سال‌هاست که بیمه‌های پایه در کشور، به‌ ویژه سازمان تأمین اجتماعی و خدمات درمانی، به ‌عنوان اصلی‌ترین پشتوانه درمانی اقشار مختلف جامعه شناخته می‌شود. 
میلیون‌ها کارگر، کارمند و بازنشسته با امید آنکه روزی در هنگام بیماری و بحران، هزینه‌های درمانشان توسط بیمه پوشش داده شود، سال‌ها حق بیمه پرداخته‌اند و بخشی از درآمد ناچیز خود را صرف این صندوق‌ها کرده‌اند. اما در عمل، هنگامی که بیمه ‌شده پایش به بیمارستان یا داروخانه باز می‌شود، در می‌یابد که سهم بیمه در پرداخت هزینه‌ها چنان ناچیز و بی‌اهمیت است که گویی تنها یک نمایش کاغذی از حمایت وجود دارد. واقعیت تلخ این است که سهم بیمه در بسیاری از خدمات درمانی به چند درصد محدود و ناچیز کاهش یافته، درصدی که نه تنها تسکین ‌بخش نیست بلکه به نوعی توهین آشکار به بیمه ‌شده‌ای است که سال‌ها با اعتماد به وعده‌ها، منابع مالی خود را به این صندوق‌ها سپرده است!
در شرایطی که هزینه‌های درمانی هر روز نجومی‌تر می‌شود و قیمت داروها و خدمات پزشکی سر به فلک می‌کشد، بیمه‌های پایه به جای آنکه سپر حمایتی باشند، به دیواری پوشالی بدل شده‌اند. بیمار مجبور است بخش اعظم هزینه‌ها را از جیب خود بپردازد، آن هم در شرایطی که بخش بزرگی از بیمه ‌شدگان کارگران و بازنشستگانی هستند که حداقل حقوق را دریافت می‌کنند و کوچک‌ترین بیماری می‌تواند آن‌ها را به زیر خط فقر بکشاند. این وضعیت مصداق بی‌عدالتی مضاعف است، چرا که فرد، هم در دوران کار و سلامتی بخش بزرگی از درآمد خود را به‌ عنوان حق بیمه پرداخته و هم در زمان بیماری ناچار است هزینه‌های سنگین درمان را به تنهایی تقبل کند.
این عملکرد، به‌ روشنی نشان‌ دهنده ضعف ساختاری، سوء مدیریت و بی‌توجهی مسئولان به فلسفه وجودی بیمه‌های پایه است. 
بیمه زمانی معنا پیدا می‌کند که ریسک و فشار مالی ناشی از بیماری را از دوش بیمه ‌شده بردارد، نه آنکه تنها چند درصد نمادین پرداخت کرده و باقی را بر عهده خود فرد بگذارد. چنین رویکردی اعتماد اجتماعی را از بین می‌برد و بیمه را از جایگاه یک نهاد حمایتی به یک نام بی‌روح و بی‌خاصیت تقلیل می‌دهد.
سؤال اساسی این است که اگر بیمه تنها چند درصد ناچیز از هزینه‌ها را تقبل کند، پس فلسفه دریافت ماهانه حق بیمه چه بوده است؟ بیمه‌ شده حق دارد بپرسد چرا باید 30 سال، چهل سال یا حتی بیشتر سهم بیمه را به ‌طور منظم بپردازد اما در نهایت، هنگامی که به حمایت نیاز دارد، با بی‌تفاوتی و پرداخت‌های ناچیز مواجه شود. این وضعیتی است که نه تنها با اصول عدالت اجتماعی در تضاد است بلکه بی‌اعتنایی به حقوق اولیه مردم محسوب می‌شود.
جامعه‌ای که بیمه در آن کارکرد واقعی نداشته باشد، دیر یا زود با موج بی‌اعتمادی، نارضایتی و فشارهای اجتماعی مواجه خواهد شد. مردم احساس می‌کنند که سرمایه‌هایشان هدر رفته و تنها بازیچه یک نظام ناکارآمد شده‌اند. 
امروز وقت آن رسیده است که مسئولان به جای شعار، دست به اصلاح جدی بزنند. بیمه باید به‌ معنای واقعی کلمه، پناهگاه مردم در روزهای سخت باشد، نه اینکه بر زخم‌های آنان نمک بپاشد و حس تحقیر شدن را به بیمه ‌شدگان منتقل کند.
 
فرهاد خادمی
https://siasatrooz.ir/vdcayyn6049ney1.k5k4.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی