سیاست داخلی و خارجی ایران در مقطعی قرار گرفته که میتوان آن را یکی از حساسترین مراحل سالهای اخیر دانست. همزمانی تحولات داخلی با تحرکات فشرده دیپلماتیک، فضای تصمیم گیری کشور را وارد مرحله ای کرده است که در آن، هر پیام سیاسی داخلی میتواند آثار مستقیمی بر ظرفیت چانه زنی ایران در عرصه بینالمللی برجای بگذارد.
در چنین شرایطی، آتشبس شکننده و تفاهم های اخیر را نباید صرفاً رخدادهایی تاکتیکی تلقی کرد. این تحولات، در هر سطحی که ارزیابی شوند، در چارچوب سازوکارهای رسمی تصمیم گیری و با اتکا به راهبردهای کلان نظام قابل تحلیلاند. در همین چهارچوب، دیپلماسی جاری نه محصول ابتکار فردی، بلکه بخشی از فرآیند مدیریت کلان بحران در ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی است.
در مقابل، برخی رفتارهای سیاسی و رسانهای که در هفته های اخیر علیه دولت، دستگاه دیپلماسی و بویژه رئیس پارلمانی کشورمان شکل گرفته، بیش از آنکه اختلافی طبیعی در عرصه رقابت سیاسی باشد، این پرسش را ایجاد میکند که آیا بخشی از فضای داخلی، ناخواسته در حال ارسال سیگنالهای متناقض به محیط بینالمللی نیست؟ در ادبیات روابط بینالملل، کاهش انسجام نخبگان سیاسی، یکی از عواملی است که میتواند قدرت چانه زنی دولتها را در مذاکرات پیچیده تضعیف کند.
یکی از مصادیق این واگرایی را میتوان در حاشیه مراسم تشییع و وداع با پیکر رهبر شهید مشاهده کرد، جایی که شعارهای تند و توهین آمیز علیه رئیس جمهور و رئیس دستگاه دیپلماسی کشور، فضای یک آیین ملی را تحتالشعاع قرار داد. در کنار برخی برخوردهای رسانهای با مسئولان ارشد کشور، این رخدادها نشان میدهد که رقابتهای سیاسی در مقاطعی از چارچوب نقد سازنده فراتر رفته و به عرصهای وارد شده است که میتواند بر انسجام داخلی و در نتیجه بر منافع ملی اثر بگذارد. تجربه بسیاری از کشورها نیز نشان داده است که در دوره های بحران، حفظ حداقلی از همگرایی سیاسی، یکی از مولفه های اساسی قدرت ملی و افزایش قدرت چانه زنی در عرصه بینالمللی است.
در این میان، محمد باقر قالیباف طی سالهای اخیر کوشیده است میان دو ضرورت راهبردی، یعنی حفظ مولفه های بازدارندگی و استفاده از ظرفیت دیپلماسی، نوعی توازن برقرار کند. حمایت از قانون اقدام راهبردی و همزمان تأکید بر بهره گیری از دیپلماسی برای کاهش فشارهای اقتصادی، نشان دهنده تلاشی برای تلفیق اقتدار و واقع گرایی سیاسی است، رویکردی که در بسیاری از نظامهای سیاسی، لازمه مدیریت بحرانهای پیچیده تلقی میشود.از این منظر، افزایش حملات سیاسی به روسای قوای مقننه و مجریه در آستانه مقاطع مهم دیپلماتیک، بیش از آنکه صرفاً بازتاب اختلاف دیدگاه باشد، میتواند هزینه های مضاعفی بر فرآیند مذاکرات تحمیل کند. هر اندازه بازیگران خارجی نشانه های بیشتری از شکاف داخلی دریافت کنند، امکان بهرهبرداری آنان از این شکافها نیز افزایش خواهد یافت.
واقعیت آن است که سیاست خارجی در جمهوری اسلامی ایران در چارچوب ساختارهای مشخص تصمیمم گیری تعریف میشود و تحولات راهبردی، خارج از این سازوکارها شکل نمیگیرد. از همین رو، نقد و رقابت سیاسی زمانی در خدمت منافع ملی خواهد بود که به تضعیف انسجام داخلی در مقاطع حساس منجر نشود. در شرایط کنونی، مهمترین سرمایه کشور، تبدیل همگرایی و انسجام داخلی به پشتوانه ای مؤثر برای سیاست خارجی است. تجربه روابط بینالملل نشان میدهد هرچه اجماع در سطوح داخلی بیشتر باشد، قدرت چانه زنی تیم مذاکرهکننده نیز افزایش مییابد، زیرا در نظام بینالملل، انسجام داخلی یکی از مولفه های اصلی تولید و نمایش قدرت ملی است.
در چنین شرایطی، آتشبس شکننده و تفاهم های اخیر را نباید صرفاً رخدادهایی تاکتیکی تلقی کرد. این تحولات، در هر سطحی که ارزیابی شوند، در چارچوب سازوکارهای رسمی تصمیم گیری و با اتکا به راهبردهای کلان نظام قابل تحلیلاند. در همین چهارچوب، دیپلماسی جاری نه محصول ابتکار فردی، بلکه بخشی از فرآیند مدیریت کلان بحران در ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی است.
در مقابل، برخی رفتارهای سیاسی و رسانهای که در هفته های اخیر علیه دولت، دستگاه دیپلماسی و بویژه رئیس پارلمانی کشورمان شکل گرفته، بیش از آنکه اختلافی طبیعی در عرصه رقابت سیاسی باشد، این پرسش را ایجاد میکند که آیا بخشی از فضای داخلی، ناخواسته در حال ارسال سیگنالهای متناقض به محیط بینالمللی نیست؟ در ادبیات روابط بینالملل، کاهش انسجام نخبگان سیاسی، یکی از عواملی است که میتواند قدرت چانه زنی دولتها را در مذاکرات پیچیده تضعیف کند.
یکی از مصادیق این واگرایی را میتوان در حاشیه مراسم تشییع و وداع با پیکر رهبر شهید مشاهده کرد، جایی که شعارهای تند و توهین آمیز علیه رئیس جمهور و رئیس دستگاه دیپلماسی کشور، فضای یک آیین ملی را تحتالشعاع قرار داد. در کنار برخی برخوردهای رسانهای با مسئولان ارشد کشور، این رخدادها نشان میدهد که رقابتهای سیاسی در مقاطعی از چارچوب نقد سازنده فراتر رفته و به عرصهای وارد شده است که میتواند بر انسجام داخلی و در نتیجه بر منافع ملی اثر بگذارد. تجربه بسیاری از کشورها نیز نشان داده است که در دوره های بحران، حفظ حداقلی از همگرایی سیاسی، یکی از مولفه های اساسی قدرت ملی و افزایش قدرت چانه زنی در عرصه بینالمللی است.
در این میان، محمد باقر قالیباف طی سالهای اخیر کوشیده است میان دو ضرورت راهبردی، یعنی حفظ مولفه های بازدارندگی و استفاده از ظرفیت دیپلماسی، نوعی توازن برقرار کند. حمایت از قانون اقدام راهبردی و همزمان تأکید بر بهره گیری از دیپلماسی برای کاهش فشارهای اقتصادی، نشان دهنده تلاشی برای تلفیق اقتدار و واقع گرایی سیاسی است، رویکردی که در بسیاری از نظامهای سیاسی، لازمه مدیریت بحرانهای پیچیده تلقی میشود.از این منظر، افزایش حملات سیاسی به روسای قوای مقننه و مجریه در آستانه مقاطع مهم دیپلماتیک، بیش از آنکه صرفاً بازتاب اختلاف دیدگاه باشد، میتواند هزینه های مضاعفی بر فرآیند مذاکرات تحمیل کند. هر اندازه بازیگران خارجی نشانه های بیشتری از شکاف داخلی دریافت کنند، امکان بهرهبرداری آنان از این شکافها نیز افزایش خواهد یافت.
واقعیت آن است که سیاست خارجی در جمهوری اسلامی ایران در چارچوب ساختارهای مشخص تصمیمم گیری تعریف میشود و تحولات راهبردی، خارج از این سازوکارها شکل نمیگیرد. از همین رو، نقد و رقابت سیاسی زمانی در خدمت منافع ملی خواهد بود که به تضعیف انسجام داخلی در مقاطع حساس منجر نشود. در شرایط کنونی، مهمترین سرمایه کشور، تبدیل همگرایی و انسجام داخلی به پشتوانه ای مؤثر برای سیاست خارجی است. تجربه روابط بینالملل نشان میدهد هرچه اجماع در سطوح داخلی بیشتر باشد، قدرت چانه زنی تیم مذاکرهکننده نیز افزایش مییابد، زیرا در نظام بینالملل، انسجام داخلی یکی از مولفه های اصلی تولید و نمایش قدرت ملی است.
سامان پارسانیان - فعال سیاسی-رسانه ای
