پیش از آنکه مرکز پژوهشهای مجلس از ضرورت ایجاد «سامانه اطلاعات مدیران» سخن بگوید، جامعه سالهاست هزینه نبود چنین نظامی را پرداخته است. انباشت پروژههای نیمه تمام، تصمیمات متناقض، تغییرات مکرر مدیران، کاهش بهرهوری، مهاجرت نخبگان و افزایش نارضایتی عمومی، همگی نشانههایی از یک بیماری قدیمی در ساختار مدیریتی کشور است؛ بیماریای که ریشه آن را باید در شیوه انتخاب مدیران جستوجو کرد، نه صرفاً در عملکرد آنها.
پیشنهاد ایجاد سامانه اطلاعات مدیران، اگرچه اقدامی مثبت و ضروری است، اما این پرسش اساسی را نیز مطرح میکند که چرا پس از دههها تجربه، هنوز کشور فاقد یک بانک اطلاعاتی جامع برای ارزیابی سوابق، توانمندیها، عملکرد و شایستگی مدیران است؟ چگونه ممکن است سرنوشت میلیاردها تومان سرمایه ملی و زندگی میلیونها شهروند به مدیرانی سپرده شود که در بسیاری از موارد، معیار انتخاب آنان بیش از آنکه تخصص، تجربه و کارنامه باشد، نزدیکی به مراکز قدرت، روابط شخصی یا ملاحظات سیاسی است؟
واقعیت آن است که مدیریت در ایران بیش از آنکه یک مسیر حرفهای باشد، در بسیاری از موارد به یک انتصاب اداری تبدیل شده است. نتیجه چنین روندی، جابهجایی مستمر مدیرانی است که بدون ارزیابی دقیق، از سازمانی به سازمان دیگر منتقل میشوند؛ حتی اگر کارنامه موفقی از خود به جا نگذاشته باشند. در چنین ساختاری، نه موفقیتها بهدرستی ثبت میشود و نه ناکامیها هزینهای برای مدیران ایجاد میکند. حافظه مدیریتی کشور کوتاه است و همین امر، تکرار اشتباهات را به یک چرخه دائمی تبدیل کرده است.
مدیریت موفق، محصول شانس یا روابط نیست؛ محصول شایستگی، آموزش، تجربه، پاسخگویی و ارزیابی مستمر است. تا زمانی که انتصاب مدیران بر پایه شاخصهای علمی، قابل اندازهگیری و شفاف انجام نشود، ایجاد هر سامانهای تنها بخشی از مشکل را حل خواهد کرد. سامانه اطلاعات مدیران زمانی اثرگذار خواهد بود که اطلاعات آن مبنای واقعی تصمیمگیری باشد، نه صرفاً آرشیوی از سوابق اداری. امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز دارد که توان حل مسئله داشته باشند، نه صرفاً توان حفظ جایگاه خود. اصلاح نظام مدیریتی نیز تنها با تغییر افراد محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند اصلاح قواعد انتخاب، ارزیابی، آموزش و پاسخگویی مدیران است. مدیر باید بداند که عملکرد او بهطور دقیق سنجیده میشود و ارتقا یا ادامه مسئولیتش به نتایج واقعی وابسته است، نه به تغییر دولتها یا حمایتهای پشتپرده.
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس را باید گامی رو به جلو دانست، اما این گام زمانی به مقصد خواهد رسید که ارادهای جدی برای پایان دادن به انتصابهای غیرشفاف و تقویت شایستهسالاری وجود داشته باشد. توسعه اقتصادی، اعتماد عمومی و کارآمدی حکمرانی، پیش از هر چیز، به کیفیت مدیرانی وابسته است که سکان اداره کشور را در دست دارند. اگر قرار است اصلاحی واقعی آغاز شود، نقطه شروع آن نه ساختمانها و سامانهها، بلکه تغییر نگاه به مفهوم «مدیر» و جایگزین کردن شایستگی به جای روابط خواهد بود.
پیشنهاد ایجاد سامانه اطلاعات مدیران، اگرچه اقدامی مثبت و ضروری است، اما این پرسش اساسی را نیز مطرح میکند که چرا پس از دههها تجربه، هنوز کشور فاقد یک بانک اطلاعاتی جامع برای ارزیابی سوابق، توانمندیها، عملکرد و شایستگی مدیران است؟ چگونه ممکن است سرنوشت میلیاردها تومان سرمایه ملی و زندگی میلیونها شهروند به مدیرانی سپرده شود که در بسیاری از موارد، معیار انتخاب آنان بیش از آنکه تخصص، تجربه و کارنامه باشد، نزدیکی به مراکز قدرت، روابط شخصی یا ملاحظات سیاسی است؟
واقعیت آن است که مدیریت در ایران بیش از آنکه یک مسیر حرفهای باشد، در بسیاری از موارد به یک انتصاب اداری تبدیل شده است. نتیجه چنین روندی، جابهجایی مستمر مدیرانی است که بدون ارزیابی دقیق، از سازمانی به سازمان دیگر منتقل میشوند؛ حتی اگر کارنامه موفقی از خود به جا نگذاشته باشند. در چنین ساختاری، نه موفقیتها بهدرستی ثبت میشود و نه ناکامیها هزینهای برای مدیران ایجاد میکند. حافظه مدیریتی کشور کوتاه است و همین امر، تکرار اشتباهات را به یک چرخه دائمی تبدیل کرده است.
مدیریت موفق، محصول شانس یا روابط نیست؛ محصول شایستگی، آموزش، تجربه، پاسخگویی و ارزیابی مستمر است. تا زمانی که انتصاب مدیران بر پایه شاخصهای علمی، قابل اندازهگیری و شفاف انجام نشود، ایجاد هر سامانهای تنها بخشی از مشکل را حل خواهد کرد. سامانه اطلاعات مدیران زمانی اثرگذار خواهد بود که اطلاعات آن مبنای واقعی تصمیمگیری باشد، نه صرفاً آرشیوی از سوابق اداری. امروز کشور بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز دارد که توان حل مسئله داشته باشند، نه صرفاً توان حفظ جایگاه خود. اصلاح نظام مدیریتی نیز تنها با تغییر افراد محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند اصلاح قواعد انتخاب، ارزیابی، آموزش و پاسخگویی مدیران است. مدیر باید بداند که عملکرد او بهطور دقیق سنجیده میشود و ارتقا یا ادامه مسئولیتش به نتایج واقعی وابسته است، نه به تغییر دولتها یا حمایتهای پشتپرده.
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس را باید گامی رو به جلو دانست، اما این گام زمانی به مقصد خواهد رسید که ارادهای جدی برای پایان دادن به انتصابهای غیرشفاف و تقویت شایستهسالاری وجود داشته باشد. توسعه اقتصادی، اعتماد عمومی و کارآمدی حکمرانی، پیش از هر چیز، به کیفیت مدیرانی وابسته است که سکان اداره کشور را در دست دارند. اگر قرار است اصلاحی واقعی آغاز شود، نقطه شروع آن نه ساختمانها و سامانهها، بلکه تغییر نگاه به مفهوم «مدیر» و جایگزین کردن شایستگی به جای روابط خواهد بود.
فرهاد خادمی
