داخلی گوناگون خبر
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۹ تير ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۱۳
 
 
تحول نظریه های انقلابی مارکسیسم
تحول نظریه های انقلابی مارکسیسم
 
حامد سعيدي راد:
شاید هیچ مکتب و نحله فکری همچون مارکسیسم،رفرم و تحول درونی را از سر نگذرانده باشد، ماركسیسم مدرن که امروز تا حدی به حیات خود ادامه می دهد کاملا به لیبرالیسم و اندیشه های راست نزدیک شده است و کشورهایی که روزگاری برچسب چپ های دو آتشه را یدک می کشيدند امروز کاملا از نگره های چپ گرایانه شان عدول کرده اند.
البته این چرخش وتحول تنها محدود به امروز نمی شود،مارکسیسم چرخش های بزرگتری را تجربه کرده است آن هم از سوی سینه چاکان دو آتشه اش، شاید گسترده ترین و تاثیر گذارترین این چرخش ها را بتوان به لنین نسبت داد،کسی که دم از مارکس و مارکسیسم می زد اما در نهایت و در اجراء نتوانست و یا نخواست پیرو نظریه های مارکس آلمانی بماند و مکتب روسی مارکسیسم رابنیان نهاد که بعد ها و در زمان استالین باز هم با چرخش مواجه شد.
تحول دیگر مارکسیسم را هم می توان نسبت به مائو دانست که او هم با شیوه ای همچون لنین مارکسیمم را بیش از پیش به عمل و اجراء نزدیک تر کرد.
در واقع اصولا تفاوت مارکسیسم اصیل و اولیه با کتبي که در سیر تطور مارکسیسم بر مبنای این نحله بنا شدند در مبحث اجرا و عمل بود.مارکسیسم اولیه که توسط مارکس عرضه شد از بسیاری جهات موضعی انفعالی داشت،یعنی همه چیز را مقدر می دانست و با تکیه بر تز دیالکتیک تاریخی تحرکات مردمی را چندان مورد نیاز نمی دانست بلکه معتقد بود همانطور که در اثر تزاید شکاف بین فئودال ها و بورژواها، طبقه استثمار شده نهایتا به خود آمد و بر فئودالها شورید و نظام بورژازی را بنیان نهاد که بر اساس سرمایه شکل گرفته است، روزگاری نیز با افزایش تمایلات سرمایه سالارانه نظام بورژازی و افراط در انباشت، طبقه پرولتاریا ه در این برهه از تاریخ طبقه استثمار شده است بر بورژوازی می شورد و پس از برانداختن بورژازی با اتاتیراسیون و یا دولتی کردن به وسله دیکتاتوری پرولتاریا مقدمات اشتراکی کردن اقتصاد جامعه را فراهم می آورد.
در این تفکر کارگران توده ای فعلا بی‌اراده معرفی شدند که تابع دیالکتیک تاریخی و جبر تاریخی اند باید به انتظار تعمیق شکاف ها بنشينند.
اما لنین نظر دیگر در رابطه به انقلاب پرولتاریا داشت،او معتقد بود هسته اولیه انقلاب که متشکل از روشنفکران انقلابی و تحصیل کرده است باید آگاهی های لازم را به طبقه کارگر تزریق کنند و جریان انقلاب کارگری را تسریع بخشند.همچنین لنین مراحل بین سوسیالیزم و کمونیسم را از میان برداشت و از انقلاب کارگری بی واسطه به کمونیسم رسید.
در نظریه مارکس قرار بر این بود که پس از تحقق کمونیسم و اعطای مالکیت خصوصی توسط دولت به توده،حکومت به کار خود پایان دهد تا قدرت نیز که آخرین مظهر جامعه بورژازی است نیز از میان برود و جامعه بدون طبقه استقرار یابد، این امر هم چه در زمان لنین به صورت نامحسوس تری و چه در زمان استالین به صورت گسترده تری به چالش کشیده شد و اینگونه شد که دولت های چپی که بر سر کار می آمدند و بیشتر لنینیست یا مائوئیست بودند تا مارکسیسم هیچگاه به کار خود پایان ندادن و تا انتها تصدی تمامی امور حکومتی را بر عهده داشتن.
به این ترتیب از ساز و کار انقلابی و سیاسی مارکسیسم در قرن بیستم هیچ نماند، و حتی در اواخر قرن بیستم و با فروپاشی شوروی و با خاطره ناخوشایندی که از حکومت های چپ برجا مانده بود، تفکر انقلابی و سیاسی چپ شدیدا عقب نشینی کرد ونئو مارکسیست ها بیشتر به لیبرالیسم نزدیک شدند،چرخشی که امروز در ساز و کار دولت های چپ بازمانده خصوصا چین نمایان است دیگر نه از دیوار فولادی خبری است و نه از سیاست های رادیکال سرمایه ستیزانه تا مارکسیسم در پروسه یک قرنه خویش رسما و علنا و در تمامی جلوه های خود به عقب نشینی دست بزند،عقب نشینی که آغازی است بر یک پایان.
کد مطلب: 67344
 
Share/Save/Bookmark