جناب سکاندار اقتصاد!
کافی است اندکی از پشت میزهای عافیت فاصله بگیرید و به تصاویر کودکان کار نگاه کنید. شبیه آن کم نیست! به چشمهای این کودک کار و کارتن خواب نگاه کن که در تاریکی سرد، سهمش از زندگی چیزی جز هراس بقا نیست. در همان دم که در سویی دیگر، برای نوه یک الیگارشی در لواسانات سند قصر و کاخ به نان میزنند!
این تقابل گزنده، آینه تمامنمای کارنامهای است که برای این ملت به ارث گذاشتهاید. شما که با ادعای گشایش و مدیریت، هدایت این کشتی طوفانزده را به دست گرفتید، آیا تا به حال با حساب و کتاب یک کارگر ساده روبرو شدهاید؟!
حقوق پایهای که روی کاغذ ۱۵ میلیون تومان است، اما در بازار بیافسار شما، باید در برابر گوشت کیلویی ۲ میلیون تومان، میوه نیم میلیون تومانی و نان ۵۰ هزار تومانی قد علم کند. آن هم در شرایطی که در کل کشور، برای یک کالا، در دو مغازه ، یک قیمت واحد پیدا نمیکنید!
این دیگر یک ناترازی ساده در ارقام و بودجه نیست؛ این یک سقوط اخلاقی است. این یعنی سفرههایی که خالی شدهاند و پدرانی که هر شب با دستهای خالی و روی زرد به خانه بازمیگردند.حقیقت تلختر از آن است که با گزارشهای آماری شما پنهان بماند. سهم و سرانه هر ایرانی از سفره منابع و معادن این خاک، که انفال و حق خدادای مردم است ، ۳۲۰ هزار دلار برآورد میشود.
اما آنچه در واقعیت به سفرههای مردم هدایت کردهاید، درآمد سرانه ناچیز ۱۷۰۰ دلاری است. اختلاف میان این دو عدد، فراتر از یک اشتباه محاسباتی است؛ این سند روشنی از تسلط بیکفایتی بر مقدرات اقتصادی یک ملت است.
شما که بدون تسلط بر الفبای اقتصاد و با تکیه بر شعار، این جایگاه را اشغال کردهاید، حاصل کارتان چیزی جز تکثیر گرسنگی، افزایش لشکر کودکان کار و پناه بردن بیپناهان به گورها و کارتنها نبوده است. حق این مردم، این زندگی سراسر رنج و اضطراب نیست.
حق دارید که وقتی راه حل برای برونرفت از فقر فعلی و ثروتمند شدن جامعه را با عدد و رقم و اصول قطعی علم اقتصاد و بودجهنویسی و بودجهریزی میگوییم عصبانی شوید و فرافکنی کنید، ولی آنقدر خواهیم گفت و تکرار خواهیم کرد تا هم مردم حق و ارزش خود را بشناسند و بدانند که راه حل و نجات و بهبود زندگی مردم و برگرداندن بچههای کار به خانه و مدرسه وجود دارد، هم شما خجالت بکشید؛ البته اگر واژه خجالت را بدانید. از قهر و خشم خدایی که ناظر بر این بیعدالتیهاست بیم داشته باشید.
پیش از آنکه فرصت از دست برود، دست از سر معیشت و سفره مردم بردارید و بگذارید این مردم، به جای تلاشی جانکاه برای زنده ماندن، مجالی برای زندگی کردن بیابند.در پایان توصیه میکنم این دو آیه را در گوشهای یادداشت و نگه دارید ، شاید عبرت گرفتید و دست از سر معیشت مردم بردارید.
سوره مبارکه ابراهیم، آیه ۴۲:و گمان مبر که خدا از آنچه ستمکاران انجام میدهند غافل است؛ بلکه کیفر آنان را برای روزی به تأخیر میاندازد که چشمها در آن از وحشت خیره میشود. سوره مبارکه نساء، آیه ۱۰:بیگمان کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، در حقیقت آتش در شکمهای خود فرو میبرند و به زودی در آتشی افروخته وارد خواهند شد.
کافی است اندکی از پشت میزهای عافیت فاصله بگیرید و به تصاویر کودکان کار نگاه کنید. شبیه آن کم نیست! به چشمهای این کودک کار و کارتن خواب نگاه کن که در تاریکی سرد، سهمش از زندگی چیزی جز هراس بقا نیست. در همان دم که در سویی دیگر، برای نوه یک الیگارشی در لواسانات سند قصر و کاخ به نان میزنند!
این تقابل گزنده، آینه تمامنمای کارنامهای است که برای این ملت به ارث گذاشتهاید. شما که با ادعای گشایش و مدیریت، هدایت این کشتی طوفانزده را به دست گرفتید، آیا تا به حال با حساب و کتاب یک کارگر ساده روبرو شدهاید؟!
حقوق پایهای که روی کاغذ ۱۵ میلیون تومان است، اما در بازار بیافسار شما، باید در برابر گوشت کیلویی ۲ میلیون تومان، میوه نیم میلیون تومانی و نان ۵۰ هزار تومانی قد علم کند. آن هم در شرایطی که در کل کشور، برای یک کالا، در دو مغازه ، یک قیمت واحد پیدا نمیکنید!
این دیگر یک ناترازی ساده در ارقام و بودجه نیست؛ این یک سقوط اخلاقی است. این یعنی سفرههایی که خالی شدهاند و پدرانی که هر شب با دستهای خالی و روی زرد به خانه بازمیگردند.حقیقت تلختر از آن است که با گزارشهای آماری شما پنهان بماند. سهم و سرانه هر ایرانی از سفره منابع و معادن این خاک، که انفال و حق خدادای مردم است ، ۳۲۰ هزار دلار برآورد میشود.
اما آنچه در واقعیت به سفرههای مردم هدایت کردهاید، درآمد سرانه ناچیز ۱۷۰۰ دلاری است. اختلاف میان این دو عدد، فراتر از یک اشتباه محاسباتی است؛ این سند روشنی از تسلط بیکفایتی بر مقدرات اقتصادی یک ملت است.
شما که بدون تسلط بر الفبای اقتصاد و با تکیه بر شعار، این جایگاه را اشغال کردهاید، حاصل کارتان چیزی جز تکثیر گرسنگی، افزایش لشکر کودکان کار و پناه بردن بیپناهان به گورها و کارتنها نبوده است. حق این مردم، این زندگی سراسر رنج و اضطراب نیست.
حق دارید که وقتی راه حل برای برونرفت از فقر فعلی و ثروتمند شدن جامعه را با عدد و رقم و اصول قطعی علم اقتصاد و بودجهنویسی و بودجهریزی میگوییم عصبانی شوید و فرافکنی کنید، ولی آنقدر خواهیم گفت و تکرار خواهیم کرد تا هم مردم حق و ارزش خود را بشناسند و بدانند که راه حل و نجات و بهبود زندگی مردم و برگرداندن بچههای کار به خانه و مدرسه وجود دارد، هم شما خجالت بکشید؛ البته اگر واژه خجالت را بدانید. از قهر و خشم خدایی که ناظر بر این بیعدالتیهاست بیم داشته باشید.
پیش از آنکه فرصت از دست برود، دست از سر معیشت و سفره مردم بردارید و بگذارید این مردم، به جای تلاشی جانکاه برای زنده ماندن، مجالی برای زندگی کردن بیابند.در پایان توصیه میکنم این دو آیه را در گوشهای یادداشت و نگه دارید ، شاید عبرت گرفتید و دست از سر معیشت مردم بردارید.
سوره مبارکه ابراهیم، آیه ۴۲:و گمان مبر که خدا از آنچه ستمکاران انجام میدهند غافل است؛ بلکه کیفر آنان را برای روزی به تأخیر میاندازد که چشمها در آن از وحشت خیره میشود. سوره مبارکه نساء، آیه ۱۰:بیگمان کسانی که اموال یتیمان را به ستم میخورند، در حقیقت آتش در شکمهای خود فرو میبرند و به زودی در آتشی افروخته وارد خواهند شد.
فرهاد بیاشاد - اقتصاددان اقتصاددان
