دوشنبه ۱۰ شهريور ۱۴۰۴ - ۲۲:۳۸
کد مطلب : 134170
به بهانه درخشش در جشن منتقدان و نویسندگان؛

«علت مرگ نامعلوم» فیلمی شریف و قابل اعتنا

«علت مرگ نامعلوم» فیلمی شریف و قابل اعتنا
فیلم «علت مرگ؛ نامعلوم» یکی از معدود آثار سال‌های اخیر سینمای ایران است که می‌تواند به‌معنای واقعی کلمه مخاطب جدی سینما را به تأمل وا دارد، بی‌آنکه به دام شعارزدگی بیفتد یا صرفاً در سطح یک روایت خام و ژورنالیستی باقی بماند. این فیلم در همان نگاه نخست به ‌وضوح نشان می‌دهد که قصد دارد میان واقعیت اجتماعی و یک نگاه فلسفی ـ انسانی پلی بزند، پلی که از خلال شخصیت‌ها، موقعیت‌ها و ضرب‌آهنگ روایی ساخته می‌شود و هرچه جلوتر می‌رویم، بیشتر درگیر و پیچیده می‌شود. آنچه بیش از همه اهمیت دارد این است که فیلمساز توانسته اثری خلق کند که در عین وفاداری به قواعد سینمای داستانگو، از کلیشه‌های رایج فاصله بگیرد و راهی مستقل در پیش بگیرد. چنین انتخابی در سینمای ایران که اغلب یا به ورطه آثار پرفروش سطحی می‌افتد یا به دام فیلم‌های به‌شدت نمادین و غیرقابل ارتباط با مخاطب گرفتار می‌شود، خود یک اتفاق ارزشمند است.
فیلم در ظاهر یک روایت جاده‌ای است، سفری که شخصیت‌ها را از نقطه‌ای به نقطه دیگر می‌برد و در این مسیر، کم‌کم پرده از زوایای پنهان وجودشان کنار می‌رود. اما این سفر، چیزی فراتر از یک جابه‌جایی مکانی است؛ در اصل یک سفر درونی است، هم برای کاراکترها و هم برای تماشاگر. کارگردان با هوشمندی از موقعیت جاده استفاده کرده تا تعلیق و بی‌ثباتی را به تجربه زیسته شخصیت‌ها پیوند بزند. آن‌ها مدام در حرکت‌اند، اما این حرکت به معنای رسیدن نیست، بلکه بیشتر نوعی سرگشتگی و تعلیق وجودی است. این تعلیق، تمهیدی است که باعث می‌شود فیلم از همان ابتدا، رنگ و بویی متفاوت پیدا کند و از سطح یک درام اجتماعی ساده فراتر رود. تماشاگر به جای آنکه صرفاً شاهد یک داستان باشد، وارد وضعیتی می‌شود که در آن همه چیز ناپایدار است: مرگ در کمین است، اخلاق در معرض آزمون است و روابط انسانی در حال فروپاشی یا بازتعریف شدن.
یکی از نکات مهم فیلم، شیوه پرداخت به شخصیت‌هاست. برخلاف بسیاری از فیلم‌های ایرانی که شخصیت‌ها را به تیپ‌های ساده تقلیل می‌دهد، اینجا با انسان‌هایی مواجهیم که ابعاد گوناگون دارند، تناقض دارند و در هر موقعیت واکنش‌های متفاوتی از خود نشان می‌دهند. همین ویژگی باعث می‌شود مخاطب به‌جای قضاوت سریع، به تأمل در ماهیت انسانی آنان بپردازد. شخصیت‌ها هرکدام به‌نوعی آینه‌ای هستند که بخشی از روان انسان را منعکس می‌کنند؛ ترس، امید، طمع، دلسوزی و حتی بی‌تفاوتی. کارگردان از این تنوع احساسی و رفتاری برای ایجاد تنش دراماتیک بهره می‌برد و در عین حال توانسته از کلیشه‌های اخلاقی فاصله بگیرد. شخصیت‌ها نه قهرمان مطلق‌اند و نه شرور کامل؛ بلکه در مرز خاکستری میان خیر و شر حرکت می‌کنند. این مرز خاکستری همان جایی است که فیلم جان می‌گیرد و به اثری تامل‌برانگیز بدل می‌شود.
بازی بازیگران نیز نقش مهمی در موفقیت فیلم ایفا می‌کند. کارگردان با انتخاب چهره‌هایی کمتر مصرف‌شده و با هدایت دقیق آنان توانسته فضایی بسازد که مخاطب حضور بازیگر را فراموش کرده و صرفاً شخصیت را ببیند. این موضوع در سینمای ایران که اغلب تحت سلطه ستاره ‌سالاری یا استفاده ابزاری از چهره‌های آشنا قرار دارد، ارزشمند است. بازی‌ها به‌طور کلی در خدمت فضا و روایت هستند و هیچ‌کدام قصد خودنمایی ندارند. این‌جا همان جایی است که می‌توان فهمید کارگردان به معنای واقعی کلمه، «بازی گرفتن» از بازیگر را بلد است. آنچه بر پرده می‌بینیم مجموعه‌ای از شخصیت‌های باورپذیر است که می‌توانیم در کوچه و خیابان با آن‌ها مواجه شویم و همین نزدیکی با واقعیت اجتماعی، فیلم را ریشه‌دار می‌کند.
فیلم‌برداری از دیگر نقاط قوت اثر است. قاب‌بندی‌ها و استفاده از نور و رنگ، نه‌تنها در خدمت زیبایی‌شناسی بصری هستند بلکه لایه‌های معنایی فیلم را هم تقویت می‌کنند. طبیعت جاده، ویرانی‌ها، تاریکی شب و نورهای پراکنده، همه به‌گونه‌ای به کار گرفته شده‌اند که جهان فیلم را به فضایی بینابینی بدل کنند؛ فضایی که نه به‌طور کامل واقع‌گرایانه است و نه به‌طور کامل نمادین، بلکه چیزی میان این دو. این انتخاب باعث می‌شود فیلم از یک‌سو در بستر اجتماعی ایران امروز قرار گیرد و از سوی دیگر در سطحی فراتاریخی و فلسفی قابل تأمل باشد. سکانس‌های مربوط به مرگ و مواجهه شخصیت‌ها با آن، نمونه‌ای از این مهارت تصویری است که به‌خوبی توانسته حس تعلیق و اضطراب را به مخاطب منتقل کند.
فیلمنامه فیلم نیز ساختاری حساب ‌شده دارد. گرچه روایت در ظاهر ساده به نظر می‌رسد، اما لایه‌های پنهان بسیاری دارد. دیالوگ‌ها سرراست و واقعی‌اند، اما در پسِ این سادگی، بار معنایی و فلسفی سنگینی نهفته است. یکی از دستاوردهای مهم فیلم آن است که بدون نیاز به شعار یا بیان مستقیم، پرسش‌های اخلاقی و اجتماعی مهمی را پیش می‌کشد.
پرسش اصلی شاید این باشد: در شرایطی که مرگ و بحران به ما نزدیک است، اخلاق چگونه ممکن می‌شود؟ این پرسشی است که هم به تاریخ معاصر ایران مربوط می‌شود، هم به وضعیت جهان امروز و هم به عمق وجود انسان. فیلم با هوشمندی این پرسش را در بستر داستانی جذاب و پرتعلیق مطرح می‌کند و اجازه می‌دهد مخاطب خود به پاسخ برسد یا دست‌کم با پرسشی تازه از سالن خارج شود.
در کنار ساختار روایی، ضرب‌آهنگ فیلم نیز قابل توجه است. فیلمساز به‌خوبی توانسته ریتمی بسازد که نه بیش از حد کند باشد و نه شتاب‌زده. این تعادل باعث می‌شود مخاطب درگیر فضای فیلم بماند و از همان ابتدا تا پایان، تعلیق را احساس کند. حتی در سکانس‌هایی که از نظر رویدادی آرام‌تر هستند، فیلمساز با جزییات تصویری، نگاه‌های شخصیت‌ها یا صداگذاری، نوعی تنش زیرپوستی ایجاد می‌کند. همین تنش زیرپوستی است که باعث می‌شود فیلم هرگز به سکون و رخوت دچار نشود و مخاطب را در وضعیت انتظار دائمی نگه دارد. این هنر درامی است که با حداقل‌ها ساخته می‌شود، اما بیشترین تأثیر را بر جای می‌گذارد.
یکی دیگر از ویژگی‌های مثبت فیلم، نگاه اجتماعی آن است. «علت مرگ: نامعلوم» نه‌تنها داستان چند شخصیت درگیر یک بحران است، بلکه تصویری از جامعه‌ای در بحران را نیز نشان می‌دهد. فقر، بی‌ثباتی، بی‌اعتمادی، مهاجرت، ناامیدی و در عین حال رگه‌هایی از امید و همبستگی، همه در دل فیلم حضور دارند. فیلمساز بدون آنکه به دام ژورنالیسم بیفتد، این مسائل را در دل داستان تنیده و به مخاطب عرضه کرده است. این همان جایی است که فیلم از سطح یک داستان شخصی فراتر می‌رود و به اثری اجتماعی و حتی سیاسی بدل می‌شود. با این حال، فیلم هرگز به دام شعار نمی‌افتد و همین پرهیز از شعارزدگی باعث می‌شود اثرش ماندگار و جدی به نظر برسد.
در پایان‌بندی فیلم، آنچه بیش از هرچیز برجسته می‌شود، تداوم ابهام است. برخلاف بسیاری از فیلم‌ها که تلاش می‌کنند همه چیز را توضیح دهند و سرانجامی روشن ارائه کنند، این فیلم ترجیح می‌دهد مخاطب را با پرسش و ابهام تنها بگذارد. این انتخاب شاید برای برخی مخاطبان دشوار باشد، اما برای سینمای جدی یک ضرورت است. زیرا جهان واقعی نیز سرشار از ابهام است و هیچ پاسخی نهایی برای پرسش‌های بنیادین وجود ندارد. فیلم با این پایان‌بندی نه‌تنها ساختار روایی خود را کامل می‌کند بلکه بر جنبه فلسفی و تأمل‌برانگیز آن می‌افزاید. تماشاگر پس از پایان فیلم، همچنان با آن زندگی می‌کند، به شخصیت‌ها و تصمیم‌هایشان فکر می‌کند و به این می‌اندیشد که در شرایط مشابه چه می‌کرد.
اگر بخواهیم جایگاه این فیلم را در سینمای ایران بررسی کنیم، باید گفت «علت مرگ: نامعلوم» نمونه‌ای کمیاب از سینمای مستقل و اندیشمندانه است که هم در داخل کشور و هم در سطح بین‌المللی می‌تواند مخاطب خود را پیدا کند. حضور موفق فیلم در جشنواره‌های جهانی نیز گواه همین مسئله است. این حضور نه صرفاً یک موفقیت جشنواره‌ای، بلکه نشانه‌ای است از اینکه سینمای ایران هنوز ظرفیت‌هایی برای نوآوری و تأثیرگذاری دارد. فیلم نشان می‌دهد که با بودجه‌ای محدود و با تکیه بر خلاقیت، می‌توان اثری ساخت که هم مخاطب داخلی را به تفکر وادارد و هم در سطح جهانی مورد توجه قرار گیرد.
در نهایت باید گفت «علت مرگ نامعلوم» فیلمی است که ارزش دیدن و دوباره دیدن دارد. اثری است که هم به لحاظ فنی و هم به لحاظ محتوایی، کیفیتی فراتر از میانگین سینمای امروز ایران ارائه می‌دهد. فیلمساز با جسارت به سراغ موضوعی رفته که ممکن بود در دام کلیشه یا شعار گرفتار شود، اما با مهارت و صداقت هنری توانسته آن را به تجربه‌ای انسانی، فلسفی و سینمایی بدل کند. در دورانی که بسیاری از آثار سینمای ایران به مصرف سریع و زودگذر تن می‌دهند، چنین فیلمی یادآور این حقیقت است که سینما هنوز می‌تواند پرسش‌های بزرگ را مطرح کند، هنوز می‌تواند انسان را به آینه‌ای در برابر خودش بنشاند و هنوز می‌تواند بیش از یک سرگرمی ساده باشد. «علت مرگ: نامعلوم» دقیقاً چنین کاری می‌کند: هم سرگرم می‌کند، هم به فکر وامی‌دارد، هم تصویر اجتماعی ارائه می‌دهد و هم لایه‌های فلسفی را زنده می‌کند. این ترکیب، همان چیزی است که یک فیلم خوب را به فیلمی ماندگار بدل می‌سازد.
 
علی کلانتری - منتــقد
https://siasatrooz.ir/vdcd5o0fzyt0sf6.2a2y.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی