در روزها و هفتههای اخیر، خلیج فارس بار دیگر شاهد حضور پررنگ ناوگانهای جنگی، تحویل سامانههای دفاع موشکی پیشرفته و مانورهای نظامی بیسابقه بوده است. در نگاه نخست، این تحرکات را میتوان پاسخی به بنبست مذاکرات احیای برجام و افزایش تنش با جمهوری اسلامی ایران تفسیر کرد. اما ریشهیابی این تشدید حضور، ما را به تحولی ژرفتر و تاثیرگذارتر رهنمون میسازد: جنگ در اوکراین و دگرگونی نقشه انرژی جهان. این جنگ نه تنها جریان نفت و گاز روسیه به غرب را مختل کرد، بلکه در ترکیب با رقابت فزاینده چین و آمریکا، جایگاه خلیج فارس را به عنوان «قلب انرژی جهان» به سطحی بیسابقه از اهمیت ژئوپلیتیکی ارتقا داده است. در این شرایط، استراتژی واشنگتن فراتر از «مهار هستهای ایران» رفته و بر تثبیت کنترل بلامنازع بر این شریان حیاتی و جلوگیری از شکلگیری کریدورهای انرژی رقیب متمرکز شده است.
شوک اوکراین
با آغاز جنگ اوکراین(۲۰۲۲)، اروپا ناگهان با یک شوک وجودی مواجه شد: به طوری که به گزارش رویترز تا پیش از جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، روسیه بزرگترین تأمینکننده نفت و گاز اروپا بود و بهطور میانگین حدود 50 درصد از گاز وارداتی اتحادیه اروپا را تأمین میکرد. این وابستگی در برخی اقتصادهای بزرگ اروپایی همانند آلمان بسیار پررنگتر بود. خطوط لولهای چون نورد استریم ۱ با ظرفیت ۵۵ میلیارد متر مکعب در سال و مسیر اوکراین با حدود ۴۰ میلیارد متر مکعب، شریانهای حیاتی این وابستگی بودند. این وابستگی انرژی بهطور طبیعی به نزدیکی سیاسی و اقتصادی اروپا و روسیه منجر میشد؛ روندی که به کاهش نفوذ و هژمونی ایالات متحده بر قاره اروپا میانجامید و از نگاه واشنگتن، یک تهدید راهبردی برای نظم مطلوب آمریکایی بود.
با وقوع جنگ اوکراین، تلاش فوری برای یافتن جایگزین، توجهات را به سمت تولیدکنندگان خلیج فارس، به ویژه قطر و عربستان سعودی، معطوف کرد. اگرچه اروپا در کوتاهمدت به سمت گاز طبیعی مایع (LNG) روی آورد، اما برای ایجاد امنیت انرژی بلندمدت، ناگزیر به عادیسازی روابط و افزایش خرید از خلیج فارس است. این تغییر، اهرم اقتصادی- سیاسی تولیدکنندگان منطقه را به شدت افزایش داد. همانطور که «برونو لو گره»، رئیس پیشین شرکت انرژیغول «توتال» اخیراً هشدار داده است: «جنگ اوکراین به وضوح نشان داد که امنیت انرژی در گرو تنوعبخشی است و خلیج فارس بار دیگر به یک بازیگر مرکزی در این معادله تبدیل شده است.» این بازگشت به مرکزیت، مستقیماً با منافع راهبردی آمریکا گره خورده است. کنترل امنیت این مسیرهای دریایی و تأثیر بر تولیدکنندگان، کلید حفظ نفوذ بر متحدان اروپایی و مهار رقبایی است که خود در حال دستاندازی به منطقه هستند.
کابوس واشنگتن: ظهور محورهای انرژی رقیب
تحول خطرناکتر از دید واشنگتن، شتاب گرفتن همکاریهای انرژی و لجستیک بین قدرتهای رقیب و بازیگران منطقهای است. جنگ اوکراین، روسیه را به سمت شرق و به ویژه به سوی ایران و چین سوق داده است. توافقهای انرژی ایران و روسیه، از جمله توسعه میدانهای گازی مشترک و سرمایهگذاری در بخش نفت، که ممکن است به شکلگیری یک «هاب انرژی اوراسیایی»، که میتواند خارج از نظم تحت رهبری دلار و نفوذ امنیتی آمریکا عمل کند، به کابوسی برای آمریکا بدل شده است. تحولات اخیر ونزوئلا نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. در این باره، چین، به عنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان که بخش عمدهای از آن را از خلیج فارس تأمین میکند، عمیقاً از بیثباتی منطقه هراس دارد. از این رو، در حال پیگیری یک استراتژی دوگانه است: از یک سو حفظ روابط با تمام بازیگران، شامل عربستان و ایران، برای تضمین جریان انرژی، و از سوی دیگر کوشش برای «دور زدن تنگه هرمز» از طریق کریدورهای زمینی (مانند طرح کمربند- راه در پاکستان).. امضای توافق تاریخی آشتی بین ایران و عربستان تحت میانجیگری چین، برای آمریکا زنگ خطری بود که نشان داد رقبای جهانی به طور فعال در حال بازنویسی معادلات امنیتی منطقهای هستند که دههها تحت سیطره واشنگتن بود. در این باره، اظهارات اخیر سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، به وضوح این خوانش ژئوپلیتیک را تأیید میکند. وی در سخنرانیای گفت: «ایالات متحده در تلاش است تا سلطه خود را بر خلیج فارس حفظ کند، نه به دلیل تهدید ایران، بلکه به این دلیل که کنترل این منطقه کلید حفظ هژمونی جهانی دلار و مهار رقبای آمریکا است.» این سخن، ماهیت واقعی تنشها را آشکار میسازد: رقابت بر سر معماری نظم بینالمللی آینده. از دید مسکو، تلاش آمریکا برای تقویت حضور نظامی، کمتر درباره برنامه اتمی و موشکی ایران و بیشتر درباره ممانعت از تشکیل قطبهای قدرت مستقل و همکاریهای راهبردی بین کشورهای منطقه و قدرتهایی مانند روسیه و چین است. لاوروف در ادامه افزود: «همکاریهای همهجانبه ما با ایران و دیگر شرکا در حال توسعه است و هیچکس نمیتواند این حق حاکمیتی ملتها را نادیده بگیرد.» این اعلام موضع، به وضوح نشان میدهد که رقابت در خلیج فارس به یک میدان نبرد نیابتی در جنگ بزرگتر هژمونی تبدیل شده است.
چشمانداز آینده: تقابل یا تعامل؟
چشمانداز پیش رو، سرنوشتساز است. تداوم منطق تنشزای کنونی، منطقه را در آستانه یک درگیری تمامعیار قرار میدهد. حضور سنگین نظامی آمریکا و انباشت تسلیحات پیشرفته، هر جرقهای را میتواند به آتشافروزی بزرگی تبدیل کند.
اما راه دومی هم هست: یک "بازنگری ژئوپلیتیک" هوشمندانه. اگر ایران بتواند از طریق دیپلماسی فعال به واشنگتن این اطمینان را بدهد که قصد تبدیل شدن به اهرم رقبای او یا برهم زدن نظم انرژی را ندارد، شاید فضایی برای یک دیپلماسی و تعامل گشوده شود. معاملهای که در آن، تضمین امنیت و ثبات انرژی خلیج فارس، در ازای خروج تدریجی آمریکا از وضعیت خصومت، پنج دهه بنبست را بشکند. این یک محاسبه سخت و بیرحم استراتژیک برای دو طرف در جهانی است که به سرعت در حال چندقطبیشدن است. هرچند در این بین نقش اسرائیل همیشه مخرب و برهم زننده دیپلماسی بوده است.
نتیجهگیری
تحرکات نظامی اخیر را نباید تنها در چارچوب برنامه هستهای ایران دید. این تحرکات، پاسخی است به یک تحول ژئوپلیتیک عظیم. شکست برجام، خلا امنیتی ایجاد کرد که ممکن است ایران را به سمت ادغام در بلوک شرق سوق دهد. از طرفی، جنگ اوکراین، آسیبپذیری غرب و ارزش استراتژیک خلیج فارس را مضاعف کرد. در این باره، به نظر، استراتژی آمریکا "قفل کردن" منطقه زیر چتر هژمونی خود است؛ نه فقط برای مهار ایران، بلکه برای جلوگیری از تولد نظم جهانی چندقطبی که در آن، مسیرهای انرژی و امنیت، خارج از کنترل واشنگتن تعریف میشود. خلیج فارس امروز تنها یک آبراه انرژی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین قطعات پازلی است که در آن آمریکا بر منابع اصلی انرژی جهان، جهت هژمونی خود، نیازمند به تسلط بر آن است.
شوک اوکراین
با آغاز جنگ اوکراین(۲۰۲۲)، اروپا ناگهان با یک شوک وجودی مواجه شد: به طوری که به گزارش رویترز تا پیش از جنگ اوکراین در سال ۲۰۲۲، روسیه بزرگترین تأمینکننده نفت و گاز اروپا بود و بهطور میانگین حدود 50 درصد از گاز وارداتی اتحادیه اروپا را تأمین میکرد. این وابستگی در برخی اقتصادهای بزرگ اروپایی همانند آلمان بسیار پررنگتر بود. خطوط لولهای چون نورد استریم ۱ با ظرفیت ۵۵ میلیارد متر مکعب در سال و مسیر اوکراین با حدود ۴۰ میلیارد متر مکعب، شریانهای حیاتی این وابستگی بودند. این وابستگی انرژی بهطور طبیعی به نزدیکی سیاسی و اقتصادی اروپا و روسیه منجر میشد؛ روندی که به کاهش نفوذ و هژمونی ایالات متحده بر قاره اروپا میانجامید و از نگاه واشنگتن، یک تهدید راهبردی برای نظم مطلوب آمریکایی بود.
با وقوع جنگ اوکراین، تلاش فوری برای یافتن جایگزین، توجهات را به سمت تولیدکنندگان خلیج فارس، به ویژه قطر و عربستان سعودی، معطوف کرد. اگرچه اروپا در کوتاهمدت به سمت گاز طبیعی مایع (LNG) روی آورد، اما برای ایجاد امنیت انرژی بلندمدت، ناگزیر به عادیسازی روابط و افزایش خرید از خلیج فارس است. این تغییر، اهرم اقتصادی- سیاسی تولیدکنندگان منطقه را به شدت افزایش داد. همانطور که «برونو لو گره»، رئیس پیشین شرکت انرژیغول «توتال» اخیراً هشدار داده است: «جنگ اوکراین به وضوح نشان داد که امنیت انرژی در گرو تنوعبخشی است و خلیج فارس بار دیگر به یک بازیگر مرکزی در این معادله تبدیل شده است.» این بازگشت به مرکزیت، مستقیماً با منافع راهبردی آمریکا گره خورده است. کنترل امنیت این مسیرهای دریایی و تأثیر بر تولیدکنندگان، کلید حفظ نفوذ بر متحدان اروپایی و مهار رقبایی است که خود در حال دستاندازی به منطقه هستند.
کابوس واشنگتن: ظهور محورهای انرژی رقیب
تحول خطرناکتر از دید واشنگتن، شتاب گرفتن همکاریهای انرژی و لجستیک بین قدرتهای رقیب و بازیگران منطقهای است. جنگ اوکراین، روسیه را به سمت شرق و به ویژه به سوی ایران و چین سوق داده است. توافقهای انرژی ایران و روسیه، از جمله توسعه میدانهای گازی مشترک و سرمایهگذاری در بخش نفت، که ممکن است به شکلگیری یک «هاب انرژی اوراسیایی»، که میتواند خارج از نظم تحت رهبری دلار و نفوذ امنیتی آمریکا عمل کند، به کابوسی برای آمریکا بدل شده است. تحولات اخیر ونزوئلا نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. در این باره، چین، به عنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان که بخش عمدهای از آن را از خلیج فارس تأمین میکند، عمیقاً از بیثباتی منطقه هراس دارد. از این رو، در حال پیگیری یک استراتژی دوگانه است: از یک سو حفظ روابط با تمام بازیگران، شامل عربستان و ایران، برای تضمین جریان انرژی، و از سوی دیگر کوشش برای «دور زدن تنگه هرمز» از طریق کریدورهای زمینی (مانند طرح کمربند- راه در پاکستان).. امضای توافق تاریخی آشتی بین ایران و عربستان تحت میانجیگری چین، برای آمریکا زنگ خطری بود که نشان داد رقبای جهانی به طور فعال در حال بازنویسی معادلات امنیتی منطقهای هستند که دههها تحت سیطره واشنگتن بود. در این باره، اظهارات اخیر سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، به وضوح این خوانش ژئوپلیتیک را تأیید میکند. وی در سخنرانیای گفت: «ایالات متحده در تلاش است تا سلطه خود را بر خلیج فارس حفظ کند، نه به دلیل تهدید ایران، بلکه به این دلیل که کنترل این منطقه کلید حفظ هژمونی جهانی دلار و مهار رقبای آمریکا است.» این سخن، ماهیت واقعی تنشها را آشکار میسازد: رقابت بر سر معماری نظم بینالمللی آینده. از دید مسکو، تلاش آمریکا برای تقویت حضور نظامی، کمتر درباره برنامه اتمی و موشکی ایران و بیشتر درباره ممانعت از تشکیل قطبهای قدرت مستقل و همکاریهای راهبردی بین کشورهای منطقه و قدرتهایی مانند روسیه و چین است. لاوروف در ادامه افزود: «همکاریهای همهجانبه ما با ایران و دیگر شرکا در حال توسعه است و هیچکس نمیتواند این حق حاکمیتی ملتها را نادیده بگیرد.» این اعلام موضع، به وضوح نشان میدهد که رقابت در خلیج فارس به یک میدان نبرد نیابتی در جنگ بزرگتر هژمونی تبدیل شده است.
چشمانداز آینده: تقابل یا تعامل؟
چشمانداز پیش رو، سرنوشتساز است. تداوم منطق تنشزای کنونی، منطقه را در آستانه یک درگیری تمامعیار قرار میدهد. حضور سنگین نظامی آمریکا و انباشت تسلیحات پیشرفته، هر جرقهای را میتواند به آتشافروزی بزرگی تبدیل کند.
اما راه دومی هم هست: یک "بازنگری ژئوپلیتیک" هوشمندانه. اگر ایران بتواند از طریق دیپلماسی فعال به واشنگتن این اطمینان را بدهد که قصد تبدیل شدن به اهرم رقبای او یا برهم زدن نظم انرژی را ندارد، شاید فضایی برای یک دیپلماسی و تعامل گشوده شود. معاملهای که در آن، تضمین امنیت و ثبات انرژی خلیج فارس، در ازای خروج تدریجی آمریکا از وضعیت خصومت، پنج دهه بنبست را بشکند. این یک محاسبه سخت و بیرحم استراتژیک برای دو طرف در جهانی است که به سرعت در حال چندقطبیشدن است. هرچند در این بین نقش اسرائیل همیشه مخرب و برهم زننده دیپلماسی بوده است.
نتیجهگیری
تحرکات نظامی اخیر را نباید تنها در چارچوب برنامه هستهای ایران دید. این تحرکات، پاسخی است به یک تحول ژئوپلیتیک عظیم. شکست برجام، خلا امنیتی ایجاد کرد که ممکن است ایران را به سمت ادغام در بلوک شرق سوق دهد. از طرفی، جنگ اوکراین، آسیبپذیری غرب و ارزش استراتژیک خلیج فارس را مضاعف کرد. در این باره، به نظر، استراتژی آمریکا "قفل کردن" منطقه زیر چتر هژمونی خود است؛ نه فقط برای مهار ایران، بلکه برای جلوگیری از تولد نظم جهانی چندقطبی که در آن، مسیرهای انرژی و امنیت، خارج از کنترل واشنگتن تعریف میشود. خلیج فارس امروز تنها یک آبراه انرژی نیست؛ بلکه یکی از مهمترین قطعات پازلی است که در آن آمریکا بر منابع اصلی انرژی جهان، جهت هژمونی خود، نیازمند به تسلط بر آن است.
احمد رشیدی نژاد - پژوهشگر ژئوپلیتیک
