آنچه این روزها در پشت درهای بسته میان ایران و آمریکا میگذرد، دیگر صرفاً یک مذاکره معمول دیپلماتیک نیست؛ مجموعهای از رایزنیهای پیچیده، میانجیگری کشورهای منطقه، فشارهای اقتصادی و امنیتی و البته مسئلهای به نام تنگه هرمز، معادلهای ساختهاند که کوچکترین خطای محاسباتی در آن میتواند پیامدهایی فراتر از میز مذاکره داشته باشد. گزارشهای منتشرشده از تماسهای اخیر نشان میدهد که قطر و دیگر میانجیها همچنان در تلاش برای نزدیک کردن مواضع تهران و واشنگتن هستند و در مذاکرات اخیر، مسئله بازگشایی تنگه هرمز نیز به یکی از محورهای مهم تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، ادعای مطرحشده درباره دیدار عباس عراقچی با استیو ویتکاف و جرد کوشنر را باید با احتیاط خواند و میان «اصل رایزنی» و «جزئیات روایتشده از آن» تفاوت گذاشت. آنچه از گزارشهای معتبر برمیآید این است که در روزهای اخیر تماسهای مستقیم و غیرمستقیم در سطح بالا انجام شده و دولت آمریکا نیز از وجود گفتوگوها و تلاش برای رسیدن به توافق سخن گفته است.اما پرسش اصلی اینجاست: آیا این رفتوآمدها میتواند به توافق منجر شود یا صرفاً تلاشی برای خریدن زمان است؟
پاسخ را باید در فاصله عمیقی جستوجو کرد که میان خواستههای دو طرف ایجاد شده است. ایران بر رفع فشارهای اقتصادی و نظامی و اجرای عملی تعهدات تأکید دارد و در مقابل، واشنگتن نیز مطالبات خود را دنبال میکند. گزارش رویترز از موضع ایران نشان میدهد که تهران بازگشایی تنگه هرمز را به کاهش فشار نظامی و رفع محاصره اقتصادی مرتبط دانسته است؛ یعنی «اقدام در برابر اقدام»، نه تعهد یکجانبه.
این نقطه شاید مهمترین تفاوت مذاکرات فعلی با بسیاری از مذاکرات گذشته باشد. تنگه هرمز دیگر صرفاً یک موضوع جغرافیایی یا نظامی نیست؛ به اهرمی اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک تبدیل شده که تصمیم درباره آن میتواند بازار انرژی و تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. همین اهمیت باعث شده است که کشورهای منطقه نیز بیش از گذشته در تلاش برای جلوگیری از گسترش بحران باشند. حتی گزارشهایی از تلاش آمریکا و کشورهای عرب منطقه برای ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی و کاهش وابستگی به هرمز منتشر شده است.از سوی دیگر، نقش قطر و پاکستان را نیز نباید صرفاً یک نقش تشریفاتی تلقی کرد. تجربه ماههای اخیر نشان داده است که وقتی تهران و واشنگتن به دلیل بیاعتمادی قادر به گفتوگوی مستقیم و پایدار نیستند، کشورهای واسطه میتوانند دستکم کانال ارتباطی را باز نگه دارند. گزارشهای پیشین نیز نشان داده بود که قطر در انتقال پیامها و تلاش برای ادامه مذاکرات نقش فعالی داشته است.
اما مسئله مهمتر، خاطره مذاکراتی است که پیش از درگیریهای نظامی شکل گرفت و سرانجام نتوانست مانع تشدید بحران شود. مقایسه امروز با آن دوره از یک جهت هشداردهنده است: دیپلماسی دوباره در شرایطی فعال شده که سطح بیاعتمادی بالا است و هر دو طرف تصور میکنند زمان به نفع آنها نیست.با این حال، تفاوت امروز با گذشته فقط در شدت بحران نیست؛ تعداد بازیگران و موضوعات نیز بیشتر شده است. مسئله هستهای، تحریمها، امنیت منطقه، تنگه هرمز، آینده روابط ایران و آمریکا و نقش کشورهای عربی و سایر بازیگران منطقهای به یکدیگر گره خوردهاند. بنابراین دیگر نمیتوان انتظار داشت که یک توافق صرفاً با حل یک موضوع شکل بگیرد.
در چنین شرایطی، شاید مهمترین هنر دیپلماسی این باشد که دو طرف بتوانند میان «آنچه میخواهند» و «آنچه واقعاً میتوانند به دست آورند» فاصلهای منطقی ایجاد کنند. مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که هر طرف بداند طرف مقابل نیز خطوط قرمز و محدودیتهایی دارد. توافق پایدار نیز زمانی شکل میگیرد که تعهدات قابل سنجش، مرحلهبندیشده و متقابل باشند؛ نه اینکه یکی از طرفین ابتدا همه امتیازات خود را بدهد و بعد منتظر اجرای وعده طرف مقابل بماند.
اکنون تنگه هرمز در مرکز این معادله ایستاده است؛ تنگهای که یک طرف آن خواهان بازگشایی و بازگشت جریان عادی تجارت است و طرف دیگر آن را به اجرای تعهدات مشخص پیوند زده است. همین وضعیت نشان میدهد که مذاکره فقط درباره یک توافق سیاسی نیست؛ درباره ترتیب اقدامات، ضمانت اجرا و اعتماد میان دو طرف نیز هست. گزارشهای اخیر درباره پیشنهاد ایران برای بازگشایی تنگه در صورت کاهش فشار نظامی و رفع محدودیتهای اقتصادی، دقیقاً همین پیوند میان اقدام متقابل و دیپلماسی را نشان میدهد.
در این میان، نباید از یک واقعیت مهم غافل شد: دیپلماسی حتی در سختترین شرایط، بهتر از نبودن کانال ارتباطی است. مذاکره به معنای تسلیم نیست و گفتوگو نیز الزاماً به معنای پذیرش خواستههای طرف مقابل نیست. مذاکره یعنی تلاش برای تبدیل یک بحران غیرقابلکنترل به مجموعهای از مسائل قابل گفتوگو.اما اگر تجربه ماههای گذشته یک درس روشن داشته باشد، این است که فاصله میان «آغاز مذاکره» و «رسیدن به توافق» بسیار زیاد است. هر خبر امیدوارکنندهای را نباید توافق تلقی کرد و هر اختلافی را نیز نباید پایان دیپلماسی دانست. آنچه اکنون اهمیت دارد، نه هیجان رسانهای پیرامون دیدارها، بلکه جزئیات تعهدات، ترتیب اجرای آنها، ضمانتهای عملی و میزان توانایی طرفین برای عبور از بیاعتمادی است.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد دیپلماسی از سطح خبر به سطح راهحل منتقل شود. مردم منطقه، اقتصاد جهانی و حتی امنیت کشتیرانی نمیتوانند برای همیشه در انتظار نتیجه رفتوآمدهای محرمانه و پیامهای چندلایه بمانند. اگر پنجرهای برای گفتوگو باز شده است، ارزش آن در این نیست که چه کسی در این مرحله امتیاز بیشتری گرفته؛ ارزش واقعی آن در این است که آیا میتوان از دل این گفتوگوها مسیری ساخت که دوباره بحران را به نقطه آغاز بازنگرداند. تنگه هرمز امروز فقط یک آبراه نیست؛ نماد باریکی از فاصلهای است که میان جنگ و صلح باقی مانده است. عبور از این فاصله، نه با شعار و تهدید، بلکه با محاسبه دقیق، تعهد متقابل و دیپلماسی پایدار امکانپذیر خواهد بود.
در چنین شرایطی، ادعای مطرحشده درباره دیدار عباس عراقچی با استیو ویتکاف و جرد کوشنر را باید با احتیاط خواند و میان «اصل رایزنی» و «جزئیات روایتشده از آن» تفاوت گذاشت. آنچه از گزارشهای معتبر برمیآید این است که در روزهای اخیر تماسهای مستقیم و غیرمستقیم در سطح بالا انجام شده و دولت آمریکا نیز از وجود گفتوگوها و تلاش برای رسیدن به توافق سخن گفته است.اما پرسش اصلی اینجاست: آیا این رفتوآمدها میتواند به توافق منجر شود یا صرفاً تلاشی برای خریدن زمان است؟
پاسخ را باید در فاصله عمیقی جستوجو کرد که میان خواستههای دو طرف ایجاد شده است. ایران بر رفع فشارهای اقتصادی و نظامی و اجرای عملی تعهدات تأکید دارد و در مقابل، واشنگتن نیز مطالبات خود را دنبال میکند. گزارش رویترز از موضع ایران نشان میدهد که تهران بازگشایی تنگه هرمز را به کاهش فشار نظامی و رفع محاصره اقتصادی مرتبط دانسته است؛ یعنی «اقدام در برابر اقدام»، نه تعهد یکجانبه.
این نقطه شاید مهمترین تفاوت مذاکرات فعلی با بسیاری از مذاکرات گذشته باشد. تنگه هرمز دیگر صرفاً یک موضوع جغرافیایی یا نظامی نیست؛ به اهرمی اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک تبدیل شده که تصمیم درباره آن میتواند بازار انرژی و تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. همین اهمیت باعث شده است که کشورهای منطقه نیز بیش از گذشته در تلاش برای جلوگیری از گسترش بحران باشند. حتی گزارشهایی از تلاش آمریکا و کشورهای عرب منطقه برای ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی و کاهش وابستگی به هرمز منتشر شده است.از سوی دیگر، نقش قطر و پاکستان را نیز نباید صرفاً یک نقش تشریفاتی تلقی کرد. تجربه ماههای اخیر نشان داده است که وقتی تهران و واشنگتن به دلیل بیاعتمادی قادر به گفتوگوی مستقیم و پایدار نیستند، کشورهای واسطه میتوانند دستکم کانال ارتباطی را باز نگه دارند. گزارشهای پیشین نیز نشان داده بود که قطر در انتقال پیامها و تلاش برای ادامه مذاکرات نقش فعالی داشته است.
اما مسئله مهمتر، خاطره مذاکراتی است که پیش از درگیریهای نظامی شکل گرفت و سرانجام نتوانست مانع تشدید بحران شود. مقایسه امروز با آن دوره از یک جهت هشداردهنده است: دیپلماسی دوباره در شرایطی فعال شده که سطح بیاعتمادی بالا است و هر دو طرف تصور میکنند زمان به نفع آنها نیست.با این حال، تفاوت امروز با گذشته فقط در شدت بحران نیست؛ تعداد بازیگران و موضوعات نیز بیشتر شده است. مسئله هستهای، تحریمها، امنیت منطقه، تنگه هرمز، آینده روابط ایران و آمریکا و نقش کشورهای عربی و سایر بازیگران منطقهای به یکدیگر گره خوردهاند. بنابراین دیگر نمیتوان انتظار داشت که یک توافق صرفاً با حل یک موضوع شکل بگیرد.
در چنین شرایطی، شاید مهمترین هنر دیپلماسی این باشد که دو طرف بتوانند میان «آنچه میخواهند» و «آنچه واقعاً میتوانند به دست آورند» فاصلهای منطقی ایجاد کنند. مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که هر طرف بداند طرف مقابل نیز خطوط قرمز و محدودیتهایی دارد. توافق پایدار نیز زمانی شکل میگیرد که تعهدات قابل سنجش، مرحلهبندیشده و متقابل باشند؛ نه اینکه یکی از طرفین ابتدا همه امتیازات خود را بدهد و بعد منتظر اجرای وعده طرف مقابل بماند.
اکنون تنگه هرمز در مرکز این معادله ایستاده است؛ تنگهای که یک طرف آن خواهان بازگشایی و بازگشت جریان عادی تجارت است و طرف دیگر آن را به اجرای تعهدات مشخص پیوند زده است. همین وضعیت نشان میدهد که مذاکره فقط درباره یک توافق سیاسی نیست؛ درباره ترتیب اقدامات، ضمانت اجرا و اعتماد میان دو طرف نیز هست. گزارشهای اخیر درباره پیشنهاد ایران برای بازگشایی تنگه در صورت کاهش فشار نظامی و رفع محدودیتهای اقتصادی، دقیقاً همین پیوند میان اقدام متقابل و دیپلماسی را نشان میدهد.
در این میان، نباید از یک واقعیت مهم غافل شد: دیپلماسی حتی در سختترین شرایط، بهتر از نبودن کانال ارتباطی است. مذاکره به معنای تسلیم نیست و گفتوگو نیز الزاماً به معنای پذیرش خواستههای طرف مقابل نیست. مذاکره یعنی تلاش برای تبدیل یک بحران غیرقابلکنترل به مجموعهای از مسائل قابل گفتوگو.اما اگر تجربه ماههای گذشته یک درس روشن داشته باشد، این است که فاصله میان «آغاز مذاکره» و «رسیدن به توافق» بسیار زیاد است. هر خبر امیدوارکنندهای را نباید توافق تلقی کرد و هر اختلافی را نیز نباید پایان دیپلماسی دانست. آنچه اکنون اهمیت دارد، نه هیجان رسانهای پیرامون دیدارها، بلکه جزئیات تعهدات، ترتیب اجرای آنها، ضمانتهای عملی و میزان توانایی طرفین برای عبور از بیاعتمادی است.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد دیپلماسی از سطح خبر به سطح راهحل منتقل شود. مردم منطقه، اقتصاد جهانی و حتی امنیت کشتیرانی نمیتوانند برای همیشه در انتظار نتیجه رفتوآمدهای محرمانه و پیامهای چندلایه بمانند. اگر پنجرهای برای گفتوگو باز شده است، ارزش آن در این نیست که چه کسی در این مرحله امتیاز بیشتری گرفته؛ ارزش واقعی آن در این است که آیا میتوان از دل این گفتوگوها مسیری ساخت که دوباره بحران را به نقطه آغاز بازنگرداند. تنگه هرمز امروز فقط یک آبراه نیست؛ نماد باریکی از فاصلهای است که میان جنگ و صلح باقی مانده است. عبور از این فاصله، نه با شعار و تهدید، بلکه با محاسبه دقیق، تعهد متقابل و دیپلماسی پایدار امکانپذیر خواهد بود.
فرهاد خادمی
