تمایز دادن میان«روایت حقیقی» و«روایت دروغین» در جنگ روایتها تنها یک بحث رسانهای نیست بلکه یک ضرورت اخلاقی و عقلانی است که جهانِ امروز در حال کشف آن است.
اجازه دهید این نکات مهم را بسط دهیم تا تصویر کاملتری پیشِ رو داشته باشیم.
۱. افشای نقاب:از خرافات دور شدن از قدرتِ دروغ
برای دههها، ماشین رسانهای صهیونیستها و متحدان غربی آنها،با تکیه بر انحصار فناوری و دسترسی جهانی، توانستند«دروغ»را به عنوان «واقعیتِ رسمی» عرضه کنند اما در ماههای اخیر بهویژه در جریان جنگ رمضان و روزهای پس از آن پیکانِ افکار عمومی جهانی تغییر جهت داد. نخبگان،فیلسوفان و حتی منتقدان داخلیِ قدرتهای استکباری اکنون میبینند که روایتهای صادرشده از واشنگتن و تلآویو،همخوانی چندانی با مشاهدههای میدانی ندارد.وقتی دروغهای روزانه(آنهم از سوی کسانی که به دروغگویی معروفاند)آنقدرفاحش میشود که با منطقِ ساده درتضاد باشد،«اعتبار» (Authority) آن روایتگر سقوط میکند.با بیداریِ افکار عمومی دنیا؛دیگر آنان کورکورانه دنبال لافزنیهای رسانهای نمیروند.
۲.بُعد اخلاقی:دروغ به مثابه خیانت به بشریت
از منظر اخلاقی،دروغِ سیاسی صرفاً یک خطای محاسباتی نیست؛ بلکه «سرقتِ اختیارِ انتخاب» از مردمِ جهان است. وقتی دشمن با ساختن روایتی جعلی از یک مقاومت مشروع، آن را «وحشیگری» جلوه میدهد، در واقع دارد وجدانِ پاکِ انسانهای خیرخواه را فریب میدهد تا علیهِ مظلومین موضعگیری کنند.تکیه بر مفاهیمی مثل «حقوق بشر»یا«دموکراسی»در حالی که خودِ روایتگر در حال نقضِ فاحشترین اصول انسانی است،اوج نفاق اخلاقی است.این نفاق،ریشه اعتماد به آن سیستم را میخشکاند.از دیدگاه اخلاقی،شجاعتِ بیانِ حقیقتِ تلخِ جنگ، بسیار ارزشمندتر از روایتِ شیرینِ ساختهشده است.
۳.بیداری نخبگان: گذار از تلقین به تحلیل
نکته کلیدی مربوط به تغییر نگرش نخبگان جهانی است. درگذشته، نخبگانِ علوم سیاسی و جامعهشناسی در دانشگاههای غرب، بیشتر در چرخدنده همان ماشینِ روایتسازی بودند. اما اکنون، با افزایشِ شفافیتِ اطلاعاتی (حتی در فضای بستهی جنگ) و مشاهده تناقضاتِ آشکارِ سخنانِ سیاستمدارانی مانند ترامپ با واقعیتِ میدانی، طبقه روشنفکرانِ جهان متوجه شدهاند که «روایتِ رسمی»، پر از حفره است. این بیداری باعث شده تا صداهای مستقل، سوتیها و دروغهای ساختاری را رصد کنند.اکنون نخبگان میدانند که پشتِ هرتیترِخبری، یک «جنگِ شناختی» پنهان است و دیگر نمیگذارند به راحتی بازیچه احساساتِ تحریکشده شوند.
تمایز میان این دو روایت حیاتی است. در حالی که دشمن با «دروغ» تلاش میکند ذهنها را فلج کند، مقاومت ما با «حقیقتِ عریان» (حتی اگر تلخ باشد) ذهنها را آگاه میکند. تاریخ نشان میدهد که روایتهای مبتنی بر دروغ، مانند کاغذِ سنگی، در برابرِ بادِ زمان میپوسند، اما روایتهایی که ریشه در حقانیت و واقعیتِ پابرهنه دارند، استوار میمانند.
این هوشیاریِ جمعیِ جهانیان نسبت به دروغهای صهیونیستی و امپریالیستی، بزرگترین دستاوردِ غیرنظامیِ ما در این روزهای حساس است.
اجازه دهید این نکات مهم را بسط دهیم تا تصویر کاملتری پیشِ رو داشته باشیم.
۱. افشای نقاب:از خرافات دور شدن از قدرتِ دروغ
برای دههها، ماشین رسانهای صهیونیستها و متحدان غربی آنها،با تکیه بر انحصار فناوری و دسترسی جهانی، توانستند«دروغ»را به عنوان «واقعیتِ رسمی» عرضه کنند اما در ماههای اخیر بهویژه در جریان جنگ رمضان و روزهای پس از آن پیکانِ افکار عمومی جهانی تغییر جهت داد. نخبگان،فیلسوفان و حتی منتقدان داخلیِ قدرتهای استکباری اکنون میبینند که روایتهای صادرشده از واشنگتن و تلآویو،همخوانی چندانی با مشاهدههای میدانی ندارد.وقتی دروغهای روزانه(آنهم از سوی کسانی که به دروغگویی معروفاند)آنقدرفاحش میشود که با منطقِ ساده درتضاد باشد،«اعتبار» (Authority) آن روایتگر سقوط میکند.با بیداریِ افکار عمومی دنیا؛دیگر آنان کورکورانه دنبال لافزنیهای رسانهای نمیروند.
۲.بُعد اخلاقی:دروغ به مثابه خیانت به بشریت
از منظر اخلاقی،دروغِ سیاسی صرفاً یک خطای محاسباتی نیست؛ بلکه «سرقتِ اختیارِ انتخاب» از مردمِ جهان است. وقتی دشمن با ساختن روایتی جعلی از یک مقاومت مشروع، آن را «وحشیگری» جلوه میدهد، در واقع دارد وجدانِ پاکِ انسانهای خیرخواه را فریب میدهد تا علیهِ مظلومین موضعگیری کنند.تکیه بر مفاهیمی مثل «حقوق بشر»یا«دموکراسی»در حالی که خودِ روایتگر در حال نقضِ فاحشترین اصول انسانی است،اوج نفاق اخلاقی است.این نفاق،ریشه اعتماد به آن سیستم را میخشکاند.از دیدگاه اخلاقی،شجاعتِ بیانِ حقیقتِ تلخِ جنگ، بسیار ارزشمندتر از روایتِ شیرینِ ساختهشده است.
۳.بیداری نخبگان: گذار از تلقین به تحلیل
نکته کلیدی مربوط به تغییر نگرش نخبگان جهانی است. درگذشته، نخبگانِ علوم سیاسی و جامعهشناسی در دانشگاههای غرب، بیشتر در چرخدنده همان ماشینِ روایتسازی بودند. اما اکنون، با افزایشِ شفافیتِ اطلاعاتی (حتی در فضای بستهی جنگ) و مشاهده تناقضاتِ آشکارِ سخنانِ سیاستمدارانی مانند ترامپ با واقعیتِ میدانی، طبقه روشنفکرانِ جهان متوجه شدهاند که «روایتِ رسمی»، پر از حفره است. این بیداری باعث شده تا صداهای مستقل، سوتیها و دروغهای ساختاری را رصد کنند.اکنون نخبگان میدانند که پشتِ هرتیترِخبری، یک «جنگِ شناختی» پنهان است و دیگر نمیگذارند به راحتی بازیچه احساساتِ تحریکشده شوند.
تمایز میان این دو روایت حیاتی است. در حالی که دشمن با «دروغ» تلاش میکند ذهنها را فلج کند، مقاومت ما با «حقیقتِ عریان» (حتی اگر تلخ باشد) ذهنها را آگاه میکند. تاریخ نشان میدهد که روایتهای مبتنی بر دروغ، مانند کاغذِ سنگی، در برابرِ بادِ زمان میپوسند، اما روایتهایی که ریشه در حقانیت و واقعیتِ پابرهنه دارند، استوار میمانند.
این هوشیاریِ جمعیِ جهانیان نسبت به دروغهای صهیونیستی و امپریالیستی، بزرگترین دستاوردِ غیرنظامیِ ما در این روزهای حساس است.
اسدالله افشار
