در شرایطی که مکانیسم ماشه فعال شده و سایه بازگشت تحریمهای شورای امنیت بر سر کشور سنگینی میکند، جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری نیازمند آرامش، انسجام و وحدت ملی است. مردم نگرانند؛ نه فقط از تبعات اقتصادی تحریمها، بلکه از آیندهای که در آن امید به بهبود شرایط کمرنگ شده است. در چنین بزنگاه حساسی، انتظار میرود که نخبگان سیاسی، فارغ از گرایشهای جناحی، با درک مسئولیت تاریخی خود، به جای دامن زدن به اختلافات، در مسیر تقویت همبستگی ملی گام بردارند. اما متأسفانه آنچه در فضای سیاسی کشور دیده میشود، چیزی جز جنگ زرگری میان برخی چهرههای اصولگرا و اصلاحطلب نیست؛ جدالی بیثمر که نه تنها کمکی به حل بحران نمیکند، بلکه بر نگرانیها و تشویش اذهان عمومی میافزاید.
در این شرایط، برخی از سیاسیون به جای تمرکز بر راهکارهای ملی و تقویت دیپلماسی، درگیر رقابتهای جناحی شدهاند. هر یک تلاش میکند دیگری را مقصر جلوه دهد؛ اصلاحطلبان بر ناکامیهای اصولگرایان در عرصه سیاست خارجی انگشت میگذارند و اصولگرایان بر خوشباوری اصلاحطلبان نسبت به غرب میتازند. این جدال بیپایان، نه تنها به انسجام ملی لطمه میزند، بلکه اعتماد عمومی به ساختار سیاسی را نیز فرسایش میدهد.
در چنین شرایطی، مردم بیش از هر چیز به صداقت، شفافیت و همدلی نیاز دارند. آنان از مسئولان انتظار دارند که به جای بازیهای سیاسی، به فکر معیشت، امنیت روانی و آینده فرزندانشان باشند. اما وقتی برخی نمایندگان مجلس و چهرههای سیاسی در شبکههای اجتماعی و رسانهها، به جای ارائه تحلیلهای واقعگرایانه و راهکارهای عملی، به تحریک احساسات و تقابلهای جناحی میپردازند، نتیجهای جز افزایش اضطراب عمومی حاصل نمیشود. این رفتارها، نه تنها از مسئولیتپذیری سیاسی فاصله دارد، بلکه نشاندهنده بیتوجهی به منافع ملی و مصالح عمومی است.
در جلسه غیرعلنی مجلس درباره مکانیسم ماشه، برخی نمایندگان از هر دو جناح بر لزوم پاسخ قاطع و متقابل تأکید کردند، اما همزمان در فضای رسانهای، شاهد مواضعی متناقض و بعضاً تحریکآمیز بودیم. برخی این رخداد را «فرصتی تاریخی» برای قطع امید از غرب و چرخش به شرق دانستند و برخی دیگر آن را «دفن شدن برجام» خواندند. این دوگانگی در گفتار و رفتار، نه تنها انسجام تصمیمگیری را تضعیف میکند، بلکه مردم را در فهم واقعیتها سردرگم میسازد.
در چنین بزنگاههایی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ آرامش روانی جامعه و تقویت سرمایه اجتماعی است. سیاسیون باید بدانند که هر سخن و رفتارشان در این شرایط بحرانی، میتواند تأثیر مستقیم بر افکار عمومی داشته باشد. اگر به جای همدلی و همافزایی، به اختلافافکنی و تسویهحسابهای جناحی بپردازند، نه تنها به حل بحران کمکی نمیکنند، بلکه خود به بخشی از بحران تبدیل میشوند. امروز، بیش از هر زمان دیگری، کشور نیازمند عقلانیت سیاسی، گفتوگوی ملی و پرهیز از افراطگرایی است. هرگونه رفتار غیرمسئولانه، هزینهای سنگین برای مردم و آینده ایران خواهد داشت.
در این میان، رسانهها نیز نقش مهمی در شکلدهی به افکار عمومی دارند. اما برخی رسانههای وابسته به جریانهای سیاسی، به جای ایفای نقش روشنگرانه و مسئولانه، به بلندگوی منازعات جناحی تبدیل شدهاند. تیترهای تحریکآمیز، تحلیلهای جهتدار و مصاحبههای هدفمند، نه تنها به فهم بهتر مردم از شرایط کمک نمیکند، بلکه بر فضای دوقطبی و التهابآلود جامعه میافزاید. در حالی که رسانهها میتوانند با ارائه اطلاعات دقیق، تحلیلهای کارشناسی و دعوت به گفتوگوی ملی، نقش پل ارتباطی میان مردم و مسئولان را ایفا کنند، برخی از آنها با دامن زدن به اختلافات، به تشدید شکافهای اجتماعی کمک میکنند.
جناحهای سیاسی باید بدانند که در شرایط بحرانی، رقابتهای معمول باید جای خود را به همکاری ملی بدهد. مردم از آنها انتظار دارند که اختلافات را کنار بگذارند و برای حفظ منافع ملی، دست در دست هم دهند. اگر امروز، برخی چهرههای سیاسی همچنان درگیر منازعات جناحی هستند، باید پرسید که اولویت آنان چیست؟ منافع مردم یا منافع گروهی یا شخصی؟ آینده کشور یا آینده سیاسی خودشان؟
در نهایت، آنچه کشور را از بحران عبور میدهد، نه جنگ زرگری سیاسی، بلکه عقلانیت، همدلی و مسئولیتپذیری است. اگر سیاسیون نتوانند در بزنگاههای تاریخی، فراتر از منافع جناحی بیندیشند، نه تنها اعتماد عمومی را از دست میدهند، بلکه در حافظه تاریخی ملت نیز به عنوان عاملان تفرقه و بیثباتی ثبت خواهند شد. اکنون زمان آن است که همه، از هر جناح و گرایش، به جای تفرقهافکنی، به وحدت ملی بیندیشند؛ چرا که آینده ایران، نیازمند همدلی همه ایرانیان است.
در این شرایط، برخی از سیاسیون به جای تمرکز بر راهکارهای ملی و تقویت دیپلماسی، درگیر رقابتهای جناحی شدهاند. هر یک تلاش میکند دیگری را مقصر جلوه دهد؛ اصلاحطلبان بر ناکامیهای اصولگرایان در عرصه سیاست خارجی انگشت میگذارند و اصولگرایان بر خوشباوری اصلاحطلبان نسبت به غرب میتازند. این جدال بیپایان، نه تنها به انسجام ملی لطمه میزند، بلکه اعتماد عمومی به ساختار سیاسی را نیز فرسایش میدهد.
در چنین شرایطی، مردم بیش از هر چیز به صداقت، شفافیت و همدلی نیاز دارند. آنان از مسئولان انتظار دارند که به جای بازیهای سیاسی، به فکر معیشت، امنیت روانی و آینده فرزندانشان باشند. اما وقتی برخی نمایندگان مجلس و چهرههای سیاسی در شبکههای اجتماعی و رسانهها، به جای ارائه تحلیلهای واقعگرایانه و راهکارهای عملی، به تحریک احساسات و تقابلهای جناحی میپردازند، نتیجهای جز افزایش اضطراب عمومی حاصل نمیشود. این رفتارها، نه تنها از مسئولیتپذیری سیاسی فاصله دارد، بلکه نشاندهنده بیتوجهی به منافع ملی و مصالح عمومی است.
در جلسه غیرعلنی مجلس درباره مکانیسم ماشه، برخی نمایندگان از هر دو جناح بر لزوم پاسخ قاطع و متقابل تأکید کردند، اما همزمان در فضای رسانهای، شاهد مواضعی متناقض و بعضاً تحریکآمیز بودیم. برخی این رخداد را «فرصتی تاریخی» برای قطع امید از غرب و چرخش به شرق دانستند و برخی دیگر آن را «دفن شدن برجام» خواندند. این دوگانگی در گفتار و رفتار، نه تنها انسجام تصمیمگیری را تضعیف میکند، بلکه مردم را در فهم واقعیتها سردرگم میسازد.
در چنین بزنگاههایی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، حفظ آرامش روانی جامعه و تقویت سرمایه اجتماعی است. سیاسیون باید بدانند که هر سخن و رفتارشان در این شرایط بحرانی، میتواند تأثیر مستقیم بر افکار عمومی داشته باشد. اگر به جای همدلی و همافزایی، به اختلافافکنی و تسویهحسابهای جناحی بپردازند، نه تنها به حل بحران کمکی نمیکنند، بلکه خود به بخشی از بحران تبدیل میشوند. امروز، بیش از هر زمان دیگری، کشور نیازمند عقلانیت سیاسی، گفتوگوی ملی و پرهیز از افراطگرایی است. هرگونه رفتار غیرمسئولانه، هزینهای سنگین برای مردم و آینده ایران خواهد داشت.
در این میان، رسانهها نیز نقش مهمی در شکلدهی به افکار عمومی دارند. اما برخی رسانههای وابسته به جریانهای سیاسی، به جای ایفای نقش روشنگرانه و مسئولانه، به بلندگوی منازعات جناحی تبدیل شدهاند. تیترهای تحریکآمیز، تحلیلهای جهتدار و مصاحبههای هدفمند، نه تنها به فهم بهتر مردم از شرایط کمک نمیکند، بلکه بر فضای دوقطبی و التهابآلود جامعه میافزاید. در حالی که رسانهها میتوانند با ارائه اطلاعات دقیق، تحلیلهای کارشناسی و دعوت به گفتوگوی ملی، نقش پل ارتباطی میان مردم و مسئولان را ایفا کنند، برخی از آنها با دامن زدن به اختلافات، به تشدید شکافهای اجتماعی کمک میکنند.
جناحهای سیاسی باید بدانند که در شرایط بحرانی، رقابتهای معمول باید جای خود را به همکاری ملی بدهد. مردم از آنها انتظار دارند که اختلافات را کنار بگذارند و برای حفظ منافع ملی، دست در دست هم دهند. اگر امروز، برخی چهرههای سیاسی همچنان درگیر منازعات جناحی هستند، باید پرسید که اولویت آنان چیست؟ منافع مردم یا منافع گروهی یا شخصی؟ آینده کشور یا آینده سیاسی خودشان؟
در نهایت، آنچه کشور را از بحران عبور میدهد، نه جنگ زرگری سیاسی، بلکه عقلانیت، همدلی و مسئولیتپذیری است. اگر سیاسیون نتوانند در بزنگاههای تاریخی، فراتر از منافع جناحی بیندیشند، نه تنها اعتماد عمومی را از دست میدهند، بلکه در حافظه تاریخی ملت نیز به عنوان عاملان تفرقه و بیثباتی ثبت خواهند شد. اکنون زمان آن است که همه، از هر جناح و گرایش، به جای تفرقهافکنی، به وحدت ملی بیندیشند؛ چرا که آینده ایران، نیازمند همدلی همه ایرانیان است.
فرهاد خادمی
