سیاست بازتولید تحریمها و پافشاری بر طبل «فشار حداکثری»، بیش از آنکه نمایش قدرت یا نوآوری در عرصه دیپلماسی باشد، پردهبرداری از دستهای خالی و گزینههای فرسوده یک نظام سیاسی است. دههها آزمونِ بیحاصلِ سیاستهای قهرآمیز اقتصادی نشان داده است که اعمال فشار یکجانبه نه تنها اراده ملی را به زانو درنمیآورد، بلکه تنها به تشدید واگرایی و نقض حقوق بنیادین انسانها دامن میزند.
تحریمهای ثانویه و محاصره اقتصادی، در ترازوی موازین بینالمللی، نوعی تعدی آشکار به حقوق اساسی ملتها و زیر پا گذاشتن تعهدات مسلم جهانی است. اقداماتی که زندگی شهروندان عادی را هدف قرار میدهد، پشت هیچ نقاب دیپلماتیکی پنهان نمیماند و در افکار عمومی جهان و مراجع حقوقی، مصداق بارز بیاعتنایی به اصول بنیادین همزیستی بینالمللی ارزیابی میشود.
از سوی دیگر، تناقض آشکار میان ادعاها و رفتار مقامات طراح این راهبرد، بیش از هر زمان دیگر آشکار شده است؛ آنجا که از یکسو ادعای توفیق در متوقف کردن پیشرفتهای ملی یک کشور مطرح میشود و از سوی دیگر، تلاش برای تشدید فشارها و بازکردن کانالهای اضطراری مذاکره با شدت پیگیری میگردد. این دوگانگی رفتاری خود بهترین گواه بر این واقعیت است که پروژه فشار اقتصادی به سد استواری از تابآوری و انسجام برخورد کرده و اکنون در هزارتوی تناقضهای خویش گرفتار شده است.
تحریمهای ثانویه و محاصره اقتصادی، در ترازوی موازین بینالمللی، نوعی تعدی آشکار به حقوق اساسی ملتها و زیر پا گذاشتن تعهدات مسلم جهانی است. اقداماتی که زندگی شهروندان عادی را هدف قرار میدهد، پشت هیچ نقاب دیپلماتیکی پنهان نمیماند و در افکار عمومی جهان و مراجع حقوقی، مصداق بارز بیاعتنایی به اصول بنیادین همزیستی بینالمللی ارزیابی میشود.
از سوی دیگر، تناقض آشکار میان ادعاها و رفتار مقامات طراح این راهبرد، بیش از هر زمان دیگر آشکار شده است؛ آنجا که از یکسو ادعای توفیق در متوقف کردن پیشرفتهای ملی یک کشور مطرح میشود و از سوی دیگر، تلاش برای تشدید فشارها و بازکردن کانالهای اضطراری مذاکره با شدت پیگیری میگردد. این دوگانگی رفتاری خود بهترین گواه بر این واقعیت است که پروژه فشار اقتصادی به سد استواری از تابآوری و انسجام برخورد کرده و اکنون در هزارتوی تناقضهای خویش گرفتار شده است.
الناز اکبرزاده سراج - مدرس دانشگاه و حقوقدان
