در شرایطی که بحران ایران از یک مناقشه دوجانبه فراتر رفته و به جنگ، تحریم، امنیت انرژی، تنگه هرمز و نظم آینده خاورمیانه پیوند خورده است، یک پرسش اساسی همچنان پیش روی تحلیلگران قرار دارد: چرا فشارهای خارجی، برخلاف انتظار برخی طراحان راهبردی، تاکنون نتوانستهاند به فروپاشی سیاسی ایران منجر شوند؟
پاسخ را نمیتوان فقط در قدرت نظامی یا ساختار امنیتی جستوجو کرد. بخش مهمی از این پاسخ در جامعه ایران و در ترکیب پیچیدهای از هویت ملی، حافظه تاریخی، تجربه جنگ، باورهای دینی، بیاعتمادی تاریخی به قدرتهای خارجی و توان سازگاری با بحران نهفته است. با این حال، یک تفکیک اساسی نباید فراموش شود: «تابآوری ملی» الزاماً به معنای «رضایت از حکومت» نیست. ممکن است بخشی از جامعه نسبت به عملکرد حکومت، شرایط اقتصادی یا سیاستهای داخلی انتقاد داشته باشد، اما در برابر حمله خارجی از تمامیت ارضی کشور دفاع کند. همین تمایز، یکی از مهمترین حلقههای مفقوده در برخی تحلیلهای خارجی درباره ایران است.
یکی از خطاهای رایج در تحلیل ایران، تقلیل رفتار سیاسی مردم به معادله سود و زیان است؛ گویی افزایش تحریم، تورم و کاهش رفاه الزاماً به کاهش حمایت از نظام و سپس فروپاشی آن منجر خواهد شد. این رابطه در شرایطی میتواند مؤثر باشد، اما در جامعهای که تهدید خارجی را متوجه استقلال و تمامیت سرزمینی خود میبیند، عوامل دیگری وارد معادله میشوند.
انسان سیاسی فقط با منافع اقتصادی تصمیم نمیگیرد؛ حافظه، هویت، تعلق و تصویر او از «دیگری» نیز رفتار سیاسیاش را شکل میدهد. در شرایط تهدید، ممکن است فردی که منتقد جدی حکومت است، همزمان مخالف مداخله و حمله خارجی باشد. از همین رو، نارضایتی داخلی را نمیتوان بهسادگی به آمادگی برای همکاری با دشمن خارجی تعبیر کرد.
تحریم نیز به خودی خود نتیجه سیاسی مشخصی تولید نمیکند. اینکه فشار اقتصادی موجب فاصله گرفتن مردم از حکومت شود یا موجب تقویت مقاومت در برابر خارجی، تا حد زیادی به این بستگی دارد که جامعه مسئولیت بحران را متوجه چه کسی بداند و هدف فشار را چگونه تفسیر کند.
تابآوری ایران تنها محصول ایدئولوژی جمهوری اسلامی نیست؛ ریشههای آن را باید در تاریخ طولانی جامعه ایرانی نیز جستوجو کرد. تجربه مداخلات خارجی، کودتای ۲۸ مرداد، جنگ هشتساله، تحریمهای چند دههای و منازعه مستمر با قدرتهای بزرگ، نوعی حافظه تاریخی ایجاد کرده است که در شرایط بحران فعال میشود. در چنین وضعیتی، «ایران» میتواند به یک واحد هویتی فراتر از اختلافات سیاسی تبدیل شود. این همان نقطهای است که فشار خارجی ممکن است نتیجهای متفاوت از انتظار طراحان خود داشته باشد: به جای شکستن جامعه، بخشی از شکافهای آن را موقتاً در برابر یک تهدید مشترک کاهش دهد. اما این ظرفیت نباید با مصونیت دائمی اشتباه گرفته شود. اگر بحران طولانی شود و فشار خارجی با ناکارآمدی داخلی، فساد، نابرابری، کاهش قدرت خرید و فرسایش امید اجتماعی همراه گردد، تابآوری میتواند از «مقاومت» به «تحمل فرسایشی» تبدیل شود. تفاوت این دو برای آینده ایران بسیار مهم است.
نارضایتی هست؛ اما جبهه واحد نیست
جامعه ایران با مجموعهای واقعی از نارضایتیهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مواجه است. اما وجود نارضایتی با وجود یک جنبش منسجم سیاسی تفاوت دارد.
برای تبدیل نارضایتی پراکنده به تغییر ساختاری، وجود روایت مشترک، شبکه ارتباطی پایدار، رهبری یا مرکز هماهنگی، توان بسیج منابع و شکاف در میان نخبگان قدرت ضروری است. هنگامی که این عناصر همزمان وجود نداشته باشند، اعتراضهای متعدد لزوماً به یک حرکت واحد تبدیل نمیشوند.
از همین منظر، یکی از خطاهای تحلیلهای بیرونی درباره ایران، تصور وجود یک «آتش زیر خاکستر» واحد و سازمانیافته است که فقط منتظر یک جرقه خارجی است. واقعیت پیچیدهتر است: جامعه ایران دارای شکافهای متعدد است، اما این شکافها الزاماً در یک مسیر واحد حرکت نمیکنند.
برای فهم پایداری جمهوری اسلامی نیز مقایسه آن با نظام پهلوی باید از سطح محبوبیت فراتر رود و به ساختار وفاداری نخبگان و نهادهای قدرت برسد.
در روزهای پایانی سلطنت، اعلام بیطرفی ارتش یکی از نقاط تعیینکننده سقوط رژیم بود. به عبارت دیگر، زمانی که نظام سیاسی با بحران نهایی مواجه شد، بخش مهمی از ساختار قهریه نتوانست یا نخواست هزینه بقای آن را بپردازد.
جمهوری اسلامی اما از ابتدا نهادهایی را ایجاد کرد که مأموریت اصلی آنها حفاظت از ساختار جدید سیاسی بود. این نهادها در طول چهار دهه، علاوه بر سازمان نظامی، شبکههای سیاسی، امنیتی، اجتماعی و اقتصادی گستردهای ایجاد کردهاند. بنابراین، وفاداری در جمهوری اسلامی صرفاً رابطهای شخصی یا اقتصادی نیست؛ در بسیاری موارد، در قالب سازمان، آموزش، تجربه مشترک، خاطره جنگ، شبکههای حرفهای و هویتی بازتولید شده است.
با این حال، نباید این تفاوت را به یک دوگانه ساده «پهلوی منفعتمحور» و «جمهوری اسلامی اعتقادمحور» فروکاست. در هر دو نظام، انگیزههای اقتصادی، شخصی، امنیتی، سازمانی و اعتقادی در کنار یکدیگر وجود داشتهاند. تفاوت مهمتر در چگونگی نهادینهشدن وفاداری است.
در شرایط کنونی، مهمترین نقطه قوت ایران، «تابآوری ترکیبی» آن است؛ ترکیبی از هویت ملی، عمق تاریخی، تجربه بحران، ظرفیت سازمانی و توان سازگاری با فشار.
اما مهمترین نقطه آسیبپذیر نیز «سرمایه اجتماعی» است. هیچ نظام سیاسی نمیتواند صرفاً بر وفاداری هسته سخت خود برای همیشه تکیه کند. اگر مردم احساس کنند هزینههای بحران به شکل ناعادلانه توزیع میشود، کارآمدی کاهش یافته و چشمانداز روشنی برای آینده وجود ندارد، حتی فشار خارجی که در ابتدا موجب انسجام شده بود، میتواند در بلندمدت به تشدید شکاف دولت و جامعه منجر شود. از این رو، بحران کنونی برای جمهوری اسلامی فقط یک آزمون نظامی یا امنیتی نیست؛ آزمونی برای کیفیت حکمرانی نیز هست.
آینده سیاسی ایران را نمیتوان از روی میزان تحریم، تورم یا نارضایتی عمومی پیشبینی کرد. باید همزمان پنج متغیر را دید: انسجام نخبگان، وفاداری نهادهای قدرت، سرمایه اجتماعی، کارآمدی حکمرانی و برداشت جامعه از ماهیت تهدید خارجی.
ایران نه جامعهای کاملاً یکپارچه است و نه جامعهای در آستانه فروپاشی. واقعیت در فاصله میان این دو قرار دارد: جامعهای با نارضایتیهای واقعی، اما دارای ظرفیت قابل توجه برای همگرایی در برابر تهدید خارجی؛ نظامی با چالشهای جدی، اما برخوردار از شبکههای نهادی و سازمانی عمیق؛ و محیطی منطقهای که هر روز بیشتر با بحرانهای جهانی پیوند میخورد.
از همین رو، بزرگترین خطای راهبردی درباره ایران این است که تصور شود فشار اقتصادی به صورت خطی از «نارضایتی» به «فروپاشی» منتهی میشود. در میان این دو، متغیری قدرتمند قرار دارد: هویت.
اما خطای معکوس نیز به همان اندازه خطرناک است؛ اینکه هویت ملی را مساوی رضایت دائمی از حکومت بدانیم. واقعیت این است که یک ایرانی میتواند منتقد حکومت باشد، اما با تجزیه ایران مخالف باشد؛ خواهان اصلاحات باشد، اما مداخله خارجی را نپذیرد؛ و نسبت به عملکرد دولت ناراضی باشد، اما در برابر حمله به کشور بایستد. در نهایت، بقای سیاسی در ایران نه قطعی است و نه محتوم؛ بلکه نتیجه برهمکنش مداوم انسجام ملی، کارآمدی حکمرانی، سرمایه اجتماعی و نحوه مدیریت تهدید خارجی است.
ایران را نمیتوان فقط با ترازوی اقتصاد سنجید؛ همانگونه که جمهوری اسلامی را نیز نمیتوان فقط با ترازوی ایدئولوژی سنجید. هر راهبردی که این واقعیت چندلایه را نادیده بگیرد، پیش از آنکه ایران را تغییر دهد، ممکن است خود گرفتار خطای محاسباتی شود.
پاسخ را نمیتوان فقط در قدرت نظامی یا ساختار امنیتی جستوجو کرد. بخش مهمی از این پاسخ در جامعه ایران و در ترکیب پیچیدهای از هویت ملی، حافظه تاریخی، تجربه جنگ، باورهای دینی، بیاعتمادی تاریخی به قدرتهای خارجی و توان سازگاری با بحران نهفته است. با این حال، یک تفکیک اساسی نباید فراموش شود: «تابآوری ملی» الزاماً به معنای «رضایت از حکومت» نیست. ممکن است بخشی از جامعه نسبت به عملکرد حکومت، شرایط اقتصادی یا سیاستهای داخلی انتقاد داشته باشد، اما در برابر حمله خارجی از تمامیت ارضی کشور دفاع کند. همین تمایز، یکی از مهمترین حلقههای مفقوده در برخی تحلیلهای خارجی درباره ایران است.
یکی از خطاهای رایج در تحلیل ایران، تقلیل رفتار سیاسی مردم به معادله سود و زیان است؛ گویی افزایش تحریم، تورم و کاهش رفاه الزاماً به کاهش حمایت از نظام و سپس فروپاشی آن منجر خواهد شد. این رابطه در شرایطی میتواند مؤثر باشد، اما در جامعهای که تهدید خارجی را متوجه استقلال و تمامیت سرزمینی خود میبیند، عوامل دیگری وارد معادله میشوند.
انسان سیاسی فقط با منافع اقتصادی تصمیم نمیگیرد؛ حافظه، هویت، تعلق و تصویر او از «دیگری» نیز رفتار سیاسیاش را شکل میدهد. در شرایط تهدید، ممکن است فردی که منتقد جدی حکومت است، همزمان مخالف مداخله و حمله خارجی باشد. از همین رو، نارضایتی داخلی را نمیتوان بهسادگی به آمادگی برای همکاری با دشمن خارجی تعبیر کرد.
تحریم نیز به خودی خود نتیجه سیاسی مشخصی تولید نمیکند. اینکه فشار اقتصادی موجب فاصله گرفتن مردم از حکومت شود یا موجب تقویت مقاومت در برابر خارجی، تا حد زیادی به این بستگی دارد که جامعه مسئولیت بحران را متوجه چه کسی بداند و هدف فشار را چگونه تفسیر کند.
تابآوری ایران تنها محصول ایدئولوژی جمهوری اسلامی نیست؛ ریشههای آن را باید در تاریخ طولانی جامعه ایرانی نیز جستوجو کرد. تجربه مداخلات خارجی، کودتای ۲۸ مرداد، جنگ هشتساله، تحریمهای چند دههای و منازعه مستمر با قدرتهای بزرگ، نوعی حافظه تاریخی ایجاد کرده است که در شرایط بحران فعال میشود. در چنین وضعیتی، «ایران» میتواند به یک واحد هویتی فراتر از اختلافات سیاسی تبدیل شود. این همان نقطهای است که فشار خارجی ممکن است نتیجهای متفاوت از انتظار طراحان خود داشته باشد: به جای شکستن جامعه، بخشی از شکافهای آن را موقتاً در برابر یک تهدید مشترک کاهش دهد. اما این ظرفیت نباید با مصونیت دائمی اشتباه گرفته شود. اگر بحران طولانی شود و فشار خارجی با ناکارآمدی داخلی، فساد، نابرابری، کاهش قدرت خرید و فرسایش امید اجتماعی همراه گردد، تابآوری میتواند از «مقاومت» به «تحمل فرسایشی» تبدیل شود. تفاوت این دو برای آینده ایران بسیار مهم است.
نارضایتی هست؛ اما جبهه واحد نیست
جامعه ایران با مجموعهای واقعی از نارضایتیهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مواجه است. اما وجود نارضایتی با وجود یک جنبش منسجم سیاسی تفاوت دارد.
برای تبدیل نارضایتی پراکنده به تغییر ساختاری، وجود روایت مشترک، شبکه ارتباطی پایدار، رهبری یا مرکز هماهنگی، توان بسیج منابع و شکاف در میان نخبگان قدرت ضروری است. هنگامی که این عناصر همزمان وجود نداشته باشند، اعتراضهای متعدد لزوماً به یک حرکت واحد تبدیل نمیشوند.
از همین منظر، یکی از خطاهای تحلیلهای بیرونی درباره ایران، تصور وجود یک «آتش زیر خاکستر» واحد و سازمانیافته است که فقط منتظر یک جرقه خارجی است. واقعیت پیچیدهتر است: جامعه ایران دارای شکافهای متعدد است، اما این شکافها الزاماً در یک مسیر واحد حرکت نمیکنند.
برای فهم پایداری جمهوری اسلامی نیز مقایسه آن با نظام پهلوی باید از سطح محبوبیت فراتر رود و به ساختار وفاداری نخبگان و نهادهای قدرت برسد.
در روزهای پایانی سلطنت، اعلام بیطرفی ارتش یکی از نقاط تعیینکننده سقوط رژیم بود. به عبارت دیگر، زمانی که نظام سیاسی با بحران نهایی مواجه شد، بخش مهمی از ساختار قهریه نتوانست یا نخواست هزینه بقای آن را بپردازد.
جمهوری اسلامی اما از ابتدا نهادهایی را ایجاد کرد که مأموریت اصلی آنها حفاظت از ساختار جدید سیاسی بود. این نهادها در طول چهار دهه، علاوه بر سازمان نظامی، شبکههای سیاسی، امنیتی، اجتماعی و اقتصادی گستردهای ایجاد کردهاند. بنابراین، وفاداری در جمهوری اسلامی صرفاً رابطهای شخصی یا اقتصادی نیست؛ در بسیاری موارد، در قالب سازمان، آموزش، تجربه مشترک، خاطره جنگ، شبکههای حرفهای و هویتی بازتولید شده است.
با این حال، نباید این تفاوت را به یک دوگانه ساده «پهلوی منفعتمحور» و «جمهوری اسلامی اعتقادمحور» فروکاست. در هر دو نظام، انگیزههای اقتصادی، شخصی، امنیتی، سازمانی و اعتقادی در کنار یکدیگر وجود داشتهاند. تفاوت مهمتر در چگونگی نهادینهشدن وفاداری است.
در شرایط کنونی، مهمترین نقطه قوت ایران، «تابآوری ترکیبی» آن است؛ ترکیبی از هویت ملی، عمق تاریخی، تجربه بحران، ظرفیت سازمانی و توان سازگاری با فشار.
اما مهمترین نقطه آسیبپذیر نیز «سرمایه اجتماعی» است. هیچ نظام سیاسی نمیتواند صرفاً بر وفاداری هسته سخت خود برای همیشه تکیه کند. اگر مردم احساس کنند هزینههای بحران به شکل ناعادلانه توزیع میشود، کارآمدی کاهش یافته و چشمانداز روشنی برای آینده وجود ندارد، حتی فشار خارجی که در ابتدا موجب انسجام شده بود، میتواند در بلندمدت به تشدید شکاف دولت و جامعه منجر شود. از این رو، بحران کنونی برای جمهوری اسلامی فقط یک آزمون نظامی یا امنیتی نیست؛ آزمونی برای کیفیت حکمرانی نیز هست.
آینده سیاسی ایران را نمیتوان از روی میزان تحریم، تورم یا نارضایتی عمومی پیشبینی کرد. باید همزمان پنج متغیر را دید: انسجام نخبگان، وفاداری نهادهای قدرت، سرمایه اجتماعی، کارآمدی حکمرانی و برداشت جامعه از ماهیت تهدید خارجی.
ایران نه جامعهای کاملاً یکپارچه است و نه جامعهای در آستانه فروپاشی. واقعیت در فاصله میان این دو قرار دارد: جامعهای با نارضایتیهای واقعی، اما دارای ظرفیت قابل توجه برای همگرایی در برابر تهدید خارجی؛ نظامی با چالشهای جدی، اما برخوردار از شبکههای نهادی و سازمانی عمیق؛ و محیطی منطقهای که هر روز بیشتر با بحرانهای جهانی پیوند میخورد.
از همین رو، بزرگترین خطای راهبردی درباره ایران این است که تصور شود فشار اقتصادی به صورت خطی از «نارضایتی» به «فروپاشی» منتهی میشود. در میان این دو، متغیری قدرتمند قرار دارد: هویت.
اما خطای معکوس نیز به همان اندازه خطرناک است؛ اینکه هویت ملی را مساوی رضایت دائمی از حکومت بدانیم. واقعیت این است که یک ایرانی میتواند منتقد حکومت باشد، اما با تجزیه ایران مخالف باشد؛ خواهان اصلاحات باشد، اما مداخله خارجی را نپذیرد؛ و نسبت به عملکرد دولت ناراضی باشد، اما در برابر حمله به کشور بایستد. در نهایت، بقای سیاسی در ایران نه قطعی است و نه محتوم؛ بلکه نتیجه برهمکنش مداوم انسجام ملی، کارآمدی حکمرانی، سرمایه اجتماعی و نحوه مدیریت تهدید خارجی است.
ایران را نمیتوان فقط با ترازوی اقتصاد سنجید؛ همانگونه که جمهوری اسلامی را نیز نمیتوان فقط با ترازوی ایدئولوژی سنجید. هر راهبردی که این واقعیت چندلایه را نادیده بگیرد، پیش از آنکه ایران را تغییر دهد، ممکن است خود گرفتار خطای محاسباتی شود.
اسدالله افشار
