اخیراً محمدصادق معتمدیان، استاندار تهران، در یک برنامه تلویزونی اعلام کرده است که تاکنون دستکم ۱.۴ میلیون نفر از اتباع غیرمجاز افغان از کشور خارج شدهاند که حدود ۷۰ درصد آنان بهصورت خودمعرف بازگشتهاند. او همچنین گفته است که تنها در پایتخت، طی یک سال گذشته بیش از ۶۵۰ هزار مهاجر افغان اخراج شدهاند. در این باره، دلایل این اخراجها از سوی مقامات کشوری عمدتاً در چند محور خلاصه میشود: بحران اقتصادی و فشار بر منابع داخلی، افزایش جمعیت مهاجران بدون مدرک قانونی، کاهش هزینههای بخشهای خدمات اجتماعی و بویژه دغدغههای امنیتی پس از تحولات منطقهای و جنگ تحمیلی اخیر آمریکا و اسرائیل عیله ایران، که به نوبه خود موجی از نگرانی در بین مردم و مسئولین در مورد حضور گسترده مهاجران افغانی و احتمال همکاری آنان با کشورهای متخاصم بوجود آورد. در کنار این عوامل، فضای اجتماعی و رسانهای با بازتولید روایتهای مهاجرستیزانه، بستر پذیرش عمومی این سیاست را فراهم آورده است. در این خصوص، فارغ از مباحث موافق یا مخالف درباره حضور یا اخراج مهاجران افغان به دلایل مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی و ... پیامدهای ژئوپلیتیک فرهنگی این روند نیز، قابل تأمل و بررسی است.
در این باره باید گفت، هرچند از منظر هیدروپلیتیک، اخراج مهاجران افغان ممکن است بهعنوان ابزاری برای فشار بر مقامات افغان و واداشتن آنان به احقاق حقابه آبی ایران از رودهای هیرمند و هریرود به سود تهران تعبیر شود، اما چشمانداز پیامدهای این سیاست در سایر ابعاد ژئوپلیتیک چندان مثبت به نظر نمیرسد. در واقع، اگرچه چنین رویکردی ممکن است در حوضه منافع آبی دستاوردهایی به همراه داشته باشد، اما در عرصههای دیگر، بهویژه ژئوپلیتیک فرهنگی و زبانی، نهایتاً به ضرر جایگاه و وزن ژئوپلیتیکی ایران منجر خواهد شد. به بیان دیگر، تضعیف پیوندهای فرهنگی و زبانی میان جامعه مهاجر افغان و جامعه ایران، در بلندمدت میتواند به کاهش قدرت نرم و محدود شدن نفوذ فرهنگی ایران در افغانستان بینجامد؛ روندی که در مقایسه با رقبای منطقهای و فرامنطقهای بهوضوح محسوس خواهد بود.
به طور مثال و تنها با استناد به گفتههای استاندار تهران، کاهش حضور مهاجران افغان در مدارس و دانشگاههای ایران به معنای کاهش طبیعی بازتولید زبان و فرهنگ مشترک است؛ چنانکه وی اعلام کرده است، با اجرای این طرح، تراکم کلاسها در استان بیش از سه هزار کلاس کاهش یافته است. این رقم صرفاً یک آمار آموزشی نیست، بلکه نشانهای از هزاران فرصت از دسترفته برای آموزش زبان فارسی، آشنایی با ادبیات و تاریخ مشترک، و شکلگیری پیوندهای فرهنگی و انسانی میان نسلهای ایرانی و افغان است. هر کلاس درس، یک کانون کوچک برای بازتولید سرمایه فرهنگی و زبانی ایران است و حذف هزاران کلاس به معنای فرسایش تدریجی این سرمایه است. افزون بر این، جمعیت مهاجران افغان که در ایران زندگی میکنند، در بازگشت به کشور خود حاملان زبان فارسی و فرهنگ ایرانی هستند؛ حذف این جریان انسانی، به معنای کاهش طبیعی نفوذ نرم ایران در افغانستان است. در سطح نمادین نیز، سیاستهای سختگیرانه میتواند زبان فارسی را در ذهنیت عمومی افغانها از ابزار همبستگی به نشانهای از تبعیض بدل کند و این امر زمینه را برای رشد گفتمانهای رقیب فراهم سازد.
همین مسئله را با ترکیه مقایسه کنیم. ترکیه در دهههای اخیر با تکیه بر ایدئولوژی پانترکیسم و پروژهای که آن را «جهان ترک» مینامد، زبان و هویت ترکی را به ستون اصلی قدرت نرم خود بدل کرده است. این سیاست نه صرفاً یک برنامه فرهنگی، بلکه بخشی از راهبرد کلان «عمق استراتژیک» آنکارا است که میکوشد با پیوند دادن زبان، تاریخ و هویت مشترک، حوضه نفوذ ترکیه را از مرزهای ملی خود فراتر برد. ایجاد «سازمان کشورهای ترک» و برگزاری نشستهای منظم سران، نمونه بارز این رویکرد است؛ نهادی که تلاش میکند هویت مشترک ترکزبانان را به یک بلوک سیاسی و اقتصادی تبدیل کند. ترکیه همزمان با اعطای بورسیههای تحصیلی گسترده به دانشجویان ترکزبان، تأسیس مراکز فرهنگی و دانشگاههای مشترک، و گسترش شبکههای رسانهای مانند شبکه آوازTRT Avaz»» وابسته به سازمان رادیو و تلویزیون ترکیه، عملاً هر ساله هزاران فرصت تازه برای بازتولید زبان و فرهنگ ترکی ایجاد میکند. سرمایهگذاری در پروژههای زیربنایی و انرژی در آسیای مرکزی و قفقاز، و تقویت همکاریهای نظامی با کشورهای ترکزبان، نشان میدهد که آنکارا زبان را نه یک ابزار ارتباطی ساده، بلکه بستری برای نفوذ اقتصادی، فرهنگی و امنیتی خود میداند. به این ترتیب، سیاست زبانی و فرهنگی ترکیه بخشی جداییناپذیر از راهبرد «جهان ترک» و تحقق استراتژی «عمق استراتژیک» آن در کشورهای ترک زبان آسیای مرکزی و قفقاز است.
اردوغان رئیس جمهوری ترکیه حتی در این مسیر پا را فراتر نهاده و در برخی سخنرانیهای اخیر، بخشهایی از ایران را نیز جزو حوضه نفوذ فرهنگی جهان ترک معرفی کرده است. وی در یکی از سخنرانیهای خود، از تبریز، اصفهان و ری بهعنوان بخشی از «جغرافیای معنوی جهان ترک» یاد کرده و آنها را در کنار شهرهایی چون باکو، موصل و حلب قرار میدهد! این نوع اظهارات نشان میدهد که آنکارا تنها به کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز بسنده نکرده، بلکه تلاش دارد بخشهایی از ایران را نیز در چارچوب روایت پانترکیستی خود بگنجاند. چنین نگاهی بیانگر آن است که سیاست «جهان ترک» صرفاً یک پروژه فرهنگی یا آموزشی نیست، بلکه ابزاری برای بازتعریف مرزهای نمادین و گسترش حوضه نفوذ ژئوپلیتیک ترکیه در منطقه است.
جمعبندی
در جهان امروز، زبانها تنها ابزار محاوره و ارتباط نیستند، بلکه سرمایههای ژئوپلیتیک و حاملان هویت فرهنگی به شمار میآیند؛ سرمایههایی که ملتها از رهگذر آن قدرت نرم و جایگاه خویش را در عرصه جهانی گسترش میدهند. زبان فارسی نیز با پشتوانه سترگ ادبی و تاریخی خود، همواره فراتر از یک وسیله گفتوگو عمل کرده و بهعنوان عامل پیوند اقوام و ملتهای فلات ایران، یکی از ارکان اصلی نفوذ فرهنگی ایران بوده است. با این حال، سیاستهای اخیر در قبال مهاجران افغان و موج گسترده اخراج آنان، این سرمایه راهبردی را با تهدیدی جدی روبهرو ساخته است. در این میان، هرچند چنین سیاستهایی میتواند در کوتاهمدت تا حدی از فشارهای اقتصادی و امنیتی کشور بکاهد، اما نباید از نظر دور داشت که کاهش حضور مهاجران در عرصههای اجتماعی و فرهنگی ایران، عملاً امکان تعاملات زبانی و فرهنگی میان دو جامعه را محدود میسازد. در چنین شرایطی، سایر کشورهای منطقه و حتی قدرتهای فرامنطقهای با پر کردن این خلأ فرهنگی، میتوانند زمینههای نفوذ خود را در حوضه فرهنگی- تاریخی ایران گسترش دهند؛ روندی که در بلندمدت با کاستن از نفوذ فرهنگی و وزن ژئوپلیتیکی ایران در برابر رقبا، به تضعیف جایگاه کشور در معادلات منطقهای خواهد انجامید. از همین رو، به نظر میرسد شایسته است در خصوص این سیاستها با نگاهی ژرفتر و آیندهنگرانهتر اندیشیده شود تا منافع کوتاهمدت، به بهای تضعیف سرمایههای راهبردی بلندمدت تمام نشود.
در این باره باید گفت، هرچند از منظر هیدروپلیتیک، اخراج مهاجران افغان ممکن است بهعنوان ابزاری برای فشار بر مقامات افغان و واداشتن آنان به احقاق حقابه آبی ایران از رودهای هیرمند و هریرود به سود تهران تعبیر شود، اما چشمانداز پیامدهای این سیاست در سایر ابعاد ژئوپلیتیک چندان مثبت به نظر نمیرسد. در واقع، اگرچه چنین رویکردی ممکن است در حوضه منافع آبی دستاوردهایی به همراه داشته باشد، اما در عرصههای دیگر، بهویژه ژئوپلیتیک فرهنگی و زبانی، نهایتاً به ضرر جایگاه و وزن ژئوپلیتیکی ایران منجر خواهد شد. به بیان دیگر، تضعیف پیوندهای فرهنگی و زبانی میان جامعه مهاجر افغان و جامعه ایران، در بلندمدت میتواند به کاهش قدرت نرم و محدود شدن نفوذ فرهنگی ایران در افغانستان بینجامد؛ روندی که در مقایسه با رقبای منطقهای و فرامنطقهای بهوضوح محسوس خواهد بود.
به طور مثال و تنها با استناد به گفتههای استاندار تهران، کاهش حضور مهاجران افغان در مدارس و دانشگاههای ایران به معنای کاهش طبیعی بازتولید زبان و فرهنگ مشترک است؛ چنانکه وی اعلام کرده است، با اجرای این طرح، تراکم کلاسها در استان بیش از سه هزار کلاس کاهش یافته است. این رقم صرفاً یک آمار آموزشی نیست، بلکه نشانهای از هزاران فرصت از دسترفته برای آموزش زبان فارسی، آشنایی با ادبیات و تاریخ مشترک، و شکلگیری پیوندهای فرهنگی و انسانی میان نسلهای ایرانی و افغان است. هر کلاس درس، یک کانون کوچک برای بازتولید سرمایه فرهنگی و زبانی ایران است و حذف هزاران کلاس به معنای فرسایش تدریجی این سرمایه است. افزون بر این، جمعیت مهاجران افغان که در ایران زندگی میکنند، در بازگشت به کشور خود حاملان زبان فارسی و فرهنگ ایرانی هستند؛ حذف این جریان انسانی، به معنای کاهش طبیعی نفوذ نرم ایران در افغانستان است. در سطح نمادین نیز، سیاستهای سختگیرانه میتواند زبان فارسی را در ذهنیت عمومی افغانها از ابزار همبستگی به نشانهای از تبعیض بدل کند و این امر زمینه را برای رشد گفتمانهای رقیب فراهم سازد.
همین مسئله را با ترکیه مقایسه کنیم. ترکیه در دهههای اخیر با تکیه بر ایدئولوژی پانترکیسم و پروژهای که آن را «جهان ترک» مینامد، زبان و هویت ترکی را به ستون اصلی قدرت نرم خود بدل کرده است. این سیاست نه صرفاً یک برنامه فرهنگی، بلکه بخشی از راهبرد کلان «عمق استراتژیک» آنکارا است که میکوشد با پیوند دادن زبان، تاریخ و هویت مشترک، حوضه نفوذ ترکیه را از مرزهای ملی خود فراتر برد. ایجاد «سازمان کشورهای ترک» و برگزاری نشستهای منظم سران، نمونه بارز این رویکرد است؛ نهادی که تلاش میکند هویت مشترک ترکزبانان را به یک بلوک سیاسی و اقتصادی تبدیل کند. ترکیه همزمان با اعطای بورسیههای تحصیلی گسترده به دانشجویان ترکزبان، تأسیس مراکز فرهنگی و دانشگاههای مشترک، و گسترش شبکههای رسانهای مانند شبکه آوازTRT Avaz»» وابسته به سازمان رادیو و تلویزیون ترکیه، عملاً هر ساله هزاران فرصت تازه برای بازتولید زبان و فرهنگ ترکی ایجاد میکند. سرمایهگذاری در پروژههای زیربنایی و انرژی در آسیای مرکزی و قفقاز، و تقویت همکاریهای نظامی با کشورهای ترکزبان، نشان میدهد که آنکارا زبان را نه یک ابزار ارتباطی ساده، بلکه بستری برای نفوذ اقتصادی، فرهنگی و امنیتی خود میداند. به این ترتیب، سیاست زبانی و فرهنگی ترکیه بخشی جداییناپذیر از راهبرد «جهان ترک» و تحقق استراتژی «عمق استراتژیک» آن در کشورهای ترک زبان آسیای مرکزی و قفقاز است.
اردوغان رئیس جمهوری ترکیه حتی در این مسیر پا را فراتر نهاده و در برخی سخنرانیهای اخیر، بخشهایی از ایران را نیز جزو حوضه نفوذ فرهنگی جهان ترک معرفی کرده است. وی در یکی از سخنرانیهای خود، از تبریز، اصفهان و ری بهعنوان بخشی از «جغرافیای معنوی جهان ترک» یاد کرده و آنها را در کنار شهرهایی چون باکو، موصل و حلب قرار میدهد! این نوع اظهارات نشان میدهد که آنکارا تنها به کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز بسنده نکرده، بلکه تلاش دارد بخشهایی از ایران را نیز در چارچوب روایت پانترکیستی خود بگنجاند. چنین نگاهی بیانگر آن است که سیاست «جهان ترک» صرفاً یک پروژه فرهنگی یا آموزشی نیست، بلکه ابزاری برای بازتعریف مرزهای نمادین و گسترش حوضه نفوذ ژئوپلیتیک ترکیه در منطقه است.
جمعبندی
در جهان امروز، زبانها تنها ابزار محاوره و ارتباط نیستند، بلکه سرمایههای ژئوپلیتیک و حاملان هویت فرهنگی به شمار میآیند؛ سرمایههایی که ملتها از رهگذر آن قدرت نرم و جایگاه خویش را در عرصه جهانی گسترش میدهند. زبان فارسی نیز با پشتوانه سترگ ادبی و تاریخی خود، همواره فراتر از یک وسیله گفتوگو عمل کرده و بهعنوان عامل پیوند اقوام و ملتهای فلات ایران، یکی از ارکان اصلی نفوذ فرهنگی ایران بوده است. با این حال، سیاستهای اخیر در قبال مهاجران افغان و موج گسترده اخراج آنان، این سرمایه راهبردی را با تهدیدی جدی روبهرو ساخته است. در این میان، هرچند چنین سیاستهایی میتواند در کوتاهمدت تا حدی از فشارهای اقتصادی و امنیتی کشور بکاهد، اما نباید از نظر دور داشت که کاهش حضور مهاجران در عرصههای اجتماعی و فرهنگی ایران، عملاً امکان تعاملات زبانی و فرهنگی میان دو جامعه را محدود میسازد. در چنین شرایطی، سایر کشورهای منطقه و حتی قدرتهای فرامنطقهای با پر کردن این خلأ فرهنگی، میتوانند زمینههای نفوذ خود را در حوضه فرهنگی- تاریخی ایران گسترش دهند؛ روندی که در بلندمدت با کاستن از نفوذ فرهنگی و وزن ژئوپلیتیکی ایران در برابر رقبا، به تضعیف جایگاه کشور در معادلات منطقهای خواهد انجامید. از همین رو، به نظر میرسد شایسته است در خصوص این سیاستها با نگاهی ژرفتر و آیندهنگرانهتر اندیشیده شود تا منافع کوتاهمدت، به بهای تضعیف سرمایههای راهبردی بلندمدت تمام نشود.
احمد رشیدی نژاد - پژوهشگر ژئوپلیتیک
