شنبه ۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۲
کد مطلب : 136785

حالا که دست‌شان رو شده

ببینید عزیزان، قصه‌ی این جماعت که سال‌هاست در راهروهای شیکاگو و موسساتِ خوش‌نشینِ تهران، برای سفره‌های خالیِ مردمِ ما با خودکارِ قرمز نسخه می‌پیچند، دیگر به سر رسیده. این‌ها همان‌هایی هستند که وقتی نوبت به هزینه‌کردن از جیب مردم می‌رسد، از «انضباط پولی» حرف می‌زنند، اما وقتی نوبت به بازپرداخت بدهی‌های فکری‌شان به اربابانِ آن‌سویِ آب می‌رسد‌ (انجام تعهد در قبال بورسیه شدن در بنیاد صهیونیستی - بهایی- امریکایی (HAND)، چنان با گستاخیِ تمام، رگِ حیاتِ این ملت را می‌زنند که انگار نه انگار که این مردم، همان‌هایی هستند که هزینه‌ی تحصیلِ این‌ها را در دانشگاه‌های دولتی داده‌اند، برق و سیم کشی در مقطع لیسانس خوانده اند و با طی دوره تحصیلات تکمیلی در رشته اقتصاد سیم کش اقتصادی شده و به ما درس اقتصاد می‌دهند! 
برقکار- اقتصاددانانی که برای مردم نسخه «فقرِ مقدس» تجویز کرده و این نسخه را در سربرگ «تعدیلِ ساختاری» نوشته‌اند! 
بیایید کمی به اعداد و ارقام نگاه کنیم که چطور با زندگیِ مردم بازی کردند. وقتی این‌ها در سال‌های گذشته، با آن تئوری‌هایِ رنگین‌کمانیِ «ارزِ تک‌نرخی» و «آزاد‌سازیِ قیمت‌ها» یورش بردند، تورم از مرز ۴۰ درصد گذشت. آیا صدایِ خرد شدنِ استخوان‌هایِ طبقه متوسط و کارگر را زیرِ چرخ‌دنده‌هایِ این «بهینه‌سازیِ اقتصادی» شنیدند؟ خیر؛ چون گوششان به نغمه‌هایِ خوشِ «موسساتِ اعتبارسنجی» و گزارش‌هایِ نهادهایِ بین‌المللی گرم بود. 
حالا که دست‌شان رو شده،می‌بینیم که ضریبِ جینی در دولت‌هایِ تحتِ نفوذِ این تفکر، چه بلایی سرِ برابریِ اجتماعی آورده. رشدِ اقتصادیِ نزدیک به صفر در سال‌هایِ متمادی، نتیجه‌یِ همان «لانه‌هایِ فکر» است که در آن، جایِ اینکه مشکلِ بیکاریِ جوانانِ نخبه‌یِ ما را حل کنند، مشغولِ طراحیِ فرمول‌هایی برایِ حبسِ نقدینگی و افزایش نرخ بهره و نزول بانکی بودند؛ نقدینگی‌ای که خودشان با سیاست‌هایِ غلطِ بانکی‌شان، مثلِ موریانه به جانِ ارزشِ پولِ ملی انداختند. 
این‌ها از مواجهه می‌ترسند.چرا؟ چون می‌دانند که ما، یعنی همان کسانی که کفِ خیابانِ واقعیتِ ایران را دیده‌ایم، می‌دانیم که هیچ تئوریِ وارداتی‌ای نمی‌تواند جایِ «عزتِ نفسِ یک ملت» را بگیرد. این‌ها بورسیه‌هایی هستند که نانِ مردمِ این سرزمین را خورده‌اند، اما نمکدان شکسته و به همان مردمی که نان‌شان داده‌اند، پشت کرده‌اند. دیگر زمانِ پنهان‌کاری تمام شده. امروز روزی است که نقاب از چهره‌یِ این تئوری‌بافی‌هایِ پوپولیستیِ لیبرال‌مآبانه برداشته شده است ، دیگر راهِ فراری به سمتِ خواستگاه و پرورشگاه خود، دانشگاه‌هایِ شیکاگو ندارند. 
ما اینجا، کنار مردم و بچه های کار و میلیونها ایرانی زیر خط فقر ایستاده‌ایم؛ نه با تئوری‌هایِ کتابی، بلکه با واقعیتِ تلخی که مردمِ ما هر روز با آن دست‌وپنج نرم می‌کنند. ما در برابرِ این خیانتِ فکری که سفره‌هایِ مردم را کوچک و غرورشان را هدف گرفته، تا آخر ایستاده‌ایم و اجازه نمی‌دهیم بیش از این با زندگیِ این ملت، بازیِ شطرنج خفت بازی کنند. 
حریف‌تان هستیم، خوشحالیم که از پشت صحنه بیرون آمده و خود را به معرض گذاشته اید. تا آخر بمانید ، زیرا ما تا آخر هستیم و راحتتان نمیگذاریم سفره خالی مردم ، صورت سیلی خورده بچه های کار وانبوه کارتن خوابها و گورخوابهایی که شما شیکاگویی ها به کشور ما هدیه دادید از ما می‌خواهند که ساده از کنارتان نگذریم.
 
فرهاد بیاشاد - اقتصاددان
https://siasatrooz.ir/vdch6-nzm23nxqd.tft2.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی