در جنگها همیشه فقط موشکها و هواپیماها تعیین کننده نیستند؛ گاهی یک «خبر» میتواند به اندازه یک حمله نظامی اثرگذار باشد. جنگ آمریکا و ایران، علاوه بر میدان نظامی و دیپلماسی، به میدان دیگری هم تبدیل شده است: میدان خبر، شایعه، روایتسازی و مدیریت افکار عمومی. در این میان، رسانههایی مانند «اکسیوس» با انتشار اخبار اختصاصی، نقل قول از مقامهای ناشناس و گزارشهایی درباره تصمیمهای پشت پرده، عملاً در قلب این جنگ اطلاعاتی قرار گرفتهاند.
نمونه تازه آن بسیار قابل تأمل است. اکسیوس در ۲۸ سپتامبر گزارش داد که دونالد ترامپ پیشنهادهایی برای کاهش تحریمهای ایران و دسترسی به بخشی از داراییهای بلوکهشده در برابر امتیازات هستهای مطرح کرده است. اما یک روز بعد، ترامپ صراحتاً این گزارش را رد کرد و گفت هیچ پیشنهادی در این زمینه به ایران نداده است. البته وجود چنین تناقضی لزوماً به معنای دروغگویی یک طرف نیست؛ ممکن است یک رسانه بر اساس اطلاعات یک مقام آمریکایی گزارشی منتشر کند و رئیسجمهور بعداً آن را تکذیب یا روایت دیگری ارائه دهد. اما مسئله مهمتر این است که چرا در جنگی با چنین ابعاد و حساسیتی، بخش قابل توجهی از اطلاعات از مسیر «منابع ناشناس» و خبرهای اختصاصی به افکار عمومی میرسد؟
۱-پاسخ را باید در اقتصاد و قدرت رسانه جستوجو کرد. رسانهای مانند اکسیوس با انتشار «خبر اختصاصی» از رقبا جلو میافتد، بیشتر دیده میشود، نقل میشود و تبدیل به منبع ثانویه برای دهها رسانه دیگر میشود. در چنین شرایطی، حتی تکذیب یک خبر نیز میتواند به اندازه انتشار اولیه آن بازدید و توجه ایجاد کند. خبر منتشر میشود، شبکههای اجتماعی آن را بازنشر میکنند، تحلیلگران دربارهاش بحث میکنند، بازارها واکنش نشان میدهند و سپس تکذیب میآید؛ اما اثر رسانهای خبر اول الزاماً به نقطه صفر باز نمیگردد.
خود اکسیوس نیز پیشتر درباره فضای مبهم و پیامهای متناقض دولت ترامپ در قبال ایران نوشته بود و تأکید کرده بود که اظهارات و پیامهای متفاوت درباره اهداف و زمانبندی جنگ، هم متحدان و هم بازارها را دچار ابهام کرده است.
اینجاست که باید میان «سود مالی» و «سود رسانهای» تفاوت گذاشت. نمیتوان بدون سند گفت اکسیوس عمداً اخبار متناقض منتشر میکند تا جنگ ادامه پیدا کند یا از جنگ سود خاصی ببرد. اما میتوان با اطمینان گفت که در محیط رسانهای امروز، بحران و ابهام، ارزش خبری بسیار بالایی دارند. هرچه مخاطب بیشتر منتظر بداند «حمله بعدی چه زمانی است؟»، «ترامپ چه تصمیمی گرفته؟»، «ایران مذاکره میکند یا نه؟» و «آیا جنگ تمام میشود؟»، تقاضا برای خبر فوری و اختصاصی بیشتر میشود.
۲-از این منظر، جنگ برای رسانه فقط یک موضوع خبری نیست؛ یک موتور عظیم تولید محتواست.
اما خطر بزرگتر زمانی ایجاد میشود که «خبر» از «واقعیت» جلو بزند. وقتی گزارشی با عنوان تصمیم قریبالوقوع یک دولت منتشر میشود و چند ساعت بعد مقام دیگری آن را تکذیب میکند، مخاطب دیگر نمیداند با یک تصمیم واقعی روبهروست یا بخشی از بازی فشار، مذاکره و جنگ روانی. در مورد جنگ ایران و آمریکا، این مسئله اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا خبرهای مربوط به مذاکره، تحریم، تنگه هرمز، حملات نظامی و قیمت نفت، فقط افکار عمومی را تحت تأثیر قرار نمیدهند؛ بلکه میتوانند بر بازار انرژی و محاسبات سیاسی نیز اثر بگذارند. رویترز نیز در گزارش ۲۹ سپتامبر به افزایش قیمت نفت در پی نگرانی درباره اختلال عرضه و همزمانی آن با مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا اشاره کرده است.
۳-پس پرسش اصلی نباید فقط این باشد که «اکسیوس راست میگوید یا ترامپ؟»پرسش مهمتر این است: چرا ما باید سرنوشت یک جنگ را از میان انبوهی از «منابع آگاه»، «مقامهای نزدیک به مذاکرات» و «افراد مطلع از تصمیمهای پشت پرده» دنبال کنیم؟
اکسیوس از این میدان چه به دست میآورد؟ دستکم میتوان از افزایش توجه مخاطبان، تثبیت جایگاه خود بهعنوان منبع خبرهای اختصاصی، افزایش ارجاع رسانههای دیگر به گزارشهایش و افزایش قدرت اثرگذاری بر دستور کار خبری سخن گفت. اینها منافع رسانهای قابل مشاهدهاند؛ اما تبدیل آنها به ادعای «سودبردن عمدی از جنگ» نیازمند شواهد بیشتری است.
شاید خطر اصلی دقیقاً همینجا باشد: در عصر جنگهای مدرن، گاهی لازم نیست یک رسانه دروغ بگوید تا بخشی از جنگ اطلاعاتی شود؛ کافی است اطلاعات ناقص، محرمانه، متناقض و تأییدنشده را زودتر از دیگران منتشر کند. و این همان جایی است که مخاطب باید یک قدم عقبتر بایستد و بپرسد: «این خبر، واقعاً خبر است یا بخشی از بازی جنگ؟» زیرا در جنگی که گلولهها یک طرف آن را میسازند و روایتها طرف دیگرش را، گاهی مهمترین سلاح، همان چیزی است که روی صفحه تلفن همراه ما ظاهر میشود.
نمونه تازه آن بسیار قابل تأمل است. اکسیوس در ۲۸ سپتامبر گزارش داد که دونالد ترامپ پیشنهادهایی برای کاهش تحریمهای ایران و دسترسی به بخشی از داراییهای بلوکهشده در برابر امتیازات هستهای مطرح کرده است. اما یک روز بعد، ترامپ صراحتاً این گزارش را رد کرد و گفت هیچ پیشنهادی در این زمینه به ایران نداده است. البته وجود چنین تناقضی لزوماً به معنای دروغگویی یک طرف نیست؛ ممکن است یک رسانه بر اساس اطلاعات یک مقام آمریکایی گزارشی منتشر کند و رئیسجمهور بعداً آن را تکذیب یا روایت دیگری ارائه دهد. اما مسئله مهمتر این است که چرا در جنگی با چنین ابعاد و حساسیتی، بخش قابل توجهی از اطلاعات از مسیر «منابع ناشناس» و خبرهای اختصاصی به افکار عمومی میرسد؟
۱-پاسخ را باید در اقتصاد و قدرت رسانه جستوجو کرد. رسانهای مانند اکسیوس با انتشار «خبر اختصاصی» از رقبا جلو میافتد، بیشتر دیده میشود، نقل میشود و تبدیل به منبع ثانویه برای دهها رسانه دیگر میشود. در چنین شرایطی، حتی تکذیب یک خبر نیز میتواند به اندازه انتشار اولیه آن بازدید و توجه ایجاد کند. خبر منتشر میشود، شبکههای اجتماعی آن را بازنشر میکنند، تحلیلگران دربارهاش بحث میکنند، بازارها واکنش نشان میدهند و سپس تکذیب میآید؛ اما اثر رسانهای خبر اول الزاماً به نقطه صفر باز نمیگردد.
خود اکسیوس نیز پیشتر درباره فضای مبهم و پیامهای متناقض دولت ترامپ در قبال ایران نوشته بود و تأکید کرده بود که اظهارات و پیامهای متفاوت درباره اهداف و زمانبندی جنگ، هم متحدان و هم بازارها را دچار ابهام کرده است.
اینجاست که باید میان «سود مالی» و «سود رسانهای» تفاوت گذاشت. نمیتوان بدون سند گفت اکسیوس عمداً اخبار متناقض منتشر میکند تا جنگ ادامه پیدا کند یا از جنگ سود خاصی ببرد. اما میتوان با اطمینان گفت که در محیط رسانهای امروز، بحران و ابهام، ارزش خبری بسیار بالایی دارند. هرچه مخاطب بیشتر منتظر بداند «حمله بعدی چه زمانی است؟»، «ترامپ چه تصمیمی گرفته؟»، «ایران مذاکره میکند یا نه؟» و «آیا جنگ تمام میشود؟»، تقاضا برای خبر فوری و اختصاصی بیشتر میشود.
۲-از این منظر، جنگ برای رسانه فقط یک موضوع خبری نیست؛ یک موتور عظیم تولید محتواست.
اما خطر بزرگتر زمانی ایجاد میشود که «خبر» از «واقعیت» جلو بزند. وقتی گزارشی با عنوان تصمیم قریبالوقوع یک دولت منتشر میشود و چند ساعت بعد مقام دیگری آن را تکذیب میکند، مخاطب دیگر نمیداند با یک تصمیم واقعی روبهروست یا بخشی از بازی فشار، مذاکره و جنگ روانی. در مورد جنگ ایران و آمریکا، این مسئله اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا خبرهای مربوط به مذاکره، تحریم، تنگه هرمز، حملات نظامی و قیمت نفت، فقط افکار عمومی را تحت تأثیر قرار نمیدهند؛ بلکه میتوانند بر بازار انرژی و محاسبات سیاسی نیز اثر بگذارند. رویترز نیز در گزارش ۲۹ سپتامبر به افزایش قیمت نفت در پی نگرانی درباره اختلال عرضه و همزمانی آن با مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا اشاره کرده است.
۳-پس پرسش اصلی نباید فقط این باشد که «اکسیوس راست میگوید یا ترامپ؟»پرسش مهمتر این است: چرا ما باید سرنوشت یک جنگ را از میان انبوهی از «منابع آگاه»، «مقامهای نزدیک به مذاکرات» و «افراد مطلع از تصمیمهای پشت پرده» دنبال کنیم؟
اکسیوس از این میدان چه به دست میآورد؟ دستکم میتوان از افزایش توجه مخاطبان، تثبیت جایگاه خود بهعنوان منبع خبرهای اختصاصی، افزایش ارجاع رسانههای دیگر به گزارشهایش و افزایش قدرت اثرگذاری بر دستور کار خبری سخن گفت. اینها منافع رسانهای قابل مشاهدهاند؛ اما تبدیل آنها به ادعای «سودبردن عمدی از جنگ» نیازمند شواهد بیشتری است.
شاید خطر اصلی دقیقاً همینجا باشد: در عصر جنگهای مدرن، گاهی لازم نیست یک رسانه دروغ بگوید تا بخشی از جنگ اطلاعاتی شود؛ کافی است اطلاعات ناقص، محرمانه، متناقض و تأییدنشده را زودتر از دیگران منتشر کند. و این همان جایی است که مخاطب باید یک قدم عقبتر بایستد و بپرسد: «این خبر، واقعاً خبر است یا بخشی از بازی جنگ؟» زیرا در جنگی که گلولهها یک طرف آن را میسازند و روایتها طرف دیگرش را، گاهی مهمترین سلاح، همان چیزی است که روی صفحه تلفن همراه ما ظاهر میشود.
فرهاد خادمی
