يکشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۷
کد مطلب : 137585

از محاصره تا ائتلاف؛ بازطراحی توازن قوا در تنگه هرمز

فوریه ۲۰۲۶، نقطه عطفی در تاریخ خاورمیانه بود. حملات گسترده اسرائیل و آمریکا علیه ایران، که به شهادت رهبر و جمعی از فرماندهان و مردم عادی انجامید، تهران را به واکنشی بی‌سابقه واداشت. ایران برگ ژئوپلیتیک طلایی خود یعنی تنگه هرمز را رو کرد و آن را بست. این تصمیم که بازارهای انرژی را با شوکی بی‌سابقه مواجه کرد. صادرات نفت از این آبراه حدود ۹۰ درصد کاهش یافت و قیمت نفت به سقف‌های تاریخی رسید. ایران ثابت کرد که کنترل یک نقطه کور ژئوپلیتیک، می‌تواند زنجیره‌های تأمین جهانی را از کار بیندازد. اما آمریکا با ابتکاری متقابل، تلاش کرده است تا این اهرم را با برگه ژئوپلتیک دیگری تحت عنوان "محاصره دریایی" خنثی نماید. هدف واشنگتن روشن است: با فشار اقتصادی، ایران را وادار به پذیرش خواسته‌های خود کند.
پس از ۳۹ روز درگیری و آتش‌بسی شکننده و بلاتکلیف، اکنون امضای پیمان دفاع مشترک مکه در ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ میان عربستان، ترکیه و پاکستان، موج جدیدی از نگرانی ایجاد کرده است. این پیمان که بر اساس اصل «حمله به هر یک، حمله به همه» طراحی شده، در واقع، پاسخی به ناامنی عربستان در جریان جنگ است. منطق پشت این ائتلاف، دقیقاً همان منطق کلاسیک موازنه تهدید است که در ناتو و دیگر پیمان‌های دفاعی نیز جاریست: دولت‌ها در برابر تهدیدهای مشترک (چه واقعی و چه ادراکی)، گرد هم می‌آیند تا هزینه تعرض را برای مهاجم به حداکثر برسانند. هرچند تحلیلگران آن را بیشتر یک پوشش راهبردی می‌دانند تا یک ائتلاف تمام‌شده اما شکل‌گیری این ائتلاف در اطراف ایران، همراه با محاصره دریایی، تهران را در شرایطی دشوار قرار داده است. پرسش کلیدی: ایران برای تداوم تاب‌آوری به چه اهرم تازه‌ای نیاز دارد؟  
یک راهکار می‌تواند معادلات را به نفع ایران تغییر دهد: انعقاد پیمان دفاعی مشترک با چین و روسیه، همراه با ارائه پایگاه‌های نظامی مشترک در سواحل دریای عمان و تنگه هرمز به این دو قدرت. این پیشنهاد مبتنی بر نظریه توازن قواست و می‌تواند همزمان محاصره آمریکا را بشکند و پیمان مکه را خنثی کند. در صورت تحقق این پیشنهاد، آمریکا با حضور نظامی چین و روسیه در آب‌های جنوبی ایران مواجه خواهد شد. اگر پیش از این، آمریکا با پایگاه‌های خود در منطقه (بحرین، قطر، امارات) اهرم فشار داشت، اکنون ایران با دعوت از چین و روسیه، این اهرم را معکوس می‌کند. هر گونه درگیری با ایران در تنگه هرمز، به معنای درگیری با منافع نظامی چین و روسیه است- هزینه‌ای که محاسبات واشنگتن را دگرگون می‌کند. ایران با این حرکت، یک «خط قرمز» جدید ترسیم می‌کند: هر اقدام نظامی علیه ایران، رویارویی با ائتلاف سه قدرت بزرگ را در پی دارد.
از طرفی، اگر پیمان مکه ائتلافی منطقه‌ای با پشتیبانی آمریکاست، ایران با ائتلاف دو قدرت جهانی، موازنه قوا را به نفع خود تغییر می‌دهد. نکته حائز اهمیت آنکه ایران، چین و روسیه هم‌اکنون در چارچوب پیمان شانگهای با یکدیگر همکاری دارند؛ این پیمان بستری نهادینه برای هماهنگی در حوزه‌های امنیت، اقتصاد و انرژی فراهم کرده است. بنابراین، تعمیق همکاری‌های دفاعی در جنوب ایران، نه یک اقدام ناگهانی، بلکه گامی منطقی در امتداد همکاری‌های موجود است. اشتراک منافع در پیمان شانگهای (از جمله مبارزه با تروریسم، امنیت مرزی و ثبات انرژی) می‌تواند به‌راحتی به مشارکت نظامی- دفاعی در تنگه هرمز تسری یابد و عملاً یک ائتلاف سه‌جانبه با پیشینه‌ای مستحکم را شکل دهد. هر گونه اقدام نظامی از سوی پیمان مکه، نه تنها با پاسخ ایران، بلکه با واکنش چین و روسیه مواجه خواهد شد. هزینه ماجراجویی نظامی علیه ایران تا حدی افزایش می‌یابد که عملاً غیرممکن می‌شود. چین به عنوان بزرگترین واردکننده نفت و روسیه به عنوان یک تولیدکننده بزرگ انرژی، منافع حیاتی در ثبات تنگه هرمز دارند؛ بنابراین همکاری با ایران به نفع منافع راهبردی پکن و مسکو نیز تمام می‌شود.
ممکن است برخی این پیشنهاد را «روسوفیل» یا « سینوفیل» افراطی تلقی کنند و بپرسند چرا ایران باید به قدرت‌های شرقی تکیه کند. پاسخ در منطق روابط بین‌الملل نهفته است. در شرایطی که آمریکا و متحدانش، با محاصره دریایی، اقتصاد، امنیت و حتی تمامیت ارضی ایران را هدف گرفته و پیمان مکه با پشتیبانی پنهان واشنگتن، ائتلافی منطقه‌ای علیه تهران شکل داده، ایران برای حفظ بقا و تمامیت سرزمینی خود، چاره‌ای جز جذب متحدان راهبردی ندارد. دقیقاً همان منطقی که پیمان مکه را بر اساس تهدید مشترک (ایران) شکل داد و ناتو را بر پایه تهدید شوروی سابق بنا کرد، امروز ایران را نیز به سوی ائتلافی با قدرت‌هایی سوق می‌دهد که تهدید مشترکی را از سوی آمریکا و متحدانش احساس می‌کنند. اصل «موازنه تهدید» در تئوری روابط بین‌الملل می‌گوید که دولت‌ها در برابر تهدیدات وجودی، به دنبال ائتلاف با قدرت‌هایی می‌گردند که بتوانند توازن قوا را بازگردانند. این نه وفاداری به شرق، که واقع‌گرایی محض است.
چین و روسیه نیز منافع مشخصی در منطقه دارند و همکاری با ایران برای آن‌ها یک انتخاب راهبردی است، نه یک لطف. ایران در این معادله، به عنوان یک بازیگر مستقل، اهرم‌های خود را به کار می‌گیرد تا از انزوا و فروپاشی اقتصادی جلوگیری کند. در دنیای واقع‌گرایی امروز، بقای یک کشور در گرو ائتلاف‌های هوشمندانه است، نه اتکا به آرمان‌های یک‌سویه. اگر غرب، ایران را محاصره کرده و ائتلافی علیه آن ساخته، طبیعی‌ترین واکنش، ایجاد ائتلافی است است که بتواند این محاصره را بشکند. این نه "روس‌گرایی" و "چین‌گرایی" که عقلانیت بقا در محیطی خصمانه است.
در نهایت، ائتلاف‌سازی در سیاست بین‌الملل، واکنشی طبیعی به تهدیدات مشترک است؛ همان منطقی که ناتو را در برابر شوروی و پیمان مکه را در ظاهراً در برابر ایران شکل داده است. امروز، محاصره دریایی آمریکا و ائتلاف منطقه‌ای علیه تهران، ایران را در شرایطی مشابه قرار داده است. اما برخلاف گذشته، تهران می‌تواند با تکیه بر ظرفیت پیمان شانگهای – که پیش‌تر بستر همکاری با چین و روسیه را فراهم کرده – تهدید را به فرصت تبدیل کند. پیمان دفاعی با این دو قدرت و حضور نظامی مشترک در جنوب، نه انتخاب ایدئولوژیک، که عقلانیتی بقاگرایانه است. این راهبرد، لااقل هزینه هرگونه تعرض به ایران را به سطحی بازدارنده می‌رساند و نظم منطقه‌ای را از انفعال به کنشگری فعال منتقل می‌کند؛ نظمی که در آن ایران، نه کشوری منزوی، بلکه معمار ائتلافی با وزن جهانی خواهد بود.
 
احمد رشیدی نژاد - پژوهشگر ژئوپلیتیک
https://siasatrooz.ir/vdcg7u9qnak9wn4.rpra.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی