دوشنبه ۷ مهر ۱۴۰۴ - ۱۹:۰۶
کد مطلب : 134459
به بهانه اکران آدم فروش میان شکست و موفقیت

تحلیل فروش و انتخاب‌های سینمایی علی اوجی

تحلیل فروش و انتخاب‌های سینمایی علی اوجی
کارنامه‌ تهیه‌کنندگی علی اوجی از همان ابتدا در فضای سینمای ایران توجهات را جلب کرد. او به عنوان کسی که از حوزه‌های دیگر هنری و مدیریتی وارد سینما شد، نه پیشینه‌ای طولانی در تولید فیلم داشت و نه ریشه‌ای عمیق در شبکه‌ی سنتی تهیه‌کنندگان سینما. همین امر باعث شد تا نگاه‌ها به او بیشتر بر پایه‌ی تجربه‌های اولیه و نتایج اقتصادی فیلم‌هایش شکل بگیرد. برای ارزیابی موقعیت اوجی، باید هم به عملکرد اقتصادی و فروش فیلم‌ها توجه کرد و هم به جنبه‌ی فرهنگی و هنری انتخاب‌هایش؛ چرا که سینما نه صرفاً یک تجارت، بلکه حوزه‌ای است که در آن تصمیمات تهیه‌ کننده می‌تواند بر جریان‌های اجتماعی و زیبایی‌شناسی سینما هم اثرگذار باشد.
اگر از منظر اقتصادی شروع کنیم، آمار فروش فیلم‌های تهیه‌ شده توسط اوجی تصویری نسبتاً روشن اما نه چندان امیدوار کننده به دست می‌دهد. «ساعت ۶ صبح» با فروش حدود ۶٫۷ میلیارد تومان و «بی‌مادر» با رقمی نزدیک به ۶ میلیارد، توانست خود را اندکی بالاتر از میانگین فروش معمول فیلم‌های متوسط سینمای ایران جای دهد. این ارقام در مقیاس کلی سینما چندان قابل توجه نیست. در سال‌هایی که فیلم‌هایی مثل «فسیل» و «سگ‌بند» مرزهای دویست میلیاردی فروش را پشت سر گذاشت، رسیدن به شش میلیارد تنها به معنای آن است که فیلم توانسته از نقطه‌ی سربه‌سر عبور کند و احتمالاً زیان مالی کمتری متحمل شود. در واقع این دو فیلم بیشتر «موفقیت حداقلی» به حساب می‌آید تا دستاوردی ویژه.
«روزی روزگاری آبادان» نیز با فروش حدود چهار میلیارد تومان در محدوده‌ی متوسط قرار گرفت. چنین فروشی در شرایطی که بسیاری از فیلم‌ها حتی به میلیارد اول هم نمی‌رسند، البته شکست کامل محسوب نمی‌شود، اما در نسبت با فیلم‌های جریان اصلی و پرفروش، بیانگر جایگاهی متوسط است. در مقابل، «خائن‌کشی» مسعود کیمیایی که اوجی تهیه ‌کننده‌اش بود، تنها حدود ۳۳۰ تا ۳۴۰ میلیون تومان فروش داشت و به‌عنوان یکی از شکست‌های مطلق گیشه‌ی دهه‌ی اخیر شناخته می‌شود. این فیلم با وجود نام بزرگ کیمیایی و تبلیغات اولیه، نتوانست مخاطب جذب کند و حتی از بازگشت هزینه‌های اولیه هم ناتوان ماند. این شکست نشان می‌دهد که انتخاب پروژه صرفاً بر اساس نام کارگردان یا پیشینه‌ی او نمی‌تواند تضمینی برای موفقیت تجاری باشد. در نهایت، «آدم‌فروش» (که پیش‌ از این با عنوان «تابستان همان سال» شناخته می‌شد) تا به امروز تنها سه میلیارد تومان فروش داشته و عملاً به عنوان مسیر تکراری در کارنامه‌ی اوجی ثبت شده است. «شوهر ستاره» هم هنوز به مرحله‌ی اکران عمومی نرسیده و باید منتظر ماند تا عملکردش در گیشه مشخص شود.
این تصویر کلی نشان می‌دهد که اوجی هنوز نتوانسته در قامت یک تهیه‌کننده‌ی موفق اقتصادی ظاهر شود. او فیلمی نداشته که بتواند به دسته‌ی پرفروش‌ها بپیوندد یا حتی به مرزهای ده‌ها میلیاردی برسد. کارنامه‌اش بیشتر شامل تلاش‌هایی است که برخی به فروش متوسط رسیده‌ و برخی دیگر به شکست‌های کامل. از این حیث می‌توان گفت عملکرد اوجی در حوزه‌ی اقتصادی به هیچ عنوان راضی‌ کننده نیست و جایگاه او را در حد یک تهیه ‌کننده‌ تجربی، تازه ‌وارد و بدون استراتژی روشن نگه داشته است.
اما اگر از بُعد فرهنگی و هنری نگاه کنیم، ارزیابی کمی پیچیده‌تر می‌شود. اوجی در انتخاب پروژه‌ها نوعی پراکندگی نشان داده است. از یک سو به سراغ فیلمی مانند «خائن‌کشی» رفته که به وضوح بر محور نام یک کارگردان مؤلف و باسابقه بنا شده بود. این انتخاب می‌توانست تلاشی برای احیای سرمایه‌ فرهنگی کیمیایی در سینمای امروز باشد. اما شکست تجاری و بازخوردهای ضعیف نشان داد که صرف اتکا به میراث نام‌ها بدون تطبیق با سلیقه و نیازهای روز مخاطب نمی‌تواند به نتیجه برسد. از سوی دیگر، اوجی در فیلم‌هایی مانند «بی‌مادر» یا «ساعت ۶ صبح» کوشیده است به سراغ موضوعات اجتماعی و انسانی برود، فیلم‌هایی که می‌خواهد روایتگر دردها و دغدغه‌های روزمره باشد. این گرایش اگرچه در ذات خود ارزشمند است، اما بدون همراهی با قدرت روایت و کیفیت هنری، نمی‌تواند جایگاهی جدی در گفتمان سینمای ایران ایجاد کند.
در انتخاب «روزی روزگاری آبادان» نیز نوعی نگاه به بازنمایی مناطق و فضاهای کمتر دیده ‌شده مشهود است؛ فیلمی که تلاش می‌کند با فضای بومی جنوب و شخصیت‌های مردمی ارتباط برقرار کند. چنین انتخابی از جنبه‌ فرهنگی می‌تواند نشان‌ دهنده‌ توجه اوجی به تنوع جغرافیای فرهنگی ایران باشد. با این حال فروش چهار میلیاردی آن هم ثابت می‌کند که این نگاه به تنهایی برای جذب مخاطب کافی نیست و باید با داستان‌پردازی قدرتمند و استراتژی پخش دقیق همراه شود.
آنچه در مجموع دیده می‌شود این است که اوجی فاقد یک استراتژی مشخص و پایدار در تهیه ‌کنندگی است. برخی تهیه‌ کنندگان سینما معمولاً خطی روشن را دنبال می‌کنند؛ یا در پی تولید آثار تجاری و کمدی‌اند تا گیشه را تسخیر کنند، یا خود را وقف سینمای مؤلف و فرهنگی می‌کنند و در این مسیر ثبات دارند. اما کارنامه‌ اوجی نشان می‌دهد که او در میانه‌ی این دو سر طیف سرگردان است. گاهی سراغ پروژه‌هایی می‌رود که جنبه‌ فرهنگی پررنگ دارد، اما فروش کمی دارد؛ گاهی هم می‌خواهد با اتکا به نام‌های بزرگ وارد بازار شود، اما شکست می‌خورد. در این نوسان دائمی، نه موفقیت هنری برجسته‌ای به دست آورده و نه موفقیت تجاری درخوری.
از زاویه‌ی دیگری هم می‌توان به کارنامه‌ی او نگاه کرد؛ نقش اوجی در مدیریت و تبلیغات. در دنیای امروز سینما، تهیه ‌کنندگی تنها به معنای تأمین سرمایه نیست؛ بلکه شامل طراحی کمپین‌های تبلیغاتی، انتخاب زمان درست اکران و ایجاد شبکه‌های ارتباطی برای رساندن فیلم به مخاطب هم هست. مرور عملکرد اوجی نشان می‌دهد که در این حوزه هم چندان موفق نبوده است. فیلم‌هایش عموماً تبلیغات محدودی داشته‌ و نتوانسته‌ شور و اشتیاقی در فضای عمومی و شبکه‌های اجتماعی ایجاد کند. حتی در مورد «خائن‌کشی» که نام کارگردان به خودی خود ظرفیت ایجاد بحث و گفت‌وگو داشت، مدیریت تبلیغات نتوانست کنجکاوی مخاطبان را زنده نگه دارد و فیلم خیلی زود از چرخه‌ی توجه خارج شد. این ضعف نشان می‌دهد که اوجی هنوز درک دقیقی از سازوکار بازار فیلم در ایران پیدا نکرده است.
با این حال، نباید فراموش کرد که اوجی هنوز در ابتدای راه تهیه‌ کنندگی است و کارنامه‌اش شامل چند فیلم بیشتر نمی‌شود. بسیاری از تهیه‌کنندگان باسابقه‌ی امروز هم در ابتدای کار با شکست‌ها و سردرگمی‌هایی مواجه بودند. پرسش اساسی این است که آیا اوجی می‌تواند از این تجربه‌ها درس بگیرد و در آینده مسیر روشن‌تری انتخاب کند یا نه. اگر بخواهد به عنوان یک تهیه‌ کننده جدی در سینما باقی بماند، نیاز دارد تا استراتژی دقیق‌تری طراحی کند یا به سمت فیلم‌های جریان اصلی و تجاری برود و تلاش کند جایگاهی در گیشه پیدا کند، یا به تولید آثار فرهنگی و هنری بپردازد و در این حوزه هویت خود را تثبیت کند. ادامه‌ی وضعیت فعلی که ترکیبی از شکست‌های تجاری و موفقیت‌های متوسط است، او را در سطحی میانه و بی‌تأثیر نگه خواهد داشت.
در جمع‌بندی می‌توان گفت کارنامه‌ی علی اوجی در مقام تهیه ‌کننده تا امروز رضایت‌بخش نیست. از منظر اقتصادی، فروش فیلم‌هایش در بهترین حالت متوسط و در بدترین حالت فاجعه‌بار بوده است. از منظر فرهنگی، گرچه نشانه‌هایی از توجه به موضوعات اجتماعی و مناطق بومی وجود دارد، اما پراکندگی و نبود انسجام باعث شده این انتخاب‌ها به جریان یا گفتمان مشخصی منجر نشوند. اوجی برای تثبیت جایگاه خود در سینما نیاز دارد که از این تجربه‌ها درس بگیرد، شکست‌ها را تحلیل کند، و مسیری روشن‌تر و پایدارتر برگزیند. در غیر این صورت، نام او بیشتر به عنوان تهیه‌کننده‌ای که چند فیلم شکست‌خورده در کارنامه دارد باقی خواهد ماند تا به عنوان کسی که توانسته جریان‌ساز یا موفق باشد. این همان نقطه‌ای است که آینده‌ی کاری او را تعیین می‌کند؛ انتخاب میان تداوم وضعیت کنونی یا حرکت به سمت یک هویت سینمایی مشخص.
 
علی کلانتری - منتــقد
https://siasatrooz.ir/vdcdko0fnyt0so6.2a2y.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی