در روزگاری که هویت ملی ایرانیان بیش از هر زمان دیگری نیازمند پاسداری آگاهانه و مراقبت فرهنگی است، شاهد صحنه‌هایی هستیم که نه ‌تنها نمادهای ریشه‌دار این سرزمین را نشانه می‌گیرد بلکه با رخنه در ذهن و ذائقه فرهنگی جامعه، تلاش می‌کند تصویر ایران را مخدوش نشان دهد؛ آن‌هم در سایه تغافل و تعلل نهادهایی که وظیفه صریحشان صیانت از همین سرمایه‌های تاریخی و فرهنگی است. 
ماجرای اخیر مرتبط با مسابقه «بازمانده» تنها نمونه‌ای از این جریان نگران ‌کننده است؛ جریانی که به‌جای برخورد پیشگیرانه و هوشمندانه، تازه پس از شکل‌گیری موج اعتراضات و دیده شدن آثار توهین‌آمیز، دستگاه‌های نظارتی را از خواب غفلت بیدار می‌کند، گویی مأموریت نظارت فقط زمانی معنا می‌یابد که کار از کار گذشته باشد. 
توهین به نمادهای ملی یا زیر سؤال بردن غیرت و هویت ایرانی یک رخداد ساده یا اشتباه گذرا نیست؛ این‌ها شکاف‌هایی است که اگر جدی گرفته نشود، به مرور ریشه‌های فرهنگی جامعه را سست می‌کند. 
در شرایطی که تاریخ ایران با هزاران سند و روایت و میراث ارزشمند، ستون هویت این ملت را تشکیل داده، کوچک‌ترین تخریب یا تمسخر این نمادها نه فقط یک بی‌احترامی ساده، بلکه تعرضی به حافظه تاریخی و غرور جمعی مردم است. اینکه امروز در برخی تولیدات رسانه‌ای، شاهد چنین برخوردهای ناپخته و گاه هدفمند هستیم، بیش از آنکه تقصیر سازندگان یا مجریان باشد، نشان ‌دهنده خلأ عمیق در نظارت، هدایت و کنترل فرهنگی است؛ خلائی که سال‌ها در لایه‌های مختلف مدیریت فرهنگی انباشته شده و اکنون به شکل بحران نمایان می‌شود.
اقدام اخیر ساترا در توقف سکوی پخش مسابقه پس از مشاهده محتوای توهین‌آمیز، اگر چه قابل توجه است و در ظاهر نشانه‌ای از حساسیت نسبت به حفظ نمادهای ملی تلقی می‌شود، اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ چرا این نظارت در مرحله پیش از انتشار رخ نداد؟ چگونه ممکن است مجموعه‌ای بدون اخذ مجوزهای لازم، به ‌راحتی وارد چرخه انتشار محتوا شود و تنها پس از اعتراضات و انتشار گسترده، تازه دستگاه رسمی متوجه خلأ قانونی یا محتوایی آن گردد؟ وقتی معاون کاربران ساترا رسماً اعلام می‌کند که این مسابقه و سکوی انتشارش مجوز لازم را نداشته‌اند، سؤال روشن این است که پس ساختار نظارت کجاست و در کدام مرحله وظیفه‌اش را انجام نداده است؟
مشکل اصلی اینجاست که در بسیاری از نهادهای فرهنگی و نظارتی، به‌جای حضور فعال، آینده‌نگر و محتوا محور، بیشتر شاهد واکنش‌های دیرهنگام و مقطعی هستیم؛ واکنش‌هایی که بیشتر برای کنترل موج‌های رسانه‌ای است تا حفاظت واقعی از فرهنگ و هویت ایرانی. وقتی نهادهای مسئول، نقش خود را از «صیانت» به «جبران خسارت» تقلیل می‌دهند، زمینه برای تکرار چنین رخدادهایی فراهم می‌شود و هر بار بخش دیگری از حساسیت فرهنگی جامعه فرسوده می‌گردد. 
فرهنگ ایران آن‌قدر وسیع و عمیق است که هیچ جریان کوچک یا تولید رسانه‌ای نمی‌تواند به تنهایی آن را مخدوش کند، اما بی‌تفاوتی نهادهای مسئول و نبود نظارت مؤثر، به مرور راه را برای تهاجم‌های نرم، کم‌کم و دامنه‌دار فراهم می‌کند.
امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است دستگاه‌های فرهنگی کشور از حالت انفعال خارج شوند و به وظیفه خطیر خود، یعنی پاسداری از هویت ملی، به‌ صورت حرفه‌ای، علمی و غیرشعاری عمل کنند. حفظ نمادهای ملی نه با بخشنامه و بیانیه، بلکه با حضور مستمر، نظارت دقیق و حساسیت واقعی نسبت به محتوای منتشر شده ممکن می‌شود. اگر قرار باشد هر بار پس از وقوع توهین یا تحریف، تازه نهادهای مسئول وارد عمل شوند، آن‌هم با اقداماتی دیرهنگام، این چرخه ضعف، نه ‌تنها ادامه می‌یابد بلکه اعتماد مخاطبان به کارآمدی این دستگاه‌ها نیز روزبه‌روز کاهش پیدا می‌کند.
هویت ایرانی میراثی نیست که بتوان با بی‌توجهی یا سهل‌انگاری از کنار آن عبور کرد. نمادهای ملی، از تاریخ چند هزار ساله گرفته تا نشانه‌های فرهنگی امروز، بخش جدایی‌ناپذیر شخصیت یک ملت است. صیانت از آنها وظیفه یک نهاد یا یک سازمان نیست؛ بلکه مسئولیتی است ملی، اما نهادهایی که وظیفه رسمی و قانونی این پاسداری را برعهده دارند، باید نخستین و پیشروترین مدافعان آن باشند، نه آخرین بازیگران پس از وقوع خطا. اگر این روند اصلاح نشود، اگر دستگاه‌های نظارتی به‌جای پیشگیری، همچنان در نقش واکنش‌گران دیرهنگام باقی بمانند، آسیب به هویت فرهنگی ایران نه یک حادثه، بلکه یک روند فرساینده و خطرناک خواهد بود. آینده این سرزمین به آگاهی فرهنگی و جدیت در پاسداری از میراثش گره خورده است و هرگونه تعلل در این حوزه، خسارتی است که جبران آن سال‌ها زمان خواهد برد.
 
فرهاد خادمی
https://siasatrooz.ir/vdcgxn9q3ak9wx4.rpra.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی