جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۹:۵۸
کد مطلب : 135925

جشنواره فجر؛ از رویداد ملی تا خاطره جمعی

جشنواره فجر؛ از رویداد ملی تا خاطره جمعی
جشنواره فیلم فجر، برای بیش از چهار دهه، فقط یک رویداد سینمایی نبوده است؛ بخشی از حافظه فرهنگی جامعه ایرانی بوده، نشانه‌ای از تقویم زیست فرهنگی، و در مقاطعی حتی آیینه‌ای از حال‌وهوای اجتماعی کشور. فجر زمانی می‌آمد که سینما بهانه‌ای برای گفت‌وگو می‌شد؛ برای اختلاف‌نظر، برای صف‌کشیدن مقابل گیشه، برای خواندن نقدها و برای منتظر ماندن. امروز اما، هم‌زمان با آغاز دوره جدید جشنواره، این پرسش بیش از هر زمان دیگری مطرح است که فجر دقیقاً در کجای حافظه جمعی ما ایستاده است؛ رویدادی زنده و اثرگذار یا خاطره‌ای که بیشتر درباره گذشته‌اش حرف می‌زنیم تا اکنونش.
در دهه‌های نخست، جشنواره فجر یک «مناسبت» بود. نه فقط برای سینماگران، بلکه برای مخاطبان عام. زمستان بدون فجر، زمستانی ناقص به نظر می‌رسید. روزنامه‌ها صفحه ویژه داشتند، سینماها شلوغ بودند و بحث فیلم‌ها از محافل روشنفکری تا جمع‌های خانوادگی امتداد پیدا می‌کرد. فجر بهانه‌ای بود برای اینکه سینما از سالن‌های تاریک بیرون بیاید و وارد زندگی روزمره شود.
در آن سال‌ها، جشنواره فقط محلی برای نمایش فیلم نبود؛ فضایی بود برای شکل‌گیری گفت‌وگو. حتی فیلم‌های ضعیف، موضوع بحث می‌شدند. نقدها خوانده می‌شدند، جوابیه‌ها نوشته می‌شد و اختلاف‌نظرها ادامه پیدا می‌کرد. فجر به‌نوعی «تمرین جمعی دیدن و قضاوت کردن» بود؛ تمرینی که سینمای ایران را زنده نگه می‌داشت.
یکی از مهم‌ترین وجوه نوستالژیک جشنواره فجر، نقش آن در کشف استعدادهاست. دوره‌هایی وجود داشت که فجر به‌معنای واقعی کلمه، محل شگفتی بود. فیلم‌هایی از راه می‌رسیدند که پیش‌بینی‌نشده بودند؛ کارگردان‌هایی معرفی می‌شدند که نام‌شان تا پیش از آن ناشناخته بود و بازیگرانی دیده می‌شدند که بعدتر به ستاره‌های سینما بدل شدند.
در آن سال‌ها، تماشای فیلم در جشنواره با نوعی کنجکاوی همراه بود؛ این حس که ممکن است چیزی تازه کشف شود. مخاطب با این پیش‌فرض وارد سالن می‌شد که شاید با اثری مواجه شود که مسیر سینما را تغییر دهد. همین امکان شگفتی، فجر را زنده و پرهیجان می‌کرد.
یکی از تفاوت‌های مهم فجر دیروز با امروز، تجربه جمعی تماشای فیلم است. جشنواره زمانی معنا داشت که سالن‌های سینما مملو از تماشاگر بود؛ از منتقد و دانشجو گرفته تا خانواده‌هایی که برای دیدن فیلم‌های جشنواره برنامه‌ریزی می‌کردند. صف‌های طولانی بلیت، بحث‌های بعد از فیلم، و حتی نرسیدن به سانس دلخواه، بخشی از تجربه فجر بود.
این تجربه جمعی، سینما را به امر اجتماعی تبدیل می‌کرد. فیلم‌ها فقط روی پرده دیده نمی‌شدند؛ در ذهن‌ها و گفت‌وگوها ادامه پیدا می‌کردند. امروز اما، با محدود شدن دسترسی، تغییر الگوی مصرف فرهنگی و فاصله گرفتن مخاطب عمومی، این تجربه جمعی کمرنگ شده است. فجر بیش از آنکه یک تجربه مشترک باشد، به رویدادی تخصصی برای گروهی محدود تبدیل شده است.
نوستالژی جشنواره فجر، فقط نوستالژی فیلم‌ها نیست؛ نوستالژی مکان‌ها نیز هست. سینماهایی که هرکدام بخشی از خاطره فجر را در خود دارند. از سینماهای قدیمی مرکز شهر گرفته تا دوره‌ای که برج میلاد به نماد جشنواره بدل شد. این مکان‌ها، فقط سالن نمایش نبودند؛ محل دیدار، گفت‌وگو و شکل‌گیری روابط حرفه‌ای و دوستی‌های سینمایی بودند. تغییر مداوم مکان برگزاری جشنواره، اگرچه دلایل اجرایی داشته، اما به‌تدریج به گسست حافظه کمک کرده است. وقتی مکان ثابت نباشد، خاطره نیز تثبیت نمی‌شود. فجرِ امروز، بیش از آنکه یک «جا» داشته باشد، در حال جابه‌جایی است؛ و این جابه‌جایی، بر هویت آن تأثیر گذاشته است.
نقش رسانه‌ها در شکل‌گیری خاطره فجر، انکارناپذیر است. زمانی که نقدهای جشنواره فردای نمایش فیلم‌ها در روزنامه‌ها منتشر می‌شد، فجر امتداد پیدا می‌کرد. مخاطب منتظر می‌ماند تا بخواند منتقد محبوبش چه نوشته و بعد درباره آن نظر بدهد. نقد، بخشی از تجربه جشنواره بود.
امروز، با تغییر الگوی مصرف رسانه‌ای، این فرآیند دچار اختلال شده است. سرعت جای تأمل را گرفته و واکنش‌های فوری، جای نقدهای عمیق را. نتیجه آنکه فجر کمتر روایت می‌شود و بیشتر مصرف می‌شود؛ مصرفی سریع و گذرا که به‌سختی به خاطره تبدیل می‌شود.
در دوره‌هایی، جشنواره فجر فراتر از سینما عمل می‌کرد و به آیینه‌ای از وضعیت اجتماعی بدل می‌شد. فیلم‌ها، حتی اگر مستقیم به مسائل روز نمی‌پرداختند، حال‌وهوای جامعه را بازتاب می‌دادند. فجر به‌نوعی ضربان‌سنج فرهنگی بود؛ می‌شد از دل فیلم‌ها و واکنش‌ها، نشانه‌هایی از وضعیت عمومی جامعه را خواند.
امروز اما، این کارکرد تضعیف شده است. نه به این دلیل که سینما دغدغه ندارد، بلکه به‌دلیل فاصله‌ای که میان جشنواره و بدنه جامعه ایجاد شده است. وقتی فجر کمتر دیده می‌شود، کمتر هم می‌تواند بازتاب‌دهنده باشد.
یکی از نشانه‌های تبدیل شدن فجر به خاطره جمعی، نوع مواجهه ما با آن است. امروز بیش از آنکه درباره فیلم‌های در حال نمایش حرف بزنیم، درباره «دوران طلایی فجر» صحبت می‌کنیم. این رجوع مداوم به گذشته، اگرچه نشانه علاقه و دلبستگی است، اما هم‌زمان زنگ خطری نیز هست. رویدادی که بیشتر با گذشته‌اش تعریف شود تا حالش، در معرض تبدیل شدن به یادبود است.
این وضعیت، البته به‌معنای پایان فجر نیست. خاطره جمعی، اگرچه گاهی نوستالژیک می‌شود، اما می‌تواند زمینه بازاندیشی نیز باشد. پرسش این است که آیا جشنواره می‌تواند دوباره خود را به‌عنوان رویدادی زنده و اثرگذار بازتعریف کند یا نه.
جشنواره فیلم فجر همچنان برگزار می‌شود، فیلم‌ها نمایش داده می‌شوند و جوایز اهدا می‌گردند. اما مسئله اصلی، کیفیت رابطه آن با جامعه است. فجر اگر بخواهد از وضعیت «خاطره‌محور» خارج شود، نیازمند بازسازی است؛ نه صرفاً در شکل اجرا، بلکه در معنا و کارکرد.
این بازسازی، مستلزم بازگشت به برخی اصول فراموش‌شده است: ایجاد امکان گفت‌وگو، توجه به مخاطب، تثبیت هویت مکانی و رسانه‌ای، و مهم‌تر از همه، پذیرفتن اینکه فجر تنها زمانی زنده می‌ماند که بخشی از زندگی فرهنگی مردم باشد، نه فقط یک رویداد رسمی.
جشنواره فیلم فجر، امروز بیش از هر زمان دیگری، در مرز میان رویداد و خاطره ایستاده است. گذشته پربار آن، سرمایه‌ای ارزشمند است، اما تکیه صرف بر نوستالژی، نمی‌تواند آینده‌ای بسازد. فجر اگر قرار است دوباره به رویدادی زنده تبدیل شود، باید بتواند حافظه جمعی را نه فقط یادآوری، بلکه به‌روزرسانی کند؛ خاطره بسازد، نه فقط خاطره بازگو کند.
شاید مهم‌ترین پرسش در آغاز این دوره جشنواره همین باشد: آیا فجر می‌خواهد همچنان بخشی از زیست فرهنگی امروز باشد یا به‌تدریج به روایتی از گذشته رضایت خواهد داد؟ پاسخ به این پرسش، نه فقط سرنوشت جشنواره، بلکه نسبت سینمای ایران با جامعه‌اش را روشن خواهد کرد.
 
علی کلانتری - منتــقد
https://siasatrooz.ir/vdccipqsp2bq1o8.ala2.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی