جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۱۷
کد مطلب : 137393

نسلی که دیگر منتظر دعوت نمی‌ماند

هر بار که گروهی از نوجوانان و جوانان در یک مرکز خرید، پارک یا فضای عمومی گرد هم می‌آیند، نخستین واکنش برخی مسئولان، جست‌وجوی مقصر و هشدار درباره «ناهنجاری» است؛ در حالی که پرسش اصلی باید چیز دیگری باشد؛ چرا این نسل، چنین مکان‌هایی را برای دیده شدن، گفت‌وگو و تجربه جمعی انتخاب می‌کند؟ پاسخ را باید نه در رفتار نوجوانان، بلکه در خلأیی جست‌وجو کرد که سال‌هاست در مدیریت فرهنگی و شهری کشور شکل گرفته است.
ماجرای تجمع جوانان و نوجوانان برای دیدار با یک بلاگر در مجتمع تجاری ایرانمال، نشان داد نسل امروز در جهانی زندگی می‌کند که سرعت، تعامل، هیجان و امکان انتخاب، مهم‌ترین مؤلفه‌های آن است. او دیگر با الگوهای یک‌ سویه، برنامه‌های از پیش طراحی ‌شده و نسخه‌های دستوری ارتباط برقرار نمی‌کند.  اگر احساس کند جایی صدای او شنیده نمی‌شود، بدون آنکه منتظر مجوز یا دعوت بماند، فضای دیگری را برای ابراز هویت خود پیدا می‌کند.
 به همین دلیل است که بسیاری از مراکز تجاری، کافه‌ها و فضاهای خصوصی، آرام‌ آرام جای مراکز فرهنگی سنتی را گرفته‌اند؛ نه به این دلیل که کارکرد فرهنگی دارند، بلکه چون امکان حضور، تعامل و دیده شدن را فراهم می‌کنند.
واقعیت این است که سال‌هاست سرمایه‌گذاری فرهنگی بیش از آنکه صرف شناخت نسل جدید شود، صرف تولید برنامه‌هایی شده که مخاطب خود را از دست داده‌اند. بسیاری از نهادهای فرهنگی هنوز با زبان و ادبیات چند دهه قبل با نسلی سخن می‌گویند که در فضای شبکه‌های اجتماعی رشد کرده، با فناوری زندگی می‌کند و هویت خود را در تعامل و مشارکت می‌سازد، نه در شنیدن سخنرانی‌های رسمی. طبیعی است که چنین شکافی، مرجعیت فرهنگی را از نهادهای رسمی گرفته و آن را به سمت فضاهای غیررسمی سوق داده است.
از سوی دیگر، شهرهای ما نیز برای نوجوانان طراحی نشده‌اند. سهم آنان از فضاهای عمومی، اغلب محدود، پر از محدودیت و فاقد جذابیت است. شهری که برای کودکان زمین بازی دارد و برای بزرگسالان مراکز اداری و تجاری، اما برای نوجوانان هیچ پاتوق امن، خلاق و آزاد اندیشانه‌ای پیش‌بینی نکرده است، نباید از انتخاب‌های آنان شگفت‌زده شود. نوجوانی که جایی برای تجربه دوستی، هنر، موسیقی، گفت‌وگو و فعالیت‌های گروهی ندارد، هر فضایی را که این نیاز را پاسخ دهد، به پاتوق خود تبدیل خواهد کرد.
ادامه این روند، صرفاً به معنای تغییر محل تجمع جوانان نیست؛ بلکه نشانه‌ای از کاهش سرمایه اجتماعی نهادهایی است که زمانی نقش مرجع را ایفا می‌کردند. مرجعیت فرهنگی با بخشنامه، ممنوعیت یا هشدار بازسازی نمی‌شود. این مرجعیت زمانی باز می‌گردد که سیاست‌گذار، نسل جدید را نه مسئله‌ای برای کنترل، بلکه سرمایه‌ای برای مشارکت بداند. باید از مدیریت دستوری به مدیریت مشارکتی رسید، از تولید پیام برای جوانان به تولید پیام با جوانان، و از ساخت ساختمان‌های فرهنگی به خلق تجربه‌های فرهنگی.
اگر امروز این نشانه‌ها جدی گرفته نشود، فاصله میان نسل جدید و ساختارهای رسمی هر روز بیشتر خواهد شد. جامعه‌ای که نتواند زبان نسل آینده خود را بفهمد، دیر یا زود توان اثرگذاری بر آن را نیز از دست خواهد داد. آنچه امروز در گوشه‌ای از یک شهر دیده می‌شود، تنها یک رویداد گذرا نیست؛ هشداری است درباره ضرورت بازنگری عمیق در سیاست‌های فرهنگی، اجتماعی و شهری. آینده را نمی‌توان با ابزارهای گذشته ساخت و نسلی که جهانش تغییر کرده، با نسخه‌های کهنه همراه نخواهد شد.
 
فرهاد خادمی
https://siasatrooz.ir/vdcdn50fsyt0ss6.2a2y.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی