میزان آمادگی برای مدیریت بحران در کشور...
به اندازه کافی وجود دارد.
پیشرفت داشته اما با مطلوب فاصله دارد.
در حد صفر است و عقب گرد هم داشته است.
 
تاریخ انتشار : شنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۱ ساعت ۱۹:۰۴
 
 
هنر در بند!
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری؛ حال و روز هنر کشورمان بی شباهت به این یک مصرع از شعر مرحوم هوشنگ ابتهاج نیست...
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری؛ حال و روز هنر کشورمان بی شباهت به این یک مصرع از شعر مرحوم هوشنگ ابتهاج نیست. هنرمان غمگساری ندارد تا گره از غم‌ها و زخم های این چند صباح اخیر را از دستانش بگشاید. بند بسته اند بر دستان و پاهایش را در غل و زنجیر کرده اند و در انبار نمور قدیمی ترین خانه محله در بند و صدایش را خفه کرده اند.
هفتاد و اندی روز است که نه فیلم جدیدی اکران می شود ، نه خواننده ای جرات اجرای کنسرت جدیدی را دارد و نه حتی هنرمندی می تواند جسارت به خرج بدهد و گالری آثارش را در معرض نمایش بگذارد چون می دانند در صورت دست به کار شدن یا باید فحش و ناسزا بشنوند یا به شدت طرد می شوند یا در نهایت مورد توجه هیچ مخاطبی قرار نمی‌گیرند و کار و کاسبی‌شان با کله به زمین می خورد.
چه مصیبتی است که در آن گرفتار شده ایم ؟ مگر هنرمند به غیر از هنرش چه برای عرضه دارد که توقع داریم آن را نیز در پستوی خانه بگذارد و لحافی بر روی آن بکشد و تا اطلاع ثانوی آن را از دیگران مخفی کند ؟
مغازه ها باز ، کاسبی برقرار ، ادارات و بانک ها بدون هیچ مشکلی در حال فعالیت هستند ، مدارس برقرار ، حتی کسب و کارهای مجازی هم چند صباحی است به طرق مختلف در حال کسب در آمد هستند ولی هنرمند را از بر روی سِن آمدن و یا عرضه هنرش در سینماها و یا سالن های تئاتر و یا حتی در گالری های سطح شهر ، منع می کنند .
کسانی را می شناسم که تنها منبه درآمدشان اجرای روی صحنه و یا تئاترهای شبانه در تماشاخانه های سطح شهر تهران است . از زمانی که نارضایتی های اجتماعی تبدیل به اغتشاشات خیابانی شده است دیگر کسب و کار این بندگان هم کساد شده ، نانشان آجر شده است ! به چه جرمی ؟! در بدترین حالتِ اجتماعی هر کشور که اگر جنگ داخلی و یا خارجی محسوب بشود هم در طول تاریخ تا به این حد نان عده ای خاص به نام هنرمند آجر نشده است . در بحبوحه جنگ جهانی دوم عده ای از هنرمندان اروپایی که تا قبل از جنگ مشغول به اجرای تئاتر و یا اجرای کنسرت در شهرهای مختلف بودند ، با تعطیلی و یا تخریب سالن هایشان دست از کار نکشیدند و با آمدن به سطح شهر و اجراهای خیابانی هم دل مردم را شاد کردند و هم از هنرشان پولی به جیب زدند ، چون کارشان این است و برای این کار ساخته شده اند همانطور که مهندس و پزشک کاره مشخصی دارند و تنها بلدند از این راه کسب درآمد بکنند .
فرهنگ و هنر یک کشور شاخصه اصلی شناخت هویت آن در بین مردم جهان است و یکی از دلایل اصلی پذیرش گردشگر ؛ حال و با این شرایطِ نابسامان پیش رو و تعطیلی ناحق هنر در کشورمان ، چه آینده ای می توان برای فرهنگ و هنر کشور متصور بود ؟
دوستی تعریف می کرد که در این بحبوحه دلتنگ سینما و دیدن فیلم شدم ، به یکی از سینماهای شهر تهران مراجعه کردم به محض ورود به سالن تهیه بلیط احساس کردم که سینما تعطیل است ، تصمیم به برگشت گرفتم که ناگهان کسی صدا زد آقا بفرمایید ! گفتم جناب ظاهرا تعطیل هستید ببخشید مزاحم شدم ! آقا که ظاهرا مسئول بلیط فروشی بود گفتند که نه سینما باز است ، بلیط تهیه کردم و به داخل سالن سینما رفتم ، من بودم وسه نفر دیگر و سالن چند صد نفری . حتی فکرشم را نمیکردم که فیلم اکران شود ولی چون از قدیم گفته اند در بیایان یک لنگه کفش هم غنیمت است ، سینمادار مجبور است فیلم را اکران کند تا چندرغازی ته جیبش باشد که شب دست خالی به خانه نرود.
از تئاتر که صحبتی نکنیم بهتر است ، اگر هم اجرایی برقرار بود مردم با خرید بلیط و رفتن به سالن و فحش دادن به عوامل تئاتر همان یک دلخوشی را از هم از عاشقان این عرصه گرفتند و به همین خاطر دیگر کسی جرات ندارد نمایشی را به مرحله اجرا ببرد .
دوران سختی را پشت سر می گذاریم ، در این زمانه ای که می شد هنر اندکی مرهم باشد بر زخم کسالتمان ، هنر را چوب می زنند .
حال باید بمانیم چشم انتظار و ببینیم که دوباره این درخت تنومند زخم دیده خودش زخم خایش را تیمار می کند و یا...

نویسنده: علی کلانتری
کد مطلب: 124551
 
Share/Save/Bookmark