شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۴ - ۲۱:۴۰
کد مطلب : 133832
سقوط از اوج؛

چگونه سعید روستایی با «زن و بچه» زمین خورد؟

چگونه سعید روستایی با «زن و بچه» زمین خورد؟
«زن و بچه» ساخته سعید روستایی، کارگردانی که روزگاری با آثاری چون «ابد و یک روز» و «متری شیش و نیم» چنان طوفانی در سینمای ایران به پا کرد که سالن‌های سینما از ازدحام تماشاگران جایی برای سوزن انداختن نداشت، حالا به نقطه‌ای رسیده که انگار رشته خلاقیتش پاره شده و با «زن و بچه» نه ‌تنها به اوج بازنگشته، بلکه با سر فرود آمده و به زمین سخت واقعیت خورده است. پس از «برادران لیلا» که نشانه‌های اولیه افول را در کارنامه او به نمایش گذاشت، «زن و بچه» گویی مهر تأییدی است بر این سقوط آزاد، فیلمی که نه ‌تنها نتوانسته است به قله‌های پیشین بازگردد، بلکه در باتلاقی از اغراق، ناهماهنگی و فقدان انسجام غرق شده است.
سعید روستایی در آثار اولیه‌اش، به‌ویژه «ابد و یک روز»، نشان داد که توانایی شگرفی در به تصویر کشیدن درام‌های اجتماعی با ریشه‌های عمیق انسانی دارد. او با ظرافتی کم‌نظیر، زخم‌های جامعه ایران را با روایت‌هایی پرشور و شخصیت‌هایی چندلایه به نمایش گذاشت. اما در «زن و بچه»، این ظرافت جای خود را به شتابزدگی و سطحی‌نگری داده است. داستان فیلم، که ظاهراً قصد دارد به مسائل پیچیده‌ای چون خشونت خانگی، روابط خانوادگی و تعارضات اجتماعی بپردازد، در اجرا به چنان پراکندگی و آشفتگی دچار شده که گویی کارگردان خود نیز در میانه راه، رشته داستان را گم کرده است. فیلمنامه، که باید ستون فقرات هر اثر دراماتیک باشد، در اینجا به مجموعه‌ای از موقعیت‌های ناپیوسته و دیالوگ‌های شعار زده بدل شده که نه ‌تنها مخاطب را درگیر نمی‌کند، بلکه او را به حاشیه‌های بی‌اهمیت پرتاب می‌کند.
یکی از بزرگ‌ترین مشکلات «زن و بچه» در رویکرد کارگردان به موضوع خشونت خانگی نهفته است. روستایی، که در آثار پیشین خود نشان داده بود می‌تواند با نگاهی واقع‌گرایانه به مسائل اجتماعی بپردازد، در این فیلم به دام اغراق‌های ملودراماتیک افتاده است. صحنه‌های درام در فیلم، که ظاهراً قرار است حس ترحم و همدلی مخاطب را برانگیزد، به دلیل شدت و تکرار بیش از حد، به مرز کاریکاتور نزدیک می‌شود. گویی کارگردان به جای اعتماد به قدرت ظرافت و خویشتن‌داری، تصمیم گرفته است با فریادهای بلند و تصاویر اغراق‌آمیز و اشک و آه‌های پی در پی، پیام خود را به مخاطب تحمیل کند. این رویکرد نه ‌تنها اثرگذاری عاطفی فیلم را کاهش می‌دهد، بلکه به نوعی به شعور مخاطب توهین می‌کند، گویی او قادر نیست بدون این نمایش‌های پرهیاهو، عمق فاجعه را درک کند.
علاوه بر این، شخصیت‌پردازی در«زن و بچه» یکی از ضعیف‌ترین عناصر فیلم است. شخصیت‌های اصلی، که قرار است محورهای دراماتیک داستان باشند، فاقد عمق و پیچیدگی لازم‌اند. به عنوان مثال، پریناز ایزدیار شخصیت زن اصلی فیلم، که ظاهراً باید نماینده‌ای از زنان دردمند و ستم‌دیده باشد، به جای آنکه به‌عنوان یک انسان چند وجهی به تصویر کشیده شود، به یک قربانی صرف تقلیل یافته که در اکثر سکانس‌ها و در کلیت اثر به دنبال مقصر است و به هیچ وجه خود را در جایگاه مقصر قرار نمی‌دهد. این تقلیل‌گرایی باعث می‌شود که مخاطب نتواند با او ارتباط عاطفی عمیقی برقرار کند. 
دیگر شخصیت‌ها نیز، از جمله پیمان معادی و حتی حسن پورشیرازی، به کلیشه‌هایی تبدیل شده‌اند که انگار از یک سریال تلویزیونی آبکی بیرون کشیده شده‌اند، یا بیش از حد شرورند یا به طرز غیرقابل باوری منفعل. این عدم تعادل در شخصیت‌پردازی باعث می‌شود که داستان فیلم به جای آنکه یک روایت منسجم و باورپذیر باشد، به یک نمایش اخلاقی ساده‌لوحانه شبیه شود.
از منظر بصری، «زن و بچه» نیز نتوانسته است به استانداردهایی که از روستایی انتظار می‌رفت، دست یابد. فیلم‌برداری، که در آثار قبلی او، به‌ ویژه «متری شیش و نیم»، یکی از نقاط قوت بود، در اینجا به طرز عجیبی بی‌روح و معمولی است. قاب‌بندی‌ها و حرکات دوربین، که می‌توانست به تقویت حس و حال داستان کمک کند، اغلب خنثی و بی‌اثر است. نورپردازی نیز، که در سینمای اجتماعی می‌تواند نقش کلیدی در انتقال فضای احساسی داشته باشد، در این فیلم به شکلی کلیشه‌ای و بدون خلاقیت به کار گرفته شده است. حتی موسیقی متن، که می‌توانست به‌عنوان یک عنصر مکمل، احساسات مخاطب را هدایت کند، در «زن و بچه» بیش از حد تهاجمی و پرحجم است، به‌گونه‌ای که گاه از خود فیلم پیشی می‌گیرد و به جای تقویت درام، آن را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
یکی دیگر از مشکلات اساسی فیلم، فقدان یکپارچگی روایی است. «زن و بچه» گویی نمی‌داند چه نوع فیلمی می‌خواهد باشد؛ یک درام خانوادگی، یک نقد اجتماعی تند و تیز، یا یک ملودرام پراشک و آه؟! این سردرگمی در لحن و ساختار باعث شده که فیلم در لحظات کلیدی، مخاطب را گیج کند. به عنوان مثال، در برخی صحنه‌ها، کارگردان سعی دارد با استفاده از دیالوگ‌های طولانی و پراحساس، عمق فلسفی به داستان ببخشد، اما این دیالوگ‌ها اغلب به جای آنکه تأمل‌برانگیز باشد، به دلیل طولانی بودن و فقدان اصالت، خسته‌کننده می‌شود. در مقابل، صحنه‌های اکشن یا به اصطلاح پر از استرس، که ظاهراً برای ایجاد تنش طراحی شده‌ است، به دلیل فقدان زمینه‌سازی کافی، بی‌معنا و بی‌تأثیر به نظر می‌رسد.
شاید بتوان گفت که بزرگ‌ترین خطای سعید روستایی در «زن و بچه» این است که او به جای آنکه به غریزه داستان‌گویی خود اعتماد کند، سعی کرده است با تقلید از فرمول‌های موفق آثار قبلی‌اش، مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد. اما این تقلید، که بدون نوآوری و اصالت انجام شده، نتیجه‌ای جز یک اثر توخالی و بی‌روح نداشته است. روستایی، که روزگاری با جسارت و خلاقیت، سینمای ایران را به وجد آورده بود، در این فیلم به نظر می‌رسد که در دام انتظارات گرفتار شده و از سایه موفقیت‌های گذشته خود خارج شده است.
در نهایت، «زن و بچه» نه ‌تنها نتوانسته به‌ عنوان یک اثر سینمایی مستقل، جایگاهی درخور بیابد، بلکه به نوعی اعتبار کارگردانش را نیز زیر سؤال برده است. این فیلم، با تمام کاستی‌هایش، شاید هشداری باشد برای کارگردانی که روزگاری آینده‌ای درخشان برایش پیش‌بینی می‌شد. 
سعید روستایی، که با «ابد و یک روز» و «متری شیش و نیم» نشان داد که می‌تواند صدایی تازه در سینمای ایران باشد، حالا باید با تأمل و بازنگری، راه خود را باز یابد. «زن و بچه» تجربه‌ای است که نه ‌تنها مخاطب را ناامید می‌کند، بلکه یادآوری تلخی است از اینکه حتی بزرگ‌ترین استعدادها نیز، اگر به دام تکرار و خودبزرگ‌بینی بیفتند، می‌توانند زمین بخورند.
 
علی کلانتری - منتــقد
https://siasatrooz.ir/vdchxxnzi23nx6d.tft2.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی