داخلی گوناگون خبر
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۵ تير ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۴۲
 
 
بازخوانی یک پرونده توضیحاتی پیرامون مطلب «ناسیونالیسم ایرانی»
حامد سعيدي‌راد:
در شماره نود و نهم ستون اندیشه روزنامه سیاست روز مطلبی تحت عنوان «سوسیالیسم ایرانی» مطرح شد که ظاهرا به توضیح و تشریح عمیق تر و اصولی تری نیازمند است البته بدیهی است که در مجال چند صد کلمه ای ما جای چندانی برای بسط و گسترش مطالب و مباحث نمی ماند و ناچار باید از ارائه همه اسناد و براهین موجود گذشت،لیک سعی ما در این مطلب بر آن است که تا آن جایی که در توان است و فرصت رخصت می دهد مطالبی چند در جهت روشن تر شدن منظور و مقصود شماره فوق الذکر این ستون ارائه شود تاهم شبهاتی که برای برخی ایجاد شده است مرتفع گردد و هم مباحث مطرح شده در آن ستون (البته آن بخش که حقیقتا سخن دل آن شماره بود و نه ضایعاتی که با سوء تفاهمات سطحی بدان مزید گشت) به اثبات رسد:
بیش و پیش از همه و شاید عنوان مطلب یعنی«سوسیالیسم ایرانی» بتواند در فهم دقیق و صحیح مطلب به ما یاری رساند،صحبت نه از وطن پرستی است و نه از میهن دوستی،در جای جای مطلب هم سعی در این بود که وجه تمایزی بین وطن‌پرستی کلاسیک و مدرن نهاده شود ،تا جایی که حتی به صورت مستقیم نام وطن پرستی مدرن هم برده شد تا تاکید و تایید ما به سوی وطن پرستی متمایل شود که در کشاکش عصر مشروطه و یا بهتر بگوییم ایران قرن نوزدهم مطرح شد و کاملا با آنچه که ایرانیان در رابطه با میهن دوستی تجربه کرده بودند تفاوت داشت و در واقع عرصه های نوینی را در فرهنگ و نگره های اجتماعی ایرانیان می گشود،البته تصدیق سبقه میهن دوستی ایرانیان به معنای تایید استمرار این وطن دوستی در تاریخ ایران نیست.این نکته بر کسی پوشیده نیست که در تاریخ ایران پس از استقرار و استمرار دین مبین اسلام به جز چند مورد مختصر و جزئی هیچ حکومتی با اصل ونسب ایرانی صاحب قدرت نشد از امویان گرفته تا قاجارها؛ همگی یاعرب نژاد بودند و یا مغول و یا ترک های آسیای میانه و ماوراء النهر و یا نهایتا ترکمانان حوزه آناتولی، و این موضوع مثل روز روشن است که در شرایطی که تنها متولی فرهنگی حکومت سیاسی است به هیچ روی نمی توان انتظار داشت که میهن دوستی و وطن پرستی از سوی حکومتی غیر ایرانی که خود هیچ ارتباطی با ایرانیان ندارد ترویج شود،از سوی دیگر اگر بخشی از حاکمیت فرهنگ اجتماع ایرانی قبل از نهضت مشروطه را هم به علمای دینی اختصاص بدهیم باز به این نکته بر می خوریم که اصولا علما از دیرباز تا کنون دیدی فراملی داشتند و بیشتر به جهان اسلام می اندیشیدند تا ایران و مصرو افغانستان و حتی بسیاری از علمایی که امروز در عوام مشهور به ملیت ایرانی اند نژاد لبنانی، ترک و حتی هندی دارند.از طرف دیگر موجودیتی به نام دولت_ملت ایران پس از انقراض ساسانیان و با انضمام کشور ایران به سرزمین های اسلامی از میان رفت چرا که ایران از آن پس نه امپراطوری مستقل و قدرتمند ساسانی که بلدی از بلاد اسلامی شد و دولت ایرانی به فراموشی سپرده شد.
از طرف دیگر ساختار ایلیاتی و قبیله ای ایرانی که در طول تاریخ پس از اسلام ایران رشد و تکامل بیشتری یافته بود،سبب می شد تا تعصب قومی و قبیله ای جایی برای رشد تعصبات ملی نگذارد،امری که درجریان جنگ های ایران و روسیه ،سپاه مرحوم عباس میرزا از آن ضربه سنگینی خورد.
در واقع ایران در آستانه انقلاب مشروطه مجموعه ای بود از تعصبات قومی و قبیله ای و بدون اتحاد ملی ، با سابقه بیش از هزار سال سلطه بیگانه ،با این شرایط چگونه می توان انتظار رواج وطن پرستی و ملی گرایی در بین ایرانیان را داشت.اگر در جامعه ایرانی پیش از انقلاب مشروطه تعصب و الفتی بود،مختص بود به تعصب قومی در میان ایلیاتی ها و تعصب دینی و مذهبی در میان اقلیت محض شهرنشین و البته روستایی ها.در این شرایط و دردوره ای که از سویی عرصه تفکرات ناسیونالیستی و وطن پرستی در اروپاآن هم به شیوه ای افراطی و با بن مایه های باستان گرایی و در جهت استخلاص کامل عقیدتی از سلطه کلیسا دنبال می شد و از سوی دیگر اولین مسافران فرنگ بار خود را برای عزیمت به فرنگستان بر می بستند،سیل اندیشه های غربی به سوی ایران سرازیر شد که یکی از این اندیشه های ناجور و بیگانه ناسیونالیسم و نه وطن پرستی بلکه ناسیونالیسم غربی باستان گرا بود.ناسیونالیسم ایرانی که از چهره‌های شاخص آن می توان آخوند زاده و میرزا آقا خان کرمانی را نام برد،بن مایه های شدید باستان گرایی داشت و معتقد بود که حمله اعراب به ایران باعث ویرانی ایران شده است و ما باید به اصول بدوی و اولیه خود بازگردیم آن هم انتزاع از هرآنچه تا امروز به دست آورده ایم و با نادیده انگاشتن تمدن غنی و پرسابقه اسلامی،نشریات حبل المتین و قانون بستر فکری اولیه این نحله فکری بود،گرچه این عقیده نه متعلق به موید الاسلام بود و نه میرزا ملکم اما در این دو جریده این دسته از افکار در غالب مقالات پراکنده ای منتشر می شد، هرچند که تاریخ مطبوعات ایرانی پر است از خدمت و خیانت توآمان و همین حبل المتینی که عده‌ای از آن به عنوان یک خادم تمام عیار یاد می‌کنند در زمان صدارت عین الدوله صدر اعظم مستبد مظفرالدین شاه بنده حلقه به گوش عین‌الدوله شد و حتی در جریان نهضت مشروطه اول و بست نشینی علما در حرم حضرت عبدالعظیم موضعی اتخاذ کرد که امروز کاملا گویای اعمال سابقش می باشد اما این نشریه حد اقل از گناه انتشار این گونه از افکار مبری است،البته بعد ها این اندیشه یک تریبون رسمی و تمام‌قد هم برای خود یافت که همان جریده ایرانشهر بود.
بدین ترتیب ملی گرایی ایرانی از پس بیش از هزار سال طرد و تنفر به پاخواست اما نه ملی گرایی اصولی و. صحیح بلکه وطن پرستی بدوی،رجعت گرای،باستان محور،بیگانه و بی هویت.
اما سوالی که شاید برای برخی پیش آمده باشد این پرسش است که ناسیونالیسم ایرانی چگونه سبب پیدایش رضا شاه شد؟
پاسخ را می توان در یک جمله بیان کرد،همانگونه پان ترکیسم آتاتورک را بر سر کار آورد و نازیسم هیتلر را و فاشیسم موسلینی را. نقطه مشترک میان ناسیونالیسم ایرانی،نازیسم آلمانی،فاشیسم ایتالیایی و پان ترکیسم ترکی،رجعت گرایی ،شووینیسم،و باستان خواهی شان بود.
در تاریخ پیش از مشروطه ایران همواره ایران پیش از اسلام با خسروان و کسری هایش مورد مذمت و ملامت بوده است،فرهنگ حکومتی ساسانی یک فرهنگ امپریالیستی سخت بودکه با درخشش آفتاب اسلام برچیده شد و به زباله‌دان تاریخ پیوست،هیچ نکته روشنی در تاریخ ایران پیش از اسلام قابل اتکا و افتخار نیست،مگر این که ملاک ما برای افتخار،کاخ های سلطنتی و جنگ های عظیم و خون و خون ریزی های گسترده باشد و نه حکمت و دانش،حکمت و دانشی که تنها با درخشش خورشید اسلام رخ نمود و تمدن غنی و فرهنگی و پربار ایرانی_اسلامی را بنیان نهاد.
بازگشت ایرانیان به باستان با الهام از ناسیونالیسم غربی هیچ ثمری در بر نداشت مگر آنکه حاصل انقلابی پرشکوه و با عظمت چون انقلاب مشروطه را به نیم قرن دیکتاتوری مسلم بدل نمود.
حکومت پهلوی در طول نیم قرن حاکمیتش بر چه ایدئولوژی سوار بود؟
تفکر مشروعیت بخش حکومت پهلوی چه تفکری بود؟
جشن مردم سالاری ایرانیان از پس انقلاب مشروطه با چه شعاری به عزای دیکتاتوری پهلوی ختم گشت؟
مگر نه اینکه موتور مولد فکری و منبع تغذیه عقیدتی حکومت دیکتاتور پهلوی،افکار پان ایرانیسم سخیف وسطحی بود که خصوصا در زمان پهلوی دوم به اوج خود رسید.بر فرض که قدرت گرفتن رضا شاه نتیجه سیاست عیادی انگلیسی باشد،عامل استمرار و حیات و بقای آن چه بود؟
حکومت پهلوی چه سخنی برای عرضه داشت جز باستان گرایی؟
در آخر ذکر این مطلب ضروری است که چه مقصود مطلب فوق و چه مطلب سابق، نه تخطئه و مذمت وطن دوستی ایرانی که رد وطن دوستی بیگانه وارداتی و افراطی است که توسط میرزا آقاخان کرمانی،آخوند زاده،کاظم زاده ،صادق هدایت و البته رضا و محمد رضای پهلوی مطرح شد و هیچ چیز جز هزیمت و هرمان برای ایرانیان در بر نداشت.
از ظاهر امر این طور برمی آید که این تفکر همچنان در جامعه فکری ایرانی نفس می کشد و تغذیه می کند،اما سوال اینجاست که تا زمانی که ما وطن پرستیمان وارداتی و بیگانه است و هیچ تناسبی با مقتضیات بومی و خاص فرهنگی ما ندارد و حتی نمی تواند به نیازهای قومی و قبیله ای خاص کشور ما پاسخ دهد،چگونه می‌توانیم مدعی عرق وطن باشیم؟
کد مطلب: 67292
 
Share/Save/Bookmark