داخلی گوناگون خبر
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۴۹
 
 
سهيلا چرا ساناز كوچولو را كشت؟
گروه حوادث - يك زن جوان كه به جرم كشتن خواهرزاده خردسال شوهرش بازداشت شده است ديروز در دادگاه كيفري استان تهران محاكمه شد.
به گزارش خبرنگار ما ، عصر 16 آذر 1388 افسر نگهبان کلانتری 159 مشیریه با کشیک دادسرای امور جنایی تهران بزرگ تماس گرفت و از مرگ دلخراش دختر پنج ساله ای در آتش سوزی عمدی یک ساختمان مسکونی خبر داد.
سپس بازپرس «بهروز هنرمند» و افسران پايگاه دهم اداره آگاهی مركز به آپارتمان مورد نظر رفتند و با دیدن پیکر سوخته ساناز کوچولو ، رسیدگی به ماجرا را در دستور کار خود قرار دادند.
در آن بین مشخص شد پدر و مادر «ساناز» به شدت با هم اختلاف داشتند و پدرش در اردوگاه ترك اعتياد بود.مادر «ساناز» از شوهرش شكايت كرده و فرزندش را به خانه برادر خود برده بود تا در غیابش از او نگهداری کنند اما داغی سنگین بر دلش ماند.
زن دایی 18 ساله «ساناز» به نام «سهیلا» در بازجویی مقدماتی گفت : دو مرد جوان که کلاه ویژه موتورسواری به سر داشتند عصر دوشنبه زنگ آپارتمان ما را زدند و با ترفند، وارد شدند. آنان پس از بستن دست ، پا و دهان من در مقابل فرزند شیر خوارم، ساناز کوچولو را خفه کردند و قربانگاه را با پاشیدن بنزین به آتش کشیدند.
مادر «ساناز» وقتی در جریان جنایت هولناک پاییزی قرار گرفت با چشمان اشکبار به بازپرس «هنرمند» گفت : شوهر 28 ساله ام «محسن» و برادر 26 ساله اش «سعید» خلافکار سابقه دار هستند و من دیگر حاضر به زندگی با چنین مردی نبودم.«محسن» معتاد است و تهدید کرده بود اگر خانه و ماشینی که سندش به نام من بود به او ندهم روزگارم را سیاه تر می کند.
وی ادامه داد : «محسن» و «سعید» با پدر خودشان هم به شدت درگیر بودند و دو بار دست به آتش افروزی زدند.برادر شوهرم ، چند بار در خیابان مرا تهدید کرده بود که اگر خواسته های «محسن» را اجرا نکنم آتش به پا می کند.حالا از «محسن» و «سعید» شکایت دارم و به احتمال خیلی زیاد برادر شوهرم ، قاتل «ساناز» است.
بازپرس شعبه چهارم دادسرای ناحیه 27 تهران بزرگ پس از شنیدن حرف های زن نگون بخت ، حکم جلب دو متهم را صادر کرد و «محسن» و «سعید» دستگیر شدند. پدر «ساناز» طی بازجویی ها خود را بی گناه خواند و گفت : درست است که من و زنم اختلاف داریم اما این دلیل نمی‌شود که نقشه کشتن و سوزاندن دختر خودم را اجرا کنم.
وی اضافه کرد : اتهام آتش افروزی در خانه پدرم نیز کذب است. زنم از روی نفرت ، این حرفها را زده تا من زندانی شوم. همچنین عموی «ساناز» با رد اتهام جنایت ، ادعای بی گناهی کرد و زن برادرش را دروغگو خواند.
يك روز پس از بازداشت متهمان ، پدربزرگ «ساناز» به شعبه چهارم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران رفت و با اعتراض به دستگيري پسرانش گفت: از زن‌دایی نوه ام شکایت دارم و مطمئنم او دست به جنایت زده است.«سهیلا» به خاطر اختلاف‌ شدید خانوادگی ، انگیزه کافی برای آدمکشی داشته است.
با گذشت 9 روز از جنایت تکان دهنده ، بازپرس «هنرمند» به زن‌دایی «ساناز» مشکوک شد اما زن جوان با بیان همان سناریوی پیشین، خود را بی گناه خواند.
وی سرانجام با مدرک های دادگاه پسند رو به رو شد و لب به بیان حقیقت گشود.«سهیلا» اظهار داشت : تا اول دبیرستان درس خوانده بودم که شوهرم دادند اما در زندگی مشترک ، کم تر روز خوش دیدم. در چهار سالی که عروس این خانواده بودم نگذاشتند به دیدن پدر و مادرم بروم و دلم حسابی پر بود. از خانواده شوهرم متنفرم.آنان - به خصوص مادرشوهرم - خیلی اذیتم می‌کردند.در جمع خانوادگی مدام تحقیر می‌شدم.با من مثل یک خدمتکار رفتار می‌کردند و با وجود این که خودم یک بچه شیرخوار دارم باید از فرزندان خواهران شوهرم نگهداری می‌کردم.
وی ادامه داد : یکی از خواهران شوهرم بیماری رواني دارد و در بیمارستان بستری است.به همین دلیل پسربچه بازیگوشش را به من سپردند. نگهداری از «ساناز» هم بطور معمول بر عهده ام بود اما خانواده شوهرم همیشه از من طلبکار بودند.
«سهیلا» اضافه کرد : بعد از زایمان دچارافسردگی شدید شدم و رفتار خانواده شوهرم باعث تشدید این وضعیت شد.من برای انتقام جویی از خانواده شوهرم نقشه ای کشیدم و پس از خفه کردن «ساناز» برای این که اثر انگشتم باقی نماند آتش به پا کردم. بنزین را هم از موتوری که در حیاط مجتمع مسکونی پنج طبقه بود کشیدم و بعد صحنه سازی کردم.
با تکمیل تحقیق مقدماتی ، کیفرخواست زن عصیانگر صادر وبه شعبه 113 دادگاه کیفری پایتخت فرستاده شد.
در نشست رسيدگي به اين پرونده كه چهارشنبه به رياست قاضي »محمدسلطان همتيار» و با حضور چهار مستشار تشكيل شد ابتدا «ذبيح‌‌زاده» به عنوان نماينده دادستان ، كيفرخواست را خواند و براي «سهيلا» تقاضاي اشد مجازات كرد.
مادر داغدار ساناز كوچولو هم كه عكس جگرگوشه اش را در آغوش گرفته بود و به شدت گريه مي‌كرد در حضور شوهرش اظهار داشت: «سهيلا» بايد اعدام شود تا كمي آرام شوم. من به هيچ عنوان رضايت نمي دهم.
سپس «سهيلا» كه خونسرد به نظر مي رسيد روبه‌روي هيات قضايي ايستاد و گفت: «ساناز» را دوست داشتم و براي اينكه او به سرنوشت من دچار نشود او را كشتم.
اين زن اضافه كرد: چون وضعيت مالي پدرم مناسب نبود شوهرم مجبور شد جهيزيه‌ام را تهيه كند و و درعوض مرا وادار كرد تا مهريه‌ام را ببخشم. از همان روزهاي اول زندگي مشترك ، شوهرم و خواهرانش به من زخم زبان مي‌زدند و از آن وضع خيلي ناراحت بودم.
وي ادامه داد : وقتي «ساناز» را مي‌ديدم كه پدرش معتاد است و وضعيت مالي خوبي ندارد دلم برايش مي‌سوخت و مي‌دانستم چند سال ديگر به سرگذشت سياه من دچار مي‌شود.«ساناز» كودكي من بود به همين خاطر او را كشتم تا براي هميشه از اين زندگي تلخ رها شود.
قاضي: اگر از سر دلسوزي «ساناز» را كشتي چرا فرزند شش ماهه خودت را هم با او قرباني نكردي تا به سرنوشت تو دچار نشود؟
سهيلا : فرزند من در ناز و نعمت بزرگ مي‌شد اما «ساناز» طعم مهر و محبت را نچشيده بود.
قاضي : در بازجويي مقدماتي گفته بودي براي انتقا‌مگيري از خواهرشوهرت دست به جنايت ‌زدي ؛ قبول نداري؟
سهيلا : نه ، من فقط از سر دلسوزي «ساناز» را كشتم.
اين زن كه عكس بچه‌ يك ساله‌اش را در دست داشت افزود: از اين زندگي خسته شده‌ام و تقاضا مي كنم زودتر اعدامم كنيد.
«سهيلا» در پايان اين نشست به پاي مادر ساناز كوچولو افتاد و از وي خواست به‌خاطر فرزند شيرخوارش رضايت بدهد. هيات قضايي نيز وارد شور شد تا راي صادر كند.
کد مطلب: 50813
 
Share/Save/Bookmark