شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۳:۴۱
کد مطلب : 135951
روایتی از فروش بلیت جشنواره فجر میان آمارهای امیدوار کننده و تجربه‌ای متفاوت

مردم در صف، صندلی‌ها خالی!

مردم در صف، صندلی‌ها خالی!
با آغاز رسمی چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر، یکی از نخستین گزاره‌هایی که در اخبار و گفت‌وگوهای رسمی تکرار شد، استقبال خوب مردم و فروش قابل توجه بلیت‌ها بود. گزاره‌ای که تقریباً در تمام ادوار جشنواره به نوعی شنیده شده، اما امسال بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است. جشنواره‌ای که بعد از چند ماه پرتنش اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی برگزار می‌شود، ناگزیر نیاز دارد نشانه‌هایی از بازگشت مخاطب و احیای رابطه با جامعه ارائه دهد. فروش بلیت ساده‌ترین و در عین حال قابل اندازه‌گیری‌ترین شاخص برای این ادعاست. اما مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ فروش بلیت به عنوان عدد و تجربه مخاطب به عنوان واقعیت زیسته. آنچه روی کاغذ و در گزارش‌های رسمی دیده می‌شود الزاماً همان چیزی نیست که مخاطب در مواجهه عملی با جشنواره تجربه می‌کند.
در ساعات ابتدایی آغاز بلیت‌فروشی جشنواره، برخلاف انتظار شکل گرفته از سال‌های گذشته، بسیاری از سانس‌ها حتی برای فیلم‌هایی با حضور بازیگران یا کارگردانان شناخته شده با ظرفیت کامل مواجه نشدند. تجربه مراجعه به سامانه‌های بلیت‌فروشی حتی ده ساعت پس از آغاز رسمی فروش تصویری متفاوت از آن چیزی ارائه می‌داد که در تیتر خبرها منعکس می‌شد؛ صندلی‌های خالی، سانس‌های نیمه پر و امکان انتخاب آزادانه جای نشستن، چیزی که در سال‌های پررونق جشنواره تقریباً غیرقابل تصور بود. در ادواری نه چندان دور، بلیت جشنواره به ویژه در روزهای نخست کالایی کمیاب بود و مخاطب ناچار بود در همان دقایق ابتدایی فروش با اینترنت ناپایدار و سامانه پرترافیک برای تصاحب صندلی رقابت کند، اما امروز همان تجربه جای خود را به نوعی آرامش عجیب داده است؛ آرامشی که نه از رضایت بلکه از کاهش تقاضا می‌آید.
این پرسش به طور جدی مطرح است که وقتی از فروش خوب بلیت‌ها سخن گفته می‌شود، دقیقاً از چه منظری صحبت می‌کنیم. آیا مقایسه با سال های اخیر که جشنواره در شرایط خاص اجتماعی و با افت شدید مشارکت برگزار شد، مبنای این قضاوت است یا مقایسه با دوره‌هایی که جشنواره هنوز یک رویداد ملی مورد انتظار به شمار می‌رفت؟ واقعیت این است که اگر معیار تنها بهبود نسبی نسبت به سال‌های بحرانی اخیر باشد، تقریباً هر عددی می‌تواند امیدوارکننده تلقی شود، اما اگر جشنواره بخواهد خود را به عنوان نبض سینمای ایران معرفی کند، ناچار است با معیارهای سختگیرانه تری سنجیده شود.
یکی از تفاوت‌های آشکار جشنواره امسال با دوره‌های موفق‌تر گذشته فقدان تب اجتماعی است. جشنواره فجر زمانی فراتر از یک رویداد سینمایی بود؛ یک مناسبت فرهنگی که فضای عمومی شهر را تغییر می‌داد، گفت‌وگو می‌ساخت، بحث ایجاد می‌کرد و حتی اختلاف نظرها را به سطح جامعه می‌کشاند. امروز اما جشنواره بیشتر در محدوده رسانه‌های رسمی، اهالی سینما و مخاطبان حرفه‌ای جریان دارد. در شبکه‌های اجتماعی جز در حلقه‌های محدود سینمایی ردپای پررنگی از هیجان عمومی دیده نمی‌شود. فروش بلیت حتی اگر به لحاظ عددی قابل قبول باشد، نشانه‌ای از بازگشت آن شور جمعی نیست.
باید پذیرفت که مخاطب سینمای ایران در سال‌های اخیر خسته شده است نه فقط از مشکلات اقتصادی بلکه از تکرار الگوها، محدودیت‌های محتوایی و فاصله‌ای که میان تجربه زیسته جامعه و بازنمایی آن روی پرده شکل گرفته است. جشنواره فجر به عنوان ویترین رسمی سینما بیش از دیگر رویدادها تحت تأثیر این شکاف قرار دارد. وقتی مخاطب احساس کند فیلم‌ها پیش از دیده شدن قابل پیش‌بینی‌اند و جشنواره بیش از آنکه محل کشف باشد محل تأیید است، طبیعی است که انگیزه او برای حضور کاهش پیدا کند حتی اگر بلیت ارزان‌تر یا دسترس‌پذیرتر باشد.
در همه دنیا فروش بلیت یک شاخص است اما نه شاخص نهایی. تعداد صندلی‌های فروخته شده چیزی از کیفیت تجربه تماشاگر، میزان درگیری احساسی او یا تأثیر فرهنگی فیلم‌ها نمی‌گوید. در جشنواره‌ای مانند فجر که همزمان ادعای ملی بودن و سیاست‌گذاری فرهنگی دارد، تکیه صرف بر آمار فروش خطر ساده‌سازی واقعیت را به همراه دارد. اگر سانسی با ظرفیت پنجاه درصد پر شود آیا باید آن را موفق دانست؟ اگر بلیت فروخته شود اما تماشاگر با بی تفاوتی سالن را ترک کند، آن عدد چه معنایی دارد؟
نکته مهم در تجربه شخصی و بسیاری دیگر از مخاطبان حرفه‌ای این است که این مشاهده فردی و تصادفی نیست. وقتی چندین سامانه فروش در ساعات مختلف تصویری مشابه ارائه می‌دهند، می‌توان آن را به عنوان نشانه‌ای از یک روند در نظر گرفت. روندی که می‌گوید جشنواره هنوز نتوانسته اعتماد و اشتیاق ازدست رفته را به طور کامل بازسازی کند. این به معنای شکست کامل نیست بلکه نشانه‌ای است از یک وضعیت میانی نه فروپاشی نه شکوفایی جشنواره‌ای که ایستاده اما راه نمی‌رود.
شاید مهم‌ترین مسئله جشنواره امسال نه کیفیت فیلم‌ها که هنوز دیده نشده‌اند بلکه فاصله‌ای باشد که میان روایت رسمی و واقعیت اجتماعی احساس می‌شود. وقتی مخاطب تجربه‌ای متفاوت از آنچه شنیده است دارد اعتمادش به تدریج فرسوده می‌شود. این فرسایش خطرناک‌تر از هر آمار منفی است. صندلی‌های خالی جشنواره حتی اگر اندک باشند بیش از آنکه نشانه ضعف فروش باشند نشانه پرسشی بزرگ‌ترند. سینمای ایران امروز برای چه کسی فیلم می‌سازد؟ جشنواره فجر با کدام مخاطب گفت‌وگو می‌کند و آیا هنوز می‌تواند نقطه تلاقی سینما و جامعه باشد. پاسخ این پرسش‌ها نه در آمار فروش بلکه در تجربه تماشاگر، در گفت‌وگوهای پس از فیلم و در بازتاب اجتماعی جشنواره نهفته است. جشنواره فجر آغاز شده اما آزمون اصلی آن تازه شروع شده است.
حضور مردمی که انتظار می‌رود نماینده تنوع فرهنگی و علاقه عمومی باشند با تصویر رسانه‌ای که می‌گوید فروش موفقیت‌آمیز بوده فاصله دارد. این فاصله بیش از آنکه مسئله‌ای تکنیکی باشد، نشان‌دهنده تحول در جامعه و تغییر رفتار مخاطب سینماست. تجربه ده ساعت حضور در سامانه‌های بلیت فروشی نشان می‌دهد که علاقه‌مندان به فیلم‌ها به شکل سنتی و پرشور گذشته برای تصاحب صندلی‌ها هجوم نمی‌آورند و این می‌تواند هم ناشی از خستگی مخاطب باشد و هم بازتاب نگرانی عمومی نسبت به وضعیت اجتماعی و اقتصادی کشور.
در گذشته جشنواره فجر همواره لحظه‌ای برای جشن عمومی سینما بود، جایی که خانواده‌ها و جوانان در کنار هم حضور داشتند و این امر از موفقیت جشنواره در برقراری رابطه فرهنگی با جامعه خبر می‌داد، اما امسال این تجربه به شدت محدود شده است. این محدودیت نه تنها در سطح حضور فیزیکی مخاطب بلکه در تعاملات رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی نیز دیده می‌شود، جایی که هجوم کاربران و بحث عمومی نسبت به فیلم‌ها و برنامه‌ها به مراتب کمتر از گذشته است. همین امر نشان می‌دهد که جشنواره نیاز دارد بیش از هر زمان دیگری با واقعیت اجتماعی مواجه شود و تنها با ارائه آمار فروش نمی‌تواند مشروعیت فرهنگی خود را به دست آورد.
مخاطبی که در سالن حضور پیدا می‌کند اما علاقه‌ای به گفت‌وگو یا تعامل با جشنواره ندارد یا احساس کند جشنواره برای او طراحی نشده است، می‌تواند تبدیل به علامتی از شکاف میان سیاست‌گذاری رسمی و تجربه واقعی شود. جشنواره فجر تنها زمانی موفق خواهد بود که بتواند رابطه خود را با مخاطب عمومی بازسازی کند و این بازسازی نه از طریق شعار و تبلیغ بلکه از طریق تجربه واقعی تماشاگر و بازخورد او قابل دستیابی است. تجربه شخصی از سایت‌های بلیت فروشی و مشاهدات مشابه می‌تواند به عنوان داده‌ای واقعی و ملموس برای ارزیابی موفقیت یا شکست جشنواره استفاده شود و این داده‌ها نشان می‌دهد که هنوز جای کار بسیار است.
جشنواره فجر همواره فرصتی برای نمایاندن سینمای ایران به جهان بوده و در عین حال صحنه‌ای برای تعامل فرهنگی داخلی محسوب می‌شود. اما اگر جشنواره تنها در فضای رسانه‌ای باقی بماند و حضور واقعی مردم محدود شود، این نقش کاهش پیدا می‌کند و جشنواره ممکن است از یک رویداد پررنگ فرهنگی به یک رخداد نمایشگاهی تبدیل شود که فقط برای اهل حرفه و رسانه معنا دارد. بنابراین چالش اصلی جشنواره امسال نه کیفیت فیلم‌ها بلکه رابطه میان روایت رسمی و تجربه واقعی است. جشنواره فجر آغاز شده و در ظاهر همه چیز عادی به نظر می‌رسد، اما نشانه‌های دقیق‌تر نشان می‌دهد که فاصله میان انتظار رسانه‌ای و تجربه مخاطب هنوز به شکل جدی وجود دارد و این فاصله تعیین‌کننده موفقیت یا ناکامی جشنواره در روزهای آتی خواهد بود.
همچنین، حضور محدود مخاطب می‌تواند بازتابی از تجربه عمومی جامعه باشد؛ جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار محدودیت‌ها و تنش‌های اجتماعی و اقتصادی قرار داشته و حالا در مواجهه با جشنواره‌ای که زمانی نمادی از جشن فرهنگی ملی محسوب می‌شد، واکنش متفاوتی نشان می‌دهد. جشنواره فجر امروز نه تنها با چالش جذب مخاطب روبرو است، بلکه با پرسش عمیق‌تر درباره جایگاه سینما در زندگی روزمره مردم و توانایی خود در بازسازی اعتماد فرهنگی مواجه شده است. تجربه مخاطبان حرفه‌ای و علاقه‌مندان سینما نشان می‌دهد که این جشنواره هنوز نتوانسته حس تعلق جمعی و شور اجتماعی گذشته را بازسازی کند و این موضوع می‌تواند پیامدهای جدی برای آینده رویدادهای فرهنگی ملی داشته باشد.
 
علی کلانتری - منتــقد
https://siasatrooz.ir/vdcbssb88rhbf9p.uiur.html
نام شما
آدرس ايميل شما
کد امنيتی