانه به همین صف‌های مصنوعی و باور به رؤیای قلابی اینستاگرام است.
چه فاجعه‌ای از این بزرگ‌تر که در کشوری با جیب‌های خالی و سفره‌های کوچک، عده‌ای بلاگر بی‌هیچ زحمت و شایستگی، ماهانه صدها میلیون تومان از جیب مردم دربیاورند و در عوض، خرما با روکش طلا و استیک زردرنگ به خورد جامعه بدهند؟ نیم کیلو خرما بیش از نیم میلیون تومان! کجای این معادله منطق دارد جز در ذهن بیمار بازاریابانی که برای فریب مردم صف می‌سازند و توهم می‌فروشند؟
بیایید صریح باشیم؛ این صف‌هایی که در فضای مجازی نمایش داده می‌شود، صف نان نیست، صف دارو نیست، صف معیشت نیست؛ صفی است برای هیچ! مردمی که به امید متفاوت‌ بودن، ساعت‌ها مقابل فست‌فودها می‌ایستند تا یک پک سیب‌زمینی بخرند، باید بدانند که گرفتار بازی کثیف بازاریابی روانی شده‌اند. شما را وادار می‌کنند تا از «ترس عقب‌ماندن» مصرف کنید و این، دقیقاً همان بردگی مدرن است؛ بردگی داوطلبانه در برابر دروغ‌های طلایی.
بلاگرهای غذا و بازار، با درآمدهای نجومی‌شان، نه تنها چیزی به فرهنگ و اقتصاد این کشور اضافه نمی‌کنند، بلکه آشکارا به مردم دهن‌کجی می‌کنند. آن‌ها با نمایش صف‌های قلابی، توهم کمیاب‌بودن می‌سازند، عطش خرید ایجاد می‌کنند و آخرسر جیب خود را پر می‌کنند. این نه خلاقیت است و نه کارآفرینی؛ این کلاهبرداری نوین با بسته‌بندی شیک است.
چه طنز تلخی است؛ مردمی که برای اجاره خانه، قبض‌های برق، گاز و نان شبشان تقلا می‌کنند، در فضای مجازی صف می‌کشند برای خرمایی با روکش طلا یا سیب‌زمینی‌ای که تنها هنر آن بسته‌بندی رنگارنگ است. نیم کیلو خرما بیش از نیم میلیون تومان! و بلاگرهایی که با ساختن این صف‌ها، ماهانه صدها میلیون تومان به جیب می‌زنند و مالیات هم نمی‌دهند! اینستاگرام تبدیل شده به یک بازار دروغ؛ بازاری که نه کالاهایش واقعی است و نه صف‌هایش. تنها چیزی که واقعی است، پولی است که از جیب مردم بیرون می‌رود.
اما چرا مردم فریب می‌خورند؟ پاسخ روشن است؛ بازی روانی «ترس از عقب‌ماندن». بلاگرها به‌خوبی می‌دانند چگونه این ترس را در دل مردم بکارند. کافی است چند ویدئو از صف‌های طولانی بسازند، کمی بسته‌بندی درخشان به یک غذای معمولی اضافه کنند و ناگهان موجی از این فکر در میان مردم بپیچد؛ «اگر نخرم، جا می‌مانم.» همین کافی است تا صبح زود در برابر یک فست‌فودی یا بازار موقت صف بکشند.
مردم ساده‌ اندیشانه فکر می‌کنند اینستاگرام آینه واقعیت است، درحالی‌که اینستاگرام کاریکاتور واقعیت است؛ دنیایی که با تدوین و اغراق ساخته می‌شود، جایی که حتی ازدحام و صف هم کارگردانی شده است. ما فریب می‌خوریم چون یاد نگرفته‌ایم با چشم باز به مصرف نگاه کنیم. فریب می‌خوریم چون فکر می‌کنیم ارزش ما با آنچه می‌خریم سنجیده می‌شود. فریب می‌خوریم چون هنوز به جای پرسیدن «آیا نیاز دارم؟» می‌پرسیم «آیا بقیه هم خریده‌اند؟»
اینستاگرام امروز نه فقط ویترین مصرف، که کارگاه تولید حس عقب‌ماندگی است. بلاگرها استاد القای این حس هستند؛ حسِ «تو جا ماندی»، «تو کم داری»، «تو باید همین حالا بخری» و وقتی جامعه‌ای به این دام بیفتد، خودش داوطلبانه به صف توهم می‌رود؛ صفی که پایانش چیزی جز سرخوردگی و جیب‌های خالی نیست.
باید گفت: مشکل فقط بلاگرها نیستند؛ مشکل ما مردمی هستیم که چشم بسته در پی صف‌های ساختگی می‌دویم. هیچ‌کس با نخریدن یک خرمای زراندود یا یک سیب‌زمینی زرورقی عقب نمی‌ماند. عقب‌ماندگی واقعی همان‌جاست که عقل و اراده‌مان را در برابر اینستاگرام تعطیل کنیم.
 
فرهاد خادمی
https://siasatrooz.ir/vdcjixevouqetvz.fsfu.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی